گونگی شکل گیری نظام طبقاتی هندوایرانی است.
بخش پنجم: نتیجهگیری. این بخش بررسیهای صورت گرفته در رابطه با موضوع را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد.
محور اصلی نوشتههای رساله بر پایه منابع دست اول میباشد. از منابع تحقیقاتی و مقالات نیز استفاده شده است. نویسنده بر آن بوده است تا با طرح عنوان های جدید و تازه اطلاعاتی که در نظر او اهمیت و ارزش بیشتری دارد، از منابع مختلف گردآوری کند و در نوشتن مطالب از آنها بهره بجوید. این رساله با توضیحاتی مقدماتی در باب نظام طبقاتی آغاز شده است. سپس به طور خاص به این مفهوم پرداخته شده است و در آخر بازسازی نظام طبقاتی هندوایرانی بیان شده است. در واقع این نوشتار تلاش میکند که چارچوب نظام طبقاتی هندوایرانی را نشان دهد.
بخش اول: کلیات
کلیات
1. تعریف لغوی و اصطلاحی نظام طبقاتی و کاستی
ارایه تعریف دقیق و روشنی از طبقه اجتماعی به آسانی میسر نیست. زیرا اختلاف نظر در این باب زیاد است. اما توجه محققان و دانشمندان به طبقه و کاست خود باعث بوجود آمدن تعاریف گوناگون شده است. بررسیها نشان میدهد واژه کاست1 در دایره المعارف هندوئیسم2 به کار رفته است، به طوری که همه یک مفهوم را بیان میکنند اما تفاسیر گوناگون است. دکتر کومار و دکتر رام معتقد هستند گسترهای که کاست در آن شکل گرفت یعنی دوره ودهیی، موضوع بحث شدیدی بین دانشمندان شد تا آنجا که باعث به وجود آمدن آراء گوناگونی درباره خاستگاه کاست شد.(کومار و رام،2007: 101).
درباره طبقه نیز تعاریف گوناگونی بیان شده است. در فرهنگ معین طبقه به معنی درجه، مرتبه، صنف و دسته آمده است. (معین،1380: 2211).
مصاحب در دایره المعارف فارسی بیان میکند : طبقه گروه اجتماعیای است که تعلق افرادش به آن موروثی است. در جامعههایی که نظام طبقهای برقرار است افراد هر طبقه از لحاظ انتخاب شغل و شرکت در امور اجتماعی سخت محدودند. وضع اجتماعی فرد با طبقهای که به هنگام ولادت بدان تعلق داشته است مشخص میشود و نیل به طبقه برتر به ندرت امکان پذیر است. با این حال هدف نظام طبقهای برقرار داشتن وضع موجود است.(مصاحب، 1357: 1618).
در برابر طبقه مفهومی به نام کاست قرار دارد. پژوهشگران طبقات اجتماعی را نوعی کاست میخوانند و میگویند مفهوم کاست نوعی طبقه اجتماعی موروثی است که تعیین کننده نقش فرد در بدو تولد است. بر نظام کاستی قوانین خاصی حاکم است. به طوری که هر فرد تنها باید در طبقه خود بماند نه اینکه از طبقه ای به طبقه دیگر برود؛ در طبقه اجتماعی افراد بر اساس امتیاز رتبه بندی میشوند که این امتیازات را فرهنگ و جامعه تعیین میکند.
کاست در لغت به معنای ناب و نگهداری پاکی و خلوص گروه است و در اصطلاح:
به آن سازمان اجتماعی اطلاق میشود که در هند بوجود آمد و مبنای آن را عقاید دینی مبتنی بر برتری برهمنها تشکیل میداد.
گروه خاصی در هند که مبنای ارثی دارند.
طبقه بسته، مبتنی بر وراثت را در بر میگیرد که با دیدی منفی به آن نگریسته می شود. (ساروخانی، 1370: 85).
اما نکتهای که در اکثر ترجمهها به آن برخورد میکنیم اصل واژه کاست است. از آنجا که نظام کاستی مربوط به هند است، کاربرد آن در آنجا نشان میدهد که واژه کاست دراصل هندی نیست بلکه از واژه پرتغالی کاستا 3گرفته شده که به معنای پاکی، نژاد و تعیین کننده اصل و نسب است. واژه هندی کاست جاتی4، در معنی تولد است. از این رو این واژه به تولد نیکو یا اصل و نسب، اعتبار و مقام دلالت دارد.(راشل، 2007: 11). واژه کاست نیز به معنی گروهی از مردم که معمولا با اصل و نسب، ازدواج و شغل شناخته میشوند، ترجمه شده است. همچنین آمده است که این واژه توسط سیاحتگران پرتغالی در قرن 16 وارد هند شد.(دونایگر،2006: 186).
دو اصطلاح جاتی و وَرنَه هر دو به طبقه اجتماعی اشاره دارد اما تفاوت آنها در این است که جاتی ناظر به تبار و خاندان فرد است ولی ورنه به پیشه و کارکرد اجتماعی فرد نظر دارد. هر جاتی به نوبه خود از چندین گوتره5 یعنی طایفه تشکیل میشود.(موحدیان عطار، 1382: 52).اصطلاح هندویی ورنه پیرامون واژه کاست قرار دارد و به معنی رنگ است که با واژه دسا 6مقایسه میشود. همچنین اصطلاحهای راجنیه7، وایشیه8 و شودره7تنها در پورشه سوتکه pursa-sutka دیده شده و اصطلاح برهمنهbrahmana خیلی کمرنگ در ریگ وده آمده است. اصطلاح کشتریهksatriya که شکل کهن راجینه است به ندرت در ریگ وده دیده شده است. همچنین اصطلاح برهمن که به معنی روحانی البته در جایگاه شغل روحانی است تنها در برخی متون وجود دارد.(کومار و رام،2007: 106-103).
شاید بتوان گفت مفهوم طبقه در آیین هندو، به وسیله واژههای ورنه و جاتی بیان میشود. مراد از ورنه یا رنگ، داشتن کیفیتی است که گوهر درونی شخص را نشان میدهد و او را از سایر طبقات به طور کیفی ممتاز میسازد. با توجه به این مفاهیم ابوریحان بیرونی هم اشاره میکند که هندیان طبقات خویش را «برن» یا رنگها مینامند و از حیث نسب آن(یعنی طبقه) را جاتک یا موالید مینامند. براساس این مبانی فکری میراث اجدادی فرد نقش به سزایی در کیفیات اخلاقی و استعداد ذاتی او دارد. پس هر شخص ذاتاً دارای خصوصیاتی است که او را برای انجام دادن وظیفهای مشخص میسازد. این موضوع مبنای فکری کاستها بوده است.(فرهنگ ارشاد، 1365: 73).
با اندکی تامل در نظام کاستی میتوان گفت دلیل بیشترین اختلاف بین هندوها، کاست است. درباره این اختلاف دو دلیل عمده وجود دارد: دلیل اول: اصطلاح کاست هندی نیست بلکه از واژه پرتغالی کاستا9 به معنای نژاد یا قبیله گرفته شده و این با ساختار اجتماعی جامعه هند مطابق نیست. دلیل دوم : کاست برای تمییز دو ساختار اجتماعی، یعنی ورنه و جاتی است. ورنه به تقسیمات جامعه به چهار گروه اشاره دارد، در حالی که جاتی، به هزاران گروه که با شغل و حرفه شناخته میشوند (جکوب،2010: 58). یعنی اگر فردی در طبقه برهمن متولد شود به عنوان یک برهمن باقی میماند و اگر فردی در طبقه شودره متولد شود به عنوان یک شودره باقی میماند و هیچ کس نمیتواند موقعیت اجتماعی خود را تغییر دهد. لذا تولد نقش مهمی در شکل گیری نوع طبقه دارد. نکته مهم درباره کاست هندویی این است که کاست‌های طبقه پایین که نجس یا ناپاک نام دارند حق برخورد یا نزدیک شدن به دیگر طبقات را ندارند. وظایف آنان شامل دفع آلودگی و مرگ از طبقه بالاتر است. البته انسان شناسان بیان میکنند که در روستاهای هند جمعیتی متشکل از این طبقه وجود دارد که تاحدی اجازه دارند به یکی از چهار ورنه نزدیک شوند. بنابراین چندین کاست در روستا بوجود آمد که هر کدام با دیگری در اصطلاحاتی که بکار میبرند و مکان زندگی شان متفاوتند. با این حال آنها گاهی ممکن است برای هدفهای منطقهای با هم یکی شوند و به عنوان یک گروه کاستی در نظر آیند. البته مرز بین جاتیهای گوناگون از طریق قوانین ازدواج مشخص میشود. اینگونه که معمولا بین خانوادهها به توافق میرسید که مرد و زن از یک جاتی یا کاست مشابه باشند، مثلا زن با جاتی بالاتر ازدواج کند. اما تعادل خاص بین کاستها به شرایطی مانند تأثیر متقابل اقتصاد یا سیاست بستگی دارد. بنابراین کاستها و گروههای مختلف آن بوسیله پیوند خویشاوندی مشخص میشوند. بنا به اعتقاد برخی نویسندگان عمدتاً بقای ساختار جامعه هند مربوط به سیاحان خارجی است که در قرن چهار ق.م نوشته شد. درمقایسه با این گروهی دیگر از دو محقق چینی و آسیایی شوان زنگ10و آلبرانی11 یاد میکنند که دیدگاههایی درباره نظام طبقاتی ورنه دارند. آنها به شرح وظایف طبقات پرداختهاند. به این صورت که وظیفه برهمنان حفظ دین است. کشتریهها به اداره و حکمرانی میپردازند، وایشیهها به تجارت و بالاخره شودرهها عهدهدار کشاورزی هستند. شوان زنگ خود در میان طبقات زندگی کرد اما از ترس برخورد با جامعه هند به شرح خطرات نپرداخت. چرا که آنها از چنان مهارتی برخوردار بودند که معرف مشهورترین سنت سانسکریتی است.(کاش،2010: 133).
اشاره به این نکته لازم است که در جوامع هندی تقسیمات کاستی قبل از دوره ودهیی وجود داشته. سپس چهار طبقه بوجود آمده که در ودهها به آن اشاره میشود و عبارتند از: آن طبقه برهمنان (معلمان)12، کشتریه (سربازان)13، وایشیه (بازرگانان)14 و شودره (خدمتکاران)15؛ هر کدام از این طبقات به اجزای کوچکتری تقسیم میشوند. (کلاسترمایر،1998: 38، 39).
در جایی دیگر نیز آمده است: قانون نامه منو چهار طبقه بیان میکند، سپس به برترین طبقه، وایشیه16 و پایینترین آن، شودره اشاره میکند.(دراین، 1998: 23).
به عقیده هینلز واژه کاست یعنی آن پایگاه اجتماعی که موروثی شخص در وقت تولد است. آنها کاست را یک مفهوم دینی نمیدانند، بلکه معتقدند که کاست بستگی تنگاتنگی با دین و جامعه هندو دارد.(هینلز، :1386، 492).
همچنین هستینگ معتقد است نظام کاست، امتیاز اجتماعی است که بین همه ملتها وجود دارد اما به صورت بارز بین هندوها دیده میشود. هر فردی میتواند از طبقه خود همسر انتخاب کند و افرادی که از این کار امتناع کنند به گروههایی تقسیم میشوند که خارج از گروه اجتماعی هستند و اعضا، افراد را وادار میکنند که از ازدواج و خوردن با سایر گروهها بپرهیزند.(هستینگ،1910:320).
از نظر سعیدی مدنی نظام کاست در بین نظامهای قشربندی اجتماعی، منحصر به فرد است. این سخن به این معنا نیست که نظام کاست هند، اصولاً با دیگر انواع قشربندیهای اجتماعی قابل قیاس نباشد، یا هیچ کدام از عناصر کاست در دیگر جاها یافت نشود. بلکه نظامهای کاست در وهله اول، در این ویژگی مشترکند که با تقسیم کار اقتصادی ارتباط آشکاری دارند. او میگوید: این نکته اعم از این که گروههای کاستی واقعی(جاتیها) و یا چهار ورنه سنتی را در نظر بگیریم، آشکارا به چشم می خورد. همچنین به نظریه پردازانی اشاره میکند که از نظر آنها کاست همان قدر به اعمال و شعایر مذهبی مربوط میشود که به اعمال اجتماعی وفردی. زیرا درهم تافتگی و پیچیدگی یک فرد، ریز نگاره یک اجتماع است. (سعیدی مدنی، شماره5: 66-65).
کاست گروه اجتماعی بستهای است که درون همسری در آن معمول میشود و افراد وابسته به کاست مشاغل، اعتقادات و همچنین آداب و مناسک ویژه دارند. هیچ کس نمیتواند از یک کاست به کاست دیگر راه یابد، انسانها در یک کاست متولد میشوند و تا پایان حیات در آن می مانند. او همچنین بیان میکند که دلیل بوجود آمدن نظام کاستی به منظور توزیع مردم و گروهها در برخی از جوامع ماقبل صنعت است و با نظام مبتنی بر طبقات اجتماعی در جامعه صنعتی مشابهت هایی اندک دارد. (عسکری،1381: 67-66).
به عقیده گیدنز نیز نظام کاستی بسیار پیچیده است و از نظر ساخت از یک ناحیه تا ناحیه دیگر فرق می کند، چندان که در واقع به هیچ وجه یک نظام را تشکیل نمیدهد، بلکه مجموعهای از باورها و شیوههای عمل مختلف است که کمابیش با یکدیگر ارتباط دارند اما همه آنها در بعضی اصول کاملا اشتراک دارند. (گیدنز، 1389: 239).
عده ای بر این عقیدهاند که کاست نظام اجتماعی بستهای است که دارای سه ویژگی اساسی است.
1) عضویت 2) ازدواج 3) شغل و حرف.
عضویت: عضویت در هر گروه به کسانی تعلق دارد که در همان گروه یا کاست خود به دنیا آمده باشند، به نوعی عضویت در هر گروه محدود است و شامل تمام انسانها نمیشود.
ازدواج: اعضاء هر گروه، قانوناً مجاز نیستند با افراد گروههای دیگر کاستها ازدواج کنند. در این

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگان لوینسون، (فرگوسن، ۱۹۹۳،، بزرگسالان