است. از نظر بهار این دو وسیله که عوامل بیرونی و درونی خوانده میشوند عبارتند از: زبانها و اسطورههای هند و اروپایی که جنبههای مشترک زبانی و فرهنگی مشترک در آنها میتواند تا حدی در شناخت جامعه نخستین هند و اروپایی راهنمای ما باشد، که بدان شواهد درونی گویند و دیگری آثار بدست آمده باستانی است که در پی بررسیهای باستان شناسی درباره آنها می توان به شناخت بسیاری از جنبههای زندگی اجتماعی و احیا معنوی هندو اروپاییان در اعصار کهن و محلهای سکونت آغازین ایشان دست یافت که آن را عوامل بیرونی خواندهاند. دوران اتحاد قومی هندو اروپاییان نخستین به 4400پ.م میرسد. به عقیده بهار آنان از نظر اجتماعی دارای طبقات سهگانهای بودند و نوعی سلطنت که از ساخت دقیق آن مطلع نیستیم در رأس نظام اجتماعی ایشان قرار داشت. در حدود 3000تا3500 پ.م احتمالا این فرهنگ به مراکز متعددی تقسیم شده بود و از آن پس به هر سو گسترش یافت. ظاهرا از این دوره است که وحدت زبانی اقوام هندو اروپایی از بین رفت و خانواده های مختلف هندو اروپایی پدید آمد. اما در این میان یعنی نیمه دوم هزاره پ.م شاهد جابجایی عظیم مجددی در میان این اقوام هستیم به طوری که نتیجه آن ورود هندو ایرانیان به دو سرزمین هندو ایران است. شبیه همین حرکت توسط اقوام هندو ایرانی ساکن در شمال قفقاز هم دیده میشود که در اواسط هزاره دوم پیش از میلاد از کوههای قفقاز میگذرند و به آسیای صغیر و شمال بین النهرین وارد میشوند و حکومتهایی برپا میدارند. اما این اقوام را زمانی ایرانی خواندند که از قرن نهم پ.م آریاییها از سوی شمال شرقی به قصد سکونت به سمت غرب بر پهنه نجد ایران وارد شدند و در طی این مهاجرت هر گروه در گوشهای از نجد ایران ساکن شدند.(بهار،1375: 19-18).
پیشتر بیان شد که دومزیل از جمله نظریه پردازانی است که نظر او در باب ساختار اجتماعی جامعه هندوایران به عنوان نظر رایج شناخته میشود. ستاری میگوید: پژوهش های او نشان میدهد روشی که دومزیل به کار برده مبتنی بر قیاس است تا تمثیل و به نظر میرسد که موفقیت او در مطالعاتش، بیشتر بر روش قیاسی بوده است. به هر حال، کشف بزرگ دومزیل که از گشت و گذارها و تأمل و سیر و نظر طولانیاش در اساطیر هندو اروپایی حاصل شده و آن را مستند و دقیق ساخته خصلت ممتاز ایدئولوژی هندو اروپایی، قول به سه کارویژه است: کارویژه اول: پادشاهی یا فرمانروایی جادویی و مذهبی و خردمندانه. کارویژه دوم: جنگجویی. کارویژه سوم: برکت و نعمت و آبادانی. او بر این عقیده است که این ساختار سه بخشی گواه برآن است که اقوام هندو اروپایی نوع یا نحوه اندیشه و تفکری، مبنی بر هماهنگی و توازن سه کارویژه شهریاری و رزم و کسب و کار را به میراث بردهاند. درمقابل در هند سه طبقه اجتماعی بوده است: نخستین برهمنان، دومین جنگجویان و کشتریه(راجینه 40و کشتریه) سومین کشاورزان(وایشیه41). این سه کارویژه، در قدیم ترین مذهب هند یعنی مذهب ودهیی نیز به چشم میخورد. مظهر نخستین: یعنی فرمانروایی و شهریاری جفت میترا-ورونا است که انسان برابر و همتایشان شاه-کاهن است. دومین کارویژه یعنی جنگ را ایندرا عهده دار است. سومین یعنی برکت از آن آشوین42 همزاد با دوناستیه43 توامان به نمایش در آمده است که در کنارشان پوشان44 خدای گلهها هست و سرسوتی45 الهه جویبار و رود. در مهابهاراتا نیز همین کارویژه های سه گانه انعکاس یافته است. در ایران نیز فریدون پس از آزمون پسرانش که سه تن اند، جهان را میان آنان تقسیم میکند. به سلم که خواستار مال و خواسته بسیار بود سرزمین روم را میبخشد. به تور که طالب دلاوری است توران را و به ایرج که جوانترین آنهاست و خواستار قانون و آیین و دین و داد ایران ویج که سرزمین میانی و برترین پادشاهی است. زمینه ولادت زرتشت نیز چنانکه « کای بار»46 بر اساس تحقیقات دومزیل نشان داده است از طریق ترکیب سه اصل که یکی فرمانروایی و دومی جنگاوری وسومین مبدا قدرت جسمانی است، فراهم میآید. سه کارویژه به ترتیب در کتیبهای انعکاس یافته است که داریوش هخامنشی از اهورامزدا می خواهد تا پادشاهیش را از گزند دشمنان و خشکسالی و دروغ نگاه دارد، دومزیل که نظام سه کارویژه قداست یا روحانیت و قدرت و نعمت را مختص به هندو اروپاییان میداند معتقد است که درج این سه الگوی سه بخشی در قالبی که از آغاز پاک و متفاوت بود به دست سلتهای حافظ و ناشر سنت هند و اروپایی در مسیحیت صورت گرفته است.(ستاری،1368: 9-11).
نظام طبقاتی در اوپهنیشادها
اوپهنیشاد مجموعهای مفصل اما ناهمگون از متون است که قدمت برخی از آنها را به 300 تا800 ق.م حدس زدهاند. قدیمیترین اوپهنیشادها به نثر بوده اما هر چه پیشتر می آید به نظم شبیه تر میشود. تألیف اوپهنیشادها به عنوان گروه متمایزی از متون به قرون میانه و حتی دوران جدید هم کشیده شد و تعداد آنها به 108 نسخه رسید. اما به هر حال اوپهنیشادهای اصلی را 12 عدد شمار کردهاند و بر آن شرح و تعلیقههای بسیار نوشته و چندین زبان ترجمه کردهاند.(موحدیان عطار،1389: 123-122).
متون مقدس هندو شامل ودهها، برهمنهها، اوپهنیشادها ، آرنیکهها و پورانهها است. یکی از ملحقات بیدها (منظور از بید، وده است) اوپهنیشادها است که شامل رسالههای مختلف است و مبنایی برای مکاتب شش گانه هندویی. هر یک از این متون در نوع خود از جایگاه ویژهای برخودار است و میتوان گفت پر است از رازهایی که حتی هنوز کشف نشده است. به هر حال آنها جزء گنجینههای با ارزش به شمار میآیند. متنی که مورد بحث ما است اوپهنیشادها است. برای روشن شدن موضوع به توضیح درباره واژه اوپهنیشادها میپردازیم؛ سپس نظرات گوناگون را در رابطه با نظام طبقاتی در اوپهنیشادها بررسی میکنیم.
درباره واژه اوپهنیشادها نظرات گوناگونی وجود دارد. آوردهاند که واژه اوپهنیشادها از سه جزء تشکیل شده است. اصل آن از ریشه ی سد sad به معنی نشستن، اشتقاق یافته و دو پیشوند اوپه47 به معنی نزدیک و نی48 به معنی پایین یا کل یا کلا به آن افزوده شده است. مکس مولر با توجه به این معنا شناسی واژهها بر این عقیده است که کلمه اوپهنیشادها به معنای پایین و نزدیک استاد نشستن و مطیعانه به او گوش سپردن است. او همچنین بر آن است که واژه اوپانیشاد-صرفا از نظر لغوی- بر دیگر بخشهای وده نیز قابل اطلاق است. به گفته وی برخی از فیلسوفان هندو، اشتقاق اوپهنیشد را از ریشه سد به معنای نشستن قبول ندارند، بلکه معتقدند این واژه از ریشه سد به معنی نابود و خراب کردن گرفته شده، زیرا هدف این رسالهها، از بین بردن دلبستگی و نادانی و جهل به وسیله ی وحی و رازگشایی الهی است. همچنین آن را مشتق از ریشه سد به معنی نزدیک شدن و قرب دانستهاند. زیرا دانش و معرفت به برهمن از طریق اوپهنیشادها برای ما حاصل میشود. شنکره نیز اوپهنیشاد را از ریشه سد به معنی خراب کردن دانسته است. دویسن49، اوپهنیشاد را به معنی سر و راز دانسته و معتقد است که برخی مطالب و عبارات اوپهنیشادها این نظریه را تایید میکند. به گفته شنکره اوپهنیشادها ، مخصوص بزرگ مردانی است که به شایستگیهای دنیایی و اخروی دست یافته و از تکالیف ودهیی نجات پیدا کردهاند. از این رو اوپهنیشادها بیان کننده و آشکار کننده نجات غایی و علم حقیقی هستند. داسگوپتا50 با این نظر موافق است. کیث نیز میگوید اگر این اصطلاح درباره یک متن به کار رود معمولا به معنای تأمل و تفکر فلسفی درباره ماهیت جهان و آتمن و برهمن است.(شمس،1389: 105-104).
درباره نظام طبقاتی در اوپهنیشادها مولر معتقد است، ویژگی و خصوصیات بخش سوم اوپهنیشادها می تواند بهترین توصیف شنکره از طبقات باشد بدین گونه که او میگوید: سه طبقه از مردان هستند که برای بدست آوردن دانش تلاش میکنند. در رأس آنان برهمن قرار دارد که او جهان را رد میکند و تنها ذهن خود را بر روی یک موضوع متمرکز میکند. اینجاست که معلوم میشود برای برهمن دانش در نظر گرفته شده است. طبقه متوسط خواهان آزادی تدریجی هستند و طبقه پایین متشکل از کسانی است که مسئولیتی آن هم برای آزادی تدریجی یا آنی ندارند. آنها به چیزی جز فرزندان گاو و غیره تمایلی ندارند. مولر با بیان این مطلب توانسته است که توصیفات شنکره را از سه طبقه به تصویر بکشد. شایان ذکر است مجموعه اوپهنیشادهای موجود، همزمان و در یک زمان معین پدید نیامدهاند بلکه در طی قرنها اینگونه شکل یافتهاند از این رو اعتبار و ارزش آنها یکسان نیست. امروزه بیش از دویست اوپهنیشادها در دست است که البته ده تا دوازده اوپهنیشاد در شمار مهمترین و قدیمترین اوپهنیشادها هستند. نویسندگان اکثراً چند اوپهنیشاد دیگر را به این مجموعه اضافه کردهاند. اما ده اوپهنیشاد عبارتند از: 1. بریهَدآرنیکه 51 2. چاندُگیه52 3. ایترَییه 534. تیتیریه54 5. ایشا55 یا به گفته رادا کریشنا ایشه 6. کنه56 7. کتهه57 8. پرشنه58 9. موندکه5910. ماندوکیه60. برای اوپهنیشدها تقسیمات مختلفی توسط دانشمندان انجام شده است که نخستین تقسیم بندی از آن پل دویسن و تقسیم بندی دیگر از آن ماهونی است.( مولر،1897: 142).
اوپهنیشادها با نامهای دیگر نیز خوانده شده است. ازجمله با عنوان ودانته یا پایان ودهها زیرا این رسالهها بخشهای پایانی ودهها به شمار میآیند. البته درباره این وجه تسمیه نظریات گوناگونی وجود دارد. ازجمله ماهونی گفته است شاید منظور از ودانته، دروس اوپهنیشادی باشد؛ زیرا در طی این درسها معنی پنهان یا پیام واقعی اعمال و اندیشههای دینی برای عصر حاضر بیان و آشکار میشود. گدن ضمن آنکه اوپهنیشادها را هدف و منظور وده خوانده، گفته که این رسالهها جوهر و خلاصه خود حقیقی هستند و در تمامی ادبیات براهمنی این عنوان برای تعالیم یا معرفتی متعالی و آرمانی به کار برده میشود که گاه در شمار نوشتههای مقدس قرار میگیرند. اما مهندله معتقد است چون فیلسوفان متأخر در این رسالهها هدف و منظور غایی را یافتند آن را ودانته خواندند. بسیاری معتقدند که اوپهنیشادها توسط طبقه کشتریهها نگارش یافته است. داسگوپتا در این زمینه میگوید، با توجه به حکایات و رویدادهایی که در اوپهنیشادها آمده، میتوان چنین نتیجه گرفت که در میان طبقه کشتریه اطلاعات فلسفی وجود داشته و همین اطلاعات در شکل گیری تعالیم و آموزه های اوپهنیشادها تاثیر بسزایی گذاشته است. هر چند اوپهنیشادها ملحقات برهمنه ها به شمار می روند اما صرفاً تحت تاثیر اعتقادات و اصول جزمی نبودهاند بلکه افکار و اندیشههای غیر برهمنی نیز بر آموزه های اوپهنیشادها تأثیر گذاشته و در تدوین و تنظیم آنها مؤثر بوده است. گذر تفکر و اندیشه هندی از دوره بهمنی به دوره اوپانیشادی به احتمال یکی از مهمترین و قابل توجهترین وقایع و رویدادها در تاریخ تفکر فلسفی هند است.(شمس،1389: 108-106).
جان ناس نیز با این نظر موافق است و میگوید، در این کتاب طبقه امرا و شاهزادگان(کشتریه) از هر گروه و جنس مانند برهمنان در مباحثات عقلانی مشارکت میکنند. بنابراین معلوم میشود که اوپهنیشادها منحصراً تألیف برهمنان نیست و قراینی موجود است که نشان میدهد دیگر اصناف هندو مخصوصا کشتریهها، در تدوین بعضی اجزای آن کتاب سهیم و شریک بودهاند، بخصوص در فصولی که نظریه ثنویت در فلسفه سانکهیه را اثبات میکند. فلاسفه کهن هند، اوپهنیشادها را به طور کلی متفاوت و متمایز از دیگر آثار ادبیات ودهیی می دانند. زیرا اوپهنیشادها طریق علم یعنی جنانه مارگه را در مقابل طریق عمل کرمه مارگه مطرح میکنند. جنانه مارگه و کرمه مارگه جزء چهار هدف زندگی هندویی است. اوپهنیشادها انجام هیچ عملی را سفارش نمیکنند، بلکه فقط از حقیقت غایی که منجر به نجات و آزادی انسان میشود پرده بر می دارند .(ناس،1385: 148).
اوپهنیشادها جزء نوشته

مطلب مشابه :  مقاله درمورد قابلیت اطمینان، فتوولتائیک