قانون مستحکم، ازدواج اعضاء با افراد خارج از گروه کاست ممنوع است.
شغل: اعضاء گروه دارای یک شغل که به صورت یک میراث فرهنگی از نسلی به نسل دیگر در خانوادهشان انتقال یافته میباشند و افراد نمیتوانند این مشاغل را تغییر دهند. این محققان میگویند، هریک از این گروهها نام مخصوصی دارند که به آن نام خوانده میشوند و برخی از این تودههای کوچک با یک نام مشترک با گروههای دیگر دستهبندی میشوند و یک نام بزرگتررا میگیرند. همه این گروهها در اصل خود زیرگروههایی از دستههای بزرگتر هستند که نامهای مستقلی دارند. بنابراین هر کاستی دارای زیر مجموعههای خاص برای خود است، که به گروههای کوچکتر، واژه زیرکاست و مجموعه چندین زیر کاست را کاست میگویند.(سعیدی مدنی،ش 5، 67).
باید بگوییم کاست نظامی اجتماعی است که با توجه به قوانین خاص حاکم بر آن همراه با تعصب شدید، افراد نمیتوانند آزادانه زندگی کنند یا بهتر است بگوییم اختیاری از خود ندارند.
2. نظام طبقاتی از دیدگاه جامعه شناسان
از جمله مباحثی که جامعه شناسان به آن پرداخته اند، طبقه و نظام طبقاتی است که با توجه به اهمیت بحث، آنها را به سوی آراء گوناگون در این زمینه سوق داده است.
گروهی از جامعه شناسان از طبقه به عنوان تعیین کننده رفتارها، احساسات، اندیشه ها و نگرشهای افراد و روابط اجتماعی آنان یاد میکنند. براساس نظر آنها این طبقات است که افراد را به مقولههای اجتماعی تقسیم میکند و این تقسیم چنان اساسی است که روابط افراد، نوع زندگی و سرنوشت آنان نیز، تابع آن است.(اباذری،1381: 8).
برخی دیگر چون لوئیس رای کوز و برنارد روزنبرگ طبقه را اینگونه تعریف کردهاند: طبقه اصطلاح مبهمی است که در گفتگوهای روزمره دقیق بکار نمیرود و در متون کلاسیک هم چندان بکار نرفته است با این وجود عموم مردم درک میکنند که طبقه به موقعیت سلسله مراتبی در نظم اجتماعی و توزیع افتراقی اعتبار بر پایه این موقعیت مربوط میشود.(فرهنگ ارشاد،1385: 323).
آنچه در این تعاریف به چشم میخورد در ابتدا مبهم بودن اصطلاح طبقه است. اینکه چطور باید این اصطلاح را بیان کرد که به وضوح مفهوم را برساند، کاری است که همواره مورد توجه دانشمندان علوم اجتماعی است. چرا که یکی از دغدغه های اساسی آنان بررسی مفهوم طبقه در جامعهای نظاممند است که افراد ، تحت یک سلسله طبقاتی زندگی میکنند. البته باید گفت این تعاریف به طور خاص مفهوم طبقه را بیان میکنند و میتوان چنین گفت که اولاً طبقه مفهومی اجتماعی است و ثانیا هنگامی که با مفهوم جامعه ترکیب میشود به عنوان یک نظام یا سلسله مراتب اجتماعی از آن یاد میشود. این که طبقات اجتماعی در جوامع در چه برههای از تاریخ شکل گرفته است، جامعه شناسان را به طرح آراء دوگانه ای سوق داده است؛ یک دسته از آنان جوامع را از ابتدا دارای طبقه دانسته اند و به تعبیری در دیدگاه ایشان هیچ گاه جوامع را بدون طبقه نمیتوان فرض نمود. در مقابل این نظریه، نظریه دیگری قائل به نبود طبقات در جوامع ابتدایی بوده، اختلاف پدید آمده را حاصل علل و عواملی اقتصادی یا غیر اقتصادی میداند.(سلیمانی،1387: 56).
هر محققی به نوبه خود دیدگاهی متفاوت نسبت به دیگری دارد. بوردیو از مفهوم طبقه دو تلقی دارد: یک سرمایه و دیگر عادت واره. سرمایه و طبقه رابطه نزدیکی با هم دارند. او چهار نوع سرمایه مطرح میکند که عبارت است از: سرمایه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین. رابطهای که سرمایه با طبقه دارد، این گونه است که توزیع سه سرمایه اقتصادی، اجتماعی و نمادین، تعیین کننده موقعیت طبقاتی عینی فرد در نظام اجتماعی است. به عبارتی دیگر ساخت طبقاتی، یک سلسله مراتب ساده نیست بلکه در درون هر یک از طبقات شاخه های گوناگونی وجود دارد که در درجه اول مربوط به ترکیب انواع سرمایه و در درجه دوم مربوط به منشا سرمایه و مدت زمانی میشود که فرد این ترکیب را در اختیار داشته است. از طریق ترکیب انواع این سرمایهها به وسیله گروهها روشن میشود. طبقات بالا بیشترین میزان سرمایه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین را دارد. طبقه متوسط مقدار کمتری از این انواع را در اختیار دارد و طبقه پایین کمترین مقدار این ترکیب از منابع را مورد بهره برداری قرار میدهد. مفهوم دوم که بوردیو برای درک طبقه ضروری میداند، عادت واره است. به نظر او عاملین اجتماعی تحت تاثیر تجربیات گذشته دارای عادت وارههایی هستند که به نظام های بینش سلیقه و قضاوت مربوط میشود و آنها را قادر به انجام اعمال روزانه تحت تاثیر دانش عملی میسازد. یعنی از طریق عادت واره میتوانند به شرایط اجتماعی پاسخ داده و محرک های مرسوم عمل را مورد استفاده قرار دهند. به این ترتیب به عقیده بوردیو این دو مفهوم رابطه نزدیکی با طبقه دارند.(ممتاز،1383: 151،152،155).
بوردیو میگوید طبقه اجتماعی تاثیر ژرفی بر توانایی بازی کردن فرد میگذارد. آنهایی که در طبقات اجتماعی بالاتری جای دارند، بهتر میتوانند ذائقههایشان را مقبول طبع دیگران سازند و با ذایقههای طبقات پایین تر بهتر میتوانند مخالفت کنند. به این ترتیب جهان آثار فرهنگی با جهان سلسله مراتبی طبقات اجتماعی ارتباط دارد و هر دو این جهانها مبتنی بر سلسله مراتب و ضمناً سازنده سلسله مراتب هستند.(منوری،1391: 5).
او نظریهای به نام کنش را مطرح میسازد. در واقع در این نظریه از عادت وارهها استفاده میکند. اینعادت واره مجموعهای اجتماعی شده و ساختاری شده است. مجموعهای پیکروار که ساختارهای درون جوشی و ذاتی یک دنیای خاص یا بخشی از آن، از یک حوزه، را به تصویری ذهنی یکدست بدل میکند و به درک و دریافت از آن دنیای خاص و عمل در آن ساخت میدهد. او میگوید: برخلاف سنت فکر گرایی میاندیشم پس هستم، که شناخت را رابطهای میان فاعل شناسا و شیء مورد شناخت میداند، برای تبیین رفتارهای بشری باید پذیرفت که آنها لایزال متکی به تزهای غیر تئوریک اند. تزهایی که آیندههایی را مطرح میکنند که از آن حیث که آیندهاند، مورد نظر نیستند. تناقض نمای علوم انسانی این است که باید دائماً به فلسفه کنشها به الگوهای مهم از آن همچون الگوی تئوری بازی ها بدبین باشند، در عین آنکه استفاده از این فلسفه و این تئوری برای فهم جهان های اجتماعی که به بازی شبیه اند، ظاهرا چاره ناپذیر است. این درست است که اغلب رفتارهای بشری در داخل یک فضای بازی صورت میگیرد ولی معنا و مفهوم سخن فوق این نیست که رفتارهای مذکور، آنچنان که تئوری بازیها مفروض میگیرد، مبتنی بر اصل هدف استراتژیک باشد. به عبارت دیگر عاملان اجتماعی استراتژیهایی دارند که به ندرت مبتنی بر یک هدف استراتژیهای واقعی است. به عقیده بوردیو که این نظریه را مطرح کرده است عاملان اجتماعی هنگام عمل، نظام های طبقه بندی کننده فوق العاده پیچیده ای دارند که هرگز به این عنوان درست نشدهاند و فقط در اثر ممارست عملی بسیار و یک فعالیت کاری قابل ملاحظه بدست میآید. در این صورت میتوان گفت ممکن است نظامهایی بوجود آید که با اینکه افراد نقش مهمی در آن دارند اما از وجود آنها بی خبر باشند.(بوردیو،1381: 211-208).
مفهوم طبقه توسط جامعه شناسان دیگری نیز بررسی شده است. از جمله موریس گینز برگ در کتاب جامعه شناسی خود، طبقه را به عنوان مجموعهای از افراد تعریف میکند که بر اصل مساوات کنار یکدیگر زندگی میکنند و بنا بر اصولی از جوامع دیگر متمایز است. ماک ایور نیز طبقه را به منزله بخشی از جامعه میداند که وجه تمایزش قبل از هر چیز فاصله اجتماعی است. سایر جامعه شناسانی که این پدیده را بررسی کردهاند بر آنند که طبقات به خصوص از وحدت منافع بوجود میآیند. کوبر و کنکل و عدهای از جامعه شناسان دیگر طبقات اجتماعی را به منزلۀ گروهایی تلقی میکنند که مقام و موقعیت مختلف دارند و این موقعیت نیز ممکن است ناشی از وضع طبیعی باشد یا اکتسابی بر اثر ابراز لیاقت و شایستگی.
بدین ترتیب یک سلسله مراتب طبقاتی بوجود میآید که بر طبق آن افراد و خانواده بر اصول اختلاف اعتبار، امتیاز یا عدم امتیاز، قدرت به طبقات مختلف تقسیم میگردند. (کینگ، 168،370،369).
همچنین طبقه اجتماعی را میتوان گروهی از افراد یا قشری از مردم دانست که دارای پایگاه اجتماعی مشابهی هستند و از لحاظ عواملی مانند امتیازات خانوادگی و پایگاه حرفه ای ـ آموزشی، درآمد با هم تقریبا مساوی هستند. مشخص است که این تعریف مجموعه ای از سلسله مراتب از نظر طبقه اجتماعی در بر دارد. به عقیده محسنی نظام های طبقات را میتوان در طیف گستردهای در نظر آورد که در یک سوی آن طبقات باز و در سوی دیگر طبقات بسته قرار دارند. در هندوستان طی سالیان دراز نظام قشربندی اجتماعی به گونهای بسیار متفاوت از سایر کشورها در جریان بود که آن را نظام کاست نامیده اند. براساس این نظام ارتقا روحی بستگی به این داشت که شخص در موقعیت کاستی که از قبل برایش تعیین شده بود زندگی کند. بروس کوئن درکتاب درآمدی بر جامعه شناسی مینویسد: طبقه اجتماعی به بخشی از اعضای جامعه اطلاق میشود که از نظر ارزشهای مشترک، فعالیتهای اجتماعی، میزان ثروت و متعلقات شخصی دیگر و نیز آداب معاشرت از بخشهای دیگر جامعه تفاوت داشته باشند. (محسنی، 1363: 270،250 ،259).
مایکل یانگ، جامعه شناس انگلیسی از نظام طبقاتی به عنوان لیاقت سالاری یاد میکند که هر فرد بر اساس لیاقت و شایستگی در جامعه ارتقا پیدا میکند.(توسلی وفاضل،1381: 250،249).
بنابراین با توجه به این تعاریف به نظر میرسد طبقه از نظر این جامعه شناسان شامل مفاهیمی چون گروه، مجموعهای از افراد و بخشی از جامعه است که هر یک از مفاهیم نقش بسزایی در ساختار اجتماعی جوامع دارند. اما از نظر ماکس وبر طبقه یک مفهوم جامعه شناختی نیست. طبقات فقط بنیان محکمی برای عملی مشترکند که غالبا مورد استفاده قرارمیگیرد. در این مورد اصطلاح طبقه، نمودار یک واقعیت اجتماعی خواهد بود.(گورویچ و مندارس،1354: 227).
وبر برای تعیین طبقه چندین بعد را در نظر گرفت. به عقیده او طبقه بر سه عنصر قدرت، ثروت و منزلت مبتنی است. شخص ممکن است برحسب یک متغییر در رتبه بالا و برحسب متغییر دیگر در رتبه پایین باشد .(بیرو، 1366: 44).
با توجه به اینکه نظام کاستی مصداقی از نظام طبقاتی است، ممکن است بعضی نظامها تغییر طبق را جایز و بعضی جایز ندانند. البته تفاوتی که بین دو نظام مطرح میشود بیانگر این است که در نظام کاستی تحرک اجتماعی امکان پذیر نیست. قدرت در قشربندی اجتماعی وبر بیان کننده نوعی خاص از سلسله مراتب است که در ساختار اجتماعی جوامع بیان کرده است. برخی نیز در تعریف طبقه قائل به دو رویکرد هستند:
رویکردی که اساساً طبقه را شرایط مادی و وضعیت اقتصادی میداند.
رویکردی که طبقه را منحصراً با ملاک اقتصادی نمیسنجد بلکه درتعریف طبقه علاوه بر ملاک پیشین شرایط و وضعیت غیر اقتصادی نظیر منزلت و شأن اجتماعی و خانوادگی و جداول ارزش ها و تفاوت جهان بینیها را موثر میداند.(سلیمانی، 1387: 56).
به نظر میرسد که دو رویکرد بالا بوجود آورده دو جامعه طبقاتی باشد.
جامعهای که سلسله مراتب طبقاتی آن بر اساس شرایط اقتصادی است.
جامعهای که ملاک اقتصادی را در کنار دیگر ارزشها قرار میدهد و در چنین جامعهای سلسله مراتب طبقاتی بر اساس ملاک های گوناگون است.
اکثر کتابهایی که درباره جامعه شناسی نوشته شده است دست کم یک فصل یا چند صفحه را به جامعه شناس معروف مارکس اختصاص دادهاند. اما به همان میزان مارکس مورد انتقاد همگان قرار گرفت. بنابراین کمتر کسی پیدا می شود که آراء مارکس را نشناسد. دیدگاه مارکسیستی از طبقات اجتماعی مبتنی بر شغل و وسائل تولید است. نظامی که در آن دو طبقه اجتماعی وجود دارد. محسنی ای

مطلب مشابه :  منبع تحقیق با موضوع فتوولتائیک