نوع خود استثنایی و الهام بخش دانشمندان متعددی است. به طوری که مطالعاتش به سه بخش عمده تقسیم شده است. مطالعات ایرانی، گرامر تطبیقی زبان های هندواروپایی و زبان شناسی عمومی .(لازارد، 1989: 145-143).
بنونیست درباره اقوام هندوایرانی مطالعات گسترده ای انجام داده است. نوشتهها و گزارشهای او نشان می دهد که او با تعبیری متفاوت از سایر محققان به بررسی اقوام هندو ایرانی با ذکر جزئیات آنها پرداخته است. طبق سنتهای هند و ایرانی ساختار جوامع با سه طبقه مشخص شده است که عبارتند از: روحانیون، جنگجویان و کشاورزان. همان طور که در قبل اشاره شد این طبقات در هند ورنه نامیده می شد که به معنی رنگ است. معنی دیگر طبقه یا ولادت است. زیرا که میراث اجدادی ما نقش مهمی در کیفیات اخلاقی و استعداد ذاتی ما دارد. این ولادت از یک سو مبتنی بر کیفیاتی است که جزء میراث شخصی خودمان محسوب میشود و از سوی دیگر مبتنی بر مجموعه کیفیاتی است که از طریق میراث نوعی به ما منتقل میشود. در واقع لغت جاتی از ترکیب این دو عنصر تشکیل یافته است. هر شخصی فی ذاته دارای خصوصیاتی است که او را برای انجام وظیفه ای تعیین میکند. چنانکه کلیه موجودات عالم از نظام معین و خاصی است که هر کدام در مرتبه خود قرار یافتهاند. افراد نیز بر اساس کیفیت شخصی(ورنه) و میراث اجدادی(جاتی) یکسان نیستند و هر کسی برای انجام وظیفه ای خلق شده است. بنابراین مبنای اجتماعی دین هندو بر این است که سلسله مراتب نظام طبقاتی بر اساس استعدادها و امکانات شخصی افراد بنیان گردد و هر کس در مرتبه مطابق با امکانات وجودی خود قرار یابد به طوری که ناموس الهی32 (دهرمه) رعایت شود و هم آهنگی کامل بین اعضای مختلف جامعه پدید آید. چرا که افراد همه بهم پیوسته و عضو یک پیکرند و هر کس برحسب طبیعت واقعی خود برای حفظ همآهنگی و نظام عالم ضروری و مفید است .(شایگان، 1343: 363).
نکته جالب توجه در دستاوردهای بنونیست این است که طبقات در ایران بوسیله رنگ لباسهایشان متمایز میشد. بطوری که رنگ سفید برای روحانیون، قرمز برای جنگجویان و آبی برای کشاورزان بود. طبق این یافتهها، فعالیتها و مراسم اقوام با رنگ معین برگزار میشد. در هند و ایران طبقات مشابه و اعضای آنها با یک اصطلاح نامیده نمیشدند بطوری که هر طبقه نام مخصوص به خود داشت.
ایران هند
روحانیون برهمنان
جنگجویان کشتریه
کشاورزان وایشیه
صنعتگران شودره
هر کدام از این اصطلاحات مربوط به نظام اجتماعی است که در اینجا ابتدا مفاهیم و اصطلاحات نظام اجتماعی هند و سپس ایران بیان میکنیم. برهمن به معنی روحانی، مردی که عهدهدار عمل قربانی در دین است؛ کشتریه که از قدرت جنگجویی برخوردار است؛ وایشیه که با این اصطلاح برابر است، مردی از بین مردم. اما در ایران آثرونان33: روحانی، رثه ایشتار34: جنگجویان، واستریوفشویانت35: کسی که مسئول انتقال موقت به دو صورت بود. یک: رفتن به مرتع دو: فردی که حرفهاش با زندگی در انبار مربوط میشد. به عبارتی دیگر کشاور..گرچه این مفاهیم در هند و ایران متمایز است با این حال هر دو در یک مسیر به فعالیتی مشابه اشاره دارند. البته ساختار اجتماعی در ایران نسبت به هند ماندگارتر بود. در اینجا مسالهای هست و آن اینکه این اصطلاحات بر همه سازمانهای جوامع هندواروپایی مسلط است. تقسیمات سه گانه جوامع از قدیمیترین منابعی که بدست آوردیم، گواه بر آن است. همان طور که بقای آن در دورههای تاریخی بخصوص در جوامع هندی همیشه ناشناخته مانده است. امیل سنارت36 اشاره میکند که بررسیها درباره کاستهای هند نباید اینگونه باشد که کاستها با قوانین داخلی تبیین شوند. بلکه آنها ادامه تقسیمات کهنی هستند که ذاتی هند است. کاستهای هند، اسلوبی از قدیمیترین بخشهایی است که به طور قطع به دوره هندوایرانی یا هند و اروپایی باز میگردد. مسأله ای که در این تقسیم بندی هست بررسی کلمههایی است که در هند و ایران به کاست تعریف میشود و در جوامع دیگر خانواده هندواروپایی میتوانیم نظامی مشابه آن را بیابیم. با مروری بر اصطلاحها در بیشتر بخشها این نکته را در مییابیم که آنها مستقیماً میتوانند تفسیر شوند و بر چیزی دلالت دارد که هنوز در دسترس ماست. این را میتوانیم موفقیت آنها در نظر بگیریم. بنونیست پس از ریشهیابی هر اصطلاح این نکته را بیان میکند اگرچه شیوههایی وجود دارد که به فعالیت اجتماعی افراد مختلف میپردازد با این حال چیزهایی باقی می ماند که در سنتها درک نمیشود و تفسیرهای تاریخی از آنها باقی میماند. بنابراین ممکن است فرض کنیم که تقسیمات کهن اجتماعی به شکلی افسانهای باقی مانده است که این امر به نوبه خود دلیلی است که با توجه به آن نه تنها در میان جوامع هندوایرانی بلکه هندواروپایی نیز وجود دارد. لذا افسانهها و اسطورهها جشنهای سالانهای را توصیف میکند که توسط افراد روحانی انجام میشد .(بنونیست، 1973: 227،228، 237،299، 300،301).
آنچه که از بررسیهای بنونیست دریافت میشود این نکته است که او توانسته با تیزبینی خاصی، ویژگی های طبقاتی از اقوام هندو ایرانی را بیان کند که اکثراً از آن رد شده اند. بنابراین این بررسیها در نوع خود جزء پژوهشهای برتر ایران شناسی به شمار میآید. در پی جمع بندی چنین شواهدی می توان باور داشت که اقوام هندو اروپایی نخستین، که از آنها در باستانشناسی نخستین با نام فرهنگ کورگان یاد میکنند در سرزمینی واقع در استپهای جنوب روسیه، نواحی شرقی و سفلای دنپر، شمال قفقاز و غرب اورال میزیستهاند. جالب است بدانیم گروههایی از ایشان در آغاز عصر مادها از طریق قفقاز به غرب ایران حمله کردند و گروههایی از ایشان که در ماوراء النهر بودند با هخامنشیان در افتادند و باعث مرگ کوروش شدند و نام خود را در تاریخ به عنوان یکی از عوامل مرگ کوروش، پادشاه هخامنشی ثبت کردند که فردوسی در شاهنامه به خوبی توانسته آن خاطره تلخ را با اشعار ستودنی بسراید. در دورههای بعد نیز بخشی از ایشان در سرزمین ترکستان چین امروزی و بخشی، با برانداختن دولت یونانی باختر در زرنگ(سیستان فعلی) ساکن گشتند و باعث ورود افسانههای زال و رستم به حماسه های ملی ما گشتند. با توجه به کیفیات باستان شناسی و آثار مکتوب اقوام منشعب از اصل هندو ایرانی(میتانی، ودهیی و ایران باستان) شاید بتوان دوره فرهنگ آندرنوو37 را که مرحله قوام یافتن ساختهای طبقاتی و پیشرفت ابزار و شیوههای تولید در درون جامعه هندوایرانی است، دوران شکل گرفتن اساطیر نخستین فرض کرد. طبعاً دوران حرکت اقوام هندو ایرانی درطی هزاره دوم پیش از مسیح تا رسیدن ایشان به سرزمین های جنوبی آسیای میانه، خود تأثیرات تازهای بر فرهنگ هندو ایرانی گذاشته است و احتمالا مقدمات جدایی دو فرهنگ هندی و ایرانی را فراهم آورده باشد. با این شواهد باید دوره قبلی را(دوره آندرنوو) دوره شکل گرفتن و دوره دوم (دوره مهاجرت) را دوره کمال یافتن و آغاز بخش گشتن این فرهنگ به دو گروه هندی و ایرانی دانست .(بهار ،1375: 377-385).
میتوان چنین برداشت کرد که جامعه آریاییها از دو طبقه تشکیل میشد: یک طبقه مردم ودیک یا ودهیی که اصل آنها از سلطه گران مهاجم بود و دیگری شودرهها یا مردم غیر ودهیی که مورد هجوم و حمله قرار گرفته بودند. شاید درستتر این باشد که بگوییم آریاییهای ودهیی که به هند هجوم آورده بودند طبقه برتر جامعه هند باستان و شودرههای غیر ودهیی و بومی به صورت زیر دست یا طبقه پایین جامعه بودند .(فرهنگ ارشاد،1365: 134).
در این زمینه کتایون فکری نیز در یکی از پژوهشهای تاریخی خود آورده است که: در روزگارانی که نیاکان ایرانیان و هندیان یکی بودند، جامعه به دو گروه تقسیم می شد: یکی دین مردان و دیگری مردم عادی. او در این زمینه به طور مفصل بحث کرده است. از نظر او روحانیون طبقه دانشمند و آگاهی بودند که میبایست در چگونگی اجرا و برگزاری آداب و رسوم شان چیرهدست میبودند و اورادی را که در مراسم ادا میکردند از برداشته و در مراسم آیینی و قربانی حضور مییافتند. تطهیر ابزار و مراسم از وظایف آنان بود که بعدها درمیان زرتشتیان و برهمنان به صورت مفصلتری انجام می شد.(فکری،1388: 102).
تاپار نیز در کتاب خود به این موضوع اشاره میکند که در آغاز ورود آریاییها به هند، آنها به سه طبقه تقسیم شدند: جنگجویان یا نجبا، روحانیون و عوام. این در حالی بود که هنوز اندیشه کاست پیدا نشده بود. پس از اینجا فهمیده میشود که کاست بین هندوها پیش از ورود آریاییها وجود نداشته است. همان گونه که از این ضرب المثل معلوم میشود«آوازخوان دوره گردم، پدرم زالو بود و مادرم غله آسیاب می کرد». شغل ها موروثی نبود. قانونی هم برای محدود کردن ازدواج بین طبقات وجود نداشت. البته مراد از تقسیم جامعه به سه طبقه تنها فراهم آوردن تسهیلات اجتماعی و تشکیلات اقتصادی بود. نخستین گام در زمینه ایجاد نظام کاستی آنگاه برداشته شد که آریاییها، دسا38 را مطرود و از جامعه راندند. دلایل گوناگونی ذکر کردهاند. شاید به علت وحشتی که از آنان داشتند. شاید هم به علت این ترس شدیدتر که ادغام با آنها میتوانست به نابودی هویت آریایی منجر شود. علت ظاهری این تبعیض و تمایز عمدتاً رنگ پوست دسا بود که در اکثر منابع به آن اشاره شده است. آنان نه تنها سیاهتر بودند بلکه فرهنگی بیگانه داشتند. همان گونه که در پیش آمد واژه سانسکریت برای ایفاد مفهوم کاست لغت ورنه، به معنی رنگ است. در تمام این دوره بر عامل رنگ پوست تاکید شده، تا آنجا که به عنوان یکی از ریشه دارترین مفاهیم فرهنگ آریاییهای شمال هندوستان درآمد. بنابراین، در آغاز تبعیض و تمایز میان آریاییها و غیر آریاییها بود. آریاییها دویجا39یا دوبار زاییده شده دانسته میشدند که تشکیل میشد از کشتریهها، برهمنها(روحانیون)؛ وایشیهها(زمین داران و بازرگانان) و کاست چهارم شودرهها عبارت بودند از دسا و کسانی که مخلوطی از نژاد آریایی و دسا بودند.(تاپار،1387: 43).
همان طور که مشاهده می شود آنچه در این تقسیم بندیها مشترک است گروه دوم یعنی، مردم عادی است. به نظر میرسد گروه اول در واقع همان روحانیون هستند که به اقتضای وظایفشان، نام خاصی بر آنها نهاده است. در پی ارزیابی اقوام هندو ایرانی از جمله بخشهایی که در بازسازی اساطیر هندوایرانی نخستین سودمند بوده است، اساطیر ودهیی است که کهن ترین بخش آن ریگ وده است و هنوز آثاری چندان از درآمیختن به تفکرات بومی دره سند و تحول و تغییر بعدی، در آن دیده نمیشود. این اثر که کهنترین گنجینه تفکر و اساطیر هندوایرانی است، بر پایه تصورات کهن آریاییان قرار دارد و در سراسر آن این اندیشه به چشم میخورد که همه چیز و همه پدیدههای طبیعت که انسان را در برگرفتهاند دارای جان و مقدسند. با این وجود این مجموعه چندان هم ابتدایی نیست. از جمله، اینکه معرف جامعهای طبقاتی است. باید توجه داشت که اساطیر کهن ایرانی و نوشتههایی چون تاریخهای هرودوت به تنهایی یاری بسیاری به کار بازسازی اساطیر آریایی نمیکند. زیرا با تحول تفکرات دینی در ایران باستان، اثری دست نخورده از نحوه تفکر در ادوار قبل بر جای نمانده است و چنان کیفیاتی در این بخش از تفکر هندو ایرانی دیده میشود که اگر اساطیر ودهیی در دست نبود، تنها به یاری اساطیر ایرانی قادر به بازسازی نسبتا دقیق اساطیر هندو ایرانی نبودیم.(بهار،1375: 385،386،388،390).
اما بخش دیگر، برای شناخت منشأ هند و اروپاییان و سابقه فرهنگ و تمدن ایشان دو وسیله

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درمورد آبمیوه، ۳۰۰۰، ۲۰۰۸، (دوگلاس،