این روش که ابتدا توسط هری مارکویتز بصورت عملی بیان شد بر اساس یک سری مفروضات خاصی است که اهم آن گویای این است که بازار کارا است و انتشار اطلاعات بصورت یکپارچه و در اختیار همگان است و شفافیت اطلاعات در معامله حاکم است .

مبنای این روش بر پایه این استدلال استوار است که احتمال خطر از دست دادن سرمایه یا سود یک نوع سهام در بازار بسیار بیشتر از مجموعه یا ترکیب سهام است .لذا قاعدتا سرمایه گذار حرفه ای نباید تمامی سرمایه خود را در یک قلم دارایی سر مایه گذاری کند(و منطق اقتصادی نیز این را تایید می کند).بلکه بایستی آن را در مجموعه ای از سهام یا دارائی ها سرمایه گذاری کند که این مجموعه به پرتفوی معروف است پرتفوی سبد سهام متشکل از سهام متعدد شرکتهایی است که در شرایط عادی احتمال کاهش بازده همه دارائی ها تا حدودی به صفر نزدیک است .و تلاشها بر این است که ریسک غیر سیستماتیک یا تنوع پذیر به حداقل ممکن تقلیل یابد .به همین جهت ترکیب پرتفوی بهتر است به گونه ای باشد که نوسانات مشابهی نداشته باشند یعنی زمانیکه بازده یکی کاهش پیدا می کند بازده دیگری افزایش یابد در این راستا مراحل زیر توسط سرمایه گذار و یا معامله گر در بازار رعایت می گردد.

1-تعیین بازده مورد انتظار سبد سهام و تک تک سهام

2-ارزیابی وضعیت سهام مختلف و انتخاب آنها

3-بهینه نمودن ترکیب سهام (پرتفوی)

4-ارزیابی پرتفوی و بازنگری در مجموعه سهام

تحلیل پرتفوی،کاربرد زیادی در آنالیز ریسک و بازده و نیز تجزیه و تحلیل بازار دارد و به همین خاطر نرم افزارهای طراحی شده است که قابلیت محاسبه ریسک بازار و مقایسه آن با ریسک صنعت و شرکتها را دارد در روش پرتفوی مدرن مجموعه تلاشها وقف این است که بازده پرتفوی فرد سرمایه گذار به بازده بازار نزدیک گردد و در وضعیت مطلوب ،بازدهی بیشتر از آن بدست آورد. در این حالت پر تفوی کل بازار یک شاخص ارزیابی است که ریسک آن نیز با شاخص بتا محاسبه می‌شود .این تحلیل کاربرد زیادی در آنالیز ریسک و تجزیه و تحلیل بازار دارد و مبنای کار سرمایه گذاران حرفه ای است.

مطلب مشابه :  تعاریف تعهد سازمانی

 

در رابطه با موارد بالا دو استراتژی مطرح می گردد.

استراتژی معکوس[1]

در این استراتژی سعی می‌شود که با استفاده از عملکرد گذشته ،عملکرد آتی را پیش بینی و بازدهی اضافی ایجاد نمایند این استراتژی شامل حرکت در جهت مخالف بازار می باشد و اعتقاد دارد که روند های اخیر بر خواهند گشت . این استراتژی همیشه به عنوان تحلیل تکنیکال معروف بوده است .استراتژی معکوس اعتقاد دارد که عوام و اکثریت بازار اشتباه می کنند و روندهای اخیر قیمت ها بر می گردند ،بنابر این برای دستیابی به بازدهی اضافی می باید صبور بود و با جسارت در جهت مخالف بازار عمل کرد . این استراتژی ادعا می‌کند که جهت غلبه بر بازار باید سهام برنده قبلی را فروخت و سهام بازنده گذشته را خرید .این استراتژی اعتقاد به برگشت روندها دارد و اینکه اکثریت بازار اشتباه می کنند .وبنابراین باید به جای رفت که جمعیت وجود ندارد(هان،تانکز[2]،2003)

استراتژی مومنتوم[3]

در این استراتژی سعی می‌شود که با استفاده از عملکرد گذشته،عملکرد آتی را پیش بینی و بازدهی اضافی ایجاد نمایند.استراتژی مومنتوم،عاریت گرفته شده از فیزیک و قانون دوم نیوتن است و شامل حرکت در جهت مشابه بازار است و اعتقاد دارد که روندهای اخیر ادامه پیدا می کنند.این استراتژی برای یک افق زمانی یک ماهه،سه ماهه و شش ماهه می تواند خالق بازدهی اضافی باشد .این استراتژی همیشه به عنوان تحلیل تکنیکال معروف بوده است.مومنتوم مفهومی در علم فیزیک می باشد که بیان می دارد که یک جسم در حال حرکت گرایش دارد که همچنان در حرکت باقی بماند مگر اینکه نیرویی از خارج بر آن وارد شود(قانون اول نیوتن).

مطلب مشابه :  شرکت خبره پرداز پارس

به عبارت دیگر مصداق این قانون در بازار این است که یک روند قیمتی تمایل دارد که باقی بماند تا زمانی که یک نیروی خارجی جلوی آن را بگیرد .این استراتژی شامل سرمایه گذاری در جهت بازار می باشد و ادعا می نماید که بازدهی مثبت یا منفی گذشته در دوره مشخصی از آینده نیز همچنان تداوم خواهد داشت.مومنتوم از خود همبستگی مثبت در بازدهی دارایی ها در میان مدت حکایت می کند .استراتژی مومنتوم اعتقاد به استمرار بازدهی میان مدت تاریخی در افق میان مدت آتی دارد.

“مومنتوم سود[1] “یکی از انواع مومنتوم است که استدلال می کند که سهامی که تعدیل مثبت داشته است در آینده نیز بازدهی خوبی خواهد داشت .”مومنتوم صنعت” نیز نوع دیگر از مومنتوم است که استدلال می کند که صنایعی که در گذشته نزدیک عملکرد و بازدهی خوب یا بد داشته اند در آینده نیز این بازدهی را ادامه می دهند .و نوع دیگر “مومنتوم قیمت “می باشد که ادعا می کند که سهامی که بر اساس شاخص قدرت نسبی ،نسبت به بقیه عملکرد بهتری داشته اند باید انتخاب و در دوره ای از زمان نگهداری شوند (فاستر و خرازی 2010 ).