کشورهای در حال توسعه

[1] هستند که در قانون‌گذاری و اجرای قانون، ضعف‌های جدی دارند. در چنین جامعه‌هایی‌، بی‌قیدی و بی‌بندوباری به همه لایه‌های اجتماعی و اقتصادی سرایت کرده است و فقط کسانی‌ از فقدان نظم اجتماعی در محیط، به‌طور کامل سوءاستفاده می‌کنند که قدرت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی دارند؛ بنابراین، مبارزه با دولت‌های سُست، برای رسیدن به برابری بیشتر، در اولویت کامل است؛ به‌خصوص مبارزه با فساد که ظاهراً همه‌جا در حال افزایش است. نمی‌توان انکار کرد که چنین کمبودها و کاستی‌ها در نظم اجتماعی، جلوی پیشرفت اقتصادی را سد می‌کند‌‌‌. اقتصاددانان متعارف که عادت دارند درباره «عوامل اقتصادی» و باز توزیع مجموع درآمد‌های پولی بیندیشند تا همین اواخر، علاقه چندانی نشان نمی‌دادند به این نوع از اصلاحات اجتماعی و روشی که طبق آن‌ها، بهره‌وری و بر ابرسازی فرصت‌ها برای همیشه، به هم تنیده شده‌ است. به همین دلیل، این اقتصاددانان از ‌ قشر نخبه‌ای راضی بودند که قدرت را در اغلب کشورهای توسعه‌نیافته در دست دارد. همان نخبگانی که به اصلاح بنیادی جامعه خود چندان علاقه‌مند نیست؛ زیرا در آن، جایگاهی مرفه دارند.    ]]>

Related articles