زمان از گزند حوادث در امان ماند. البته این کار به عهده موبدان بود. با وجود این نمیتوان از کنار آنها به راحتی عبور کرد. زیرا آنها میتوانند به شفاف سازی اکثر وقایع کمک کنند. درنتیجه در پژوهشها به عنوان متنی قابل اعتماد از آنها استفاده میشود. پس از آشنایی مختصر متون، اکنون به تحلیل آنها میپردازیم و اینکه آیا در آنها از نظام طبقاتی سخنی به میان آمده است یا نه؟ از اوستا شروع می کنیم. نام کهنی که گویای فرهنگ و ملت زرتشتی همچنین تنها اثر بازمانده از اعتقادات و باورهای کهن ایرانیان است. بی گمان متون اوستایی شناخته شده از نسخهای سرچشمه میگیرد که آن را در دوره ساسانیان مرتب کرده و به الفبای یونانی نگاشتهاند. با توجه به بررسی تازه والتر بلادری وجه اشتقاق و معنای دقیق اوستا هنوز مشخص نیست؛ به نظر میرسد نظر بارتمله متقاعدکنندهتر باشد که این نام را باید ابستگ خواند که از واژه ای به نام ستایش گرفته شده است. درباره زمان نگارش اوستا هوفمان معتقد است ثبت این متون و نگارش آنها در قرن چهارم میلادی یعنی دوره شاپور دوم صورت گرفته است. به نظر او نگارش اوستا در این زمان حاکی از احیای دین مزدایی و ثبت دین راست کیشی است که رابطه نزدیک با قدرت سیاسی داشت. (منتظری،1387: 198،201،202).
بنا به روایتهای اوستا -یعنی روایتهایی که از اوستا نقل شده ـ و کتابهای پهلوی همه مطالب این کتاب را اورمزد به زرتشت الهام و ابلاغ کرده است. همه بخشهای اوستا از نظر زبان یکدست نیست. بعضی قسمتها دارای سبکی کهنه تر و از نظر دستوری دارای زبانی است که با قواعد دستوری صحیح اوستا بیشتر مطابقت دارد. در مقابل در برخی بخشها قواعد دستوری چندان رعایت نشده است. علت این تفاوت را دو عامل برشمردهاند، یکی این که قدمت بعضی آثار بیشتر از دسته دیگر است و دیگر اینکه شاید اختلاف لهجه میان این دو دسته وجود داشته است. درباره بخشهای باقی مانده اوستا آقای تفضلی این گونه میگوید که «اوستایی که در دست است تنها یک چهارم کتابی است که در دوره ساسانیان وجود داشته است، البته چنین نظری مبتنی بر مقایسهای است میان خلاصهای از اوستای ساسانی به پهلوی که در کتاب هشتم دینکرد آمده با آنچه اکنون موجود است. اوستای موجود شامل متونی است که خصوصا در مراسم دینی و عبادی از آنها استفاده می شود و آن رابه پنج بخش تقسیم کردهاند: یسن ها، ویسپرد، وندیداد، یشت ها و خرده اوستا. آنچه که درباره اوستای مکتوب زمان ساسانیان باید یادآور شد این است که اوستا به صورت سه کتاب بزرگ تدوین شده بود که هریک شامل هفت بخش بزرگ یا به اصطلاح پهلوی نسک بود و هر یک از نسک ها نیز به فصلها و اجزای کوچکتری تقسیم میشد. نام سه کتاب بزرگ و بیست و یک نسک اوستای ساسانی به زبان پهلوی عبارت است از: گاهانیک که این کتاب مشتمل بر گاهان و تفاسیر آن است، هادگ مانسریک مشتمل بر ادعیه و اذکاری که در مراسم دینی خوانده میشد و دادیگ که مشتمل بر متون فقهی بوده است. ازمیان نسکها تنها نسک پنجم از نسکهای دادیگ به طور کامل در دست است.(تفضلی، 1378: 72-71، 36-35).
علاوه بر این در جایی دیگر این مطلب آمده است که نوشتههای مقدس زرتشتیان دارای بیست ویک نسک بود. این کتاب مقدس نام مشخصی نداشت و آن را با نام دین میشناختند. دین به نوبه خود اوستا را در برداشت که متن پایه مختص برشمردن مراسم دینی بود و از آن اوستا ساخته شد در حالی که زند مضمون آن را تفسیر میکرد. اوستا به یک گویش ایرانی شرقی نوشته شده بود که با سنسکریت و به خصوص با زبان مجموعه ودهیی قرابت بسیار نزدیک داشت اما تنها مشکل آن این بود که در دوره ساسانی به خوبی قابل فهم نبود. زند در عوض به زبان مشترک فارسی میانه نوشته شده بود و این امتیاز بزرگی برای آن به شمار میآمد که باعث برتری بر اپستاک نیز میشد. چرا که بعضی از موبدان فقط اپستاک را میشناختند در صورتی که یک موبد باید هر دو را بلد باشد. (آموزگار،1363: 26،28،29).
درباره ادبیات دینی در فارسی میانه که به مراتب غنیتر از ادبیات اوستایی است، فقط بازماندههایی که از تخریب و فراموشی جستهاند در اختیار داریم. همه نوشتههای پهلوی به دوران عباسی تعلق دارد یعنی قرن سوم و چهارم هجری. گفته شده که بخش قابل توجهی از آن منسوب به خاندان موبدی جنوبی بود که به عنوان یک اقلیت بسیار مهم از اهالی فارس و نواحی همسایه به شمار میآمدند. آثار پهلوی که ما در اختیار داریم عبارت است از برگزیدههای مجموعههای اندرزی و رسالههای قدیمی و تالیفاتی دست دوم و دست سوم میباشد.(همان،32،33).
بعد از معرفی و شناخت اوستا باید به این نکته اشاره داشت که شواهدی که دال بر وجود یک ساختار بسیار پیشرفته طبقاتی درجامعه محل تدوین متون اوستایی باشد، بسی ناچیز است و اطلاعات قابل استفاده در این باب را میبایست از منابعی که در مدت زمان طولانی تدوین شدهاند مثل اوستا و متون پهلوی برگرفت. نظریه غالب درباره تقسیمات اجتماعی ایران باستان در دهه1930شکل گرفت که محققانی نظیر امیل بنونیست و ژرژ دومزیل در بسط آن کوشیده و برابرهایی در یونانی، لاتین، هندی، ایران باستان و دیگر زبانهای هندو ایرانی کهن برای آن ارایه کردهاند. در اوستا این سه رده به عنوان طبقه روحانیون، ارتشتاران(تحت اللفظی یعنی ایستاده بر گردونه) و دبیران آمده است. در فروردین یشت (بندهای 88-89) آمده است:
88. (آن زرتشت) نخستین اندیشنده چیزهای خوب، نخستین گوینده چیزهای خوب، نخستین انجام دهنده چیزهای خوب بوده است، نخستین دین مرد(=روحانی)، نخستین ارتشتار(=جنگجو)، نخستین کشاورزِ گله پرور؛ (آنکه) نخستین یابنده، نخستین رسنده(است و) نخستین برگیرنده، نخستین آورنده بوده است: گاو را و راستی را و سخن(ایزدی) را و اطاعت از سخن (ایزدی) را و شهریاری را و همه چیزهای خوب مزدا آفریده راستی تبار را.
89.(آن) که نخستین دین مرد، (آن) که نخستین ارتشتار،(آن) که نخستین کشاورز گله پرور(است) که نخست از نژاد(یدِ) دیو و مردم روی بگردانید،(آن) که از هستی مادی نخست، راستی را ستود، دیوان را ناسزا گفت(و) اقرار کرد(که) مزدیسن زرتشتی، ضد دیو، اهورا کیش (است). (مولایی،1382: 102-101).
آن طور که از مطالب این بند آشکار است ظاهرا خود زرتشت بنیان گذار گروههای اجتماعی بوده (نیبرگ،1938: 301) و یا بر طبق گفته فرای91 احتمالا تقسیم جامعه به گروههای مختلف، بخشی از تعالیم دینی زرتشت بوده است.(فرای،1962: 56).
همچنین داریوش یکم در یکی از کتیبههایش ادعا میکند که اهورامزدا سرزمینش را از سپاه دشمن، خشکسالی و دروغ حفظ کند. این سه بلیه را تهدید علیه آن سه طبقه تعبیر کردهاند. یک افسانه سکایی به نقل از هرودوت از سه شیء طلایی سخن میگوید که از آسمان فرو میافتد؛ جام، تبر و یوغ و شاید اینها به آن سه ردۀ اجتماعی باز میگردد. یکی از آثار متأخر این تقسیم بندی را در کتاب پهلوی بندهش میتوان یافت که در آن طبقات با سه پسر زرتشت نسبت مییابد. (شکی،1381: 19-17).
برخی نیز طبق روایت اوستا یسنای بیست و شش، از سلسله مراتب خانواده در ایران قدیم یاد کرده اند؛ بدین گونه که نمان روایت خانواده بزرگ پدرسری؛ ویس روایت ده (قریه) مشتمل بر چند خانواده؛ زنتو یا گئو روایت قبیله یا بلوک؛ دهیو روایت کشور در معنای کوچک آن یعنی ایالت. میگویند که این طبقهبندی در اوستا در واقع طبقهبندی طبقات اجتماعی نیست بلکه برحسب تقسیمات جغرافیایی است. زیرا نمانها که خود خانواده بزرگ پدرسری بودند در یک محل و دور یک اجاق باهم زندگی میکردند و از اجتماع چند نمان، ده یا ویس به وجود میآمد. زنتو یا گئو نیز بلوکی بوده مشتمل بر چندین ویس که محل سکونت قبیله بوده است. با این تفاسیر ملاحظه میشود که منظور اوستا از این تقسیم بندی طبقات باید تقسیمات کشوری ایران زمین بوده باشد که در آنجا طوایف ایرانی زندگی میکردند. بنابراین میتوان گفت در آغاز تمدن زرتشتی طبقات اجتماعی به مفهومی که بعدا در اوستا از آن سخن رفته وجود نداشته است. چرا که به استناد داستانهای ملی ایران، تاریخ پیدایش طبقات اجتماعی در دوره تاریخی شاهنشاهی ایران (دوره ی ماد) بوده است. لذا این نکته محل بحث است که با توجه به زمان زندگی فردوسی(قرن چهارم هجری) و اینکه محققان شاهنامه متفق القولند که یکی از مآخذ اصلی شاهنامه خدای نامک، کتاب داستانی معروف عصر ساسانی بوده است. بنابراین احتمال دارد که داستان جمشید و تقسیم مردم به طبقات چهارگانه مأخوذ از خدای نامک بوده باشد. از طرفی طبق اسناد موجود در زمان ساسانیان مردم به گروهها و طبقات خاص تقسیم می شدند. بنابراین باید بپذیریم که اصل داستان جمشید و طبقات چهارگانهای که او تشکیل داده است متأثر از تقسیم بندی عهد ساسانی بوده است. پس معلوم میشود در دورههای ماقبل تاریخ ایران و قبل از برخورد طوایف ایرانی با اقوامی که در مرزهای غربی فلات ایران به تشکیل دولتهای نیرومند توفیق یافته بودند، هریک از قبایل ایرانی بصورت دودمانهای بزرگ پدرسری در گوشهای از این مرز و بوم به زندگی کشاورزی و شبانی خود سرگرم بودند و زندگی مشترک آنها احتیاجی به تقسیم بندی طبقات نداشته است. اینکه فردوسی سابقه تقسیم مردم به گروهها و طبقات اجتماعی را به جمشید نسبت میدهد، افسانهای بیش نیست. چنانکه بررسیها نشان میدهد در عصر ماد که آغاز پادشاهی ایران است، طبقات اجتماعی از سه طبقه تجاوز نکرده است چگونه میتوان قبول کرد در عصری که سازمان سیاسی قوی در قبایل ایرانی حکومت نمیکرده مردم را به طبقات چهارگانه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی تقسیم کرده باشند. به هر حال اگر از تقسیم مردم به طبقات چهارگانهای که در داستان های شاهنامه به جمشید نسبت دادهاند، بگذریم و صرفا دورههای تاریخی و متون اوستایی را مورد توجه قرار دهیم؛ تا قبل از برخورد ایرانیان با بین النهرین میزیستند و به تشکیل دولتهای مقتدری دست زده بودند. قبایل ایرانی که مردمانی صلح جو و آرام محسوب میشدند و از آنجا که زندگی آنها بر اساس خانواده پدرسالاری تشکیل شده بود و همه از یک نژاد و پیرو یک آیین و سنت اجتماعی بودند لزومی نمیدیدند طبقه خاصی به نام سپاه داشته باشند. بنابراین تا این زمان لزوم وجود طبقه خاصی به نام روحانی که انجام آداب و مراسم مذهبی در انحصارش باشد حس نمیشد. به نظر میرسد نخستین باری که قبایل ایرانی از طرف مغرب احساس خطر کردند، لزوم تغییر اوضاع و احوال اجتماعی را که قرنها در حالت سکون و ایستایی بودند حس کرده باشند و با تشکیل طبقه جدیدی به نام جنگجویان اقدام به انهدام جامعه بی طبقه قبلی نموده و پایه سیستم طبقاتی را نهاده باشند و دو طبقه تقسیم گردیدند: الف: سپاهیان ب: برزگران و شبانان (طبیبی،1343 :80-77).
بنابراین باید این نکته را یادآور شد که کارکرد نظام طبقاتی اجتماعی ایران در دوران باستان به عنوان یک نیاز اجتماعی برای دوام جامعه به کار رفته است که امری عینی است در سازمان اجتماعی ایران. اساس معیشت و نظام اخلاقی جامعه بر اصل کارکرد طبقات قرار داشت و بر هر کس واجب بوده است که تنها به کار و پیشهای که خاص و بایسته طبقه خود است بپردازد. در ادبیات دینی کیش زرتشتی نگهداشت آیین طبقاتی واجب بوده است و تجاوز از حدود طبقاتی گناه به شمار می آمده است. در واقع کارکرد انسان آن است که در هر وضع و طبقه اجتماعی که باشند در دفع نیروهای اهریمنی و نگهداشت عدالت و داد و آیین الهی بکوشند. کسی که چنین عمل کند از سعادت الهی یا فره ایزدی بهره مند خواهد شد و اگر در این راه سستی ورزد به فرجام بدی خواهد رسید. بر همین اساس است که نقش افراد در طبقات یک نقش مذهبی و دینی پیدا میکند تا در همان جایی که هستند باشند و اعتراض نکنند چرا که سلطه نیروهای اهریمنی

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درباره، h، g، q