……………………………………….28
ب) قواعد مربوط به حفظ، نگهداری و مدیریت آبهای بین‌المللی……………………………………………………..30
6-2-4- کنوانسیون مداخله دریای آزاد، در صورت بروز حوادث آلودگی نفتی………………………………………32
7-2-4- کنوانسیون محیط زیست دریای خزر……………………………………………………………………………..32
8-2-4- کنوانسیون جلوگیری از آلودگی محیط دریایی از طریق دفع زایدات و سایر مواد………………………….33
فصل پنجم: مسئولیت بین‌المللی…………………………………………………………………………………………….34
1-5- نظریه تقصیر یا خطا (مسئولیت ذهنی)…………………………………………………………………………………..34
2-5- نظریه خطر یا ریسک (مسئولیت عینی)………………………………………………………………………………….36
فصل ششم: مسئولیت و جبران خسارت……………………………………………………………………………………38
فصل هفتم: حقوق و تکالیف………………………………………………………………………………………………….39
1-7- حقوق و تکالیف زیان‌دیده………………………………………………………………………………………………..40
1-1-7- تکلیف به جلوگیری از، زیان……………………………………………………………………………………….41
2-1-7- حدود تکلیف به جلوگیری از، زیان………………………………………………………………………………42
2-7- حقوق و تکالیف مسبب حادثه…………………………………………………………………………………………….42
بخش دوم
انواع خسارات در حوادث دریایی
فصل اول: انواع خسارات………………………………………………………………………………………………………45
1-1- خسارات جانی………………………………………………………………………………………………………………46
2-1- افراد کشتی……………………………………………………………………………………………………………………47
3-1- افراد ساحلی………………………………………………………………………………………………………………….49
فصل دوم: خسارات محیط‌ز‏‏یستی…………………………………………………………………………………………..51
1-2- خسارات به بنادر و چاه‌ها…………………………………………………………………………………………………51
2-2- خسارات زیست محیطی……………………………………………………………………………………………………57
1-2-2- خسارات ناشی از آلودگی نفتی و غیر نفتی………………………………………………………………………60
فصل سوم: خسارات مالی……………………………………………………………………………………………………..71
1-3- تخریب مناطق ساحلی………………………………………………………………………………………………………71
2-3- ورود خسارت به کشتی‌ها‏‏‏‏…………………………………………………………………………………………………73
فصل چهارم: خسارتهای ناشی از عملیات نجات رسانی……………………………………………………………..80
بخش سوم
مبانی و شیوه‌های جبران خسارت
فصل اول: مبانی جبران خسارت……………………………………………………………………………………………..86
فصل دوم: تعیین میزان خسارت……………………………………………………………………………………………..90
فصل سوم: میزان و دامنه جبران خسارت………………………………………………………………………………….91
فصل چهارم: نحوه اثر گذاری قواعد بین‌المللی بر مسئولیتهای ناشی حوادث دریایی………………………93
فصل پنجم: حل و فصل اختلافات دریایی………………………………………………………………………………..99
1-5- محاکم ملی…………………………………………………………………………………………………………………100
2-5- حل اختلافات در کنوانسیون 1982…………………………………………………………………………………….101
3-5- دادگاه بین‌المللی حقوق دریاها…………………………………………………………………………………………104
فصل ششم: شیوه‌های جبران خسارات دریایی………………………………………………………………………..105
1-6- شیوه‌های مالی…………………………………………………………………………………………………………….106
1-1-6- بیمه دریایی…………………………………………………………………………………………………………107
2-1-6- پرداخت هزینه‌ها و مخارج………………………………………………………………………………………113
3-1-6- پرداخت غرامت……………………………………………………………………………………………………115
4-1-6- صندوق بین‌المللی جبران خسارت آلودگی نفتی……………………………………………………………..119
2-6- شیوه‌های پیشگیرانه………………………………………………………………………………………………………121
1-2-6- جلوگیری از بروز حوادث مشابه………………………………………………………………………………..123
3-6- شیوه‌های جبرانی…………………………………………………………………………………………………………125
1-3-6- اعاده وضع به حال سابق………………………………………………………………………………………….125
2-3-6- پاکسازی دریاها…………………………………………………………………………………………………….127
فصل هفتم: جلب رضایت زیان‌دیده……………………………………………………………………………………..129
فصل هشتم: رویه قضایی…………………………………………………………………………………………………….130
نتیجه‌گیری…………………………………………………………………………………………………………………………138
کتابنامه…………………………………………………………………………………………………………………………….141
چکیده
صنعت حمل و نقل دریایی در مبادلات کالاها مخصوصاً مواد سوختنی مثل نفت و پیشرفت تکنولوژی و فن آوری در این صنعت بصورت فزاینده‌ای رو به گسترش چه از حیث کمی و چه از نظر کیفی می‏باشد. طبق برآورد برخی در حال حاضر بیش از 93% جابجایی کالا از طریق دریاها و گذرگاه‌های آبی صورت میگیرد. نگاهی به ماهیت داخلی و بین المللی این شیوه حمل و نقل از یکطرف و در معرض خطر قرار گرفتن کشتی، مسافر و کالاها به علل حوادث طبیعی، قهری و خطاهای انسانی بدون شک تنوع خسارات را به وجود‏ آورده است که این تنوع در اَشکال خسارات، نیاز به حقوقی خاص که قادر به حل اختلافات داخلی و بین المللی در خصوص دعاوی احتمالی ناشی از این خسارات باشد؛ دارد. حقوق دریایی با پیشینه‌ای طولانی که توجه خاصی به قوانین و مقررات حمل و نقل، بیمه و محیط‌ز‏‏یست‏ دریایی دارد، ریشه در گذشته‌های دور داشته و از قدیمی‏ترین آداب و سنن مسافرتهای دریایی برخاسته است. این موضوع که در تحقیق حاضر محوریت دارد، در ایران علیرغم پیشینه تاریخی صنعت دریایی علیرغم الحاق ما به تعداد قابل توجهی از کنوانسیونهای بین المللی مرتبط، که به برخی از آنها در این تحقیق اشاره خواهد شد متاسفانه نوپا بوده و از حیث مراجع قانونی در خصوص دعاوی مطروحه بسیار فقیر می‏باشد. مضاف بر آن اینکه اصل جبران خسارت چه در عرف بین‌الملل و چه در حقوق داخلی مخصوصاً متون فقهی دارای سابقه طولانی بوده و همپای اولین تاسیسات حقوقی، مورد نظر فقها و علما بوده است. توجه به حفاظت از محیط‌ز‏‏یست‏ و اهمیت پاکیزگی آن در زندگی بشر امری است که نیاز به توضیح ندارد و نمی‏توان از آن به سادگی گذشت. بر مبنای این مهم، التزام به جبران خسارت در حوادث منتهی به تخریب زیست محیطی بر اساس قواعد عام مسئولیت بین‌المللی (International Responsibility) به عنوان یک قاعده جهانی و گریز ناپذیر در، راستای صیانت از آن مورد شناسایی و تاکید قرار گرفته است. با در نظر گرفتن این فاکتورها حقیر با انتخاب این موضوع برای پایان نامه خود با نگاهی مختصر به مفاد قانون دریایی ایران مصوب سال 1343، به عنوان اولین قانون مدون دریایی ایران و برخی از کنوانسیونها (صرفنظر از اینکه به آن ملحق
شده‌ایم یا خیر) و برخی مراجع و تاسیسات دیگر که به هنگام بروز حوادث، سعی در جبران خسارات دارند و ذکر مثالهایی از رویه قضایی داخلی و خارجی، سعی در معرفی طرق جبران خسارات دریایی نموده است. در یک جمع بندی کلی لازم می‏دانم این نکته را اضافه نمایم که با وجود تمام این مقررات و الزامات داخلی و بین‌المللی و اعمال قواعد عام، شیوه‌های جبرانی کارآمد نبوده که به برخی از این دلایل در لابلای تحقیق اشاره شده است. از این رو تلاش برای توسعه و تدوین نظامی کارآمدتر برای جبران خسارات مخصوصاً خسارات زیست محیطی اجتناب ناپذیر است. قبل از آن سعی در تدوین مقررات و خلق روشهایی برای جلوگیری از بروز حوادث زیست محیطی واجب‌تر‏‏ می‏باشد؛ چرا که برخی خسارات هرگز جبران نخواهند شد.
کلمات کلیدی:
حوادث دریایی _ اصل جبران خسارت_ شیوه‌های جبران خسارت_ حقوق زیست بین‌الملل
اختصارات
CFR Cost and Freight
CLC International Conventions on Civil Libility for Oil Polution Damage
CPA نزدیکترین فاصله شناورها هنگام عبور از کنار یکدیگر

بر طبقات مردم وارد میشود و آیینهای جامعه برهم می خورد و پر آشوب میشود و با پیدایش دینیاران نادان، جنگاوران ویرانگر، کشاورزان و صنعتکاران همهکاره ظلم، دروغ و آشوب جهان را فرا میگیرد. به دنبال همین تفکر است که نظام طبقاتی به صورت مستحکم در جامعه ایرانی برقرار بود که براساس حرف و مشاغل به وجود آمده بودند و بر همین اساس محققان زیادی اشاره به شباهتهای نزدیک میان نظام طبقاتی اجتماعی ایرانیان و هندیها دارند.(سعیدی مدنی، 83-80)
در اوستا درباره اهمیت نظام طبقاتی آمده است: یسنا 19هات16:این گفتار مزدا سه بخش دارد و به چهار پیشه و پنج ردان مینگرد و با دَهش و بخشش سرانجام میگیرد. کدامند(سه) بخش این گفتار؟ اندیشه نیک، گفتارنیک، کردار نیک. هات 17: آتربان، ارتشتار، برزیگر ستور پرور و (دست ورز) سازنده. خویشکاری همه (اینان) در راست اندیشی، راست گفتاری و راست کرداری با اَشون مرد پیرو رد دین پژوه، برابر است: «با کنش خویش جهان را به سوی اَشه پیش میبرند.»(پورداوود،122-121).
در یسنای 45 بند 9 در مورد کشاورزان آمده است:
تو باید خوشنودی او و«وهومن» را برای ما فراهم کنی چه خوشی و ناخوشی ما به اراده او صورت پذیرد، بشود که مزدا اهورا از قدرت خویش ما را بکشت و کار یاری کند تا آن که به ستوران و برزیگران نمو و ترقی دهیم، برای آنکه(ما) توسط اشا از منش پاک برخورداریم. همچنین در فصل نخست شکند گمانیک وزار از چهار پیشه آسرونی(روحانیان، دین مردان) ،ارتشتاری(نظامیان)، واستریوشی (کشاورزان) و هوتخشی(صنعتگران) نام برده و چهار پیشه را با اعضای بدن مقایسه کرده است. چنان که سر به منزله آسرونی( روحانیت) دست به منزله ارتشتاری، شکم به منزله واستریوشی(کشاورزی) پای به منزله هوتخشی(صنعتگری) است. در ادامه از چهار هنر(فضیلت) که عبارت است از خیم، هنر، خرد، تخشایی یاد میکند. خیم به منزله آسرونی، چون بزرگترین خویشکاری (وظیفه) آسرونان خیم است و سبب شرم و بیم گناه نکنند. جاحظ نیز درکتاب التاج از زبان اردشیر پادشاه ساسانی طبقات اجتماعی را چنین بازگو میکند: بخش نخست آسروان از دودمان پادشاهان، بخش دوم نیایشگران و پرستاران آتشکدهها، بخش سوم دبیران و اخترمارن و پزشکان و بخش چهارم کشاورزان و پیشه وران. در این تقسیم بندی روحانیان در طبقه دوم اجتماع قرار گرفتهاند.(فکری،1388: 102).
مکنزی نیز در معنای سه واژه آثرون، هوتخشی و واستریوشی به ترتیب موبد، جنگاور و کشاورز ذکر میکند.(مکنزی،1373: 42،43،92،155-154).
اما جالب است بدانیم که در هیچ جای اوستا نیامده که مبتکر نظام طبقاتی در ایران چه کسی بوده است. تنها فردوسی در شاهنامه بیان میکند که مبتکر این نظام در جامعه ایران جمشید، پادشاه اسطوره ای ایران زمین است. فردوسی به وضع طبقات اجتماعی در ایران پرداخته است. او میگوید منشأ نظام طبقه بندی اجتماعی ایرانیان بر اساس حرفه و شغل بوده است. وی چهار طبقه دینیاران، رزمیاران، کشاورزان و پیشه وران را ایجاد میکند و استخوان بندی اولیه اجتماع را شکل میدهد. نام آنها به ترتیب کاتوزیان، نیساریان، نسودی واهتوخوشی است.(سعیدی مدنی، بیتا: 78،79).
نظام طبقاتی در اوستای متقدم
متون اوستایی براساس ویژگیها و قدمت زبانی به دو دسته تقسیم میشود: الف: متون گاهانی ب: متون اوستایی متأخر گاهان جمع گاه(در اوستا گاثها به معنی سرود است) قدیمترین بخش از اوستا و کهن ترین اثر ادبی ایران که بر جای مانده است. سراینده این سرودهها خود زرتشت است. اهمیت آن زمانی مشخص می شود که بدانیم این سرودهها نه تنها از نظر ادبی بلکه از جهت در برداشتن تفکرات نوین آن روزگاران اهمیت بسزایی دارد زیرا نشان دهنده عقاید اصلی زرتشت است. ترجمه گاهان به زبان پهلوی در دست است و در مواردی به فهم بهتر گاهان کمک میکند. زیرا در عهد ساسانی به سبب گذشت زمان، فهم زبان گاهان برای موبدان زرتشتی دشوار و گاه ناممکن بوده است. گاهان را به پنج بخش تقسیم میکنند و هر یک از بخشها دارای فصولی است که به پهلوی هات یا هاد و به فارسی«ها» نامیده می شود. (تفضلی، 1378: 38-36).
با این حال آنچه در اینجا حایز اهمیت است زبان اوستای کهن است که برعکس زبان اوستای متأخر و یا ریگ ودهیی، اصطلاح خاصی برای طبقات جامعه که با پیشههای گوناگون با یکدیگر ارتباط پیدا میکردند، ندارد. در دو جامعه اخیر الذکر این حرفهها عبارت بودند از روحانی، نجیب زاده، رزمنده و کشاورز و گله دار. شایان ذکر است که اصطلاحات این مفاهیم در وده با واژههای این معانی در اوستای متأخر هیچگونه شباهت و نزدیکی با یکدیگر ندارند. در وده میگوید برهمن، کشتریه و وایشیه و دراوستای متأخر آثروان، و ارتشتار و واستریوفشویانت. از یکسو در هندوایران این نظام سه طبقهای( در هر یک از این دو قوم طبقه چهارمی یعنی کارگران که در هند «شودره» و در ایران «هویتی» به آن اضافه شد) به عنوان طبقه بندی فرضی جامعه برای مدتی دوام آورد، از سوی دیگر جامعه بی طبقه اوستای کهن که در خانواده و طایفه طبقه بندی شد، برای تمام افرادی که در آسیای مرکزی بعدها ساکن شدند الگو و به نوبت تکرار شد. به عقیده بویس این شکل طبقه بندی جامعه را خود اقلیم سرزمین آسیای مرکزی و نحوه زندگی آنجا بر ساکنان منطقه تحمیل کرده بود. طبق این ساختار ساده اجتماعی زرتشت هرگاه با مردهای جامعه روبرو میشده واژه واستریو که معادل گله دار است به کار م

تولدشان حق است به طوری که سه طبقه دیگر به آسانی نفوذ و قدرتشان را پذیرفتند از این رو برهمنان ادعای برتری بر همگان دارند.
حتی در ادبیات هندویی به نکته اشاره شده است که همه مکانهای مقدس روی زمین بر روی پاهای برهمن قرار دارد. میگویند نه تنها در میان طبقات بلکه میان خدایان، برهمن از جایگاه ویژهای برخوردار است و قدرت او چه به عنوان فردی عامی چه باسواد به عنوان خدای ویشنو مورد احترام است. او از خاندان برهما و به عنوان پسرش است. در تعالیم ودهیی به عنوان روحانی و برگزار کننده مراسم آمده است و قربانی و دریافت پیشکشها از امتیازات خاص برهمنان است. از جمله چیزهایی که برهمنان از آن محرومند خوردن و آشامیدن برخی غذاها است. از جمله ماهی، گوشت، شیر، کشک و روغنی که از بوفالو بدست می آید.
از جمله قوانین برهمن اشاره به این نکته است که ممکن است از کشتریه پیشکش بگیرد اما نمیتواند آن را به کشتریه بدهد. برهمنی که به این اعمال توجهی ندارد و غذای شودره بخورد نهایتاً شودره میشود و اگر با زن شودره ازدواج کند کاندلا83 به شمار میآید. در باب طبقه کشتریه نکاتی که در براهما ویرواتا پورانا بیان میشود یک سری قوانینی است که کشتریه ملزم به انجام آن است. او باید از مردم محافظت کند چنانکه پسر خودش است. او از میدان نبرد باز نمیگردد مگر آنکه برنده شود یا بمیرد. همچنین باید به برهمن پیشکش کند و اگر وظایفش را با مهر و عطوفت انجام دهد پادشاه یا راجا نامیده میشود. در آن موقع (پادشاهی) است که نگاه پادشاه به زنان در سلطنتش به عنوان مادرش است. برای او حفاظت از قلمرو پادشاه در راس امور است. لذا آنها ارتشی متشکل از فیل، سواره نظام، ارابه و پیاده نظام دارند. اما مهم ترین اعمال طبقه وایشیه، کشاورزی است. طبق قوانین دهرمه84 عبادت برهمنان و خدایان، تقدیم نذورات از دیگر اعمال آنها به شمار میآید. میگویند که یک کشتریه و وایشیه میتوانند شام مشترکی داشته باشند و این نشان دهنده انعطاف پذیری قوانین کاستی درباره شام مشترک است. شودرهها که جزء چهارمین طبقه اجتماعی هستند، وظایف خاص آنان خدمت به برهمنان است. بنابراین مشخص است که هر طبقه وظایف خاصی دارد و نمیتواند از آن سرپیچی کند چرا که برای فرد در هر طبقهای که وجود دارد مجازاتهایی در نظر میگیرند. برای هر از این طبقات زیر کاستهای مختلفی وجود دارد که در این پورانا ضمن نام شصت و یک طبقه به معرفی هر کدام میپردازد. (مولر ،1979: 10-6)
نظام طبقاتی در قانون نامه منو
متون مقدس هندویی چه شروتی چه سمرتی درون مایه هندویی میسازد. برای شناخت آیین هندو مراجعه مستقیم به آنها مورد نیاز است. شروتی به معنای «شنیده شده» و به یک معنا وحیانیاند. البته نه به این معنا که خدایی آنها را گفته و بر پیامبری وحی کرده است؛ بلکه به این معنا که صداهای کیهانی حقیقت که از ازل وجود داشته به سمع رشیها یعنی فرزانگان رسیده آنگاه این دانش مقدس نسل به نسل منتقل گشته و بعدها آن را به صورت مکتوب درآوردند. شروتیها شامل ودهها است در صورتی که سمرتی متون دیگر را در بر میگیرد. سمرتی به معنی «به یاد آمده» است. این اصطلاح عامی است برای حجم وسیعی از دانش مقدس دینی هندوها که در سنت هندویی منتقل گشته است. مهمترین سمرتیها قانون نامهها است که از این میان منو یا قانون منو شهرت بسیار دارد. این اثر مهم و موثر در سنت هندویی به مانوَه دهَرمه شاستره85 یعنی قوانین منو مشهور است. منو در بر دارنده قوانین و احکام عملی سنتی هندویی است. تاریخ تدوین آن احتمالا به قرنهای اول یا دوم پ.م میرسد. در این کتاب همه دهرمَه هندویی را به صورت احکام شایست ناشایست، ثواب و عقاب در خود جمع کرده است. مطالب آن شامل آداب و رسوم، قواعد اجرای مراسم عبادی و اصول اخلاقی میشود که همه دورههای زندگی هندو از دوره طلب علم تا دوره خانه مندی، عزلت و دوره ترک دنیا را در بردارد. منو در این کتاب همانا اولین انسان و نیای بشری است که در چارچوب برنامه برهمن وحی دریافت میکند و در عین حال کسی است که سمرتی، یعنی «سنت به یاد آمده »را ترویج و ابلاغ میکند.(موحدیان عطار،117، 118، 123، 124، 137).
در منو سمرتی چند نکته بسیار مورد اهتمام است. یکی جایگاه ویژه برهمنان که گاه رنگ و بوی افراطی میگیرد. دیگری اهمیت دادن به نظام طبقاتی و آداب و رسوم آنها و سوم شیوههای تشویق و تحذیر برای انجام اعمال است.(همان، 138).
اسناد موجود در صحت و اعتبار منو سمرتی بسیار ضعیف است. بنابراین دور از ذهن نیست اگر منو را در میان چهار آثار ودهیی بیابیم. هرچند منو سمرتی از جمله قانون نامههاست و در نگاه نخست کتابی فقهی-حقوقی به نظر میآید اما جای جای کتاب از نکات اخلاقی و حکمی پر است حتی بخش اعظم فصل اول از فصول دوازده گانه کتاب به آفرینش پرداخته است.(ابوطالبی،1383: 188). آنچه درباره منو حایز اهمیت است این است که آن، جزء مؤثرترین متون اجتماعی تاریخ هند به شمار میآید. اما اهمیت این متن زمانی مشخص میشود که از مفهوم کاست سخن میگوید. در پی این مهم برخی بر این باورند که بیشترین تمرکز منو بر وظایف برهمنان است. اما این نظر نمیتواند قابل تعمیم باشد زیرا با کمی دقت این نکته دریافت میشود که منو علاوه بر قوانین برهمنان شامل قوانین اجتماعی کاستهای دیگر و همچنین قوانین اجتماعی هندو نیز میشود. منو به عناوینی چون ازدواج، جشنها، مراسم نیاکان، فضائلی مثل بخشندگی و سخاوت، غذاهای قابل خوردن و نخوردن، وظایف جنگل نشین ها و عواملی که باعث آلودن برهمن میشود، میپردازد.(درایان،2007، 259).
آوردهاند که منو به دوازده بخش تقسیم میشود. در این تقسیم بندی هر بخشی کار ویژه خاصی دارد که از نکات برجسته متن به شمار میآید.
بخش اول: آفرینش
بخش دوم: دهرمه و وظایف برهمه کاریه86
بخش سوم و چهارم: وظایف صاحبخانه
بخش پنجم: وظایف زنان و مقررات مربوط به غذا
بخش ششم: قوانین مربوط به وناپراستیا و سمیاسا87
بخش هفتم: وظایف شاهان
بخش هشتم: قوانین اجتماعی و جنایی
بخش نهم: قوانین خانوادگی
بخش دهم: قوانین کاست
بخش یازدهم: قوانین عمومی و اخلاقی
بخش دوازدهم: عمل خوب و بد.(کلاسترمایر،1998: 114).
منو در دورههای مختلف بازنویسی شده است. مندرجات منو سمرتی که مکس مولر بازنویسی کرده اینگونه است: از جمله برنامهای که در ابتدا میبایست به آن پرداخت، توسعه نظاممند علوم مقدس برهمنان بود که برای مدت زمان طولانی در محوریت متن قرار داشت. جمعآوری آموزههای پراکنده در آثار ودهیی پیشین از جمله کارهایی بود که بر اساس آموزههای شفاهی در سوترهها مرتب می کردند. بنابراین به مکانی نیازمند شدند. در این زمان مدارسی ساخته شد که در آن علاوه بر آموزش آواشناسی و دستور زبان مراتب مربوط به جمع آوری آموزهها نیز انجام می شد. پدر بشر منو است. او که بنیانگذار نظم اجتماعی و اخلاقی و به عنوان حاکم مردان و نیز ریشیای متون مقدس میخواند، بوجود آورنده مراسم قربانی و نویسنده شعارهای حقوقی است. برخی سرودههای منو به کاستی خاص اختصاص دارد. به عنوان مثال سرودههای بیست و سه و بیست و چهار منو به مراسمهایی اشاره میکند که برای کاست کشتریه، شودره و وایشیه انجام می شود. همچنین در سروده سی و دو آمده است هر طبقه مفهومی دربطن خود دارد. چنانکه این سروده میگوید: برهمن مفهوم شادی، کشتریه مفهوم حفاظت و وایشیه مفهوم شکوفا و شورده مفهوم خدمتکاری را در بر دارد. بنابراین آنچه از این سروده دریافت میشود این نکته است که هر یک از مفاهیم به نوعی وظیفه هر طبقه را در بر میگیرد؛ به عبارتی هر مفهوم نشان دهنده وظیفهای خاص است. در سروده نود و یک بیان میکند که تنها شغل شودره خدمت به سه کاست دیگر است. درباره ارجحیت و برتری طبقه برهمن در سروده 155 این نکته بیان میشود که ارشدیت برهمن از علم مقدس او، ارشدیت کشتریه از شجاعتش و ارشدیت وایشیه از ثروتی که اندوخته است شناخته می شود در حالی که شودره فارغ از اینهاست. نکتۀ دیگری که قابل ذکر است در باب پاکی طبقات است. چنانکه سروده چهل و یک میگوید: یک برهمن با آبی که در سینهاش جریان دارد پاک میشود، یک کشتریه با آبی که در گلویش جریان دارد و در نهایت یک شودره با آبی که در دهانش است. از این سروده این نکته دریافت میشود که طبقه شودره حتی از لحاظ پاکی در پایینترین طبقه و همان گونه که بیان شد، نجس خوانده میشوند. اما درباره ازدواج طبقات قوانین خاصی مطرح است. چنانکه هر فردی میتواند تنها با زنی از طبقه خود ازدواج کنند. به عنوان مثال، در سروده سیزدهم آمده است که همسر زن شودره باید از طبقه شودره باشد. در روایات کهن یک زن شودره، حتی اگر در بزرگترین غم و اندوه بسر میبرد به عنوان همسر یک برهما یا کشتریه از او یاد میشود. با این تفاسیر اندکی با قوانین اجتماعی کاستها آشنا شدیم. سرودههای بسیاری از مسائل مختلف مربوط به کاست سخن میگوید که مطالعات تخصصی را میطلبد و در اینجا به همین مطالب بسنده میکنیم .(مولر،1886: 28-24، 77، 78، 354، 158).
با این حال آنچه از سرودههای منو بدست میآید این است که برهمنی که دنبال اندوختن دانش و انجام کارهای روحانی خود نمیرفته، بتدریج احترام طبقاتی خود را از دست میداده و در برابر قانون در حکم افراد آخرین طبقه یعنی شودره بوده است.
بخش سوم: نظام طبقاتی در متون اوستایی و پهلوی
ایرانیان از عهد باستان اساساً به نظامی طبقاتی گرایش داشتند. چنانکه مشاهده میشود این نظام در طول سالها تداوم داشته و تا زمانی که جدایی بین طبقات بوجود میآید، هر طبقه اعتبار و اقتدار خود را حفظ میکند. با این همه، در اکثر پژوهشها به خوبی میتوان سلطه نظام طبقاتی را بر مردم نظارهگر شد.
در این فصل از نظام طبقاتی در متون اوستایی و پهلوی خواهیم گفت. متونی که اگر نبود امروزه اطلاعاتی ناقص از آن زمان را در دست داشتیم. در لابلای متن به معرفی متون نیز میپردازیم. به طور خلاصه باید گفت، آنچه که از اوستا در باب تقسیم بندی طبقاتی در دست است، به دو صورت است: صورت اول در گاهان که در آن به نخستین چیدمان طبقاتی به صورت سه تایی خویتو، سپاهی یا گروه آزاده. صورت دوم در اوستای جدید که در آن طبقه بندی اجتماعی شامل چهارگروه با برخی دگرگونی ها در نام آنها معرفی شده است. اینگونه که آثرونان88 طبقه روحانی؛ رثه ایشتر89 ایستاده بر گردونه(طبقه جنگاور، ارتشتار) واستریوفشویانت90: طبقۀ کشاورز و دامپرور، و در آخر هوتخشان(صنعتگران) که اضافه شده است. (مختاریان،1390 :20). باید توجه داشت که بررسی طبقات پیش از عصر ساسانی به علت کمبود منابع و مدارک به راحتی میسر نیست. اما گفته شده که در کتیبه داریوش در تخت جمشید طبقات اجتماعی با سه کنش نمادپردازی شدهاند. این تقسیمبندی بر اساس تقسیمات طرح شده در اوستا بوده است.(همان،20).
برای بررسی دقیق درباره نظام طبقاتی در متون اوستایی گذری کوتاه بر این آثار کهن داریم. اوستا که کهن ترین متن درباره دین زرتشتی است به دو بخش تقسیم می شود: بخش نخست اوستای گاهانی بخش دیگر اوستای متاخر. بنابراین هر یک از متن ها از لحاظ کارکردی در این دو مجموعه قرار میگیرند. اوستای متقدم متون اوستای متقدم یا قدیم مجموعه باورها و تفکرات قبل از اشو زرتشت است و شامل سرودههای گاهان، هفتها، و چهار دعای معروف زرتشتی است در صورتی که اوستای متاخر شامل قسمتی از یسنها، ویسپرد، خرده اوستا، یشتها، وندیداد، هادخت نسک، اوگمدیچا، ویثانسک، آفرین پیغامبر زرتشت و ویشتاسب یشت است. متون پهلوی که به نظر میرسد پس از دوره ساسانیان به وجود آمد و با وجود دگرگرونیهای فراوان آن

زمان از گزند حوادث در امان ماند. البته این کار به عهده موبدان بود. با وجود این نمیتوان از کنار آنها به راحتی عبور کرد. زیرا آنها میتوانند به شفاف سازی اکثر وقایع کمک کنند. درنتیجه در پژوهشها به عنوان متنی قابل اعتماد از آنها استفاده میشود. پس از آشنایی مختصر متون، اکنون به تحلیل آنها میپردازیم و اینکه آیا در آنها از نظام طبقاتی سخنی به میان آمده است یا نه؟ از اوستا شروع می کنیم. نام کهنی که گویای فرهنگ و ملت زرتشتی همچنین تنها اثر بازمانده از اعتقادات و باورهای کهن ایرانیان است. بی گمان متون اوستایی شناخته شده از نسخهای سرچشمه میگیرد که آن را در دوره ساسانیان مرتب کرده و به الفبای یونانی نگاشتهاند. با توجه به بررسی تازه والتر بلادری وجه اشتقاق و معنای دقیق اوستا هنوز مشخص نیست؛ به نظر میرسد نظر بارتمله متقاعدکنندهتر باشد که این نام را باید ابستگ خواند که از واژه ای به نام ستایش گرفته شده است. درباره زمان نگارش اوستا هوفمان معتقد است ثبت این متون و نگارش آنها در قرن چهارم میلادی یعنی دوره شاپور دوم صورت گرفته است. به نظر او نگارش اوستا در این زمان حاکی از احیای دین مزدایی و ثبت دین راست کیشی است که رابطه نزدیک با قدرت سیاسی داشت. (منتظری،1387: 198،201،202).
بنا به روایتهای اوستا -یعنی روایتهایی که از اوستا نقل شده ـ و کتابهای پهلوی همه مطالب این کتاب را اورمزد به زرتشت الهام و ابلاغ کرده است. همه بخشهای اوستا از نظر زبان یکدست نیست. بعضی قسمتها دارای سبکی کهنه تر و از نظر دستوری دارای زبانی است که با قواعد دستوری صحیح اوستا بیشتر مطابقت دارد. در مقابل در برخی بخشها قواعد دستوری چندان رعایت نشده است. علت این تفاوت را دو عامل برشمردهاند، یکی این که قدمت بعضی آثار بیشتر از دسته دیگر است و دیگر اینکه شاید اختلاف لهجه میان این دو دسته وجود داشته است. درباره بخشهای باقی مانده اوستا آقای تفضلی این گونه میگوید که «اوستایی که در دست است تنها یک چهارم کتابی است که در دوره ساسانیان وجود داشته است، البته چنین نظری مبتنی بر مقایسهای است میان خلاصهای از اوستای ساسانی به پهلوی که در کتاب هشتم دینکرد آمده با آنچه اکنون موجود است. اوستای موجود شامل متونی است که خصوصا در مراسم دینی و عبادی از آنها استفاده می شود و آن رابه پنج بخش تقسیم کردهاند: یسن ها، ویسپرد، وندیداد، یشت ها و خرده اوستا. آنچه که درباره اوستای مکتوب زمان ساسانیان باید یادآور شد این است که اوستا به صورت سه کتاب بزرگ تدوین شده بود که هریک شامل هفت بخش بزرگ یا به اصطلاح پهلوی نسک بود و هر یک از نسک ها نیز به فصلها و اجزای کوچکتری تقسیم میشد. نام سه کتاب بزرگ و بیست و یک نسک اوستای ساسانی به زبان پهلوی عبارت است از: گاهانیک که این کتاب مشتمل بر گاهان و تفاسیر آن است، هادگ مانسریک مشتمل بر ادعیه و اذکاری که در مراسم دینی خوانده میشد و دادیگ که مشتمل بر متون فقهی بوده است. ازمیان نسکها تنها نسک پنجم از نسکهای دادیگ به طور کامل در دست است.(تفضلی، 1378: 72-71، 36-35).
علاوه بر این در جایی دیگر این مطلب آمده است که نوشتههای مقدس زرتشتیان دارای بیست ویک نسک بود. این کتاب مقدس نام مشخصی نداشت و آن را با نام دین میشناختند. دین به نوبه خود اوستا را در برداشت که متن پایه مختص برشمردن مراسم دینی بود و از آن اوستا ساخته شد در حالی که زند مضمون آن را تفسیر میکرد. اوستا به یک گویش ایرانی شرقی نوشته شده بود که با سنسکریت و به خصوص با زبان مجموعه ودهیی قرابت بسیار نزدیک داشت اما تنها مشکل آن این بود که در دوره ساسانی به خوبی قابل فهم نبود. زند در عوض به زبان مشترک فارسی میانه نوشته شده بود و این امتیاز بزرگی برای آن به شمار میآمد که باعث برتری بر اپستاک نیز میشد. چرا که بعضی از موبدان فقط اپستاک را میشناختند در صورتی که یک موبد باید هر دو را بلد باشد. (آموزگار،1363: 26،28،29).
درباره ادبیات دینی در فارسی میانه که به مراتب غنیتر از ادبیات اوستایی است، فقط بازماندههایی که از تخریب و فراموشی جستهاند در اختیار داریم. همه نوشتههای پهلوی به دوران عباسی تعلق دارد یعنی قرن سوم و چهارم هجری. گفته شده که بخش قابل توجهی از آن منسوب به خاندان موبدی جنوبی بود که به عنوان یک اقلیت بسیار مهم از اهالی فارس و نواحی همسایه به شمار میآمدند. آثار پهلوی که ما در اختیار داریم عبارت است از برگزیدههای مجموعههای اندرزی و رسالههای قدیمی و تالیفاتی دست دوم و دست سوم میباشد.(همان،32،33).
بعد از معرفی و شناخت اوستا باید به این نکته اشاره داشت که شواهدی که دال بر وجود یک ساختار بسیار پیشرفته طبقاتی درجامعه محل تدوین متون اوستایی باشد، بسی ناچیز است و اطلاعات قابل استفاده در این باب را میبایست از منابعی که در مدت زمان طولانی تدوین شدهاند مثل اوستا و متون پهلوی برگرفت. نظریه غالب درباره تقسیمات اجتماعی ایران باستان در دهه1930شکل گرفت که محققانی نظیر امیل بنونیست و ژرژ دومزیل در بسط آن کوشیده و برابرهایی در یونانی، لاتین، هندی، ایران باستان و دیگر زبانهای هندو ایرانی کهن برای آن ارایه کردهاند. در اوستا این سه رده به عنوان طبقه روحانیون، ارتشتاران(تحت اللفظی یعنی ایستاده بر گردونه) و دبیران آمده است. در فروردین یشت (بندهای 88-89) آمده است:
88. (آن زرتشت) نخستین اندیشنده چیزهای خوب، نخستین گوینده چیزهای خوب، نخستین انجام دهنده چیزهای خوب بوده است، نخستین دین مرد(=روحانی)، نخستین ارتشتار(=جنگجو)، نخستین کشاورزِ گله پرور؛ (آنکه) نخستین یابنده، نخستین رسنده(است و) نخستین برگیرنده، نخستین آورنده بوده است: گاو را و راستی را و سخن(ایزدی) را و اطاعت از سخن (ایزدی) را و شهریاری را و همه چیزهای خوب مزدا آفریده راستی تبار را.
89.(آن) که نخستین دین مرد، (آن) که نخستین ارتشتار،(آن) که نخستین کشاورز گله پرور(است) که نخست از نژاد(یدِ) دیو و مردم روی بگردانید،(آن) که از هستی مادی نخست، راستی را ستود، دیوان را ناسزا گفت(و) اقرار کرد(که) مزدیسن زرتشتی، ضد دیو، اهورا کیش (است). (مولایی،1382: 102-101).
آن طور که از مطالب این بند آشکار است ظاهرا خود زرتشت بنیان گذار گروههای اجتماعی بوده (نیبرگ،1938: 301) و یا بر طبق گفته فرای91 احتمالا تقسیم جامعه به گروههای مختلف، بخشی از تعالیم دینی زرتشت بوده است.(فرای،1962: 56).
همچنین داریوش یکم در یکی از کتیبههایش ادعا میکند که اهورامزدا سرزمینش را از سپاه دشمن، خشکسالی و دروغ حفظ کند. این سه بلیه را تهدید علیه آن سه طبقه تعبیر کردهاند. یک افسانه سکایی به نقل از هرودوت از سه شیء طلایی سخن میگوید که از آسمان فرو میافتد؛ جام، تبر و یوغ و شاید اینها به آن سه ردۀ اجتماعی باز میگردد. یکی از آثار متأخر این تقسیم بندی را در کتاب پهلوی بندهش میتوان یافت که در آن طبقات با سه پسر زرتشت نسبت مییابد. (شکی،1381: 19-17).
برخی نیز طبق روایت اوستا یسنای بیست و شش، از سلسله مراتب خانواده در ایران قدیم یاد کرده اند؛ بدین گونه که نمان روایت خانواده بزرگ پدرسری؛ ویس روایت ده (قریه) مشتمل بر چند خانواده؛ زنتو یا گئو روایت قبیله یا بلوک؛ دهیو روایت کشور در معنای کوچک آن یعنی ایالت. میگویند که این طبقهبندی در اوستا در واقع طبقهبندی طبقات اجتماعی نیست بلکه برحسب تقسیمات جغرافیایی است. زیرا نمانها که خود خانواده بزرگ پدرسری بودند در یک محل و دور یک اجاق باهم زندگی میکردند و از اجتماع چند نمان، ده یا ویس به وجود میآمد. زنتو یا گئو نیز بلوکی بوده مشتمل بر چندین ویس که محل سکونت قبیله بوده است. با این تفاسیر ملاحظه میشود که منظور اوستا از این تقسیم بندی طبقات باید تقسیمات کشوری ایران زمین بوده باشد که در آنجا طوایف ایرانی زندگی میکردند. بنابراین میتوان گفت در آغاز تمدن زرتشتی طبقات اجتماعی به مفهومی که بعدا در اوستا از آن سخن رفته وجود نداشته است. چرا که به استناد داستانهای ملی ایران، تاریخ پیدایش طبقات اجتماعی در دوره تاریخی شاهنشاهی ایران (دوره ی ماد) بوده است. لذا این نکته محل بحث است که با توجه به زمان زندگی فردوسی(قرن چهارم هجری) و اینکه محققان شاهنامه متفق القولند که یکی از مآخذ اصلی شاهنامه خدای نامک، کتاب داستانی معروف عصر ساسانی بوده است. بنابراین احتمال دارد که داستان جمشید و تقسیم مردم به طبقات چهارگانه مأخوذ از خدای نامک بوده باشد. از طرفی طبق اسناد موجود در زمان ساسانیان مردم به گروهها و طبقات خاص تقسیم می شدند. بنابراین باید بپذیریم که اصل داستان جمشید و طبقات چهارگانهای که او تشکیل داده است متأثر از تقسیم بندی عهد ساسانی بوده است. پس معلوم میشود در دورههای ماقبل تاریخ ایران و قبل از برخورد طوایف ایرانی با اقوامی که در مرزهای غربی فلات ایران به تشکیل دولتهای نیرومند توفیق یافته بودند، هریک از قبایل ایرانی بصورت دودمانهای بزرگ پدرسری در گوشهای از این مرز و بوم به زندگی کشاورزی و شبانی خود سرگرم بودند و زندگی مشترک آنها احتیاجی به تقسیم بندی طبقات نداشته است. اینکه فردوسی سابقه تقسیم مردم به گروهها و طبقات اجتماعی را به جمشید نسبت میدهد، افسانهای بیش نیست. چنانکه بررسیها نشان میدهد در عصر ماد که آغاز پادشاهی ایران است، طبقات اجتماعی از سه طبقه تجاوز نکرده است چگونه میتوان قبول کرد در عصری که سازمان سیاسی قوی در قبایل ایرانی حکومت نمیکرده مردم را به طبقات چهارگانه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی تقسیم کرده باشند. به هر حال اگر از تقسیم مردم به طبقات چهارگانهای که در داستان های شاهنامه به جمشید نسبت دادهاند، بگذریم و صرفا دورههای تاریخی و متون اوستایی را مورد توجه قرار دهیم؛ تا قبل از برخورد ایرانیان با بین النهرین میزیستند و به تشکیل دولتهای مقتدری دست زده بودند. قبایل ایرانی که مردمانی صلح جو و آرام محسوب میشدند و از آنجا که زندگی آنها بر اساس خانواده پدرسالاری تشکیل شده بود و همه از یک نژاد و پیرو یک آیین و سنت اجتماعی بودند لزومی نمیدیدند طبقه خاصی به نام سپاه داشته باشند. بنابراین تا این زمان لزوم وجود طبقه خاصی به نام روحانی که انجام آداب و مراسم مذهبی در انحصارش باشد حس نمیشد. به نظر میرسد نخستین باری که قبایل ایرانی از طرف مغرب احساس خطر کردند، لزوم تغییر اوضاع و احوال اجتماعی را که قرنها در حالت سکون و ایستایی بودند حس کرده باشند و با تشکیل طبقه جدیدی به نام جنگجویان اقدام به انهدام جامعه بی طبقه قبلی نموده و پایه سیستم طبقاتی را نهاده باشند و دو طبقه تقسیم گردیدند: الف: سپاهیان ب: برزگران و شبانان (طبیبی،1343 :80-77).
بنابراین باید این نکته را یادآور شد که کارکرد نظام طبقاتی اجتماعی ایران در دوران باستان به عنوان یک نیاز اجتماعی برای دوام جامعه به کار رفته است که امری عینی است در سازمان اجتماعی ایران. اساس معیشت و نظام اخلاقی جامعه بر اصل کارکرد طبقات قرار داشت و بر هر کس واجب بوده است که تنها به کار و پیشهای که خاص و بایسته طبقه خود است بپردازد. در ادبیات دینی کیش زرتشتی نگهداشت آیین طبقاتی واجب بوده است و تجاوز از حدود طبقاتی گناه به شمار می آمده است. در واقع کارکرد انسان آن است که در هر وضع و طبقه اجتماعی که باشند در دفع نیروهای اهریمنی و نگهداشت عدالت و داد و آیین الهی بکوشند. کسی که چنین عمل کند از سعادت الهی یا فره ایزدی بهره مند خواهد شد و اگر در این راه سستی ورزد به فرجام بدی خواهد رسید. بر همین اساس است که نقش افراد در طبقات یک نقش مذهبی و دینی پیدا میکند تا در همان جایی که هستند باشند و اعتراض نکنند چرا که سلطه نیروهای اهریمنی

های شروتی یا ادبیات الهام شده هستند. اینها سخن و گفتار دانشمندانی است که در حال کمال جذبه آنها را بیان داشته اند و این عبارات بیشتر وسیله مکاشفات روحانی است تا یک سلسله افکار منظم و منظور از آنها بیشتر جنبه عملی است تا نظری و دانشی که میآموزد برای نیل به آزادی روح است. اوپهنیشادها مراسم و تشریفات مذهبی ودهیی و حتی نظام طبقاتی را دون معرفت نفس(خود شناسی) قرار میدهد که بسیار اعلی است. مخصوصاً به فرق بین جهل و کوته بینی و خودخواهی که منجر به لذایذ زودگذر میگردد و راه دانش که غایت آن حیات ابدی است توجه خاصی دارد. همان گونه که اشاره شد در مکتب اوپهنیشادها نظام طبقاتی مورد نظر نیست. مثلا در چهاگلی اوپهنیشاد ضمن بیان این مطلب که جسم بدون روح هیچ کاره و باطل است، نظام طبقاتی را رد کرده است.
در این اوپهنیشاد آمده که در کنار رودخانه ای برهمنان هنگام قربانی کنیز زادهای را دیدند که در نزدیکی آنان نشسته بود. بین خود گفتند به حکم بید هنگام قربانی او را باید از اینجا دور کرد. آن کنیز زاده از برهمنان پرسید: شما که قربانی میکنید و بید میخوانید، درشما کدام چیز است که در من نیست؟ آنان پاسخ دادند ما از این جهت بزرگیم که برهمنان اصیل هستیم. او گفت در شما کدام چیز است که برهمن هستید و در من کدام چیز است که برهمن نیستم؟ برهمنان گفتند هر که در خانه برهمن تولد یافت و عمل برهمنان کرد و اعمالی را که در بید مقرر است بجا آورد برهمن است. آن کنیز زاده اشاره به مردهای که کنار رودخانه افتاده بود کرد و گفت: این مرده افتاده هم برهمن است زیرا همه اعمال بیدها را بجا آورده است. این مرده را برهمن میگویید؟ اگر بدن را برهمن میگویید، پس این را هم برهمن بدانید که عملها از بدن این فرو نرفته است. برهمنان گفتند: نمی دانیم که چه چیز از این رفته است که به سبب رفتن آن اکنون این را برهمن نمیگوییم. در این اوپهنیشاد چنین نتیجه گرفته شده که کمینه بدن و اصیل جان است. هیچ بدنی را اصیل نتوان گفت و هیچ جانی را کمینه نتوان خواند. اوپهنیشاد نه تنها به رنگ و صنف و طبقه اهمیتی نمیدهد بلکه حتی به نسب هم از نظر چگونگی تشکیل خانواده توجهی ندارد. بنابراین این نکته دریافت می شود که در مکتب اوپهنیشدها، بین برهمن و غیر برهمن چندان فرقی نیست.(داراشکوه :1381: 105)
در اوپهنیشادها ضمن بیان چهارطبقه هندویی به این نکته اشاره میشود که مبنای تقسیم جامعه هندو به طبقات بسیار قدیم و پیچیده است. نظرات در این زمینه به چند دسته تقسیم میشود. دسته اول شامل کسانی است که برقراری این طبقه بندی را اساسی و اجتماعی دانسته و بعضی دیگر نسبی و اقتصادی تصور کرده و جمعی هم گفتهاند که در زمانهای مختلف تمام این عوامل در ایجاد و تثبیت آن موثر بوده اند. همچنین طبق اوپهنیشادها تاریخ برقراری نظام طبقاتی در هندوستان نامعلوم است. عدهای آن را مربوط به هنگامی میدانند که هنوز اقوام هندو ایرانی از هم جدا نشده بودند. بنابراین منشأ چهار«پیشتر» در میان ایرانیان قدیم و چهار برن(ورن=رنگ) در آیین هندو یکی است و همچنان که در ایران باستان طبقات چهارگانه وجود داشته در هندوستان نیز چهار طبقه مشخص و معین بوده است. دسته دوم شامل گروهی میشود که قبلاً به آن اشاره شد و در اینجا به منظور یادآوری ذکر میشود. گروهی که تاریخ نظام طبقاتی را در هندوستان مربوط به زمانی پیش از ورود آریاییها تصور کرده و گفتهاند درمیان مردم دراویدی طبقه روحانی مشخص بوده و به علاوه آنها خود را از مردم بومی جدا نگاه میداشتند. در شاهنامه در ذکر پادشاهی جمشید آمده است که جمشید نخستین پادشاهی است که مردم را به طبقات چهارگانه تقسیم کرد تا افراد هر یک از طبقات حدود و وظایف و پیشه و کار خود را بدانند و بشناسند. برخلاف دسته اول و دوم، دسته سومی از دانشمندان برآنند که تا اواخر دوره ودهیی مردم آریایی هند بین خود هیچ گونه تقسیم طبقاتی نداشتهاند. شواهدی وجود دارد که در آن زمان براهمن به شاعری اطلاق میشد که قطع نظر از وضع اجتماعیاش، سرودههایش مورد استقبال عامه قرار میگرفت. واژه کشتریه به معنی فرمانروا و اشراف به حدی کم به کار رفته که تصور میشود تا اواسط دوره ودهیی طبقه فرمانروایان از باقی مردم جدا نشده بود. ظاهرا در اواخر دوره ودهیی نژاد شمالی که به رنگ روشن چهره خود میبالیدند با سیاه پوستان بومی به عنوان خارجی رفتار کرده و آنها را در یک درجه پستی در اجتماع خود قرار داده و در همین زمان شاهد شکل گیری نظام طبقاتی هستیم. نظامی که صرف نظر از اختلافها نژادی مقدمه ایجاد تقسیم جامعه آریایی هند و از نظر مذهبی به طبقات گوناگون بود. طبقات چهارگانه اعم از اینکه در آغاز دوره ودهیی تا به ظن غالب در اواخر آن دوره در شبه جزیره هند برقرار شده باشد عبارتند از: برهمن: روحانی، کشتر(کشتریه، چهتر،کهتر) سپاهی، فرمانروا. ویش: بازرگانان و کشاورزان، شودره: خدمتگزاران. تقسیم بالا درست همان است که فردوسی در شاهنامه بیان کرده است و طبق داستانهای حماسی ایران جمشید آن را بنیان نهاده است. بعدها هر یک از طبقات چهارگانه در هند خود به شاخههای بسیاری منقسم گردیده و افراد وابسته به این شاخهها نیز پیرو قواعد و مقررات مخصوص شدیدی شده اند. چنانکه درحال حاضر بیش از هجده شاخه یا فرقه جز درداخل طبقه برهمن موجود است و طبقات دیگر هم به چندین هزار شاخه یا دسته تقسیم گشتهاند. نکته دیگری که در اوپهنیشاد بیان میشود این است که طبقه برهمن در هند دارای احترام و نفوذ بسیار است؛ هر چند که عدهای به سختی با آن به مبارزه برخاستهاند. همه روحانیون از طبقه برهمن هستند ولی هر برهمنی روحانی نیست. در شهرهای بزرگ هند، برهمن به کارهای آزاد و سیاسی و اجتماعی نیز اشتغال دارند. در خارج از شهرها طبقات کشتریه و وایشیه و شودره بیشتر به مشاغلی که مخصوص ایشان است میپردازند درحالی که در شهرهایی که افراد طبقات با یکدیگر تماس نزدیک دارند این ترتیب چندان رعایت نمیشود. درخارج از طبقه مذکور، گروه نجسها قرار دارند. اینان اخلاف همان مردمان مقهور و بردگان و یا هندوهایی هستند که به عللی از قبیل نقض نظام طبقاتی از طبقه خود اخراج شدهاند و هنوز برای پستترین خدمات استثمار و بکار گمارده میشوند.(داراشکوه،1381: 30-27، 106-103).
همان گونه که پیشتر اشاره شد، در اوپهنیشاد نیز آمده است که بنابر آیین هندو طبقه برهمن از سر برهما خلق گردیه و این امر کنایه از قدرت این ذات است. طبقه کشتریه از بازوهای برهما پیدا شد هم رتبه طبقه اول است. پایین تر از آنها طبقه ویش است که از ران برهما بوجود آمده و چهارمین طبقه، شودره از پای برهما خلق شده است. مکس مولر اشاره میکند آنچه که در باب اهمیت برهمنان در اوپهنیشاد آمده است این گونه است: اوست که با نام اثر61 در همه جا آشکار است. او که درون همه اشکال و نامها موجود است، برهمن ذات جاودان است. شکوه من در میان برهمنان، پادشاهان و مردان دیده میشود. آنچه که مرا شکوهمند کرده این است که من باشکوه درمیان شکوه باشم. در اینجا از سه طبقه یاد میشود که نامهای آنان به ترتیب برهمنان، راگان62و وایشیه است.(شمس، 1389: 182).
نکتهای که از این بند اوپهنیشاد بدست میآید نام طبقه دوم است که با نام راگان ذکر میشود. به هر حال در متنهای گوناگون نامهای متفاوتی از چهار طبقه دیده میشود. اما به نظر میرسد که اصل آن نامها را باید در متون اصلی هندو که زبان سانسکریت است نه اینکه در ترجمهها جستجو کرد. چرا که با آمدن ترجمهای جدید ممکن است واژهای ظاهر و حتی مفهوم خود را از دست داده باشد. اسناد موجود حکایت دارد که از روزگار قدیم، افرادی از طبقه برهمن به کارهای بازرگانی و پزشکی و پیشههای دیگر میپرداختند به گونهای که در قانون منو آمده است «برهمن هایی که گله داری یا بازرگانی یا خوانندگی و رقاصی یا نوکری یا رباخواری کنند، قاضی با آنان مانند افراد طبقه شودره رفتار خواهد کرد».
نظام طبقاتی در پورانهها
زمانی که از نظام طبقاتی در پورانهها سخن به میان میآید این نکته به ذهن میرسد که کسانی که به نگارش پورانهها پرداختهاند، آیا به تمام نکات طبقاتی در پورانهها رسیدگی کردهاند. این پرسشی است که دستیابی به جواب آن مطالعات تخصصی را میطلبد. اما به نظر میرسد برای افراد این موضوع قابل توجه بوده است که به مطالعه آن پرداختهاند. در تعریف پورانه آمده است: در سنت هندویی طبقهای از نوشتههای مقدس که به روزگاران و رویدادهای کهن اشاره دارد، پورانه نام دارد. هجده پورانه اصلی است که تاریخ شان از دوره گوپته63 به بعد است. گرچه بعد از این دوره به ما رسیده است اما پورانهها حاوی مواد افسانهای یک عصر بزرگند که منبع مهمی از دادهها برای مطالعه هندوییسم عامیانه به شمار میآیند. میگویند که اینها بخشی از کتاب مقدس هندوها را تشکیل میدهند، به این معنی که مردم کاست پایین آنها را میشناخته و در مقایسه با ودهها دسترسی به آنها آسان بوده است. پورانهها را در سه بخش میآورند: پورانههای برهمایی که خدای برهما را بزرگ میدارند؛ پورانههای ویشنویی که خدای ویشنو را بزرگ میدارند و پورانههای شیوایی که خدای شیوا را بزرگ میدارند.(هینلز،1386: 165).
این آثار بسیار کهن بوده و شامل افسانه ها و حماسههای اساطیری الهیاند. شایگان پورانهها را به دو قسمت تقسیم میکند: پورانههای بزرگ، پورانههای کوچک ؛ از نظر او طبق سنتهای هندی هجده پورانه وجود دارد که عبارتند از :
1. براهما پورانا64 2. پادما پورانا65 3. ویشنو پورانه66 4. شیوا پورانا67 5. بهاگاوتا68 6. نارادا69 7. مارکاندیا70 8. آگنی71 9. بهاویشیا72 10. براهما ویرواتا پورانا73 11. لینگا 74 12. واراها75 13. اسکاندا76 14. وامانا77 15. کورما78 16. ماتسیا79 17. گاروده80 18. براهماندا 81(شایگان، سال یازدهم: 361).
به نظر میرسد که این تقسیم بر اساس اهمیت پورانهها باشد. همان طور که در بالا مشاهده میکنید ابتدا براهما پورانا و پس از آن پورانههای ویشنویی و شیوایی ارجحیت بیشتری نسبت به دیگر پورانهها دارند.
در مطالعه تاریخ فرهنگی، ساختاراجتماعی از جایگاه ویژهای برخوردار است، یکی از این مطالعات مطالعه نظام طبقاتی همراه با بررسی رفتار بخشهای مختلف جامعه در ارتباطات درونی آنها، عقاید، خرافات، آداب و رسوم، ازدواج، خانواده و غیره است. آنچه که به عنوان نظام طبقاتی در پورانهها آمده است در واقع توضیح چهار طبقه همراه با وظایف آنها است. در بررسیهای نظام طبقاتی با این نکته روبرو میشویم که هر طبقهای، رنگ خاصی برگزیده بود. لذا کدگذاری طبقات با رنگ، به منظور شناسایی آنها از طریق رنگ بود که کمک شایانی برای جامعه هندو بود. در براهما ویرواتا پورانا درباره اصل و خاستگاه نظام طبقاتی نظریات گوناگونی توسط محققان بیان شده است. طبق سنتهای هندویی، منابع کهن درباره خاستگاه چهار ورنه (همان طور که در بالا اشاره شد) در پوروشه سوتکه یاد کردهاند و نیز این موضوع در سرودههای اخیر ریگ وده آمده است. اینجا همان سروده معروف مطرح می شود که هر طبقه از قسمتهای مختلف اندام برهما بوجود میآیند. در آثار بعدی روایتی مشابه با اندکی تغییرات تکرار شده است. به عنوان مثال در پدمه پورانه82 به آفرینش طبقات از طریق خدای برهما اشاره میکند. به این صورت که خدای برهما برهمنها و کشتریهها را به ترتیب از دهان و قفسه سینه آفرید، سپس وایشیهها و شودرهها از بازو و پای خدای برهمن آشکار شدند.(پدمه پورانه، 2002: 36).
آنچه که در براهما ویرواتا پورانا در باب شکل گیری طبقات آمده است این است که نخستین طبقه از آن برهمنان است. تقریبا آنها نه تنها ادعای خدایی داشتند بلکه مدعی بودند که

است. از نظر بهار این دو وسیله که عوامل بیرونی و درونی خوانده میشوند عبارتند از: زبانها و اسطورههای هند و اروپایی که جنبههای مشترک زبانی و فرهنگی مشترک در آنها میتواند تا حدی در شناخت جامعه نخستین هند و اروپایی راهنمای ما باشد، که بدان شواهد درونی گویند و دیگری آثار بدست آمده باستانی است که در پی بررسیهای باستان شناسی درباره آنها می توان به شناخت بسیاری از جنبههای زندگی اجتماعی و احیا معنوی هندو اروپاییان در اعصار کهن و محلهای سکونت آغازین ایشان دست یافت که آن را عوامل بیرونی خواندهاند. دوران اتحاد قومی هندو اروپاییان نخستین به 4400پ.م میرسد. به عقیده بهار آنان از نظر اجتماعی دارای طبقات سهگانهای بودند و نوعی سلطنت که از ساخت دقیق آن مطلع نیستیم در رأس نظام اجتماعی ایشان قرار داشت. در حدود 3000تا3500 پ.م احتمالا این فرهنگ به مراکز متعددی تقسیم شده بود و از آن پس به هر سو گسترش یافت. ظاهرا از این دوره است که وحدت زبانی اقوام هندو اروپایی از بین رفت و خانواده های مختلف هندو اروپایی پدید آمد. اما در این میان یعنی نیمه دوم هزاره پ.م شاهد جابجایی عظیم مجددی در میان این اقوام هستیم به طوری که نتیجه آن ورود هندو ایرانیان به دو سرزمین هندو ایران است. شبیه همین حرکت توسط اقوام هندو ایرانی ساکن در شمال قفقاز هم دیده میشود که در اواسط هزاره دوم پیش از میلاد از کوههای قفقاز میگذرند و به آسیای صغیر و شمال بین النهرین وارد میشوند و حکومتهایی برپا میدارند. اما این اقوام را زمانی ایرانی خواندند که از قرن نهم پ.م آریاییها از سوی شمال شرقی به قصد سکونت به سمت غرب بر پهنه نجد ایران وارد شدند و در طی این مهاجرت هر گروه در گوشهای از نجد ایران ساکن شدند.(بهار،1375: 19-18).
پیشتر بیان شد که دومزیل از جمله نظریه پردازانی است که نظر او در باب ساختار اجتماعی جامعه هندوایران به عنوان نظر رایج شناخته میشود. ستاری میگوید: پژوهش های او نشان میدهد روشی که دومزیل به کار برده مبتنی بر قیاس است تا تمثیل و به نظر میرسد که موفقیت او در مطالعاتش، بیشتر بر روش قیاسی بوده است. به هر حال، کشف بزرگ دومزیل که از گشت و گذارها و تأمل و سیر و نظر طولانیاش در اساطیر هندو اروپایی حاصل شده و آن را مستند و دقیق ساخته خصلت ممتاز ایدئولوژی هندو اروپایی، قول به سه کارویژه است: کارویژه اول: پادشاهی یا فرمانروایی جادویی و مذهبی و خردمندانه. کارویژه دوم: جنگجویی. کارویژه سوم: برکت و نعمت و آبادانی. او بر این عقیده است که این ساختار سه بخشی گواه برآن است که اقوام هندو اروپایی نوع یا نحوه اندیشه و تفکری، مبنی بر هماهنگی و توازن سه کارویژه شهریاری و رزم و کسب و کار را به میراث بردهاند. درمقابل در هند سه طبقه اجتماعی بوده است: نخستین برهمنان، دومین جنگجویان و کشتریه(راجینه 40و کشتریه) سومین کشاورزان(وایشیه41). این سه کارویژه، در قدیم ترین مذهب هند یعنی مذهب ودهیی نیز به چشم میخورد. مظهر نخستین: یعنی فرمانروایی و شهریاری جفت میترا-ورونا است که انسان برابر و همتایشان شاه-کاهن است. دومین کارویژه یعنی جنگ را ایندرا عهده دار است. سومین یعنی برکت از آن آشوین42 همزاد با دوناستیه43 توامان به نمایش در آمده است که در کنارشان پوشان44 خدای گلهها هست و سرسوتی45 الهه جویبار و رود. در مهابهاراتا نیز همین کارویژه های سه گانه انعکاس یافته است. در ایران نیز فریدون پس از آزمون پسرانش که سه تن اند، جهان را میان آنان تقسیم میکند. به سلم که خواستار مال و خواسته بسیار بود سرزمین روم را میبخشد. به تور که طالب دلاوری است توران را و به ایرج که جوانترین آنهاست و خواستار قانون و آیین و دین و داد ایران ویج که سرزمین میانی و برترین پادشاهی است. زمینه ولادت زرتشت نیز چنانکه « کای بار»46 بر اساس تحقیقات دومزیل نشان داده است از طریق ترکیب سه اصل که یکی فرمانروایی و دومی جنگاوری وسومین مبدا قدرت جسمانی است، فراهم میآید. سه کارویژه به ترتیب در کتیبهای انعکاس یافته است که داریوش هخامنشی از اهورامزدا می خواهد تا پادشاهیش را از گزند دشمنان و خشکسالی و دروغ نگاه دارد، دومزیل که نظام سه کارویژه قداست یا روحانیت و قدرت و نعمت را مختص به هندو اروپاییان میداند معتقد است که درج این سه الگوی سه بخشی در قالبی که از آغاز پاک و متفاوت بود به دست سلتهای حافظ و ناشر سنت هند و اروپایی در مسیحیت صورت گرفته است.(ستاری،1368: 9-11).
نظام طبقاتی در اوپهنیشادها
اوپهنیشاد مجموعهای مفصل اما ناهمگون از متون است که قدمت برخی از آنها را به 300 تا800 ق.م حدس زدهاند. قدیمیترین اوپهنیشادها به نثر بوده اما هر چه پیشتر می آید به نظم شبیه تر میشود. تألیف اوپهنیشادها به عنوان گروه متمایزی از متون به قرون میانه و حتی دوران جدید هم کشیده شد و تعداد آنها به 108 نسخه رسید. اما به هر حال اوپهنیشادهای اصلی را 12 عدد شمار کردهاند و بر آن شرح و تعلیقههای بسیار نوشته و چندین زبان ترجمه کردهاند.(موحدیان عطار،1389: 123-122).
متون مقدس هندو شامل ودهها، برهمنهها، اوپهنیشادها ، آرنیکهها و پورانهها است. یکی از ملحقات بیدها (منظور از بید، وده است) اوپهنیشادها است که شامل رسالههای مختلف است و مبنایی برای مکاتب شش گانه هندویی. هر یک از این متون در نوع خود از جایگاه ویژهای برخودار است و میتوان گفت پر است از رازهایی که حتی هنوز کشف نشده است. به هر حال آنها جزء گنجینههای با ارزش به شمار میآیند. متنی که مورد بحث ما است اوپهنیشادها است. برای روشن شدن موضوع به توضیح درباره واژه اوپهنیشادها میپردازیم؛ سپس نظرات گوناگون را در رابطه با نظام طبقاتی در اوپهنیشادها بررسی میکنیم.
درباره واژه اوپهنیشادها نظرات گوناگونی وجود دارد. آوردهاند که واژه اوپهنیشادها از سه جزء تشکیل شده است. اصل آن از ریشه ی سد sad به معنی نشستن، اشتقاق یافته و دو پیشوند اوپه47 به معنی نزدیک و نی48 به معنی پایین یا کل یا کلا به آن افزوده شده است. مکس مولر با توجه به این معنا شناسی واژهها بر این عقیده است که کلمه اوپهنیشادها به معنای پایین و نزدیک استاد نشستن و مطیعانه به او گوش سپردن است. او همچنین بر آن است که واژه اوپانیشاد-صرفا از نظر لغوی- بر دیگر بخشهای وده نیز قابل اطلاق است. به گفته وی برخی از فیلسوفان هندو، اشتقاق اوپهنیشد را از ریشه سد به معنای نشستن قبول ندارند، بلکه معتقدند این واژه از ریشه سد به معنی نابود و خراب کردن گرفته شده، زیرا هدف این رسالهها، از بین بردن دلبستگی و نادانی و جهل به وسیله ی وحی و رازگشایی الهی است. همچنین آن را مشتق از ریشه سد به معنی نزدیک شدن و قرب دانستهاند. زیرا دانش و معرفت به برهمن از طریق اوپهنیشادها برای ما حاصل میشود. شنکره نیز اوپهنیشاد را از ریشه سد به معنی خراب کردن دانسته است. دویسن49، اوپهنیشاد را به معنی سر و راز دانسته و معتقد است که برخی مطالب و عبارات اوپهنیشادها این نظریه را تایید میکند. به گفته شنکره اوپهنیشادها ، مخصوص بزرگ مردانی است که به شایستگیهای دنیایی و اخروی دست یافته و از تکالیف ودهیی نجات پیدا کردهاند. از این رو اوپهنیشادها بیان کننده و آشکار کننده نجات غایی و علم حقیقی هستند. داسگوپتا50 با این نظر موافق است. کیث نیز میگوید اگر این اصطلاح درباره یک متن به کار رود معمولا به معنای تأمل و تفکر فلسفی درباره ماهیت جهان و آتمن و برهمن است.(شمس،1389: 105-104).
درباره نظام طبقاتی در اوپهنیشادها مولر معتقد است، ویژگی و خصوصیات بخش سوم اوپهنیشادها می تواند بهترین توصیف شنکره از طبقات باشد بدین گونه که او میگوید: سه طبقه از مردان هستند که برای بدست آوردن دانش تلاش میکنند. در رأس آنان برهمن قرار دارد که او جهان را رد میکند و تنها ذهن خود را بر روی یک موضوع متمرکز میکند. اینجاست که معلوم میشود برای برهمن دانش در نظر گرفته شده است. طبقه متوسط خواهان آزادی تدریجی هستند و طبقه پایین متشکل از کسانی است که مسئولیتی آن هم برای آزادی تدریجی یا آنی ندارند. آنها به چیزی جز فرزندان گاو و غیره تمایلی ندارند. مولر با بیان این مطلب توانسته است که توصیفات شنکره را از سه طبقه به تصویر بکشد. شایان ذکر است مجموعه اوپهنیشادهای موجود، همزمان و در یک زمان معین پدید نیامدهاند بلکه در طی قرنها اینگونه شکل یافتهاند از این رو اعتبار و ارزش آنها یکسان نیست. امروزه بیش از دویست اوپهنیشادها در دست است که البته ده تا دوازده اوپهنیشاد در شمار مهمترین و قدیمترین اوپهنیشادها هستند. نویسندگان اکثراً چند اوپهنیشاد دیگر را به این مجموعه اضافه کردهاند. اما ده اوپهنیشاد عبارتند از: 1. بریهَدآرنیکه 51 2. چاندُگیه52 3. ایترَییه 534. تیتیریه54 5. ایشا55 یا به گفته رادا کریشنا ایشه 6. کنه56 7. کتهه57 8. پرشنه58 9. موندکه5910. ماندوکیه60. برای اوپهنیشدها تقسیمات مختلفی توسط دانشمندان انجام شده است که نخستین تقسیم بندی از آن پل دویسن و تقسیم بندی دیگر از آن ماهونی است.( مولر،1897: 142).
اوپهنیشادها با نامهای دیگر نیز خوانده شده است. ازجمله با عنوان ودانته یا پایان ودهها زیرا این رسالهها بخشهای پایانی ودهها به شمار میآیند. البته درباره این وجه تسمیه نظریات گوناگونی وجود دارد. ازجمله ماهونی گفته است شاید منظور از ودانته، دروس اوپهنیشادی باشد؛ زیرا در طی این درسها معنی پنهان یا پیام واقعی اعمال و اندیشههای دینی برای عصر حاضر بیان و آشکار میشود. گدن ضمن آنکه اوپهنیشادها را هدف و منظور وده خوانده، گفته که این رسالهها جوهر و خلاصه خود حقیقی هستند و در تمامی ادبیات براهمنی این عنوان برای تعالیم یا معرفتی متعالی و آرمانی به کار برده میشود که گاه در شمار نوشتههای مقدس قرار میگیرند. اما مهندله معتقد است چون فیلسوفان متأخر در این رسالهها هدف و منظور غایی را یافتند آن را ودانته خواندند. بسیاری معتقدند که اوپهنیشادها توسط طبقه کشتریهها نگارش یافته است. داسگوپتا در این زمینه میگوید، با توجه به حکایات و رویدادهایی که در اوپهنیشادها آمده، میتوان چنین نتیجه گرفت که در میان طبقه کشتریه اطلاعات فلسفی وجود داشته و همین اطلاعات در شکل گیری تعالیم و آموزه های اوپهنیشادها تاثیر بسزایی گذاشته است. هر چند اوپهنیشادها ملحقات برهمنه ها به شمار می روند اما صرفاً تحت تاثیر اعتقادات و اصول جزمی نبودهاند بلکه افکار و اندیشههای غیر برهمنی نیز بر آموزه های اوپهنیشادها تأثیر گذاشته و در تدوین و تنظیم آنها مؤثر بوده است. گذر تفکر و اندیشه هندی از دوره بهمنی به دوره اوپانیشادی به احتمال یکی از مهمترین و قابل توجهترین وقایع و رویدادها در تاریخ تفکر فلسفی هند است.(شمس،1389: 108-106).
جان ناس نیز با این نظر موافق است و میگوید، در این کتاب طبقه امرا و شاهزادگان(کشتریه) از هر گروه و جنس مانند برهمنان در مباحثات عقلانی مشارکت میکنند. بنابراین معلوم میشود که اوپهنیشادها منحصراً تألیف برهمنان نیست و قراینی موجود است که نشان میدهد دیگر اصناف هندو مخصوصا کشتریهها، در تدوین بعضی اجزای آن کتاب سهیم و شریک بودهاند، بخصوص در فصولی که نظریه ثنویت در فلسفه سانکهیه را اثبات میکند. فلاسفه کهن هند، اوپهنیشادها را به طور کلی متفاوت و متمایز از دیگر آثار ادبیات ودهیی می دانند. زیرا اوپهنیشادها طریق علم یعنی جنانه مارگه را در مقابل طریق عمل کرمه مارگه مطرح میکنند. جنانه مارگه و کرمه مارگه جزء چهار هدف زندگی هندویی است. اوپهنیشادها انجام هیچ عملی را سفارش نمیکنند، بلکه فقط از حقیقت غایی که منجر به نجات و آزادی انسان میشود پرده بر می دارند .(ناس،1385: 148).
اوپهنیشادها جزء نوشته

نوع خود استثنایی و الهام بخش دانشمندان متعددی است. به طوری که مطالعاتش به سه بخش عمده تقسیم شده است. مطالعات ایرانی، گرامر تطبیقی زبان های هندواروپایی و زبان شناسی عمومی .(لازارد، 1989: 145-143).
بنونیست درباره اقوام هندوایرانی مطالعات گسترده ای انجام داده است. نوشتهها و گزارشهای او نشان می دهد که او با تعبیری متفاوت از سایر محققان به بررسی اقوام هندو ایرانی با ذکر جزئیات آنها پرداخته است. طبق سنتهای هند و ایرانی ساختار جوامع با سه طبقه مشخص شده است که عبارتند از: روحانیون، جنگجویان و کشاورزان. همان طور که در قبل اشاره شد این طبقات در هند ورنه نامیده می شد که به معنی رنگ است. معنی دیگر طبقه یا ولادت است. زیرا که میراث اجدادی ما نقش مهمی در کیفیات اخلاقی و استعداد ذاتی ما دارد. این ولادت از یک سو مبتنی بر کیفیاتی است که جزء میراث شخصی خودمان محسوب میشود و از سوی دیگر مبتنی بر مجموعه کیفیاتی است که از طریق میراث نوعی به ما منتقل میشود. در واقع لغت جاتی از ترکیب این دو عنصر تشکیل یافته است. هر شخصی فی ذاته دارای خصوصیاتی است که او را برای انجام وظیفه ای تعیین میکند. چنانکه کلیه موجودات عالم از نظام معین و خاصی است که هر کدام در مرتبه خود قرار یافتهاند. افراد نیز بر اساس کیفیت شخصی(ورنه) و میراث اجدادی(جاتی) یکسان نیستند و هر کسی برای انجام وظیفه ای خلق شده است. بنابراین مبنای اجتماعی دین هندو بر این است که سلسله مراتب نظام طبقاتی بر اساس استعدادها و امکانات شخصی افراد بنیان گردد و هر کس در مرتبه مطابق با امکانات وجودی خود قرار یابد به طوری که ناموس الهی32 (دهرمه) رعایت شود و هم آهنگی کامل بین اعضای مختلف جامعه پدید آید. چرا که افراد همه بهم پیوسته و عضو یک پیکرند و هر کس برحسب طبیعت واقعی خود برای حفظ همآهنگی و نظام عالم ضروری و مفید است .(شایگان، 1343: 363).
نکته جالب توجه در دستاوردهای بنونیست این است که طبقات در ایران بوسیله رنگ لباسهایشان متمایز میشد. بطوری که رنگ سفید برای روحانیون، قرمز برای جنگجویان و آبی برای کشاورزان بود. طبق این یافتهها، فعالیتها و مراسم اقوام با رنگ معین برگزار میشد. در هند و ایران طبقات مشابه و اعضای آنها با یک اصطلاح نامیده نمیشدند بطوری که هر طبقه نام مخصوص به خود داشت.
ایران هند
روحانیون برهمنان
جنگجویان کشتریه
کشاورزان وایشیه
صنعتگران شودره
هر کدام از این اصطلاحات مربوط به نظام اجتماعی است که در اینجا ابتدا مفاهیم و اصطلاحات نظام اجتماعی هند و سپس ایران بیان میکنیم. برهمن به معنی روحانی، مردی که عهدهدار عمل قربانی در دین است؛ کشتریه که از قدرت جنگجویی برخوردار است؛ وایشیه که با این اصطلاح برابر است، مردی از بین مردم. اما در ایران آثرونان33: روحانی، رثه ایشتار34: جنگجویان، واستریوفشویانت35: کسی که مسئول انتقال موقت به دو صورت بود. یک: رفتن به مرتع دو: فردی که حرفهاش با زندگی در انبار مربوط میشد. به عبارتی دیگر کشاور..گرچه این مفاهیم در هند و ایران متمایز است با این حال هر دو در یک مسیر به فعالیتی مشابه اشاره دارند. البته ساختار اجتماعی در ایران نسبت به هند ماندگارتر بود. در اینجا مسالهای هست و آن اینکه این اصطلاحات بر همه سازمانهای جوامع هندواروپایی مسلط است. تقسیمات سه گانه جوامع از قدیمیترین منابعی که بدست آوردیم، گواه بر آن است. همان طور که بقای آن در دورههای تاریخی بخصوص در جوامع هندی همیشه ناشناخته مانده است. امیل سنارت36 اشاره میکند که بررسیها درباره کاستهای هند نباید اینگونه باشد که کاستها با قوانین داخلی تبیین شوند. بلکه آنها ادامه تقسیمات کهنی هستند که ذاتی هند است. کاستهای هند، اسلوبی از قدیمیترین بخشهایی است که به طور قطع به دوره هندوایرانی یا هند و اروپایی باز میگردد. مسأله ای که در این تقسیم بندی هست بررسی کلمههایی است که در هند و ایران به کاست تعریف میشود و در جوامع دیگر خانواده هندواروپایی میتوانیم نظامی مشابه آن را بیابیم. با مروری بر اصطلاحها در بیشتر بخشها این نکته را در مییابیم که آنها مستقیماً میتوانند تفسیر شوند و بر چیزی دلالت دارد که هنوز در دسترس ماست. این را میتوانیم موفقیت آنها در نظر بگیریم. بنونیست پس از ریشهیابی هر اصطلاح این نکته را بیان میکند اگرچه شیوههایی وجود دارد که به فعالیت اجتماعی افراد مختلف میپردازد با این حال چیزهایی باقی می ماند که در سنتها درک نمیشود و تفسیرهای تاریخی از آنها باقی میماند. بنابراین ممکن است فرض کنیم که تقسیمات کهن اجتماعی به شکلی افسانهای باقی مانده است که این امر به نوبه خود دلیلی است که با توجه به آن نه تنها در میان جوامع هندوایرانی بلکه هندواروپایی نیز وجود دارد. لذا افسانهها و اسطورهها جشنهای سالانهای را توصیف میکند که توسط افراد روحانی انجام میشد .(بنونیست، 1973: 227،228، 237،299، 300،301).
آنچه که از بررسیهای بنونیست دریافت میشود این نکته است که او توانسته با تیزبینی خاصی، ویژگی های طبقاتی از اقوام هندو ایرانی را بیان کند که اکثراً از آن رد شده اند. بنابراین این بررسیها در نوع خود جزء پژوهشهای برتر ایران شناسی به شمار میآید. در پی جمع بندی چنین شواهدی می توان باور داشت که اقوام هندو اروپایی نخستین، که از آنها در باستانشناسی نخستین با نام فرهنگ کورگان یاد میکنند در سرزمینی واقع در استپهای جنوب روسیه، نواحی شرقی و سفلای دنپر، شمال قفقاز و غرب اورال میزیستهاند. جالب است بدانیم گروههایی از ایشان در آغاز عصر مادها از طریق قفقاز به غرب ایران حمله کردند و گروههایی از ایشان که در ماوراء النهر بودند با هخامنشیان در افتادند و باعث مرگ کوروش شدند و نام خود را در تاریخ به عنوان یکی از عوامل مرگ کوروش، پادشاه هخامنشی ثبت کردند که فردوسی در شاهنامه به خوبی توانسته آن خاطره تلخ را با اشعار ستودنی بسراید. در دورههای بعد نیز بخشی از ایشان در سرزمین ترکستان چین امروزی و بخشی، با برانداختن دولت یونانی باختر در زرنگ(سیستان فعلی) ساکن گشتند و باعث ورود افسانههای زال و رستم به حماسه های ملی ما گشتند. با توجه به کیفیات باستان شناسی و آثار مکتوب اقوام منشعب از اصل هندو ایرانی(میتانی، ودهیی و ایران باستان) شاید بتوان دوره فرهنگ آندرنوو37 را که مرحله قوام یافتن ساختهای طبقاتی و پیشرفت ابزار و شیوههای تولید در درون جامعه هندوایرانی است، دوران شکل گرفتن اساطیر نخستین فرض کرد. طبعاً دوران حرکت اقوام هندو ایرانی درطی هزاره دوم پیش از مسیح تا رسیدن ایشان به سرزمین های جنوبی آسیای میانه، خود تأثیرات تازهای بر فرهنگ هندو ایرانی گذاشته است و احتمالا مقدمات جدایی دو فرهنگ هندی و ایرانی را فراهم آورده باشد. با این شواهد باید دوره قبلی را(دوره آندرنوو) دوره شکل گرفتن و دوره دوم (دوره مهاجرت) را دوره کمال یافتن و آغاز بخش گشتن این فرهنگ به دو گروه هندی و ایرانی دانست .(بهار ،1375: 377-385).
میتوان چنین برداشت کرد که جامعه آریاییها از دو طبقه تشکیل میشد: یک طبقه مردم ودیک یا ودهیی که اصل آنها از سلطه گران مهاجم بود و دیگری شودرهها یا مردم غیر ودهیی که مورد هجوم و حمله قرار گرفته بودند. شاید درستتر این باشد که بگوییم آریاییهای ودهیی که به هند هجوم آورده بودند طبقه برتر جامعه هند باستان و شودرههای غیر ودهیی و بومی به صورت زیر دست یا طبقه پایین جامعه بودند .(فرهنگ ارشاد،1365: 134).
در این زمینه کتایون فکری نیز در یکی از پژوهشهای تاریخی خود آورده است که: در روزگارانی که نیاکان ایرانیان و هندیان یکی بودند، جامعه به دو گروه تقسیم می شد: یکی دین مردان و دیگری مردم عادی. او در این زمینه به طور مفصل بحث کرده است. از نظر او روحانیون طبقه دانشمند و آگاهی بودند که میبایست در چگونگی اجرا و برگزاری آداب و رسوم شان چیرهدست میبودند و اورادی را که در مراسم ادا میکردند از برداشته و در مراسم آیینی و قربانی حضور مییافتند. تطهیر ابزار و مراسم از وظایف آنان بود که بعدها درمیان زرتشتیان و برهمنان به صورت مفصلتری انجام می شد.(فکری،1388: 102).
تاپار نیز در کتاب خود به این موضوع اشاره میکند که در آغاز ورود آریاییها به هند، آنها به سه طبقه تقسیم شدند: جنگجویان یا نجبا، روحانیون و عوام. این در حالی بود که هنوز اندیشه کاست پیدا نشده بود. پس از اینجا فهمیده میشود که کاست بین هندوها پیش از ورود آریاییها وجود نداشته است. همان گونه که از این ضرب المثل معلوم میشود«آوازخوان دوره گردم، پدرم زالو بود و مادرم غله آسیاب می کرد». شغل ها موروثی نبود. قانونی هم برای محدود کردن ازدواج بین طبقات وجود نداشت. البته مراد از تقسیم جامعه به سه طبقه تنها فراهم آوردن تسهیلات اجتماعی و تشکیلات اقتصادی بود. نخستین گام در زمینه ایجاد نظام کاستی آنگاه برداشته شد که آریاییها، دسا38 را مطرود و از جامعه راندند. دلایل گوناگونی ذکر کردهاند. شاید به علت وحشتی که از آنان داشتند. شاید هم به علت این ترس شدیدتر که ادغام با آنها میتوانست به نابودی هویت آریایی منجر شود. علت ظاهری این تبعیض و تمایز عمدتاً رنگ پوست دسا بود که در اکثر منابع به آن اشاره شده است. آنان نه تنها سیاهتر بودند بلکه فرهنگی بیگانه داشتند. همان گونه که در پیش آمد واژه سانسکریت برای ایفاد مفهوم کاست لغت ورنه، به معنی رنگ است. در تمام این دوره بر عامل رنگ پوست تاکید شده، تا آنجا که به عنوان یکی از ریشه دارترین مفاهیم فرهنگ آریاییهای شمال هندوستان درآمد. بنابراین، در آغاز تبعیض و تمایز میان آریاییها و غیر آریاییها بود. آریاییها دویجا39یا دوبار زاییده شده دانسته میشدند که تشکیل میشد از کشتریهها، برهمنها(روحانیون)؛ وایشیهها(زمین داران و بازرگانان) و کاست چهارم شودرهها عبارت بودند از دسا و کسانی که مخلوطی از نژاد آریایی و دسا بودند.(تاپار،1387: 43).
همان طور که مشاهده می شود آنچه در این تقسیم بندیها مشترک است گروه دوم یعنی، مردم عادی است. به نظر میرسد گروه اول در واقع همان روحانیون هستند که به اقتضای وظایفشان، نام خاصی بر آنها نهاده است. در پی ارزیابی اقوام هندو ایرانی از جمله بخشهایی که در بازسازی اساطیر هندوایرانی نخستین سودمند بوده است، اساطیر ودهیی است که کهن ترین بخش آن ریگ وده است و هنوز آثاری چندان از درآمیختن به تفکرات بومی دره سند و تحول و تغییر بعدی، در آن دیده نمیشود. این اثر که کهنترین گنجینه تفکر و اساطیر هندوایرانی است، بر پایه تصورات کهن آریاییان قرار دارد و در سراسر آن این اندیشه به چشم میخورد که همه چیز و همه پدیدههای طبیعت که انسان را در برگرفتهاند دارای جان و مقدسند. با این وجود این مجموعه چندان هم ابتدایی نیست. از جمله، اینکه معرف جامعهای طبقاتی است. باید توجه داشت که اساطیر کهن ایرانی و نوشتههایی چون تاریخهای هرودوت به تنهایی یاری بسیاری به کار بازسازی اساطیر آریایی نمیکند. زیرا با تحول تفکرات دینی در ایران باستان، اثری دست نخورده از نحوه تفکر در ادوار قبل بر جای نمانده است و چنان کیفیاتی در این بخش از تفکر هندو ایرانی دیده میشود که اگر اساطیر ودهیی در دست نبود، تنها به یاری اساطیر ایرانی قادر به بازسازی نسبتا دقیق اساطیر هندو ایرانی نبودیم.(بهار،1375: 385،386،388،390).
اما بخش دیگر، برای شناخت منشأ هند و اروپاییان و سابقه فرهنگ و تمدن ایشان دو وسیله

خود بدروند به گاه خورش، سرزنش نشنوند
ز فرمان تن آزاده و خورده نوش وز آواز پیغاره، آسوده گوش
تن آزاد و آباد گیتی بدوی بر آسوده از داور و گفتگوی
چهارم که خوانند اُهتُوخشی 24 همان دست ورزان ابا سرکشی
کجا کارشان، همگنان، پیشه بود روانشان همیشه پر اندیشه بود(سعیدی مدنی،ش 46، 173،174).
ارشاد بیان میکند که برخی از دانشمندان از جمله لینتون معتقدند، ساختار طبقات چهارگانه که در هند باستان رواج یافته، یکی از ویژگیهای جامعه بدوی ایرانیان بوده و احتمالا نخستین بار بوسیله مهاجمان آریایی به هند آمده است. او در فرهنگ باستانی هند مجموعه داستانهایی به نام جاتکهها25 ذکر میکند که از مهمترین و برجستهترین مجموعه فولکلوری به شمار میآید. در این مجموعه باستانی از وجود صنفها و دستههای مختلف پیشه وری و شغلی گفتگو میشود. براساس این منبع دریافتهاند که در هند آن زمان، دهکدههای معینی برای یک صنف و یک گروه شخصی وجود داشته است. مثلاً روستاهایی بوده که هزار خانواده درودگر در آن میزیستهاند و یا روستاهایی که همه فلزکاران در آن جمع آمده بودند. این دهکده تخصصی معمولاً در نزدیکی شهرها بوده و محصولات آن در شهر مصرف میشده است. این همان زمانی است که احتمالاً نظام کاستی به تدریج شروع به رشد کرده است. در ادامه ارشاد به عقیده نهرو نیز میپردازد که اساس تقسیم بندی کاستی در اصل برای جداکردن آریاییها از غیر آریاییها بود. او بیان میکند که نظام کاستی نتوانست مدت زیادی به صورت ابزار تمایز فاتحان از مغلوبین کاستها به کار آید، درحالی که بسیاری از آریاییها در پایینترین کاستها قرار گرفتند. بسیاری از افراد بومی میکوشیدند تا خود را با اعضای این گونه کاستها هماهنگ ساخته و در لایه های پایینی جامعه جایی برای خود پیدا کنند و این جریانی مداوم بود. گفتنی است شالوده اجتماعی و عقیدتی مذهب هندو این است که سلسله مراتب نظام طبقاتی بر اساس استعدادها و امکانات شخصی افراد بنا شده و هر کس در مرتبهای مطابق با امکانات وجودی خود قرار گرفته است. به طوری که شریعت یا عدالت اجتماعی رعایت شده و هماهنگی کاملی در جامعه پدید میآید.(فرهنگ ارشاد،1365: 136 ،137).
به هر حال فردی که در یک طبقه مانند طبقه شودره قرار دارد احتمال دارد که امکانات وجودیاش از یک کشتریه یا برهمن بیشتر باشد اما چون یک شودره است تا آخر عمرش بالاجبار در همان مرتبه میماند. پس میتوان گفت نظام طبقاتی طوری بنا شده که تقریبا هر کس در مرتبهای مطابق با امکانات وجودی اش قرار دارد. چنانکه، هر طبقه دارای وظایفی بود. برهمنان که روحانیون و علماء اجتماع هستند موظفند که تمام آیین هندو را مطابق با سنن کهن حفظ کنند و آن را شفاهاً سینه به سینه به نسلهای آینده انتقال دهند. این طبقه آنچنان در وظیفه خود همت گماشتند که بنا به گفته مک دانل 26 متون ریگ ودهیی طی دو هزار و پانصد سال تاریخ تدوین آن چنان با دقت و مطابق با اصل به ما رسیده که در هیچ یک از ادبیات جهان نظیر این دقت و همت یافت نمیشود. نکته قابل توجه این است که برخلاف آنچه تصور میرود برهمنان واقعی یک استعمارگر و بیکاره افسوس خوار نیست او هیچ مزیت اجتماعی ندارد بلکه زندگی او وقف محافظت احکام و وظایف دینی است. یک برهمن چنان به وظایف خود پایبند است که اگر به زندگی او دقت کنیم متوجه خواهیم شد که زندگی او یک فداکاری دائم و محرومیتی بیش نیست. طبقه کشتریه طبقه سلاطین و سلحشوران اجتماع اند. وظیفه آنان حفظ دهرمه ناموس الهی و اداره امور دنیوی مطابق با احکام وده یی است در حالی که برهمنان در امور دنیوی هیچ دخالتی ندارند. آنها محافظین نظام اجتماع هستند و مانند سلاطین غرب در دوره فئودالیته مطیع قوه دینی بوده و برای حفظ شریعت از آن مدد میطلبند. طبقه وایشیه که شامل کشاورزان و تجار میشود منحصر به قوانین سخت طبقات بالا نیست که وابسته به نظام اخلاقی است. موافقت با این نظر که وایشیهها طبقهای دو بار زاده شده هستند، نشان میدهد که در دوره ودهیی نیز جامعه
تجار از با نفوذترین جوامع میان آریاییها هند به شمار میآمد. شواهدی وجود دارد که نزدیکی تجاری میان آریاییها در شمال و امپراطوری غنی دراویدی در جنوب از طریق خشکی و دریا از زمانهای اولیه وجود داشته است. همچنین بدون شک تجار آریایی بخشی از تجارت خود را از طریق هند با مصر، عربستان، بین النهرین و شهرهای آسیای غربی انجام میدادند و این جمله که خون آریایی در طبقه وایشیه جریان دارد را با توجه به ارتباط آنها با مردمان خارجی بیان میکنند. طبقه شودره که پایینترین و چهارمین طبقه و به عنوان پاک و نجیب شناخته میشود در جایگاه رعیت پیشگی قرار دارد. آنها مجاز به پوشیدن کمربند مقدس (نمادی معنوی یا مرتبهای رفیع است)، خواندن متون مقدس یا انجام مراسم مذهبی نبودند. بالاتربن وظیفه شودرهها طبق قانون نامه منو خدمت به برهمنان است. خارج از چهار کاست، البته این هنوز بوسیله آریاییها زرد چهره پذیرفته نشده است، طبقه پنجمی به نام سمانیا27 یا پست و یا به گونهای دیگر سوتس28 وجود دارد که با ازدواج درون همسری بین طبقات دیگر یا بین آریایی و غیر آریایی تشکیل شدند. (هاول،1891: 22-21).
اما گروهی که مافوق این چهار گروه هستند، طبقه عرفا و ارباب کشف و شهود نام دارند. آنها گوشه عزلت انتخاب کرده و از قیود مادی و حجاب ظلمانی و دنیوی رهایی یافته در عوض به ریاضت و تزکیه نفس میپردازند. در مرتبه پایینتر از این نظام چهارگانه طبقه پاریا و مردم خارج از این نظام هستند. بنابراین میتوان گفت در اینجا تقیسمات دیگری به وجود میآید. چنانکه ابتدا طبقه عرفا و اربابان کشف و شهود سپس طبقه برهمنان، کشتریه و وایشیه که جزء نظام طبقاتی هستند و در آخر طبقه پاریا29 که در مرتبه پایینی قرار دارند. این نکته را باید یادآور شد که منظور از نظام دینی هند به معنی واقعی آن برقرار ساختن سلسله مراتبی بر اساس واقعیت باطنی افراد است و از اهمیت بالایی برخوردار است. نه اینکه تقسیم بندی اجتماعی و مبارزه طبقاتی آنگونه که در مغرب زمین پس از انقلاب هجدهم فرانسه و انقلاب صنعتی قرن نوزدهم به وجود آمد.(شایگان،1343: 36-366).
شایان ذکر است آنچه کسی را هندو می کند متولد شدن از پدر و مادر هندو و در نتیجه تعلق به کاست طبقه آنهاست. این موضوعی پیچیده است اما میتوان آن را بر پایه اندیشه دینی آلایش و پالایش که از جمله اساسیترین دغدغههای آیین هندو است، تبیین نمود. بنابراین دادن نسبت خلوص یا ناخالصی به کاستها تا حدی به موقعیت قضاوت کنندگان بستگی دارد. طبقه برهمنان که در رأس این سلسله قرار دارند خالصترینند و بنابراین نسبت به آلودگی آسیب پذیرند. در پایین طبقه کسانی قرار دارند که برای مثال با حیوانات مرده و پوست و چرم آنها سرو کار دارند، یا کسانی که در کار سوزاندن اجساد هستند. لذا کاستهایی که در این میانه جای دارند از هر منطقهای که باشند، به لحاظ مرتبه، خود را در بین این دو حد درجه بندی میکنند. خوراک از جمله مهمترین موضوعات مشمول محدودیت است زیرا به سادگی میتواند حامل آلودگی باشد. درگذشته موضوع تماس بدنی با طبقههای نجس، که امروزه آنها را هریجن ها 30میخوانند، از موضوعات حساس بود اما اکنون اهمیت چندانی ندارد و شاید این به خاطر غیر قانونی اعلام شدن آن رسم بوده است. با وجود این طبقه هریجن هنوز در پایینترین سطح قرار دارند. در جامعه‌های بسته مثل روستاهایی که از طبقههای مختلف تشکیل شده است، این سنت رفتارهای تبعیض آمیزی را در حوزه ارتباطات شخصی موجب میگردد اما درجامعههای شهری که از انعطاف بیشتری برخوردارند گرفتگی کمتری مشاهده میشود. اگر عضوی از طبقه قواعد مربوط به خالص نگه داشتن کاست را نقض کند، آلودگی به بار آمده ممکن است بر کل گروه کاست اثر گذارد، از این رو امکان دارد کیفر اجتماعی سختی بر ضد فرد متخلف اعمال گردد و چه بسا از او بخواهند تا به اعمال و مناسک گوناگون پالاینده مبادرت ورزد تا بار دیگر او را از تمام حقوق کاستی برخوردار سازند. بنابراین موقعیت آیینی شخص وابسته و محدود به موقعیت گروه کاستی است که در آن زاده شده است.(موحدیان عطار،1382: 57،59).
در این میان دیدگاههای مختلفی توسط انسان شناسان به خصوص انسان شناسی طبقه در هند مطرح شده است که دستخوش بازنگری اساسی در واکنش به تحولی بزرگ در مطالعات کاستی لوئیس دومونت31 شده است. لازم به ذکر است آثار دومونت مورد نقد است. از نقدهایی که برآن وارد شده است این است که آنچه طبقه را میسازد، واقعیت طبقه در جایگاهی برای مردم هند است و آن به مراتب پیچیده است. همچنین آنچه که طبقه را در مسیری ایدهآل بیان میکند ساختار فرهنگی است که در نتیجه اساطیر بوجود میآیند و از یک سلسله مراتب بر اساس پاکی و آلودگی نشأت گرفته که بر طبق آن همه طبقات هند در طول هم قرار میگیرند. این نقد بر او نیز وارد است که چگونه اشتباه دومونت باعث میشود قدرت سکولار به عنوان وابستگی به وضعیت آیینی به نظر برسد. با وجود اهمیت این نقدها، آنها طبقه را در مطالعات کاستی در هر صورت نظاممند به شمار نمی آورند. مطالعات انسان شناسی هند که تحت تأثیر طبقه است بر این باور است مهار این رویکرد یکپارچه به منظور درک طبقه در هند است. کاربرد آن قوم نگاری است که از طریق جنبههای نمادین و مادی کاست و طبقه ادراک می شود.(بارمورلی،2012: 227).
برخی دیگر بر این عقیدهاند که انتقاد از نظام کاستی در هند عمدتاً به دلیل پیش فرضهایی است که قابل فهم نیست به طوری که اغلب آنها به عنوان نتایج حاصل از کاست به نظر میرسند. لذا دیدگاه های مطرح شده نسبت به نظام کاستی هند به منظور رهایی از فقدان هایی است که افراد ذکر می کنند. البته همه انتقادات بر این فرض استوار است که طبقه باید از نهادهای مذهبی جهان غرب ساخته شده باشد. این نظر احتمالا نادرست است زیرا نظام طبقاتی بخش لاینفک زندگی در همه نگرشها نسبت به آن است. اما آنچه متفاوت است پیش فرضهای ماست. بدین گونه که بین کاست از یک سو و طبقه اجتماعی از سوی دیگر نمی توان تشابهی یافت که برای ما رسمیت داشته باشد. در نتیجه مشاهده میشود که طبقات مبنای خاصی ندارد و حتی فاقد عناصر خاصی مثل ممنوعیت ازدواج، استفاده از نشانههای طبقاتی و غیره است. (کُرت،2012: 183).
اما درباره ساختار اقوام هندوایرانی چنین چیزی صدق نمیکند. آنچه که همواره مورد توجه ایران شناسان، محققان وزبان شناسان بوده است، بررسی تاریخچه مهاجرت، جامعه، شغل و… به ویژه ساختار اجتماعی، اقوام هندوایرانی است. جالب است بدانیم کسانی که در این زمینه به مطالعات گستردهای دست زده و به نتایج درخشانی دست یافتهاند، محققانی فرانسوی و آلمانی بوده اند. تلاشهای آنان به منظور دستیابی به مدارکی بوده که همواره افراد بیشماری در پی آن هستند. از جمله نظریه پردازان برجسته در این زمینه امیل بنونیست و ژرژ دومزیل است. البته نظریه رایج درباره ساخت اجتماعی این جامعه از آن دومزیل است.
نظام طبقاتی اقوام هندوایرانی
درباره نظام طبقاتی در بین اقوام هندوایرانی نظرات متفاوتی است. دومزیل بر این باور است که درسنن هندو ایرانی نشانه های کافی در دست است تا بتوان ایدئولوژی ساختار سه بخشی را بازسازی کرد.(بهار،1375: 22). اما اینکه اقوام هندو ایرانی در کجا میزیستهاند و چگونه روزگار میگذراندند محل بحث نیست. البته به طور مختصر به این موضوع اشاره میشود. در اینجا میخواهیم ساختار اجتماعی آنان را بررسی کنیم. بررسیهای بنونیست، دانشمند فرانسوی در زمینه مطالعات ایرانی جزء مهم ترین دستاوردهای زبان شناسی است. کار او در

کاست، اغلب مردمی هستند که خود را مظلوم مینامند. به عقیده وی در نظام طبقاتی هندو، طبقه برهمن دارای بالاترین درجه است و همین نکته است که باعث شده است جامعه طبقاتی هند بر پایه ایدئولوژی طبقه برهمنان وضع شود لذا بررسیهای اخیر اجتماعی به این موضوع پرداخته است.(الیاده، 1987: 411).
6.گونه شناسی نظام طبقاتی
با سیری در منابع جامعه شناسی، این نکته دریافت میشود که بوجود آمدن نظامهای طبقاتی مختلف بر پایه ملاکهایی چون قدرت سیاسی یا اقتصادی (مانند مارکس) و یا حتی اجتماعی بوده است. اما اغلب دیده میشود که جامعه شناسان غیر مارکسیست نظریات متفاوتی ارایه دادهاند. ازجمله ماکس وبر است که هر چند اساس نظریه مارکس را در تعریف طبقه میپذیرد، اما در نظریه او قشربندی منحصر به طبقه نیست. وی سه نوع طبقه را از هم تفکیک میکند.
طبقات اجتماعی به معنای خاص
سلسله مراتب منزلتهای اجتماعی
سلسله مراتب قدرتهای سیاسی
وی معتقد است، طبقه براساس تفاوت وضعیت در رقابت تعریف میشود و وضعیت طبقاتی را موقعیتی ویژه میداند که برای تملک انحصاری مثبت یا منفی در موارد توزیع اموال، درجات یا سرنوشت در اختیار گروهی از افراد قرار میگیرد.(سلیمانی،1387: 56).
آنچه که در تعریف وبر از طبقه بیشتر به چشم میخورد مسأله قدرت است. عدهای بر این عقیده هستند که منظور از قدرت فرصتی است که فرد یا افرادی میتوانند ارده خود را حتی با وجود مقاومت دیگران بر کنش جمعی تحمیل کنند. بنابراین قدرت وابسته به شرایط اقتصادی با این گونه قدرت یکسان نیست. قدرت که شامل قدرت اقتصادی میشود ممکن است به خودی خود ارزشمند باشد. بارها مشاهده شده است تلاش برای بدست آوردن قدرت برای کسب افتخار اجتماعی نیز هست که در حقیقت ممکن است مبنایی برای کسب قدرت سیاسی یا اقتصادی شود.(فرهنگ ارشاد،1385: 323).
بنابراین طبق نظر وبر، قدرت ملاک سنجش طبقات است. پس میتوان گفت با وجود نظامهای طبقاتی گوناگون، آنچه برتری یک نظام بر دیگری را مطرح میسازد، در واقع قدرت است. البته ممکن است همه به عنوان یک نظام به نظر برسند اما در اصل قدرت متغیرند. همان طور که قبلا گفته شد، با نگاهی به کاستها و زندگی کاستی در هند، میتوان آنها را دارای خصوصیاتی دانست که اکثر تعاریف بر یک یا دو خصوصیت از خصوصات مذکور استوار است. این مطلب ممکن است مورد انتقاد عدهای قرار بگیرد. چرا که تعیین کننده هر کاست، توارث است و هر فردی که در کاست خودش متولد میشود ناگزیر به پذیرش آن است حال خواه کاست برهمن باشد یا کاست شودره. با این حال، این احتمال وجود دارد که کاستهای برتر بر کاست فروتر برتری یابند. آنها قوانین خاصی را برای هر کاست وضع میکنند و هیچ کس حق اعتراض ندارد. نظام طبقاتی یا طبقات چهارگانه که مبنای جامعه مذهبی و دینی هند است مخصوص تمدن و فرهنگ هند نیست بلکه این نظام در بسیاری از تمدنهای قدیم وجود داشته و در ادوار مختلف تاریخ بصورتهای گوناگون جلوه کرده است. از جمله در قرون وسطی در غرب، نظام طبقاتی همان فئودالیته تفکیک دو قوه دینی و دنیوی بوده است. جامعه فئودالیته بر اساس سلسله مراتب اجتماعی بصورت مخروطی بوده است که پادشاه در رأس آن قرار داشته و سایر شاهزادگان و اربان اسلحه در مرتبه پایین تر آن جای داشتهاند و تنها نیرویی که بر سلطنت حکمفرما بوده قدرت پاپ و کلیسا بوده است. پادشاه با انجام مراسم دینی به سلطنت رسیده و بدین جهت پسر کلیسا و شخص مقدس محسوب میشده است.(شایگان، شماره سوم و چهارم:364).
بنابراین نظامهای گوناگونی با توجه به ملاکهای مختلف(اقتصادی، اجتماعی،سیاسی و…) به وجود میآیند که به نظر میرسد نظام هندو اروپایی میتواند به عنوان یک نظام اجتماعی به شمار آید. البته گاهی قدرت نیز بر این نظام حاکم میشود و سلسله مراتبی را بوجود میآورد که در رأس طبقات افرادی با بالاترین قدرت، قرار دارند.
بخش دوم: نظام طبقاتی در متون ودهیی
نظام طبقاتی هند
آیین هندو در شکل کنونی خود و حتی در شکل گذشتهاش اعتقادات و آداب اجتماعی فراوانی را در بر میگرفته که از عالیترین تا پایینترین نوع آنها را شامل میشده است. در این میان چیزهایی در آن جمع شده است که اغلب با یکدیگر مخالفت یا تضاد داشتهاند. این آیین در طول زمان، صورت خشک و جامدی را به خود گرفت و تا آنجا پیش رفت که برپایی نظام کاستی با قوانینی متعصب همراه شد. در این زمینه، اکثر پژوهشگران و شرق شناسانی که بررسیهای خود را بر جامعه هند متمرکز کردهاند، نخستین متنی را که به عنوان پایه و اساس کار خود قرار میدهند، متون ودهیی است که این اهمیت متون را میرساند. متون ودهیی شامل ریگ وده، سامه وده، یجور وده و اتهروه وده است. این نکته را باید یادآور شد که آثار برهمنان و اوپهنیشدها و پورانهها نیز جزء متون ودهیی به شمار میآید. از این میان ریگ وده کهن ترین و یگانه اثر ادبی بازمانده از اقوام آریایی است که به هند مهاجرت کردند و از این نظر بر متون دیگر برتری دارد. عدهای بر این باور بودند که خاستگاه کاست پس از دورۀ برهمنی است و عمده ترین کاستها عبارتند از برهمن، کشتریه، وایشیه و شودره که به ترتیب از سر، سینه یا بازوان، ران و پای خدای برهما به وجود آمدهاند. در این رابطه سروده ودهیی موجود است که به پورشه سوتکه pursa-sutka معروف است، از قدیمیترین منابع اساطیری درباره پیدایش و وجود کاستها و طبقات چهارگانه هندویی به شمار میآید و مربوط به نخستین انسان عظیم الجثه پورشه است. این متن با بیانی روشن، از برهمن به عنوان بالاترین طبقه و از شودره به عنوان پایینترین طبقه با بیشترین آلودگی یاد میکند .(کاش،2010: 133).
در ریگ وده پوروشه اینگونه معرفی میشود:
«پوروشه هزار سر، هزار چشم و هزار پا بود. او تمام زمین را از همه جوانب فرا میگرفت و در آن سوی پهنای ده انگشت قرار داشت. پوروشه در حقیقت تمام این( جهان مرئی) است و آنچه بود و آنچه خواهد بود. او خداوند ابدیت است و به سبب حرارت (قربانی) بدان سو نمو میکند. بزرگی او، اینگونه است: پوروشه حتی از یان هم بزرگتر است. همه موجودات یک سوم اوست و سه چهارم دیگر او جاودانی است در آسمان. سه چهارم پوروشه به بالا صعود کرد و یک چهارم دیگر که در این جهان باقی ماند مکر در مکر گسترش یافت و به اشکال گوناگون در آمد و به تمام آفرینش جاندار و بی جان منتهی شد. او به محض تولد آشکار شد بعد زمین را آفرید و سپس صور مادی را. وقتی خدایان قربانی را با پوروشه برپا داشتند، بهار روغن آن و تابستان هیزمش و پاییز خود نذر بود. آنها(خدایان) پوروشه را که پیش از آفرینش تولد یافته بود بصورت قربانی در روی علفزار مقدس ذبح کردند و با او خدایانی که سادیهه بودند و آنها که ریشی بودند قربانی کردند. از آن قربانی که در آن نذر جهانی تقدیم شد، مخلوط دوغ و کره به دست آمد و از آن مخلوقات هوایی و حیوانات اهلی و وحشی آفریده شدند. از آن قربانی که او نذر جهانی تقدیم شد، ریگها و آهنگ های سامن بوجود آمد و بحور عروض پیدا شد و دستور اعمال قربانی نیز پدید آمد. اسبان از آن بوجود آمدند و آنها که دارای دو رشته دنداناند و گلههای گاو از آن هستی یافت و همچنین بز و گوسفند. وقتی پوروشه را ذبح کردند آن را به چند قطعه تقسیم نمودند: دهان او چیست؟ بازوانش کدام، رانها و پاهایش را چه نامیدند؟ دهان او برهمن بود، دو دستش راجینه و رانهایش وایشیه و شودره از پاهایش بوجود آمد.»(گریفیث،1986: 569).
پروفسور دات از جمله کسانی است که برخی جنبههای کاست را قبول ندارد. برای مثال او نظریه رایزلی 17که منشا ایرانی دارد و درباره خاستگاه کاست است، رد میکند. با توجه به بررسیهای انجام داده میگوید: برای اینکه به خاستگاه و منشا نظام طبقاتی در هند دست یابیم، بررسی آثار برهمنان ضروری است. موقعیت سنارت ها18 مربوط به قبایل آریایی و رشد معمولی طبقات است و اینکه گُتره(طایفه)19 تنها یک نوع ازدواج برون همسری است. با اینکه ازدواج درون کاستی و ارتباط طبقات با یکدیگر با محدویت همراه بود اما با گسترش کاست ها، به تدریج این محدودیت رو به پایان رفت و جای خود را به ازدواج درون همسری و انجام وظایف محلی و نژادی داد؛ البته با تفاوتی اندک.
تفاوتهای قومی و فرهنگی در هند حتی قبل از ورود آریاییها وجود داشته همانگونه که بین تمدن دراویدی و حتی قبل از دراویدی این تفاوتها به نحو بارزی دیده میشود. چنانکه در سرودۀ ریگ وده پیوند همیشگی با نامهای روحانیون و شاهان تا حدودی به ارتباط نزدیک میان دو طبقه برتر دلالت دارد، در حالیکه شکاف بسیار عمیقی بین برهمنان و نمایندگان آنها وایشیه وجود داشته است. بنابراین، یافتهها حاکی از آن است که تغییرات درچند دوره حاصل شد و باعث شد که راه و روش و اعمال بومیان فاتح غالب شود؛ این تغییرات شامل شکل گیری اصل انسانی دسیوسها، واژۀ شودره به معنی برده، قوانین مربوط به ازدواج زنان، شکل گیری کاستهای ترکیبی و رشد طبقات میشود. (بریگز،1993: 183-182).
در ادامه این بحث به دنبال شناخت جامعه هند در دوره ودهیی هستیم. جامعه ای که تغییرات زیادی را به خود دیده است. طبیعی است که همزمان با شکل گیری کاستها و جوامع مختلف قدرت و سلطه بر آن سیطره افکنده است و جوامع کاستی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. در دوره ودهیی جامعه هند تقریبا به چهار طبقه تقسیم میشد که بر پایه شغل و حرفه استوار بود. در واقع بخش اصلی جامعه هند متشکل از کاست بود و به وسیله دهرمه20 حمایت میشد. دهرمه بر این اصل اصرار میکند که کاستهای خاص به طور قطع وظایفی درون جامعه دارند و در قبال آن مسئول هستند. بیتوجهی به آن وظایف، گناهی بزرگ به شمار میرود که تعادل هستی را به هم می زند.(ونگو، 2009: 17-16).
به نظر میرسد تا پیش از هجوم آریاییها به هند اثری از نهاد کاستی در بین مردم بومی هند –دراویدیها-وجود نداشته است. این نهاد احتمالاً از زمان ورود اقوام و قبایل آریایی بتدریج رشد کرده است. در طول زمان قشربندی مذبور که بر پایه تقسیم وظایف انسجام یافته است نخست از چهار کاست عمده به شرح زیر تشکیل می شود :
برهمنها: شامل رهبران مذهبی و روشنفکران.
کشتریهها: شامل فرمانداران، حکام و جنگاوران.
وایشیهها:شامل کشاورزان، صنعتگران، دامپروران و بازرگانان.
شودرهها: شامل خدمتکاران برهمنها و احتمالاً خدمتگزاران کاستهای بالا و کارگران غیر ماهر.
با این وجود قشربندی اجتماعی در ایران و هند باستان دارای ریشههای مشترکی هستند. چنانکه در روایات باستانی و اساطیری ایران تقسیم بندی مردم به چهار طبقه را به جمشید پیشدادی نسبت داده اند.(فرهنگ ارشاد:1365، 133،134).( این مبحث در فصل بعد خواهد آمد). این نظام طبقاتی که دارای چهار طبقه مجزا و متفاوت از یکدیگرند، از ابتکارات عظیم آریاییها است و فردوسی در بخش پادشاهی جمشید این گونه آن را بیان میکند:
زهر پیشه ای انجمن کرد مرد بدین اندرون، پنجهی نیز خورد
گروهی که آتورنیان21 خوانیش به رسم پرستندگان دانیش
جداکردشان از میان گروه پرستنده راجایگه کرد کوه
بدان تا پرستش بود کارشان نوان پیش روشن جهاندارشان
صفی بر دگر دست بنشاندند همی نام تیشتاریان22 خواندند
کجا شیرمردان جنگاورند فروزنده لشکر و کشورند
کز ایشان بود تخت شاهی به جای وز ایشان بود نام مردی به پای
پَسویی23 سه دیگر گُرُه را شناس کجا نیست از کس بر ایشان سپاس
بکارند و ورزند و

قانون مستحکم، ازدواج اعضاء با افراد خارج از گروه کاست ممنوع است.
شغل: اعضاء گروه دارای یک شغل که به صورت یک میراث فرهنگی از نسلی به نسل دیگر در خانوادهشان انتقال یافته میباشند و افراد نمیتوانند این مشاغل را تغییر دهند. این محققان میگویند، هریک از این گروهها نام مخصوصی دارند که به آن نام خوانده میشوند و برخی از این تودههای کوچک با یک نام مشترک با گروههای دیگر دستهبندی میشوند و یک نام بزرگتررا میگیرند. همه این گروهها در اصل خود زیرگروههایی از دستههای بزرگتر هستند که نامهای مستقلی دارند. بنابراین هر کاستی دارای زیر مجموعههای خاص برای خود است، که به گروههای کوچکتر، واژه زیرکاست و مجموعه چندین زیر کاست را کاست میگویند.(سعیدی مدنی،ش 5، 67).
باید بگوییم کاست نظامی اجتماعی است که با توجه به قوانین خاص حاکم بر آن همراه با تعصب شدید، افراد نمیتوانند آزادانه زندگی کنند یا بهتر است بگوییم اختیاری از خود ندارند.
2. نظام طبقاتی از دیدگاه جامعه شناسان
از جمله مباحثی که جامعه شناسان به آن پرداخته اند، طبقه و نظام طبقاتی است که با توجه به اهمیت بحث، آنها را به سوی آراء گوناگون در این زمینه سوق داده است.
گروهی از جامعه شناسان از طبقه به عنوان تعیین کننده رفتارها، احساسات، اندیشه ها و نگرشهای افراد و روابط اجتماعی آنان یاد میکنند. براساس نظر آنها این طبقات است که افراد را به مقولههای اجتماعی تقسیم میکند و این تقسیم چنان اساسی است که روابط افراد، نوع زندگی و سرنوشت آنان نیز، تابع آن است.(اباذری،1381: 8).
برخی دیگر چون لوئیس رای کوز و برنارد روزنبرگ طبقه را اینگونه تعریف کردهاند: طبقه اصطلاح مبهمی است که در گفتگوهای روزمره دقیق بکار نمیرود و در متون کلاسیک هم چندان بکار نرفته است با این وجود عموم مردم درک میکنند که طبقه به موقعیت سلسله مراتبی در نظم اجتماعی و توزیع افتراقی اعتبار بر پایه این موقعیت مربوط میشود.(فرهنگ ارشاد،1385: 323).
آنچه در این تعاریف به چشم میخورد در ابتدا مبهم بودن اصطلاح طبقه است. اینکه چطور باید این اصطلاح را بیان کرد که به وضوح مفهوم را برساند، کاری است که همواره مورد توجه دانشمندان علوم اجتماعی است. چرا که یکی از دغدغه های اساسی آنان بررسی مفهوم طبقه در جامعهای نظاممند است که افراد ، تحت یک سلسله طبقاتی زندگی میکنند. البته باید گفت این تعاریف به طور خاص مفهوم طبقه را بیان میکنند و میتوان چنین گفت که اولاً طبقه مفهومی اجتماعی است و ثانیا هنگامی که با مفهوم جامعه ترکیب میشود به عنوان یک نظام یا سلسله مراتب اجتماعی از آن یاد میشود. این که طبقات اجتماعی در جوامع در چه برههای از تاریخ شکل گرفته است، جامعه شناسان را به طرح آراء دوگانه ای سوق داده است؛ یک دسته از آنان جوامع را از ابتدا دارای طبقه دانسته اند و به تعبیری در دیدگاه ایشان هیچ گاه جوامع را بدون طبقه نمیتوان فرض نمود. در مقابل این نظریه، نظریه دیگری قائل به نبود طبقات در جوامع ابتدایی بوده، اختلاف پدید آمده را حاصل علل و عواملی اقتصادی یا غیر اقتصادی میداند.(سلیمانی،1387: 56).
هر محققی به نوبه خود دیدگاهی متفاوت نسبت به دیگری دارد. بوردیو از مفهوم طبقه دو تلقی دارد: یک سرمایه و دیگر عادت واره. سرمایه و طبقه رابطه نزدیکی با هم دارند. او چهار نوع سرمایه مطرح میکند که عبارت است از: سرمایه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین. رابطهای که سرمایه با طبقه دارد، این گونه است که توزیع سه سرمایه اقتصادی، اجتماعی و نمادین، تعیین کننده موقعیت طبقاتی عینی فرد در نظام اجتماعی است. به عبارتی دیگر ساخت طبقاتی، یک سلسله مراتب ساده نیست بلکه در درون هر یک از طبقات شاخه های گوناگونی وجود دارد که در درجه اول مربوط به ترکیب انواع سرمایه و در درجه دوم مربوط به منشا سرمایه و مدت زمانی میشود که فرد این ترکیب را در اختیار داشته است. از طریق ترکیب انواع این سرمایهها به وسیله گروهها روشن میشود. طبقات بالا بیشترین میزان سرمایه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین را دارد. طبقه متوسط مقدار کمتری از این انواع را در اختیار دارد و طبقه پایین کمترین مقدار این ترکیب از منابع را مورد بهره برداری قرار میدهد. مفهوم دوم که بوردیو برای درک طبقه ضروری میداند، عادت واره است. به نظر او عاملین اجتماعی تحت تاثیر تجربیات گذشته دارای عادت وارههایی هستند که به نظام های بینش سلیقه و قضاوت مربوط میشود و آنها را قادر به انجام اعمال روزانه تحت تاثیر دانش عملی میسازد. یعنی از طریق عادت واره میتوانند به شرایط اجتماعی پاسخ داده و محرک های مرسوم عمل را مورد استفاده قرار دهند. به این ترتیب به عقیده بوردیو این دو مفهوم رابطه نزدیکی با طبقه دارند.(ممتاز،1383: 151،152،155).
بوردیو میگوید طبقه اجتماعی تاثیر ژرفی بر توانایی بازی کردن فرد میگذارد. آنهایی که در طبقات اجتماعی بالاتری جای دارند، بهتر میتوانند ذائقههایشان را مقبول طبع دیگران سازند و با ذایقههای طبقات پایین تر بهتر میتوانند مخالفت کنند. به این ترتیب جهان آثار فرهنگی با جهان سلسله مراتبی طبقات اجتماعی ارتباط دارد و هر دو این جهانها مبتنی بر سلسله مراتب و ضمناً سازنده سلسله مراتب هستند.(منوری،1391: 5).
او نظریهای به نام کنش را مطرح میسازد. در واقع در این نظریه از عادت وارهها استفاده میکند. اینعادت واره مجموعهای اجتماعی شده و ساختاری شده است. مجموعهای پیکروار که ساختارهای درون جوشی و ذاتی یک دنیای خاص یا بخشی از آن، از یک حوزه، را به تصویری ذهنی یکدست بدل میکند و به درک و دریافت از آن دنیای خاص و عمل در آن ساخت میدهد. او میگوید: برخلاف سنت فکر گرایی میاندیشم پس هستم، که شناخت را رابطهای میان فاعل شناسا و شیء مورد شناخت میداند، برای تبیین رفتارهای بشری باید پذیرفت که آنها لایزال متکی به تزهای غیر تئوریک اند. تزهایی که آیندههایی را مطرح میکنند که از آن حیث که آیندهاند، مورد نظر نیستند. تناقض نمای علوم انسانی این است که باید دائماً به فلسفه کنشها به الگوهای مهم از آن همچون الگوی تئوری بازی ها بدبین باشند، در عین آنکه استفاده از این فلسفه و این تئوری برای فهم جهان های اجتماعی که به بازی شبیه اند، ظاهرا چاره ناپذیر است. این درست است که اغلب رفتارهای بشری در داخل یک فضای بازی صورت میگیرد ولی معنا و مفهوم سخن فوق این نیست که رفتارهای مذکور، آنچنان که تئوری بازیها مفروض میگیرد، مبتنی بر اصل هدف استراتژیک باشد. به عبارت دیگر عاملان اجتماعی استراتژیهایی دارند که به ندرت مبتنی بر یک هدف استراتژیهای واقعی است. به عقیده بوردیو که این نظریه را مطرح کرده است عاملان اجتماعی هنگام عمل، نظام های طبقه بندی کننده فوق العاده پیچیده ای دارند که هرگز به این عنوان درست نشدهاند و فقط در اثر ممارست عملی بسیار و یک فعالیت کاری قابل ملاحظه بدست میآید. در این صورت میتوان گفت ممکن است نظامهایی بوجود آید که با اینکه افراد نقش مهمی در آن دارند اما از وجود آنها بی خبر باشند.(بوردیو،1381: 211-208).
مفهوم طبقه توسط جامعه شناسان دیگری نیز بررسی شده است. از جمله موریس گینز برگ در کتاب جامعه شناسی خود، طبقه را به عنوان مجموعهای از افراد تعریف میکند که بر اصل مساوات کنار یکدیگر زندگی میکنند و بنا بر اصولی از جوامع دیگر متمایز است. ماک ایور نیز طبقه را به منزله بخشی از جامعه میداند که وجه تمایزش قبل از هر چیز فاصله اجتماعی است. سایر جامعه شناسانی که این پدیده را بررسی کردهاند بر آنند که طبقات به خصوص از وحدت منافع بوجود میآیند. کوبر و کنکل و عدهای از جامعه شناسان دیگر طبقات اجتماعی را به منزلۀ گروهایی تلقی میکنند که مقام و موقعیت مختلف دارند و این موقعیت نیز ممکن است ناشی از وضع طبیعی باشد یا اکتسابی بر اثر ابراز لیاقت و شایستگی.
بدین ترتیب یک سلسله مراتب طبقاتی بوجود میآید که بر طبق آن افراد و خانواده بر اصول اختلاف اعتبار، امتیاز یا عدم امتیاز، قدرت به طبقات مختلف تقسیم میگردند. (کینگ، 168،370،369).
همچنین طبقه اجتماعی را میتوان گروهی از افراد یا قشری از مردم دانست که دارای پایگاه اجتماعی مشابهی هستند و از لحاظ عواملی مانند امتیازات خانوادگی و پایگاه حرفه ای ـ آموزشی، درآمد با هم تقریبا مساوی هستند. مشخص است که این تعریف مجموعه ای از سلسله مراتب از نظر طبقه اجتماعی در بر دارد. به عقیده محسنی نظام های طبقات را میتوان در طیف گستردهای در نظر آورد که در یک سوی آن طبقات باز و در سوی دیگر طبقات بسته قرار دارند. در هندوستان طی سالیان دراز نظام قشربندی اجتماعی به گونهای بسیار متفاوت از سایر کشورها در جریان بود که آن را نظام کاست نامیده اند. براساس این نظام ارتقا روحی بستگی به این داشت که شخص در موقعیت کاستی که از قبل برایش تعیین شده بود زندگی کند. بروس کوئن درکتاب درآمدی بر جامعه شناسی مینویسد: طبقه اجتماعی به بخشی از اعضای جامعه اطلاق میشود که از نظر ارزشهای مشترک، فعالیتهای اجتماعی، میزان ثروت و متعلقات شخصی دیگر و نیز آداب معاشرت از بخشهای دیگر جامعه تفاوت داشته باشند. (محسنی، 1363: 270،250 ،259).
مایکل یانگ، جامعه شناس انگلیسی از نظام طبقاتی به عنوان لیاقت سالاری یاد میکند که هر فرد بر اساس لیاقت و شایستگی در جامعه ارتقا پیدا میکند.(توسلی وفاضل،1381: 250،249).
بنابراین با توجه به این تعاریف به نظر میرسد طبقه از نظر این جامعه شناسان شامل مفاهیمی چون گروه، مجموعهای از افراد و بخشی از جامعه است که هر یک از مفاهیم نقش بسزایی در ساختار اجتماعی جوامع دارند. اما از نظر ماکس وبر طبقه یک مفهوم جامعه شناختی نیست. طبقات فقط بنیان محکمی برای عملی مشترکند که غالبا مورد استفاده قرارمیگیرد. در این مورد اصطلاح طبقه، نمودار یک واقعیت اجتماعی خواهد بود.(گورویچ و مندارس،1354: 227).
وبر برای تعیین طبقه چندین بعد را در نظر گرفت. به عقیده او طبقه بر سه عنصر قدرت، ثروت و منزلت مبتنی است. شخص ممکن است برحسب یک متغییر در رتبه بالا و برحسب متغییر دیگر در رتبه پایین باشد .(بیرو، 1366: 44).
با توجه به اینکه نظام کاستی مصداقی از نظام طبقاتی است، ممکن است بعضی نظامها تغییر طبق را جایز و بعضی جایز ندانند. البته تفاوتی که بین دو نظام مطرح میشود بیانگر این است که در نظام کاستی تحرک اجتماعی امکان پذیر نیست. قدرت در قشربندی اجتماعی وبر بیان کننده نوعی خاص از سلسله مراتب است که در ساختار اجتماعی جوامع بیان کرده است. برخی نیز در تعریف طبقه قائل به دو رویکرد هستند:
رویکردی که اساساً طبقه را شرایط مادی و وضعیت اقتصادی میداند.
رویکردی که طبقه را منحصراً با ملاک اقتصادی نمیسنجد بلکه درتعریف طبقه علاوه بر ملاک پیشین شرایط و وضعیت غیر اقتصادی نظیر منزلت و شأن اجتماعی و خانوادگی و جداول ارزش ها و تفاوت جهان بینیها را موثر میداند.(سلیمانی، 1387: 56).
به نظر میرسد که دو رویکرد بالا بوجود آورده دو جامعه طبقاتی باشد.
جامعهای که سلسله مراتب طبقاتی آن بر اساس شرایط اقتصادی است.
جامعهای که ملاک اقتصادی را در کنار دیگر ارزشها قرار میدهد و در چنین جامعهای سلسله مراتب طبقاتی بر اساس ملاک های گوناگون است.
اکثر کتابهایی که درباره جامعه شناسی نوشته شده است دست کم یک فصل یا چند صفحه را به جامعه شناس معروف مارکس اختصاص دادهاند. اما به همان میزان مارکس مورد انتقاد همگان قرار گرفت. بنابراین کمتر کسی پیدا می شود که آراء مارکس را نشناسد. دیدگاه مارکسیستی از طبقات اجتماعی مبتنی بر شغل و وسائل تولید است. نظامی که در آن دو طبقه اجتماعی وجود دارد. محسنی ای