نظریه­ها و الگوهای استرس

با وجود تحقیقات وسیعی که در زمینه استرس انجام شده و استفاده گسترده­ای که از این مفهوم می­شود، هنوز هم استرس به طور دقیق تعریف نشده است. برخی از افراد وقتی درمورد استرس صحبت می­کنند، در واقع به یک محرک محیطی اشاره می­کنند. بعضی آن را پاسخی به محرک محیطی می­بینند و عد های آن را در تعامل بین محرک محیطی و پاسخ جستجو می­کنند. نظریه پردازان و پژوهشگران مختلف نیز هر کدا م استرس را از زاویه متفاوتی تحلیل کرده­اند. در اینجا به بررسی برخی از این نظریه ها می­پردازیم .

 

2-1-2-11-1- نظریه روان تحلیل گری

هسته اصلی شخصیت است و هر نوع تهدید به ارزش و کفایت آن، در واقع هسته مرکزی وجود شخص را « من»  از نظر فروید از تحقیر و در هم پاشیدگی به کار گرفته می­شوند. “من” مکانیسم­های دفاعی مختلفی به منظور حفظ « من » تهدید می­کند. هنگام تهدید ما همواره از این مکانیسم­ها استفاده می­کنیم، زیرا وجود آنها برای ناچیز جلوه دادن شکست ها و حمایت در مقابل نگرانی­ها و احساس ارزش و کفایت فردی، ضروری است. البته اگر در استفاده از مکانیسم­های دفاعی افراط شود، دفاع­هایی که برای حفظ تمامیت شخص به وجود آمده، خود موجب بروز اختلال می­شوند، گاهی مکانیسم­های دفاعی (برای مثال دلیل تراشی) زمانی به کار برده می‌شوند که افراد برای مستدل جلوه دادن عقاید و رفتار خود در تکاپو هستند. هنگامی که از درک اتفاقات و حوادث ناموافق و مخالف عاجز می­مانیم یا در مقابل عمل و رفتار خود یا وقایع خارجی، دچار استرس می­شویم، دفاع‌های ایمنی بخش برای حمایت ما در مقابل اضطراب وارد عمل می­شوند. میزان استرس قابل تحمل در هر فرد بدون آنکه علائم اختلال و به هم خوردن سازمان رفتاری و تمامیت فردی در وی بروز کند، قدرت تحمل استرس نامیده می­شود (روزنمن و سلیگمن[1]، 1989)

الکساندر (1985) به نقل از دیویدسن و نیل، (1990) برجسته ترین نظریه­پرداز روان تحلیل گری در زمینه واکنش­های روانی -فیزیولوژیک  این نوع اختلال­ها را پیامد حالات عاطفی یا هیجانی ناهشیار می­داند. وی فرض کرد که بیماران مبتلا به زخم معده تمایل خود را برای عشق والدین در کودکی سرکوب کرده­اند. این انگیزش‌های سرکوب شده سبب فعالیت بیش از حد دستگاه عصبی خودکار می­شوند و در معده زخم تولید می‌کنند. از دیدگاه فیزیولوژیکی، معده به طور دائم در حال آماده ساختن خود  برای دریافت غذاست و فرد به طور نمادین آن غذا را با عشق به والدین معادل ساخته است . برانگیختگی­های تخلیه نشده خصمانه نیز به وجودآورنده حالات هیجانی یا عاطفی مزمن­اند و موجب ایجاد فشار خون می­شوند.

 

2-1-2-11-2-نظریه ضعف جسمانی

براساس نظریه ضعف جسمانی، استرس در کنار اختلال خاص روانی فیزیولوژیکی موجب بروز ضعف در اندام جسمی خاصی می­شود. عوامل ژنتیکی، بیماری­های قلبی، رژیم غذایی و غیره ممکن است دستگاه عضوی خاصی را مختل سازند. این دستگاه در برابر استرس­های آتی، حتی استرس­های ضعیف و ملایم آسیب­پذیر خواهد بود. براساس این نظریه، بدن انسان مانند یک تایر، که از نازک ترین قسمت خود هوا را بیرون می­دهد، عمل می­کند. برای مثال، دستگاه تنفس ضعیف ممکن است خود را مستعد ابتلا به آسم کند. به این ترتیب بر اساس این نظریه، بیماری، ناشی از تعامل بین فیزیولوژی فرد و استر س خواهد بود (دیویدسن و نیل ، 1990)

 

2-1-2-11-3-نظریه تکوین و تعادل خودکار

در بدن سالم، همیشه باید توازن ظریف و پیچیده اعمال دو دستگاه سمپاتیک و پاراسمپاتیک حفظ شود. شلیک یا شروع فعالیت دستگاه سمپاتیک، باید به زودی با فعالیت افزایش یابد و با پاراسمپاتیک جبران شود. برای اینکه رگ­های خونی و غدد صدمه نبینند، نباید هیچ­ یک از دستگاه­ها انرژی خود را به مدت طولانی یا بیش از حد به جریان بیندازند. خطر جسمی واقعی معمولاً گذراست، ولی از خطرهای اجتماعی، تفکر منفی در مورد گذشته­ها و نگرانی در مورد آینده، به راحتی نمی­توان گریخت؛ آنها می­توانند دستگاه سمپاتیک را تا مدت‌ها برانگیخته نگاه دارند و بدن را در حالت اضطراری مداوم باقی بگذارند. چنین وضعیتی به عدم توازن دستگاه سمپاتیک و پاراسمپاتیک دامن می­زند و موجب بروز تغییرات بدنی می­شود که ممکن است فراتر از توان جسمانی ارگانیسم باشند، در نتیجه اختلال های روانی  فیزیولوژیکی بروز می­کنند (دیویدسن و نیل، 1990)

 

2-1-2-11-4-نظریه پردازش اطلاعات

این نظریه تمایز بین تنش­های روان شناختی و فیزیولوژیکی را ممکن می سازد. در نظریه پردازش اطلاعات، بر چگونگی تفسیر محرک ها به عنوان عامل تنش تأکید شده است . بر این اساس ، این نظریه بر ارزیابی شناختی و توجه انتخابی تأکید دارد. از این دیدگاه تصمیم فرد در مورد اینکه کدام محرک ها باید در حافظه کوتاه مدت پردازش شوند یا مورد فراموشیو غفلت قرار گیرند نیز در بروز و تشدید استر س نقش دارد. دیدگاه پردازش اطلاعات ساختارهای حافظه بلندمدت را نیز مورد توجه قرار داده است، چرا که آمادگی­های شناختی فرد به او اجازه می­دهند که تفسیرش از مجموعه­ای از محرک­ها خوشایند یا ناخوشایند باشد (کوتاش[2]، 1985) با افزایش ارزیابی­های مشخص از محرک­ها به­ منزله منابع تنش، فشار بیشتری بر سیستم وارد می­شود. به طور کلی، فشار بیشتر بار اطلاعاتی بیشتری روی جریانات زیستی و شناختی فرد به همراه دارد.

براساس این نظریه، منابع تنش دو نوع­اند:

  1. 1. پیش بینی خطر یا درد جسمانی
  2. 2. پیچیدگی محرک که مستلزم ارائه پاسخ­های پیچیده است .

 

2-1-2-11-5-الگوی فرهنگی  اجتماعی

بافت فرهنگی – اجتماعی نیز بر بروز استرس تأثیر دارد. پدیده های فرهنگی و اجتماعی متعددی می­توانند منابع استرس قلمداد شوند که مهم ترین آنها عبارتند از:

  1. 1. اختلاف بین ساختار ویژه خانواده و آنچه در محیط اجتماعی، غالب است.
  2. 2. مراحلی از زندگی که در آن تغییراتی به وقوع می­پیوندد، مانند زمانیکه فرزندان خانه را ترک می­کنند.
  3. 3. نقش تعارض­ها مانند تعار ض بین نیاز به کار کردن پدر و مادر و نیاز ویژه به نگهداری تمام وقت کودک
  4. 4. عوامل تنش­زای مربوط به کار، مانند عدم رضایت شغلی و مسئولیت­های شغلی
  5. 5. انزوای اجتماعی، مانند زندگی در نقاط دوردست برای کشاورزی
  6. محل و نوع اقامت، دوستان، و فرصت­­های شغلی که می­تواند برای فرد تنش­زا باشد.
مطلب مشابه :  آسانترین راه خونه دار شدن

 

2-1-2-11-6-الگوی مذهبی

در دهه­های اخیر به روان شناسی دینی و مذهبی و رابطه آن با سلامت جسمانی و روانی توجه بسیاری شد حالت (ایمونس و پالوتزیان[3]، 2003؛ هیل و پارگامن[4]، 2003 ). این امر به تشکیل مؤسسات، چاپ کتاب­ها و نشریات و پژوهش های مختلفی منجر شده است (وونگ، 2006)

دین و نیاز به نیایش و خدا، جلوه­ای از نیاز انسان به کمال و گریز از حالت دوگانگی است. امروزه در بیشتر جوامع به تجربه ثابت شده خانواده­هایی که دارای سبک زندگی مذهبی­اند، نسبت به خانواده های سست مذهب، آرامش فردی، خانوادگی و اجتماعی بیشتری دارند. اعتقادات مذهبی می­توانند از بسیاری از بیماری­های روانی پیشگیری کنند. (فروم[5]، 1976)

با نگاهی گذرا به آثار دانشمندان اسلامی، می­توان دریافت که  آنان با تمسک به منابع اسلامی، خدمات روان‌پزشکی ارزنده­ای به نیازمندان عصر خود ارائه کرده­اند. منبع آثار باقیمانده از علمایی چون ابوعلی­ سینا و امام محمد غزالی، نشان می­دهد که آنان توجهی عمیق به مشکلات روانی مردم داشته­اند و با بهره­گیری از توصیه‌های مکتب اسلام راه‌حل های شایسته‌ای را عرضه کرده­اند.

در آیات قرآن کریم، چهارعامل عمده و اساسی برای پیشگیری و کاهش استرس­های روانی بیان شده است که عبارتند از: 1. ایمان به خدا؛ 2. ایمان به آخرت ؛ 3. عمل صالح ؛ و 4. بخشش .

ایمان به خدا، اصلی­ترین و اساسی­ترین مفهوم حیات بخش و زیربنای تمام افکار و اندیشه­هایی است که لازمه آن معرفت و شناخت است ؛ ایمان به آخرت ، به معنای جاودانه بودن انسان و بازگشت او به سوی خداست ؛ عمل صالح، مفاهیم و جنبه­های گسترده و جامعی دارد. عمل صالح به مجموع کارهای خوب، خیر، مفید، ارزنده و اخلاقی اطلاق می­شود؛ بخشش یا انفاق، به منزله عملی صالح و بسیار ارزنده تمام آثار روحی مترتب بر اعمال صالح را شامل می­شود. به طورکلی، آموزه­های قرآنی جنبه القایی مثبت و بسیار پرقدرت و کارآمدی دارند که به شخص نیرویی سازنده می­بخشند و باعث آرامش وی می شوند که برخی از آنها عبارتند از:

  1. 1. توکل و استعانت به نیرو و قدرت لایزال الهی در کلیه امور
  2. 2. صبر، شکیبایی، مقاومت و استقامت در برابر مشکلات، مصائب و سختی­ها
  3. 3. اطمینان خاطر و آرامش روحی از اینکه خیر و مصلحتی برای همه امور وجود دارد
  4. 4. یاری خداوند و رحمت و کفایت الهی
  5. 5. گشایش و فرج در امور پس از سختی­ها توسط خداوند

 

2-1-2-11-7-الگوی روان تنی

در بررسی علت اختلال­های روانی  فیزیولوژیکی سه پرسش مطرح می شود:

  1. 1. چرا استرس فقط در بعضی افراد تولید بیماری­های روانی فیزیولوژیکی می­کند؟
  2. 2. چرا گاهی اوقات استرس سبب بیماری و اختلال روان شناختی می­شود؟
  3. 3. با توجه به اینکه استرس موجب بروز اختلال­های روانی فیزیولوژیکی می­شود، چه چیزی مشخص می­کند که آن اختلال کدام­یک از اختلال­های متعدد و در کدا م ناحیه بدن خواهد بود؟

پاسخ به پرسش­های مذکور مورد توجه فیزیولوژیست­ها و روانشناسان مختلف قرار گرفته است. رویکردهای فیزیولوژیکی، برخی از اختلال­های روانی –  فیزیولوژیکی را به ضعف خاص یا به فعالیت بیش از حد سیستم عضوی شخص در واکنش به استرس نسبت داده­ا­ند. نظریه­های روان­شناختی هم حالت­های هیجانی و عاطفی مخصوصی را برای اختلال­های ویژه در نظر گرفته­اند.

فرض اساسی الگوی روان تنی این است که اگر ارگانیسم تحت فشار قرار گیرد، ممکن است در قسمتی از بدن شرایط بیماری زا ایجاد شود (گلدبری[6]، 1981 ). ارائه دهندگان این الگو، معتقدند وجود تعارض­ها و فشارهایی که ارگانیسم را در ارائه پاسخ مناسب ناتوان می­سازند، فرایندهای فیزیولوژیک بدن را تحت تأثیر قرار می­دهند. البته فشارها و تعارض­هایی که راه­حلی برای آنها پیدا شود، به تغییرات ارگانیک منجر نمی‌شوند.

برخی از پژوهشگران فرض کرده­اند که واپس زدن حالات هیجانی برای مدت زمان طولانی ممکن است به اختلالات جسمی آشکاری بینجامد. برای مثال، واپس زدن دائمی خشم به ایجاد بیماری میگرن کمک می­کند و با زخم­های گوارش رابطه دارد. بازگشت حالت خشم موجب بروز تنش­های زیادی می­شود (ادر و فریدمن، 1969)

 

2-1-2-11-8-الگوی واکنش حفاظتی

در این الگو باور بر این است که هرگاه بدن تهدید می­شود، برای حفاظت از خود و رفع مانع، واکنشی را شکل می­دهد. برای مثال، وقتی مواد سمی و مضری توسط بینی استنشاق می­شود (تهدید بدنی)، مخاط بینی شروع به ترشح کرده و چشم اشک تولید می­کند (واکنش حفاظتی)؛ بدین وسیله عوامل مضر از بدن خارج می­شوند (رفع خطر). وقتی بدن تهدید می­شود، ممکن است واکنش جسمانی یا نمادین نشان دهد یا به واکنش یا واکنش­هایی مشابه روی آورد.

این الگو با الگوی روان­تنی تفاوت­هایی دارد. به نظر می­رسد که تفاوت­ها به مجموعه­ای از واکنش­ها مربوط باشند. حالت­های هیجانی به تغییرات جسمانی منجر شده و این تغییرات گاهی موجب بروز اختلال در کارکردهای جسمانی می­شوند. در الگوی واکنش حفاظتی یا حالت­های هیجانی، تغییرات جسمانی و الگوهای رفتاری  مدنظرند. (راسموسن، اسپیسر و مارش[7]، 1963)

یکی از انتقادهایی که به این الگو وارد شده، این است که تعریف استرس در آن مبهم است و این ابهام در تفسیر یافته­های حاصل از پژوهش تأثیر واقعی دارد. برای مثال، در این الگو استرس هم محرک (علت ) و هم پاسخ (معلول) تلقی شده است. (باسوویتس و همکاران 955 ؛ به نقل از راسموسن، اسپیسر و مارش، 1963) به این تناقض در تعریف استرس اشاره کرده و گفته­اند ساختار شخصیتی قبل از بروز نشانگان استرس بر عامل آن تأثیر دارد که اغلب نادیده انگاشته می­شود. به نظر پژوهشگران محدودیت مهم الگوی واکنش حفاظتی این است که نمی­تواند تبیین کند که چرا مردم به رویدادهای تنش­زا به گونه­های متفاوتی پاسخ می­دهند. این الگو نشان نمی­دهد که چرا بعضی از مردم هنگام واکنش به عوامل مضری که استنشاق می­کنند، دچار تغییرات قلبی می‌شوند، بعضی دچار ترشح مخاط های بینی و ریزش اشک از چشم می­شوند و گروهی اصلاً به آن واکنش نشان نمی­دهند.

مطلب مشابه :  ویژگی های مطلوب یک نظام حسابداری و گزارشگری مالی دولتی

 

2-1-2-11-9-الگوی پاسخ فیزیولوژیکی

مبدع این الگو جانیس ( 1988) است. این الگو دارای سه بعد یا جنبه اساسی است :

الف . رویداد یا عامل تنش­زا (تروماتیک)

ب . پاسخ­های فیزیولوژیک اشخاص به عامل تنش زا

ج . تعیین کننده­های موقعیتی پاسخ­ها

بنابر الگوی جانیس رویدادهای مهم می توانند دارای سه مرحله متوالی باشند

تهدید: اشخاص به خطری تهدیدکننده نزدیک شده یا از آن مطلع می­شوند؛ البته هنوز خطری وجود ندارد.

تماس با خطر: در این مرحله اشخاص با خطر به طور واقعی روبه رو می­شوند.

خطر قربانی شدن: این امر وقتی رخ می­دهد که درجه خطر بسیار بالاست؛ افراد در این مرحله به پنج  واکنش مختلف اشاره دارند:

– اجتناب و ترس: شخص با استفاده از مکانیسم انکار، از لحاظ روان شناختی خود را از عامل تنش­زا رها می‌سازد.

– بی­حرکتی آمیخته با حیرت: بیشتر افراد توانایی انجام فعالیت­­های جسمانی و ذهنی را ندارند.

– بی علاقگی و افسردگی: به نظر می­رسد که حادثه یا عامل تنش­زا روی شخص بی­تأثیر است .

– وابستگی مطیعانه: شخص، رفتاری شایسته از خود نشان نمی­دهد و به­ شدت مطیع است .

– تحریک پذیری توأم با پرخاشگری: در این واکنش فرد به عامل خطر یا تنش حمله می­کند.

هریک از این واکنش­ها کارایی جسمانی و ذهنی افراد را کاهش می­دهند.

 

2-1-2-11-10-الگوی بیوشیمی

سلیه پزشک و متخصص غدد درون­ریز است و برداشت او از استرس بیشتر مفهوم فیزیولوژیکی و ریشه در جریان‌های بیولوژیک معروف است. این الگو در سال 1936 ارائه شد. او در زمان  نشانگان سازگاری کلی ارگانیسم دارد. الگوی ارائه شده وی به دانشجویی، با بیمارانی مواجه شد که از علائم و نشانگان مشابهی همچون کاهش وزن، بی­اشتهایی، کم شدن نیروی عضلات و فقدان امید و آرزو رنج می‌بردند. او مشاهده کرد که در برخورد با بیماری و حملات آن علائمی چون بزرگ شدن غدد، زخم­های معده و روده­ای به وجود می­آید که این‌ها علائم ثابت و پایداری بودند. این تغییرات نشانگان عینی استرس شناخته شدند و پایه­هایی­ را برای رشد کامل مفهوم استرس فراهم آوردند.

همان­گونه که قبلاً نیز اشار ه شد، نظریه سلیه تحول پیدا کرد و نشانگان سازگاری کلی با سه مرحله مطرح شد که تظاهر بالینی وضعیت استرس است :

  1. 1. مرحله هشدار: در این مرحله ارگانیسم به سوی دسته­ای از محرک­هایی که فرد به طور ناگهانی در معرض آنها قرار می­گیرد و با آنها سازگار نیست، واکنش نشان می­دهد و خود دارای دو زیر مرحله است :

الف . مرحله شوک: واکنش اولیه و بی­درنگ به عامل تنش­زا که موجب بروز علائمی چون تپش قلب ، فقدان آهنگ ماهیچه ها، کاهش حرارت بدن و فشار خون می­شود.

ب. مرحله ضدشوک: واکنشی است که نیروهای دفاعی بدن را به کار می­اندازد. در این مرحله غده فوِق کلیوی فعالیت می­کند و ترشح هورمون­های کورتیکوئید افزایش می­یابد. این هورمون­ها در واقع ضد هیجان­اند. سلیه و همکاران ( 1936) این مواد را عامل سازگارکننده می­دانند، زیرا وجودشان به ارگانیسم امکان می­دهد تا تأثیر مخرب محرک­های گوناگون داخلی و خارجی را خنثی کنند.

  1. 2. مرحله پایداری: در این مرحله ارگانیسم کاملاً با عوامل تنش­زا سازگار شده، در نتیجه، موجب کاهش و رفع علائم استرس می­شود.
  2. 3. مرحله فرسودگی: چون قدرت سازگاری ارگانیسم محدود است، عوامل تنش­زای شدید، طولانی و سخت موجب فرسودگی می شوند. درصورتی که علائم ظاهرشده ناشی از عوامل تنش­زا یا نشانگان استرس ادامه یابند، منجر به ایجاد آسیب در ارگانیسم می­شوند.

همان طورکه مشاهده می­شود، ارگانیسم نمی­تواند در مرحله اول (هشدار) باقی بماند و ضرورت دارد که از آن وضع خارج شود، چون این مرحله موجب اتلاف نیروهای زیادی می­شود و صرف انرژی نمی­تواند برای مدت زیادی ادامه یابد، چرا که انرژی سازگاری فرد انرژی محدودی است . آزمایش روی حیوانات نشان می­دهد ظهور و وجود عوامل تنش­زا برای مدت مشخصی قابل تحمل است. بعد از خستگی و فرسودگی ناشی از عوامل تنش‌زای سخت،  فقط خواب و استراحت است که می­تواند پایداری موجود زنده را حفظ کند و اغلب سازگاری را به سطوح قبلی برساند. به هر حال، ارگانیسم در اثر مصرف انرژی زیاد، بتدریج فرسوده خواهد شد. انرژی سازگاری به دو نوع تقسیم می شود که عبارتند از:

  1. 1. انرژی سازگاری سطحی که بی درنگ مورد استفاد ه واقع می­شود.
  2. 2. انرژی سازگاری عمیق که برای مقابله با عوامل تنش زا صرف می­شود.

انرژی سطحی فقط می­تواند فرسودگی را تا حدودی تخفیف دهد و برای سازگاری عمیق تر و کامل باید عوامل تنش را شناسایی و رفع کرد.

 

2-1-2-11-11-الگوی دوهرنوند

دوهرنوند[8] (1961) با تغییراتی که در الگوی بیوشیمی سلیه انجام داد، الگوی خود را برای مطالعه اختلالات روانی در محیط اجتماعی ارائه داد. به نظر او عوامل متعددی در واکنش به عامل تنش زا و بروز نشانگان استرس نقش دارند که مهم ترین آنها عبارتند از:

  1. 1. متغیرهای بیرونی که تعادل ارگانیسم را مختل می سازند

2.عوامل واسطه ای که می توانند تأثیر عوام ل تنش زا را تغییر دهند

  1. 3. تعامل بین عوامل واسطه ای و تنش زا که به بروز نشانگان استرس می انجامد
  2. 4. تلاش ارگانیسم برای فائق آمدن بر عوامل تنش زا

او تأکید کرد عوامل واسطه­ای درونی و بیرونی را نباید از نظر دور داشت. برداشت دوهرنوند (1961) از استرس در برگیرنده کلیه عوامل درونی و بیرونی است که استرس ایجاد می­کند.

مطلب مشابه :  مشترکات بین حوزه‌ی بین‌الملل با حقوق داخلی ایران

الگوی متغیرهای روان­شناختی و اختلال­های جسمانی این الگو در سال 1971 توسط لوی و کاگان ارائه شد. آنها الگویی برای واسطه­های روانی – اجتماعی بیماری­ها ارائه دادند. هر تغییر روانی می­تواند به عنوان عاملی تنش­زا یا محرکی که برانگیزاننده پاسخی بیولوژیک است، عمل کند. این محرک­ها در فرد تمایل به عمل را  ایجاد می‌کنند و این تمایل متأثر از عوامل محیطی و ژنتیکی است. این تمایل ارگانیسم را برای انواع فعالیت­های جسمانی در موقعیت­های مختلف آماده می­کند. بعضی از این فعالیت­ها ناسازگارند و به ایجاد استرس منجر می‌شوند. این پاسخ ناسازگار، پیش آگهی اختلال در عملکردهای فیزیولوژیکی و روانی است و اگر محرک همچنان ادامه داشته باشد، به بیماری منجر می­شود. بیماری، ناتوانی یا شکست سیستم جسمانی – روانی در انجام وظایف اساسی خود است. لوی و کاگان همچنین فرض کرده­اند که بین متغیرهای روانی، فیزیولوژیکی، ژنتیکی و محیطی­ تعامل  وجود دارد که می تواند جریان بیماری را تسهیل کند (دابسون، 1983؛ به نقل از کوهن و ویلیامسون، 1991)

به دنبال کارهای سلیه ( 1936) و طرح نشانگان سازگاری کلی، این ایده مطرح شد که مهم­ترین عامل در چگونگی و نوع نشانگان استرس، تصورات شخصی و میزان ارزش و اهمیت موضوعی ویژه در نزد فرد است، زیرا عامل تنش­زایی که برای فردی منبع استرس و عامل بروز نشانگان استرس است، چه بسا برای شخص دیگری به هیچ وجه استرس ایجاد نکند. به همین دلیل از سال 1960را به کار بردند. این اصطلاح در مورد ارزشگذاری مجدد و ” ارزیابی شناختی” به بعد لازاروس و فولکمن ( 1984) مفهوم قضاوت­های مداوم شخص از خواسته­ها و محدودیت­های خود در روند تعامل با محیط، توانایی­های بالقوه و بالفعل خود به کار برده شد. در واقع، لازاروس (1982) بنیانگذار این فرضیه است که دیدگاه­ها، پدیده­ها را به­وجود می­آورند. پدیده­ها به خودی خود خنثی­اند، این دیدگاه ها هستند که به پدیده­ها معنا و مفهوم می­بخشند. این الگو برای ارزیابی شناختی مراحلی قائل است

مرحله ارزیابی اولیه : ارزیابی اولیه به فرایندهای شناختی ارزش­گذاری مربوط می­شود. افراد به این پرسش که آیا درحالت مطلوب یا رنج به سر می­برند، به گونه­ای متفاوت پاسخ می­دهند، این مواجهه می­تواند سه نتیجه در بر داشته باشد:

– واکنش نامربوط یا  بی­ارتباط: مواجهه­ای است که برای فرد هیچ گونه معنای ویژه­ای در بر ندارد. بنابراین، می‌تواند مورد غفلت و فراموشی واقع شود.

– واکنش مثبت و بی خطر: دربرگیرنده قضاوت­هایی است که بیان کننده موضوع مطلوب و سودمندی است .

– واکنش تنش­زا : شامل قضاوت­هایی است که صدمه و نیستی را به دنبال دارد، فرد را مورد تهدید قرار می­دهد یا او را به نحوی  درگیر می­کند (کوتاش ، 1985)

ارزیابی ثانویه : پس از اینکه فرد به این پرسش پاسخ داد که آیا من در حال مطلوب یا رنج به سر می­برم، به ارزیابی ثانویه می­رسد. حال این پرسش مطرح می­شود که من در مورد آن، چه کار می­توانم انجام دهم؟ ارزیابی  ثانویه به فرایند قضاو ت­ها، توانایی­های بالقوه برای مقابله، امکانات و محدودیت­های فرد اطلاق می­شود.

ارزیابی مجدد : ارزیابی شناختی، فرایندی ایستا نیست و تغییر جهت پاسخ ها را نسبت به شرایط بیرونی و درونی موجب می­شود. ارزیابی شناختی مجدد به تغییر در قضاوت­های ارزش­گذاری فرد از موقعیت منتهی می‌شود. در مجموع، لازاروس[9] (1982) در پاسخ به این پرسش که چرا افراد در برابر یک عامل تنش زا یا استرس یکسان مانند مرگ والدین یا همسر، واکنش­های متفاوتی نشان می­دهند، می­گوید: رفتار فرد در هر لحظه از زندگی تابع و برایندی از عوامل زیر است :

ساختار شخصیت فرد

ارزیابی شناختی فرد از موقعیت

توان بالقوه عامل تنش زا یا محرک .

در این الگو، علاوه بر عامل تنش­زا به ارزیابی شناختی شخص نیز توجه شده است . نظریه لازاروس ( 1982) راه‌گشای سایر الگوهای شناختی شد. یکی از این الگوها توسط (ریچاردسون و ولفل1984 ؛ به نقل از کوتاش، 1985) مطرح شده است. در این الگو پاسخ های استرس نتیجه مستقیم عوامل محیطی تلقی نمی­شوند، زیرا عوامل محیطی به خودی خود خنثی­اند و نمی­توانند واکنش­های استرس را ایجاد کنند. استرس، حاصل ارزیابی، ادراک و تفسیر ارگانیسم از موقعیت­ها و رویدادهاست .خواسته­هایی که برای شخص اهمیت زیادی ندارند، با احتمال کمتری استرس ایجاد می­کنند و پیامدهای جدی نخواهند داشت. برعکس، واسته‌هایی که به هر دلیل برای شخص خیلی مهم جلوه می­کنند، موجب بروز استرس می­شوند. در الگوی ارزیابی شناختی فرد زنجیره ای از مراحل را برای هدایت عمل سازش یافته پیش­بینی می­کند که عبارتند از:

1- مرحله تجسم : شامل ادراک و تفسیر اطلاعات برای تعریف خطر واقعی یا بالقوه است .

2- مرحله طراحی عمل : شامل برنامه­ریزی برای حل مسئله یا مقابله است. این مرحله خود شامل گردآوری، انتخاب و تعیین روش اجرای راه حل و طراحی راه حل­های جایگزین است .

3-  مرحله نظارت : شامل مجموعه­ای از معیارها به منظور ارزیابی پاسخ ها و کوشش­های مقابله شخص در قبال خطرهاست .

این الگو، با قبول این فرض که حداقل دو نوع حلقه پس­خوراندی در موقعیت­های استرس­زا در جهت خود نظم‌‌جویی فعال­اند، نظریه پردازش موازی را پیشنهاد کرد. یکی از این حلقه­ها، برای تنظیم خطر (مهار خطر) و دیگری برای تنظیم هیجان (مهار هیجان) است . هر کدام از این سیستم­ها محتویات جداگانه­ای دارند. سیستم مهار خطر شامل ادراک تهدید سلامتی و برنامه­ریزی­ها و واکنش­های انجام شده برای تغییر تأثیرات تهدید بر شخص است. سیستم مهار هیجان شامل شناخت وادراک حالت فاعلی و (برنامه­ریزی­ها و واکنش­ها به منظور ایجاد تغییر در حالت هیجانی شخص است (دوهرنوند، 1986

[1] Rosenman & Seligman

[2] Kutash

[3] Emmons & Paloutzian

[4] Hill & Pargament

[5] Fromm

[6] Goldbery

[7] Rasmussen & Speacer & Marsh

[8] Dohrenwend

[9] Lazaurus