خود بدروند به گاه خورش، سرزنش نشنوند
ز فرمان تن آزاده و خورده نوش وز آواز پیغاره، آسوده گوش
تن آزاد و آباد گیتی بدوی بر آسوده از داور و گفتگوی
چهارم که خوانند اُهتُوخشی 24 همان دست ورزان ابا سرکشی
کجا کارشان، همگنان، پیشه بود روانشان همیشه پر اندیشه بود(سعیدی مدنی،ش 46، 173،174).
ارشاد بیان میکند که برخی از دانشمندان از جمله لینتون معتقدند، ساختار طبقات چهارگانه که در هند باستان رواج یافته، یکی از ویژگیهای جامعه بدوی ایرانیان بوده و احتمالا نخستین بار بوسیله مهاجمان آریایی به هند آمده است. او در فرهنگ باستانی هند مجموعه داستانهایی به نام جاتکهها25 ذکر میکند که از مهمترین و برجستهترین مجموعه فولکلوری به شمار میآید. در این مجموعه باستانی از وجود صنفها و دستههای مختلف پیشه وری و شغلی گفتگو میشود. براساس این منبع دریافتهاند که در هند آن زمان، دهکدههای معینی برای یک صنف و یک گروه شخصی وجود داشته است. مثلاً روستاهایی بوده که هزار خانواده درودگر در آن میزیستهاند و یا روستاهایی که همه فلزکاران در آن جمع آمده بودند. این دهکده تخصصی معمولاً در نزدیکی شهرها بوده و محصولات آن در شهر مصرف میشده است. این همان زمانی است که احتمالاً نظام کاستی به تدریج شروع به رشد کرده است. در ادامه ارشاد به عقیده نهرو نیز میپردازد که اساس تقسیم بندی کاستی در اصل برای جداکردن آریاییها از غیر آریاییها بود. او بیان میکند که نظام کاستی نتوانست مدت زیادی به صورت ابزار تمایز فاتحان از مغلوبین کاستها به کار آید، درحالی که بسیاری از آریاییها در پایینترین کاستها قرار گرفتند. بسیاری از افراد بومی میکوشیدند تا خود را با اعضای این گونه کاستها هماهنگ ساخته و در لایه های پایینی جامعه جایی برای خود پیدا کنند و این جریانی مداوم بود. گفتنی است شالوده اجتماعی و عقیدتی مذهب هندو این است که سلسله مراتب نظام طبقاتی بر اساس استعدادها و امکانات شخصی افراد بنا شده و هر کس در مرتبهای مطابق با امکانات وجودی خود قرار گرفته است. به طوری که شریعت یا عدالت اجتماعی رعایت شده و هماهنگی کاملی در جامعه پدید میآید.(فرهنگ ارشاد،1365: 136 ،137).
به هر حال فردی که در یک طبقه مانند طبقه شودره قرار دارد احتمال دارد که امکانات وجودیاش از یک کشتریه یا برهمن بیشتر باشد اما چون یک شودره است تا آخر عمرش بالاجبار در همان مرتبه میماند. پس میتوان گفت نظام طبقاتی طوری بنا شده که تقریبا هر کس در مرتبهای مطابق با امکانات وجودی اش قرار دارد. چنانکه، هر طبقه دارای وظایفی بود. برهمنان که روحانیون و علماء اجتماع هستند موظفند که تمام آیین هندو را مطابق با سنن کهن حفظ کنند و آن را شفاهاً سینه به سینه به نسلهای آینده انتقال دهند. این طبقه آنچنان در وظیفه خود همت گماشتند که بنا به گفته مک دانل 26 متون ریگ ودهیی طی دو هزار و پانصد سال تاریخ تدوین آن چنان با دقت و مطابق با اصل به ما رسیده که در هیچ یک از ادبیات جهان نظیر این دقت و همت یافت نمیشود. نکته قابل توجه این است که برخلاف آنچه تصور میرود برهمنان واقعی یک استعمارگر و بیکاره افسوس خوار نیست او هیچ مزیت اجتماعی ندارد بلکه زندگی او وقف محافظت احکام و وظایف دینی است. یک برهمن چنان به وظایف خود پایبند است که اگر به زندگی او دقت کنیم متوجه خواهیم شد که زندگی او یک فداکاری دائم و محرومیتی بیش نیست. طبقه کشتریه طبقه سلاطین و سلحشوران اجتماع اند. وظیفه آنان حفظ دهرمه ناموس الهی و اداره امور دنیوی مطابق با احکام وده یی است در حالی که برهمنان در امور دنیوی هیچ دخالتی ندارند. آنها محافظین نظام اجتماع هستند و مانند سلاطین غرب در دوره فئودالیته مطیع قوه دینی بوده و برای حفظ شریعت از آن مدد میطلبند. طبقه وایشیه که شامل کشاورزان و تجار میشود منحصر به قوانین سخت طبقات بالا نیست که وابسته به نظام اخلاقی است. موافقت با این نظر که وایشیهها طبقهای دو بار زاده شده هستند، نشان میدهد که در دوره ودهیی نیز جامعه
تجار از با نفوذترین جوامع میان آریاییها هند به شمار میآمد. شواهدی وجود دارد که نزدیکی تجاری میان آریاییها در شمال و امپراطوری غنی دراویدی در جنوب از طریق خشکی و دریا از زمانهای اولیه وجود داشته است. همچنین بدون شک تجار آریایی بخشی از تجارت خود را از طریق هند با مصر، عربستان، بین النهرین و شهرهای آسیای غربی انجام میدادند و این جمله که خون آریایی در طبقه وایشیه جریان دارد را با توجه به ارتباط آنها با مردمان خارجی بیان میکنند. طبقه شودره که پایینترین و چهارمین طبقه و به عنوان پاک و نجیب شناخته میشود در جایگاه رعیت پیشگی قرار دارد. آنها مجاز به پوشیدن کمربند مقدس (نمادی معنوی یا مرتبهای رفیع است)، خواندن متون مقدس یا انجام مراسم مذهبی نبودند. بالاتربن وظیفه شودرهها طبق قانون نامه منو خدمت به برهمنان است. خارج از چهار کاست، البته این هنوز بوسیله آریاییها زرد چهره پذیرفته نشده است، طبقه پنجمی به نام سمانیا27 یا پست و یا به گونهای دیگر سوتس28 وجود دارد که با ازدواج درون همسری بین طبقات دیگر یا بین آریایی و غیر آریایی تشکیل شدند. (هاول،1891: 22-21).
اما گروهی که مافوق این چهار گروه هستند، طبقه عرفا و ارباب کشف و شهود نام دارند. آنها گوشه عزلت انتخاب کرده و از قیود مادی و حجاب ظلمانی و دنیوی رهایی یافته در عوض به ریاضت و تزکیه نفس میپردازند. در مرتبه پایینتر از این نظام چهارگانه طبقه پاریا و مردم خارج از این نظام هستند. بنابراین میتوان گفت در اینجا تقیسمات دیگری به وجود میآید. چنانکه ابتدا طبقه عرفا و اربابان کشف و شهود سپس طبقه برهمنان، کشتریه و وایشیه که جزء نظام طبقاتی هستند و در آخر طبقه پاریا29 که در مرتبه پایینی قرار دارند. این نکته را باید یادآور شد که منظور از نظام دینی هند به معنی واقعی آن برقرار ساختن سلسله مراتبی بر اساس واقعیت باطنی افراد است و از اهمیت بالایی برخوردار است. نه اینکه تقسیم بندی اجتماعی و مبارزه طبقاتی آنگونه که در مغرب زمین پس از انقلاب هجدهم فرانسه و انقلاب صنعتی قرن نوزدهم به وجود آمد.(شایگان،1343: 36-366).
شایان ذکر است آنچه کسی را هندو می کند متولد شدن از پدر و مادر هندو و در نتیجه تعلق به کاست طبقه آنهاست. این موضوعی پیچیده است اما میتوان آن را بر پایه اندیشه دینی آلایش و پالایش که از جمله اساسیترین دغدغههای آیین هندو است، تبیین نمود. بنابراین دادن نسبت خلوص یا ناخالصی به کاستها تا حدی به موقعیت قضاوت کنندگان بستگی دارد. طبقه برهمنان که در رأس این سلسله قرار دارند خالصترینند و بنابراین نسبت به آلودگی آسیب پذیرند. در پایین طبقه کسانی قرار دارند که برای مثال با حیوانات مرده و پوست و چرم آنها سرو کار دارند، یا کسانی که در کار سوزاندن اجساد هستند. لذا کاستهایی که در این میانه جای دارند از هر منطقهای که باشند، به لحاظ مرتبه، خود را در بین این دو حد درجه بندی میکنند. خوراک از جمله مهمترین موضوعات مشمول محدودیت است زیرا به سادگی میتواند حامل آلودگی باشد. درگذشته موضوع تماس بدنی با طبقههای نجس، که امروزه آنها را هریجن ها 30میخوانند، از موضوعات حساس بود اما اکنون اهمیت چندانی ندارد و شاید این به خاطر غیر قانونی اعلام شدن آن رسم بوده است. با وجود این طبقه هریجن هنوز در پایینترین سطح قرار دارند. در جامعه‌های بسته مثل روستاهایی که از طبقههای مختلف تشکیل شده است، این سنت رفتارهای تبعیض آمیزی را در حوزه ارتباطات شخصی موجب میگردد اما درجامعههای شهری که از انعطاف بیشتری برخوردارند گرفتگی کمتری مشاهده میشود. اگر عضوی از طبقه قواعد مربوط به خالص نگه داشتن کاست را نقض کند، آلودگی به بار آمده ممکن است بر کل گروه کاست اثر گذارد، از این رو امکان دارد کیفر اجتماعی سختی بر ضد فرد متخلف اعمال گردد و چه بسا از او بخواهند تا به اعمال و مناسک گوناگون پالاینده مبادرت ورزد تا بار دیگر او را از تمام حقوق کاستی برخوردار سازند. بنابراین موقعیت آیینی شخص وابسته و محدود به موقعیت گروه کاستی است که در آن زاده شده است.(موحدیان عطار،1382: 57،59).
در این میان دیدگاههای مختلفی توسط انسان شناسان به خصوص انسان شناسی طبقه در هند مطرح شده است که دستخوش بازنگری اساسی در واکنش به تحولی بزرگ در مطالعات کاستی لوئیس دومونت31 شده است. لازم به ذکر است آثار دومونت مورد نقد است. از نقدهایی که برآن وارد شده است این است که آنچه طبقه را میسازد، واقعیت طبقه در جایگاهی برای مردم هند است و آن به مراتب پیچیده است. همچنین آنچه که طبقه را در مسیری ایدهآل بیان میکند ساختار فرهنگی است که در نتیجه اساطیر بوجود میآیند و از یک سلسله مراتب بر اساس پاکی و آلودگی نشأت گرفته که بر طبق آن همه طبقات هند در طول هم قرار میگیرند. این نقد بر او نیز وارد است که چگونه اشتباه دومونت باعث میشود قدرت سکولار به عنوان وابستگی به وضعیت آیینی به نظر برسد. با وجود اهمیت این نقدها، آنها طبقه را در مطالعات کاستی در هر صورت نظاممند به شمار نمی آورند. مطالعات انسان شناسی هند که تحت تأثیر طبقه است بر این باور است مهار این رویکرد یکپارچه به منظور درک طبقه در هند است. کاربرد آن قوم نگاری است که از طریق جنبههای نمادین و مادی کاست و طبقه ادراک می شود.(بارمورلی،2012: 227).
برخی دیگر بر این عقیدهاند که انتقاد از نظام کاستی در هند عمدتاً به دلیل پیش فرضهایی است که قابل فهم نیست به طوری که اغلب آنها به عنوان نتایج حاصل از کاست به نظر میرسند. لذا دیدگاه های مطرح شده نسبت به نظام کاستی هند به منظور رهایی از فقدان هایی است که افراد ذکر می کنند. البته همه انتقادات بر این فرض استوار است که طبقه باید از نهادهای مذهبی جهان غرب ساخته شده باشد. این نظر احتمالا نادرست است زیرا نظام طبقاتی بخش لاینفک زندگی در همه نگرشها نسبت به آن است. اما آنچه متفاوت است پیش فرضهای ماست. بدین گونه که بین کاست از یک سو و طبقه اجتماعی از سوی دیگر نمی توان تشابهی یافت که برای ما رسمیت داشته باشد. در نتیجه مشاهده میشود که طبقات مبنای خاصی ندارد و حتی فاقد عناصر خاصی مثل ممنوعیت ازدواج، استفاده از نشانههای طبقاتی و غیره است. (کُرت،2012: 183).
اما درباره ساختار اقوام هندوایرانی چنین چیزی صدق نمیکند. آنچه که همواره مورد توجه ایران شناسان، محققان وزبان شناسان بوده است، بررسی تاریخچه مهاجرت، جامعه، شغل و… به ویژه ساختار اجتماعی، اقوام هندوایرانی است. جالب است بدانیم کسانی که در این زمینه به مطالعات گستردهای دست زده و به نتایج درخشانی دست یافتهاند، محققانی فرانسوی و آلمانی بوده اند. تلاشهای آنان به منظور دستیابی به مدارکی بوده که همواره افراد بیشماری در پی آن هستند. از جمله نظریه پردازان برجسته در این زمینه امیل بنونیست و ژرژ دومزیل است. البته نظریه رایج درباره ساخت اجتماعی این جامعه از آن دومزیل است.
نظام طبقاتی اقوام هندوایرانی
درباره نظام طبقاتی در بین اقوام هندوایرانی نظرات متفاوتی است. دومزیل بر این باور است که درسنن هندو ایرانی نشانه های کافی در دست است تا بتوان ایدئولوژی ساختار سه بخشی را بازسازی کرد.(بهار،1375: 22). اما اینکه اقوام هندو ایرانی در کجا میزیستهاند و چگونه روزگار میگذراندند محل بحث نیست. البته به طور مختصر به این موضوع اشاره میشود. در اینجا میخواهیم ساختار اجتماعی آنان را بررسی کنیم. بررسیهای بنونیست، دانشمند فرانسوی در زمینه مطالعات ایرانی جزء مهم ترین دستاوردهای زبان شناسی است. کار او در

نوع خود استثنایی و الهام بخش دانشمندان متعددی است. به طوری که مطالعاتش به سه بخش عمده تقسیم شده است. مطالعات ایرانی، گرامر تطبیقی زبان های هندواروپایی و زبان شناسی عمومی .(لازارد، 1989: 145-143).
بنونیست درباره اقوام هندوایرانی مطالعات گسترده ای انجام داده است. نوشتهها و گزارشهای او نشان می دهد که او با تعبیری متفاوت از سایر محققان به بررسی اقوام هندو ایرانی با ذکر جزئیات آنها پرداخته است. طبق سنتهای هند و ایرانی ساختار جوامع با سه طبقه مشخص شده است که عبارتند از: روحانیون، جنگجویان و کشاورزان. همان طور که در قبل اشاره شد این طبقات در هند ورنه نامیده می شد که به معنی رنگ است. معنی دیگر طبقه یا ولادت است. زیرا که میراث اجدادی ما نقش مهمی در کیفیات اخلاقی و استعداد ذاتی ما دارد. این ولادت از یک سو مبتنی بر کیفیاتی است که جزء میراث شخصی خودمان محسوب میشود و از سوی دیگر مبتنی بر مجموعه کیفیاتی است که از طریق میراث نوعی به ما منتقل میشود. در واقع لغت جاتی از ترکیب این دو عنصر تشکیل یافته است. هر شخصی فی ذاته دارای خصوصیاتی است که او را برای انجام وظیفه ای تعیین میکند. چنانکه کلیه موجودات عالم از نظام معین و خاصی است که هر کدام در مرتبه خود قرار یافتهاند. افراد نیز بر اساس کیفیت شخصی(ورنه) و میراث اجدادی(جاتی) یکسان نیستند و هر کسی برای انجام وظیفه ای خلق شده است. بنابراین مبنای اجتماعی دین هندو بر این است که سلسله مراتب نظام طبقاتی بر اساس استعدادها و امکانات شخصی افراد بنیان گردد و هر کس در مرتبه مطابق با امکانات وجودی خود قرار یابد به طوری که ناموس الهی32 (دهرمه) رعایت شود و هم آهنگی کامل بین اعضای مختلف جامعه پدید آید. چرا که افراد همه بهم پیوسته و عضو یک پیکرند و هر کس برحسب طبیعت واقعی خود برای حفظ همآهنگی و نظام عالم ضروری و مفید است .(شایگان، 1343: 363).
نکته جالب توجه در دستاوردهای بنونیست این است که طبقات در ایران بوسیله رنگ لباسهایشان متمایز میشد. بطوری که رنگ سفید برای روحانیون، قرمز برای جنگجویان و آبی برای کشاورزان بود. طبق این یافتهها، فعالیتها و مراسم اقوام با رنگ معین برگزار میشد. در هند و ایران طبقات مشابه و اعضای آنها با یک اصطلاح نامیده نمیشدند بطوری که هر طبقه نام مخصوص به خود داشت.
ایران هند
روحانیون برهمنان
جنگجویان کشتریه
کشاورزان وایشیه
صنعتگران شودره
هر کدام از این اصطلاحات مربوط به نظام اجتماعی است که در اینجا ابتدا مفاهیم و اصطلاحات نظام اجتماعی هند و سپس ایران بیان میکنیم. برهمن به معنی روحانی، مردی که عهدهدار عمل قربانی در دین است؛ کشتریه که از قدرت جنگجویی برخوردار است؛ وایشیه که با این اصطلاح برابر است، مردی از بین مردم. اما در ایران آثرونان33: روحانی، رثه ایشتار34: جنگجویان، واستریوفشویانت35: کسی که مسئول انتقال موقت به دو صورت بود. یک: رفتن به مرتع دو: فردی که حرفهاش با زندگی در انبار مربوط میشد. به عبارتی دیگر کشاور..گرچه این مفاهیم در هند و ایران متمایز است با این حال هر دو در یک مسیر به فعالیتی مشابه اشاره دارند. البته ساختار اجتماعی در ایران نسبت به هند ماندگارتر بود. در اینجا مسالهای هست و آن اینکه این اصطلاحات بر همه سازمانهای جوامع هندواروپایی مسلط است. تقسیمات سه گانه جوامع از قدیمیترین منابعی که بدست آوردیم، گواه بر آن است. همان طور که بقای آن در دورههای تاریخی بخصوص در جوامع هندی همیشه ناشناخته مانده است. امیل سنارت36 اشاره میکند که بررسیها درباره کاستهای هند نباید اینگونه باشد که کاستها با قوانین داخلی تبیین شوند. بلکه آنها ادامه تقسیمات کهنی هستند که ذاتی هند است. کاستهای هند، اسلوبی از قدیمیترین بخشهایی است که به طور قطع به دوره هندوایرانی یا هند و اروپایی باز میگردد. مسأله ای که در این تقسیم بندی هست بررسی کلمههایی است که در هند و ایران به کاست تعریف میشود و در جوامع دیگر خانواده هندواروپایی میتوانیم نظامی مشابه آن را بیابیم. با مروری بر اصطلاحها در بیشتر بخشها این نکته را در مییابیم که آنها مستقیماً میتوانند تفسیر شوند و بر چیزی دلالت دارد که هنوز در دسترس ماست. این را میتوانیم موفقیت آنها در نظر بگیریم. بنونیست پس از ریشهیابی هر اصطلاح این نکته را بیان میکند اگرچه شیوههایی وجود دارد که به فعالیت اجتماعی افراد مختلف میپردازد با این حال چیزهایی باقی می ماند که در سنتها درک نمیشود و تفسیرهای تاریخی از آنها باقی میماند. بنابراین ممکن است فرض کنیم که تقسیمات کهن اجتماعی به شکلی افسانهای باقی مانده است که این امر به نوبه خود دلیلی است که با توجه به آن نه تنها در میان جوامع هندوایرانی بلکه هندواروپایی نیز وجود دارد. لذا افسانهها و اسطورهها جشنهای سالانهای را توصیف میکند که توسط افراد روحانی انجام میشد .(بنونیست، 1973: 227،228، 237،299، 300،301).
آنچه که از بررسیهای بنونیست دریافت میشود این نکته است که او توانسته با تیزبینی خاصی، ویژگی های طبقاتی از اقوام هندو ایرانی را بیان کند که اکثراً از آن رد شده اند. بنابراین این بررسیها در نوع خود جزء پژوهشهای برتر ایران شناسی به شمار میآید. در پی جمع بندی چنین شواهدی می توان باور داشت که اقوام هندو اروپایی نخستین، که از آنها در باستانشناسی نخستین با نام فرهنگ کورگان یاد میکنند در سرزمینی واقع در استپهای جنوب روسیه، نواحی شرقی و سفلای دنپر، شمال قفقاز و غرب اورال میزیستهاند. جالب است بدانیم گروههایی از ایشان در آغاز عصر مادها از طریق قفقاز به غرب ایران حمله کردند و گروههایی از ایشان که در ماوراء النهر بودند با هخامنشیان در افتادند و باعث مرگ کوروش شدند و نام خود را در تاریخ به عنوان یکی از عوامل مرگ کوروش، پادشاه هخامنشی ثبت کردند که فردوسی در شاهنامه به خوبی توانسته آن خاطره تلخ را با اشعار ستودنی بسراید. در دورههای بعد نیز بخشی از ایشان در سرزمین ترکستان چین امروزی و بخشی، با برانداختن دولت یونانی باختر در زرنگ(سیستان فعلی) ساکن گشتند و باعث ورود افسانههای زال و رستم به حماسه های ملی ما گشتند. با توجه به کیفیات باستان شناسی و آثار مکتوب اقوام منشعب از اصل هندو ایرانی(میتانی، ودهیی و ایران باستان) شاید بتوان دوره فرهنگ آندرنوو37 را که مرحله قوام یافتن ساختهای طبقاتی و پیشرفت ابزار و شیوههای تولید در درون جامعه هندوایرانی است، دوران شکل گرفتن اساطیر نخستین فرض کرد. طبعاً دوران حرکت اقوام هندو ایرانی درطی هزاره دوم پیش از مسیح تا رسیدن ایشان به سرزمین های جنوبی آسیای میانه، خود تأثیرات تازهای بر فرهنگ هندو ایرانی گذاشته است و احتمالا مقدمات جدایی دو فرهنگ هندی و ایرانی را فراهم آورده باشد. با این شواهد باید دوره قبلی را(دوره آندرنوو) دوره شکل گرفتن و دوره دوم (دوره مهاجرت) را دوره کمال یافتن و آغاز بخش گشتن این فرهنگ به دو گروه هندی و ایرانی دانست .(بهار ،1375: 377-385).
میتوان چنین برداشت کرد که جامعه آریاییها از دو طبقه تشکیل میشد: یک طبقه مردم ودیک یا ودهیی که اصل آنها از سلطه گران مهاجم بود و دیگری شودرهها یا مردم غیر ودهیی که مورد هجوم و حمله قرار گرفته بودند. شاید درستتر این باشد که بگوییم آریاییهای ودهیی که به هند هجوم آورده بودند طبقه برتر جامعه هند باستان و شودرههای غیر ودهیی و بومی به صورت زیر دست یا طبقه پایین جامعه بودند .(فرهنگ ارشاد،1365: 134).
در این زمینه کتایون فکری نیز در یکی از پژوهشهای تاریخی خود آورده است که: در روزگارانی که نیاکان ایرانیان و هندیان یکی بودند، جامعه به دو گروه تقسیم می شد: یکی دین مردان و دیگری مردم عادی. او در این زمینه به طور مفصل بحث کرده است. از نظر او روحانیون طبقه دانشمند و آگاهی بودند که میبایست در چگونگی اجرا و برگزاری آداب و رسوم شان چیرهدست میبودند و اورادی را که در مراسم ادا میکردند از برداشته و در مراسم آیینی و قربانی حضور مییافتند. تطهیر ابزار و مراسم از وظایف آنان بود که بعدها درمیان زرتشتیان و برهمنان به صورت مفصلتری انجام می شد.(فکری،1388: 102).
تاپار نیز در کتاب خود به این موضوع اشاره میکند که در آغاز ورود آریاییها به هند، آنها به سه طبقه تقسیم شدند: جنگجویان یا نجبا، روحانیون و عوام. این در حالی بود که هنوز اندیشه کاست پیدا نشده بود. پس از اینجا فهمیده میشود که کاست بین هندوها پیش از ورود آریاییها وجود نداشته است. همان گونه که از این ضرب المثل معلوم میشود«آوازخوان دوره گردم، پدرم زالو بود و مادرم غله آسیاب می کرد». شغل ها موروثی نبود. قانونی هم برای محدود کردن ازدواج بین طبقات وجود نداشت. البته مراد از تقسیم جامعه به سه طبقه تنها فراهم آوردن تسهیلات اجتماعی و تشکیلات اقتصادی بود. نخستین گام در زمینه ایجاد نظام کاستی آنگاه برداشته شد که آریاییها، دسا38 را مطرود و از جامعه راندند. دلایل گوناگونی ذکر کردهاند. شاید به علت وحشتی که از آنان داشتند. شاید هم به علت این ترس شدیدتر که ادغام با آنها میتوانست به نابودی هویت آریایی منجر شود. علت ظاهری این تبعیض و تمایز عمدتاً رنگ پوست دسا بود که در اکثر منابع به آن اشاره شده است. آنان نه تنها سیاهتر بودند بلکه فرهنگی بیگانه داشتند. همان گونه که در پیش آمد واژه سانسکریت برای ایفاد مفهوم کاست لغت ورنه، به معنی رنگ است. در تمام این دوره بر عامل رنگ پوست تاکید شده، تا آنجا که به عنوان یکی از ریشه دارترین مفاهیم فرهنگ آریاییهای شمال هندوستان درآمد. بنابراین، در آغاز تبعیض و تمایز میان آریاییها و غیر آریاییها بود. آریاییها دویجا39یا دوبار زاییده شده دانسته میشدند که تشکیل میشد از کشتریهها، برهمنها(روحانیون)؛ وایشیهها(زمین داران و بازرگانان) و کاست چهارم شودرهها عبارت بودند از دسا و کسانی که مخلوطی از نژاد آریایی و دسا بودند.(تاپار،1387: 43).
همان طور که مشاهده می شود آنچه در این تقسیم بندیها مشترک است گروه دوم یعنی، مردم عادی است. به نظر میرسد گروه اول در واقع همان روحانیون هستند که به اقتضای وظایفشان، نام خاصی بر آنها نهاده است. در پی ارزیابی اقوام هندو ایرانی از جمله بخشهایی که در بازسازی اساطیر هندوایرانی نخستین سودمند بوده است، اساطیر ودهیی است که کهن ترین بخش آن ریگ وده است و هنوز آثاری چندان از درآمیختن به تفکرات بومی دره سند و تحول و تغییر بعدی، در آن دیده نمیشود. این اثر که کهنترین گنجینه تفکر و اساطیر هندوایرانی است، بر پایه تصورات کهن آریاییان قرار دارد و در سراسر آن این اندیشه به چشم میخورد که همه چیز و همه پدیدههای طبیعت که انسان را در برگرفتهاند دارای جان و مقدسند. با این وجود این مجموعه چندان هم ابتدایی نیست. از جمله، اینکه معرف جامعهای طبقاتی است. باید توجه داشت که اساطیر کهن ایرانی و نوشتههایی چون تاریخهای هرودوت به تنهایی یاری بسیاری به کار بازسازی اساطیر آریایی نمیکند. زیرا با تحول تفکرات دینی در ایران باستان، اثری دست نخورده از نحوه تفکر در ادوار قبل بر جای نمانده است و چنان کیفیاتی در این بخش از تفکر هندو ایرانی دیده میشود که اگر اساطیر ودهیی در دست نبود، تنها به یاری اساطیر ایرانی قادر به بازسازی نسبتا دقیق اساطیر هندو ایرانی نبودیم.(بهار،1375: 385،386،388،390).
اما بخش دیگر، برای شناخت منشأ هند و اروپاییان و سابقه فرهنگ و تمدن ایشان دو وسیله

کاست، اغلب مردمی هستند که خود را مظلوم مینامند. به عقیده وی در نظام طبقاتی هندو، طبقه برهمن دارای بالاترین درجه است و همین نکته است که باعث شده است جامعه طبقاتی هند بر پایه ایدئولوژی طبقه برهمنان وضع شود لذا بررسیهای اخیر اجتماعی به این موضوع پرداخته است.(الیاده، 1987: 411).
6.گونه شناسی نظام طبقاتی
با سیری در منابع جامعه شناسی، این نکته دریافت میشود که بوجود آمدن نظامهای طبقاتی مختلف بر پایه ملاکهایی چون قدرت سیاسی یا اقتصادی (مانند مارکس) و یا حتی اجتماعی بوده است. اما اغلب دیده میشود که جامعه شناسان غیر مارکسیست نظریات متفاوتی ارایه دادهاند. ازجمله ماکس وبر است که هر چند اساس نظریه مارکس را در تعریف طبقه میپذیرد، اما در نظریه او قشربندی منحصر به طبقه نیست. وی سه نوع طبقه را از هم تفکیک میکند.
طبقات اجتماعی به معنای خاص
سلسله مراتب منزلتهای اجتماعی
سلسله مراتب قدرتهای سیاسی
وی معتقد است، طبقه براساس تفاوت وضعیت در رقابت تعریف میشود و وضعیت طبقاتی را موقعیتی ویژه میداند که برای تملک انحصاری مثبت یا منفی در موارد توزیع اموال، درجات یا سرنوشت در اختیار گروهی از افراد قرار میگیرد.(سلیمانی،1387: 56).
آنچه که در تعریف وبر از طبقه بیشتر به چشم میخورد مسأله قدرت است. عدهای بر این عقیده هستند که منظور از قدرت فرصتی است که فرد یا افرادی میتوانند ارده خود را حتی با وجود مقاومت دیگران بر کنش جمعی تحمیل کنند. بنابراین قدرت وابسته به شرایط اقتصادی با این گونه قدرت یکسان نیست. قدرت که شامل قدرت اقتصادی میشود ممکن است به خودی خود ارزشمند باشد. بارها مشاهده شده است تلاش برای بدست آوردن قدرت برای کسب افتخار اجتماعی نیز هست که در حقیقت ممکن است مبنایی برای کسب قدرت سیاسی یا اقتصادی شود.(فرهنگ ارشاد،1385: 323).
بنابراین طبق نظر وبر، قدرت ملاک سنجش طبقات است. پس میتوان گفت با وجود نظامهای طبقاتی گوناگون، آنچه برتری یک نظام بر دیگری را مطرح میسازد، در واقع قدرت است. البته ممکن است همه به عنوان یک نظام به نظر برسند اما در اصل قدرت متغیرند. همان طور که قبلا گفته شد، با نگاهی به کاستها و زندگی کاستی در هند، میتوان آنها را دارای خصوصیاتی دانست که اکثر تعاریف بر یک یا دو خصوصیت از خصوصات مذکور استوار است. این مطلب ممکن است مورد انتقاد عدهای قرار بگیرد. چرا که تعیین کننده هر کاست، توارث است و هر فردی که در کاست خودش متولد میشود ناگزیر به پذیرش آن است حال خواه کاست برهمن باشد یا کاست شودره. با این حال، این احتمال وجود دارد که کاستهای برتر بر کاست فروتر برتری یابند. آنها قوانین خاصی را برای هر کاست وضع میکنند و هیچ کس حق اعتراض ندارد. نظام طبقاتی یا طبقات چهارگانه که مبنای جامعه مذهبی و دینی هند است مخصوص تمدن و فرهنگ هند نیست بلکه این نظام در بسیاری از تمدنهای قدیم وجود داشته و در ادوار مختلف تاریخ بصورتهای گوناگون جلوه کرده است. از جمله در قرون وسطی در غرب، نظام طبقاتی همان فئودالیته تفکیک دو قوه دینی و دنیوی بوده است. جامعه فئودالیته بر اساس سلسله مراتب اجتماعی بصورت مخروطی بوده است که پادشاه در رأس آن قرار داشته و سایر شاهزادگان و اربان اسلحه در مرتبه پایین تر آن جای داشتهاند و تنها نیرویی که بر سلطنت حکمفرما بوده قدرت پاپ و کلیسا بوده است. پادشاه با انجام مراسم دینی به سلطنت رسیده و بدین جهت پسر کلیسا و شخص مقدس محسوب میشده است.(شایگان، شماره سوم و چهارم:364).
بنابراین نظامهای گوناگونی با توجه به ملاکهای مختلف(اقتصادی، اجتماعی،سیاسی و…) به وجود میآیند که به نظر میرسد نظام هندو اروپایی میتواند به عنوان یک نظام اجتماعی به شمار آید. البته گاهی قدرت نیز بر این نظام حاکم میشود و سلسله مراتبی را بوجود میآورد که در رأس طبقات افرادی با بالاترین قدرت، قرار دارند.
بخش دوم: نظام طبقاتی در متون ودهیی
نظام طبقاتی هند
آیین هندو در شکل کنونی خود و حتی در شکل گذشتهاش اعتقادات و آداب اجتماعی فراوانی را در بر میگرفته که از عالیترین تا پایینترین نوع آنها را شامل میشده است. در این میان چیزهایی در آن جمع شده است که اغلب با یکدیگر مخالفت یا تضاد داشتهاند. این آیین در طول زمان، صورت خشک و جامدی را به خود گرفت و تا آنجا پیش رفت که برپایی نظام کاستی با قوانینی متعصب همراه شد. در این زمینه، اکثر پژوهشگران و شرق شناسانی که بررسیهای خود را بر جامعه هند متمرکز کردهاند، نخستین متنی را که به عنوان پایه و اساس کار خود قرار میدهند، متون ودهیی است که این اهمیت متون را میرساند. متون ودهیی شامل ریگ وده، سامه وده، یجور وده و اتهروه وده است. این نکته را باید یادآور شد که آثار برهمنان و اوپهنیشدها و پورانهها نیز جزء متون ودهیی به شمار میآید. از این میان ریگ وده کهن ترین و یگانه اثر ادبی بازمانده از اقوام آریایی است که به هند مهاجرت کردند و از این نظر بر متون دیگر برتری دارد. عدهای بر این باور بودند که خاستگاه کاست پس از دورۀ برهمنی است و عمده ترین کاستها عبارتند از برهمن، کشتریه، وایشیه و شودره که به ترتیب از سر، سینه یا بازوان، ران و پای خدای برهما به وجود آمدهاند. در این رابطه سروده ودهیی موجود است که به پورشه سوتکه pursa-sutka معروف است، از قدیمیترین منابع اساطیری درباره پیدایش و وجود کاستها و طبقات چهارگانه هندویی به شمار میآید و مربوط به نخستین انسان عظیم الجثه پورشه است. این متن با بیانی روشن، از برهمن به عنوان بالاترین طبقه و از شودره به عنوان پایینترین طبقه با بیشترین آلودگی یاد میکند .(کاش،2010: 133).
در ریگ وده پوروشه اینگونه معرفی میشود:
«پوروشه هزار سر، هزار چشم و هزار پا بود. او تمام زمین را از همه جوانب فرا میگرفت و در آن سوی پهنای ده انگشت قرار داشت. پوروشه در حقیقت تمام این( جهان مرئی) است و آنچه بود و آنچه خواهد بود. او خداوند ابدیت است و به سبب حرارت (قربانی) بدان سو نمو میکند. بزرگی او، اینگونه است: پوروشه حتی از یان هم بزرگتر است. همه موجودات یک سوم اوست و سه چهارم دیگر او جاودانی است در آسمان. سه چهارم پوروشه به بالا صعود کرد و یک چهارم دیگر که در این جهان باقی ماند مکر در مکر گسترش یافت و به اشکال گوناگون در آمد و به تمام آفرینش جاندار و بی جان منتهی شد. او به محض تولد آشکار شد بعد زمین را آفرید و سپس صور مادی را. وقتی خدایان قربانی را با پوروشه برپا داشتند، بهار روغن آن و تابستان هیزمش و پاییز خود نذر بود. آنها(خدایان) پوروشه را که پیش از آفرینش تولد یافته بود بصورت قربانی در روی علفزار مقدس ذبح کردند و با او خدایانی که سادیهه بودند و آنها که ریشی بودند قربانی کردند. از آن قربانی که در آن نذر جهانی تقدیم شد، مخلوط دوغ و کره به دست آمد و از آن مخلوقات هوایی و حیوانات اهلی و وحشی آفریده شدند. از آن قربانی که او نذر جهانی تقدیم شد، ریگها و آهنگ های سامن بوجود آمد و بحور عروض پیدا شد و دستور اعمال قربانی نیز پدید آمد. اسبان از آن بوجود آمدند و آنها که دارای دو رشته دنداناند و گلههای گاو از آن هستی یافت و همچنین بز و گوسفند. وقتی پوروشه را ذبح کردند آن را به چند قطعه تقسیم نمودند: دهان او چیست؟ بازوانش کدام، رانها و پاهایش را چه نامیدند؟ دهان او برهمن بود، دو دستش راجینه و رانهایش وایشیه و شودره از پاهایش بوجود آمد.»(گریفیث،1986: 569).
پروفسور دات از جمله کسانی است که برخی جنبههای کاست را قبول ندارد. برای مثال او نظریه رایزلی 17که منشا ایرانی دارد و درباره خاستگاه کاست است، رد میکند. با توجه به بررسیهای انجام داده میگوید: برای اینکه به خاستگاه و منشا نظام طبقاتی در هند دست یابیم، بررسی آثار برهمنان ضروری است. موقعیت سنارت ها18 مربوط به قبایل آریایی و رشد معمولی طبقات است و اینکه گُتره(طایفه)19 تنها یک نوع ازدواج برون همسری است. با اینکه ازدواج درون کاستی و ارتباط طبقات با یکدیگر با محدویت همراه بود اما با گسترش کاست ها، به تدریج این محدودیت رو به پایان رفت و جای خود را به ازدواج درون همسری و انجام وظایف محلی و نژادی داد؛ البته با تفاوتی اندک.
تفاوتهای قومی و فرهنگی در هند حتی قبل از ورود آریاییها وجود داشته همانگونه که بین تمدن دراویدی و حتی قبل از دراویدی این تفاوتها به نحو بارزی دیده میشود. چنانکه در سرودۀ ریگ وده پیوند همیشگی با نامهای روحانیون و شاهان تا حدودی به ارتباط نزدیک میان دو طبقه برتر دلالت دارد، در حالیکه شکاف بسیار عمیقی بین برهمنان و نمایندگان آنها وایشیه وجود داشته است. بنابراین، یافتهها حاکی از آن است که تغییرات درچند دوره حاصل شد و باعث شد که راه و روش و اعمال بومیان فاتح غالب شود؛ این تغییرات شامل شکل گیری اصل انسانی دسیوسها، واژۀ شودره به معنی برده، قوانین مربوط به ازدواج زنان، شکل گیری کاستهای ترکیبی و رشد طبقات میشود. (بریگز،1993: 183-182).
در ادامه این بحث به دنبال شناخت جامعه هند در دوره ودهیی هستیم. جامعه ای که تغییرات زیادی را به خود دیده است. طبیعی است که همزمان با شکل گیری کاستها و جوامع مختلف قدرت و سلطه بر آن سیطره افکنده است و جوامع کاستی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. در دوره ودهیی جامعه هند تقریبا به چهار طبقه تقسیم میشد که بر پایه شغل و حرفه استوار بود. در واقع بخش اصلی جامعه هند متشکل از کاست بود و به وسیله دهرمه20 حمایت میشد. دهرمه بر این اصل اصرار میکند که کاستهای خاص به طور قطع وظایفی درون جامعه دارند و در قبال آن مسئول هستند. بیتوجهی به آن وظایف، گناهی بزرگ به شمار میرود که تعادل هستی را به هم می زند.(ونگو، 2009: 17-16).
به نظر میرسد تا پیش از هجوم آریاییها به هند اثری از نهاد کاستی در بین مردم بومی هند –دراویدیها-وجود نداشته است. این نهاد احتمالاً از زمان ورود اقوام و قبایل آریایی بتدریج رشد کرده است. در طول زمان قشربندی مذبور که بر پایه تقسیم وظایف انسجام یافته است نخست از چهار کاست عمده به شرح زیر تشکیل می شود :
برهمنها: شامل رهبران مذهبی و روشنفکران.
کشتریهها: شامل فرمانداران، حکام و جنگاوران.
وایشیهها:شامل کشاورزان، صنعتگران، دامپروران و بازرگانان.
شودرهها: شامل خدمتکاران برهمنها و احتمالاً خدمتگزاران کاستهای بالا و کارگران غیر ماهر.
با این وجود قشربندی اجتماعی در ایران و هند باستان دارای ریشههای مشترکی هستند. چنانکه در روایات باستانی و اساطیری ایران تقسیم بندی مردم به چهار طبقه را به جمشید پیشدادی نسبت داده اند.(فرهنگ ارشاد:1365، 133،134).( این مبحث در فصل بعد خواهد آمد). این نظام طبقاتی که دارای چهار طبقه مجزا و متفاوت از یکدیگرند، از ابتکارات عظیم آریاییها است و فردوسی در بخش پادشاهی جمشید این گونه آن را بیان میکند:
زهر پیشه ای انجمن کرد مرد بدین اندرون، پنجهی نیز خورد
گروهی که آتورنیان21 خوانیش به رسم پرستندگان دانیش
جداکردشان از میان گروه پرستنده راجایگه کرد کوه
بدان تا پرستش بود کارشان نوان پیش روشن جهاندارشان
صفی بر دگر دست بنشاندند همی نام تیشتاریان22 خواندند
کجا شیرمردان جنگاورند فروزنده لشکر و کشورند
کز ایشان بود تخت شاهی به جای وز ایشان بود نام مردی به پای
پَسویی23 سه دیگر گُرُه را شناس کجا نیست از کس بر ایشان سپاس
بکارند و ورزند و

قانون مستحکم، ازدواج اعضاء با افراد خارج از گروه کاست ممنوع است.
شغل: اعضاء گروه دارای یک شغل که به صورت یک میراث فرهنگی از نسلی به نسل دیگر در خانوادهشان انتقال یافته میباشند و افراد نمیتوانند این مشاغل را تغییر دهند. این محققان میگویند، هریک از این گروهها نام مخصوصی دارند که به آن نام خوانده میشوند و برخی از این تودههای کوچک با یک نام مشترک با گروههای دیگر دستهبندی میشوند و یک نام بزرگتررا میگیرند. همه این گروهها در اصل خود زیرگروههایی از دستههای بزرگتر هستند که نامهای مستقلی دارند. بنابراین هر کاستی دارای زیر مجموعههای خاص برای خود است، که به گروههای کوچکتر، واژه زیرکاست و مجموعه چندین زیر کاست را کاست میگویند.(سعیدی مدنی،ش 5، 67).
باید بگوییم کاست نظامی اجتماعی است که با توجه به قوانین خاص حاکم بر آن همراه با تعصب شدید، افراد نمیتوانند آزادانه زندگی کنند یا بهتر است بگوییم اختیاری از خود ندارند.
2. نظام طبقاتی از دیدگاه جامعه شناسان
از جمله مباحثی که جامعه شناسان به آن پرداخته اند، طبقه و نظام طبقاتی است که با توجه به اهمیت بحث، آنها را به سوی آراء گوناگون در این زمینه سوق داده است.
گروهی از جامعه شناسان از طبقه به عنوان تعیین کننده رفتارها، احساسات، اندیشه ها و نگرشهای افراد و روابط اجتماعی آنان یاد میکنند. براساس نظر آنها این طبقات است که افراد را به مقولههای اجتماعی تقسیم میکند و این تقسیم چنان اساسی است که روابط افراد، نوع زندگی و سرنوشت آنان نیز، تابع آن است.(اباذری،1381: 8).
برخی دیگر چون لوئیس رای کوز و برنارد روزنبرگ طبقه را اینگونه تعریف کردهاند: طبقه اصطلاح مبهمی است که در گفتگوهای روزمره دقیق بکار نمیرود و در متون کلاسیک هم چندان بکار نرفته است با این وجود عموم مردم درک میکنند که طبقه به موقعیت سلسله مراتبی در نظم اجتماعی و توزیع افتراقی اعتبار بر پایه این موقعیت مربوط میشود.(فرهنگ ارشاد،1385: 323).
آنچه در این تعاریف به چشم میخورد در ابتدا مبهم بودن اصطلاح طبقه است. اینکه چطور باید این اصطلاح را بیان کرد که به وضوح مفهوم را برساند، کاری است که همواره مورد توجه دانشمندان علوم اجتماعی است. چرا که یکی از دغدغه های اساسی آنان بررسی مفهوم طبقه در جامعهای نظاممند است که افراد ، تحت یک سلسله طبقاتی زندگی میکنند. البته باید گفت این تعاریف به طور خاص مفهوم طبقه را بیان میکنند و میتوان چنین گفت که اولاً طبقه مفهومی اجتماعی است و ثانیا هنگامی که با مفهوم جامعه ترکیب میشود به عنوان یک نظام یا سلسله مراتب اجتماعی از آن یاد میشود. این که طبقات اجتماعی در جوامع در چه برههای از تاریخ شکل گرفته است، جامعه شناسان را به طرح آراء دوگانه ای سوق داده است؛ یک دسته از آنان جوامع را از ابتدا دارای طبقه دانسته اند و به تعبیری در دیدگاه ایشان هیچ گاه جوامع را بدون طبقه نمیتوان فرض نمود. در مقابل این نظریه، نظریه دیگری قائل به نبود طبقات در جوامع ابتدایی بوده، اختلاف پدید آمده را حاصل علل و عواملی اقتصادی یا غیر اقتصادی میداند.(سلیمانی،1387: 56).
هر محققی به نوبه خود دیدگاهی متفاوت نسبت به دیگری دارد. بوردیو از مفهوم طبقه دو تلقی دارد: یک سرمایه و دیگر عادت واره. سرمایه و طبقه رابطه نزدیکی با هم دارند. او چهار نوع سرمایه مطرح میکند که عبارت است از: سرمایه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین. رابطهای که سرمایه با طبقه دارد، این گونه است که توزیع سه سرمایه اقتصادی، اجتماعی و نمادین، تعیین کننده موقعیت طبقاتی عینی فرد در نظام اجتماعی است. به عبارتی دیگر ساخت طبقاتی، یک سلسله مراتب ساده نیست بلکه در درون هر یک از طبقات شاخه های گوناگونی وجود دارد که در درجه اول مربوط به ترکیب انواع سرمایه و در درجه دوم مربوط به منشا سرمایه و مدت زمانی میشود که فرد این ترکیب را در اختیار داشته است. از طریق ترکیب انواع این سرمایهها به وسیله گروهها روشن میشود. طبقات بالا بیشترین میزان سرمایه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین را دارد. طبقه متوسط مقدار کمتری از این انواع را در اختیار دارد و طبقه پایین کمترین مقدار این ترکیب از منابع را مورد بهره برداری قرار میدهد. مفهوم دوم که بوردیو برای درک طبقه ضروری میداند، عادت واره است. به نظر او عاملین اجتماعی تحت تاثیر تجربیات گذشته دارای عادت وارههایی هستند که به نظام های بینش سلیقه و قضاوت مربوط میشود و آنها را قادر به انجام اعمال روزانه تحت تاثیر دانش عملی میسازد. یعنی از طریق عادت واره میتوانند به شرایط اجتماعی پاسخ داده و محرک های مرسوم عمل را مورد استفاده قرار دهند. به این ترتیب به عقیده بوردیو این دو مفهوم رابطه نزدیکی با طبقه دارند.(ممتاز،1383: 151،152،155).
بوردیو میگوید طبقه اجتماعی تاثیر ژرفی بر توانایی بازی کردن فرد میگذارد. آنهایی که در طبقات اجتماعی بالاتری جای دارند، بهتر میتوانند ذائقههایشان را مقبول طبع دیگران سازند و با ذایقههای طبقات پایین تر بهتر میتوانند مخالفت کنند. به این ترتیب جهان آثار فرهنگی با جهان سلسله مراتبی طبقات اجتماعی ارتباط دارد و هر دو این جهانها مبتنی بر سلسله مراتب و ضمناً سازنده سلسله مراتب هستند.(منوری،1391: 5).
او نظریهای به نام کنش را مطرح میسازد. در واقع در این نظریه از عادت وارهها استفاده میکند. اینعادت واره مجموعهای اجتماعی شده و ساختاری شده است. مجموعهای پیکروار که ساختارهای درون جوشی و ذاتی یک دنیای خاص یا بخشی از آن، از یک حوزه، را به تصویری ذهنی یکدست بدل میکند و به درک و دریافت از آن دنیای خاص و عمل در آن ساخت میدهد. او میگوید: برخلاف سنت فکر گرایی میاندیشم پس هستم، که شناخت را رابطهای میان فاعل شناسا و شیء مورد شناخت میداند، برای تبیین رفتارهای بشری باید پذیرفت که آنها لایزال متکی به تزهای غیر تئوریک اند. تزهایی که آیندههایی را مطرح میکنند که از آن حیث که آیندهاند، مورد نظر نیستند. تناقض نمای علوم انسانی این است که باید دائماً به فلسفه کنشها به الگوهای مهم از آن همچون الگوی تئوری بازی ها بدبین باشند، در عین آنکه استفاده از این فلسفه و این تئوری برای فهم جهان های اجتماعی که به بازی شبیه اند، ظاهرا چاره ناپذیر است. این درست است که اغلب رفتارهای بشری در داخل یک فضای بازی صورت میگیرد ولی معنا و مفهوم سخن فوق این نیست که رفتارهای مذکور، آنچنان که تئوری بازیها مفروض میگیرد، مبتنی بر اصل هدف استراتژیک باشد. به عبارت دیگر عاملان اجتماعی استراتژیهایی دارند که به ندرت مبتنی بر یک هدف استراتژیهای واقعی است. به عقیده بوردیو که این نظریه را مطرح کرده است عاملان اجتماعی هنگام عمل، نظام های طبقه بندی کننده فوق العاده پیچیده ای دارند که هرگز به این عنوان درست نشدهاند و فقط در اثر ممارست عملی بسیار و یک فعالیت کاری قابل ملاحظه بدست میآید. در این صورت میتوان گفت ممکن است نظامهایی بوجود آید که با اینکه افراد نقش مهمی در آن دارند اما از وجود آنها بی خبر باشند.(بوردیو،1381: 211-208).
مفهوم طبقه توسط جامعه شناسان دیگری نیز بررسی شده است. از جمله موریس گینز برگ در کتاب جامعه شناسی خود، طبقه را به عنوان مجموعهای از افراد تعریف میکند که بر اصل مساوات کنار یکدیگر زندگی میکنند و بنا بر اصولی از جوامع دیگر متمایز است. ماک ایور نیز طبقه را به منزله بخشی از جامعه میداند که وجه تمایزش قبل از هر چیز فاصله اجتماعی است. سایر جامعه شناسانی که این پدیده را بررسی کردهاند بر آنند که طبقات به خصوص از وحدت منافع بوجود میآیند. کوبر و کنکل و عدهای از جامعه شناسان دیگر طبقات اجتماعی را به منزلۀ گروهایی تلقی میکنند که مقام و موقعیت مختلف دارند و این موقعیت نیز ممکن است ناشی از وضع طبیعی باشد یا اکتسابی بر اثر ابراز لیاقت و شایستگی.
بدین ترتیب یک سلسله مراتب طبقاتی بوجود میآید که بر طبق آن افراد و خانواده بر اصول اختلاف اعتبار، امتیاز یا عدم امتیاز، قدرت به طبقات مختلف تقسیم میگردند. (کینگ، 168،370،369).
همچنین طبقه اجتماعی را میتوان گروهی از افراد یا قشری از مردم دانست که دارای پایگاه اجتماعی مشابهی هستند و از لحاظ عواملی مانند امتیازات خانوادگی و پایگاه حرفه ای ـ آموزشی، درآمد با هم تقریبا مساوی هستند. مشخص است که این تعریف مجموعه ای از سلسله مراتب از نظر طبقه اجتماعی در بر دارد. به عقیده محسنی نظام های طبقات را میتوان در طیف گستردهای در نظر آورد که در یک سوی آن طبقات باز و در سوی دیگر طبقات بسته قرار دارند. در هندوستان طی سالیان دراز نظام قشربندی اجتماعی به گونهای بسیار متفاوت از سایر کشورها در جریان بود که آن را نظام کاست نامیده اند. براساس این نظام ارتقا روحی بستگی به این داشت که شخص در موقعیت کاستی که از قبل برایش تعیین شده بود زندگی کند. بروس کوئن درکتاب درآمدی بر جامعه شناسی مینویسد: طبقه اجتماعی به بخشی از اعضای جامعه اطلاق میشود که از نظر ارزشهای مشترک، فعالیتهای اجتماعی، میزان ثروت و متعلقات شخصی دیگر و نیز آداب معاشرت از بخشهای دیگر جامعه تفاوت داشته باشند. (محسنی، 1363: 270،250 ،259).
مایکل یانگ، جامعه شناس انگلیسی از نظام طبقاتی به عنوان لیاقت سالاری یاد میکند که هر فرد بر اساس لیاقت و شایستگی در جامعه ارتقا پیدا میکند.(توسلی وفاضل،1381: 250،249).
بنابراین با توجه به این تعاریف به نظر میرسد طبقه از نظر این جامعه شناسان شامل مفاهیمی چون گروه، مجموعهای از افراد و بخشی از جامعه است که هر یک از مفاهیم نقش بسزایی در ساختار اجتماعی جوامع دارند. اما از نظر ماکس وبر طبقه یک مفهوم جامعه شناختی نیست. طبقات فقط بنیان محکمی برای عملی مشترکند که غالبا مورد استفاده قرارمیگیرد. در این مورد اصطلاح طبقه، نمودار یک واقعیت اجتماعی خواهد بود.(گورویچ و مندارس،1354: 227).
وبر برای تعیین طبقه چندین بعد را در نظر گرفت. به عقیده او طبقه بر سه عنصر قدرت، ثروت و منزلت مبتنی است. شخص ممکن است برحسب یک متغییر در رتبه بالا و برحسب متغییر دیگر در رتبه پایین باشد .(بیرو، 1366: 44).
با توجه به اینکه نظام کاستی مصداقی از نظام طبقاتی است، ممکن است بعضی نظامها تغییر طبق را جایز و بعضی جایز ندانند. البته تفاوتی که بین دو نظام مطرح میشود بیانگر این است که در نظام کاستی تحرک اجتماعی امکان پذیر نیست. قدرت در قشربندی اجتماعی وبر بیان کننده نوعی خاص از سلسله مراتب است که در ساختار اجتماعی جوامع بیان کرده است. برخی نیز در تعریف طبقه قائل به دو رویکرد هستند:
رویکردی که اساساً طبقه را شرایط مادی و وضعیت اقتصادی میداند.
رویکردی که طبقه را منحصراً با ملاک اقتصادی نمیسنجد بلکه درتعریف طبقه علاوه بر ملاک پیشین شرایط و وضعیت غیر اقتصادی نظیر منزلت و شأن اجتماعی و خانوادگی و جداول ارزش ها و تفاوت جهان بینیها را موثر میداند.(سلیمانی، 1387: 56).
به نظر میرسد که دو رویکرد بالا بوجود آورده دو جامعه طبقاتی باشد.
جامعهای که سلسله مراتب طبقاتی آن بر اساس شرایط اقتصادی است.
جامعهای که ملاک اقتصادی را در کنار دیگر ارزشها قرار میدهد و در چنین جامعهای سلسله مراتب طبقاتی بر اساس ملاک های گوناگون است.
اکثر کتابهایی که درباره جامعه شناسی نوشته شده است دست کم یک فصل یا چند صفحه را به جامعه شناس معروف مارکس اختصاص دادهاند. اما به همان میزان مارکس مورد انتقاد همگان قرار گرفت. بنابراین کمتر کسی پیدا می شود که آراء مارکس را نشناسد. دیدگاه مارکسیستی از طبقات اجتماعی مبتنی بر شغل و وسائل تولید است. نظامی که در آن دو طبقه اجتماعی وجود دارد. محسنی ای

ن دیدگاه را رد میکند و میگوید: الگویی که فقط بر پایه شغل فرد باشد نمیتواند کاملا واقعیت تفاوتهای اجتماعی را توجیه کند.(محسنی،1363: 263).
به عقیده او موقعیت آدمی در جریان تولید، منشا تجارب مهم زندگی اوست. اما به طور خاص تجربه تعارض اقتصادی است که اهمیت دارد زیرا اعضای طبقه اجتماعی را وا میدارد تا به عقاید مشترک و کنشهای مشترک دست یابند. بنابراین قصد مارکس این است که ویژگیهای مجموعه اقتصادی و اجتماعی را تحت نظام تولید معینی کشف کند. ساختار طبقاتی که تجلی برجسته این مجموعه است زندگی اجتماعی را به صورت منظومههایی سامان میبخشد که از نظام تولیدی نشأت گرفتهاند. طبقه اجتماعی برای مارکس ابزاری برای تحلیل دو جنبه از زندگی اجتماعی است :
عامل پویش تاریخی.
به عنوان عامل تعیین کننده هویت اجتماعی افراد و رو بنای فرهنگی جامعه. در جامعه شناسی معاصر، اهمیت مفهوم طبقه اجتماعی ناشی از جنبه دوم یعنی بعد اجتماعی طبقه است نه نقش تاریخی آن. پیامدهای اجتماعی طبقه چنان نقش عظیمی ایجاد میکند که برای جامعه شناسان قابل چشم پوشی نیست.(اباذری،1381: 9،8).
به عقیده ژرژ گورویچ و هانری مندراس، طبقه نزد مارکس مفهومی مبتنی بر وحدت است. وی تمام خصایص مربوط به نابرابری را در این مفهوم گرد میآورد. به عقیده او افکار و اندیشه ها نیز نمودی طبقاتیاند و اندیشههای مسلط در یک جامعه اندیشه های مسلط آن جامعهاند. همچنین نمودهای قدرت دقیقا به طبقات اجتماعی وابستهاند. (گورویچ و مندراس، 1354: 274).
در اینجا باید از دو جامعه شناس مرتون و بوردیو نام برد که دیدگاهی مارکسیستی داشتند. مرتون از جمله کسانی بود که در قسمت عملکرد طبقات اجتماعی از مارکس تاثیر پذیرفته است با وجود این درباره نحوۀ تفکر هیچ یک از نظریه پردازان کلاسیک به طور منظم نوشتهای ارائه نداده است. پس میتوان آراء مرتون را، البته در بخش طبقات اجتماعی، مارکسیستی دانست. او در زمینه جامعه شناسی علم، بر روابط بینابینی نهاد اجتماعی علم و سایر حوزههای جامعه متمرکز بود؛ بخش اعظم کار او در ارتباط با برنامه جامعه شناسی علم بود که مورد حمایت بنیاد ملی علم قرار گرفت. این برنامه شامل بررسیهای تجربی درباره نظامهای ارزشیابی در چند رشته علمی بود. همچنین کوشید با جریانهای اصلی گسترش یابنده درتوسعه جامعهشناسی به توافق برسد هم از طریق گزارشهای جامعهشناسانه خود از نظریههای اجتماعی و هم از طریق تاکید نظری براهمیت بازشناخت دو سودایی جامعهشناسانه، که بوسیله ساختارهای اجتماعی تولید میشوند. این موضوع از چنان اهمیتی برخودار بود که وی را برآن داشت تا در این زمینه کتابی با عنوان نظریه اجتماعی و ساختار اجتماعی بنویسد تا آنجا که مورد استقبال همگان قرار گرفت و چاپ مجدد آن را در پی داشت.(گروثرز،1378: 39،45).
نظریات بوردیو نیز دربارۀ مفهوم طبقه عمدتاً ترکیبی از دیدگاه کارل مارکس و ماکس وبر است. او تحت تأثیر مارکس رابطه موقعیت طبقاتی و ابزار تولید را در نظر گرفته است و از وبر تحلیل گروههای منزلتی یعنی شیوۀ زندگی، سلیقه و پایگاه را الهام میگیرد.(ممتاز،1383: 150).
در دورهای دیدگاه مارکسیتی درباره طبقه اجتماعی مورد انتقاد جامعه شناسانی چون ژرژ گورویچ و ریمون آرون قرار گرفته است. آنها تعریف و تعیین طبقات اجتماعی را صرفاً با ضابطههای اقتصادی مردود میدانند و در تعیین طبقه عوامل روانی-اجتماعی را هم وارد میکنند.(محسنی،1363: 256).
3. نظام طبقاتی از دیدگاه دین شناسان
الف : سنت گرایان ب: متجددین
از آنجا که بررسی نظام طبقاتی مورد توجه اکثر دانشمندان بوده لذا این موضوع میان دین شناسان مورد بحث است. البته ذکر این نکته لازم است که دین شناسی تنها در دو مفهوم سنتگرایی و تجدد خلاصه نمیشود بلکه دین شناسی شاخههای دیگر را در بر میگیرد که در اینجا محل بحث نیست. اخیراً با گسترش مطالعات دین شناسان در زمینههای مختلف، با نوزایی مفاهیم روبرو میشویم. در همین راستا آنها در بین مطالعات خود با مفاهیمی روبرو میشوند که درصدد تبیین آن بر میآیند. از جمله این مفاهیم سنتگرایی و تجددگرایی است. گفته میشود سنتگرایی و تجددگرایی در واقع دو مسلک فکری هستند از این نظر باهم شباهت دارند اما تفاوت عمده این دو موضع آنها نسبت به عقل است. در واقع عقل است که مسلکها را از هم جدا میکند. در عین حال، در بین سنت گرایان اختلافات کمابیش فراوانی وجود دارد ولی در واقع سنت گرایی با استفاده از عقل از بخش کوچکی از جهان هستی خبر میگیرند و برای شناخت بیشتر به سنت روی میآورند یعنی عقل در کنار سنت. البته این در کنار هم بودن به معنای قرار گرفتن دو موجودی است که یکی بر دیگری برتری دارد در صورتی که تجدد گرایی به معنای این است که برای شناخت جهان هستی تنها نیازمند عقل هستیم. بدین ترتیب سنتگرایی با عقل و تجددگرایی تنها با عقل سروکار دارد .(ملکیان،1386: 379،380،381).
از جمله کسانی که به مطالعه در بخش سنت گرایی پرداخته فریتیوف شوآن و در بخش تجدد باید از الیاده نام برد که در اینجا به بررسی آراء و نظرات آنها میپردازیم.
4. سنتگرایان
فریتیوف شوآن را میتوان یکی از بزرگترین عرضه کننده آموزههای سنتی در دوران معاصر دانست. اندیشههای او در امتداد آرای رنهگنون و آنانداکوماراسوامی است. محوریترین چیزی که در اکثر نوشته های او وجود دارد، دین است. او دل مشغول مطالعه دین و ادیان است و حقیقت دین به معنای دقیق کلمه و نسبت میان دینهای بسیاری که وجود دارند و داشته، در مقیاس جهانی مورد توجه جدی اوست. نصر این نکته را بیان می کند که کاربرد کلمه دین توسط شوآن را میتوان با عطف توجه به کلمه «سنت» فهمید. برای درک بهتر این مفهوم به طور خلاصه به آن می پردازیم. سنت، مفهوم کلیدی دیگری که شوآن در اغلب آثارش دارد و معمولا در پیوند نزدیک با اصطلاح دین از آن استفاده میکند. سنت به عقیده وی و استادانش نه عرف است و نه عادت. سنت صرفاً آن چیزی نیست که در دورهای از تاریخ یک تمدن خاص مورد اعتقاد بوده و به آن عمل میشده است بلکه حقیقتی فوق صوری است. به عبارتی سنت، همه آن چیزهایی است که اصلشان در سپهر الهی است و در وحی به عامترین معنای آن تعیین شده است. بنابراین نه تنها در نسبت با مابعدالطبیعه و دین چنین کاربردی از این اصطلاح وجود دارد بلکه در هنر سنتی، ساختار اجتماعی سنتی و علوم سنتی نیز چنین کاربردی وجود دارد. بنابراین برای فهم عمیق پیام شوآن، رسیدن به شناخت روشنی از معنی اصطلاح سنتی و مصادیق آن ضروری است. آنچه که نصر از بررسی آثار شوآن بدست میآورد نشان میدهد که شوآن اول و قبل هر چیز یک شارح و مفسر مفاهیم سنتی است و میخواهد با این عنوان شناخته شود. لذا هم شرح و ایضای وی از دین، مابعد الطبیعه، هنر و جز اینها نقد و انتقاد او از دنیای مدرن و ناهنجاریها و نقایص آن، بر پایه معنای سنت استوار است. شوآن نه فقط درباره وجود متفاوت امور انسانی و الهی در پرتو سنت مطلب مینویسد بلکه فلسفه، هنر، علم، ساختارهای اجتماعی و سایر اندیشهها و اعمال مربوط با ورود انسان را در پرتو آن حقیقتی که همۀ
سنتها تجلیات آن هستند، مورد نقادی قرار میدهد. او از هر آنچه در مقام شارح، مفسر و منتقد مینویسد، سنتی است.(نصر،1382: 33،34،35).
شوآن در بحث ساختارهای اجتماعی به طور مفصل بحث کرده است. تعریفی که از کاست ارایه میدهد بیان کننده تسلط کامل او حول این محور است. وی میگوید: کاست در معنی معنوی همان قانون یا دهَرمه حاکم بر دسته خاصی از آدمیان بر وفق صلاحیتهای آنان است. در این معنی و فقط در این معنی است که بهگودگیتا گوید: برای هر کس قانون عمل خود او هرچند ناقص باشد بهتراست از قانون دیگری، حتی اگر به طور کامل اجرا گردد. انسان با قانون خود هلاک شود بهتر است از قانون دیگری. تبعیت از قانون دیگری خطرناک است . از نظر او کاست مرکز ثقل نفس فردی است. رده افراطی پاریا(پایین ترین طبقه در هند)، فاقد مرکز است و لذا در محیط دایره به نحو مقلوب زندگی میکند. اگر او به تخطی از قانون میگراید به اعتباری بدان علت است که تخطی از قانون مرکزی را که خود فاقد آن است، به او میبخشد و در نتیجه او را به نحو موهومی از طبیعت نامتعین خویش آزاد میکند. به زعم او نظام اجتماعی هندو، از تفاوتهای روحی یا عقلی بر میخیزد و در عین حال ردههایی پدید میآورد که پیش از پیش از یکدیگر متمایزند. این امر، واقعیتی غیرقابل اجتناب است. همین طور در جایی که براساس سنت کاست وجود ندارد، این نظرگاه، نه فقط از غیاب واقعی تمایز میان افراد ناشی میشود، بلکه همچنین آن عدم تمایز را فعلیت میبخشد یعنی به اعتباری آنچه را که در نظرگاه مقابل باعث پیدایی نظام کاست شده است، از میان میبرد. (شوآن،1388: 17،16، 43).
5. متجددین:
قبل از اینکه به توضیح دیدگاه متجددین نسبت به نظام طبقاتی بپردازیم، لازم است ابتدا اندکی مفهوم متجدد یا بهتر است بگوییم انسان متجدد را بررسی کنیم. میگویند که انسان متجدد دارای ویژگیهایی است که از طریق آن شناخته میشود. موجودی که با مدرن بودن و متجدد بودن توصیف میشود اولاً و بالذات انسان است. آن هم فردی که تقریبا از پانصد سال پیش به این سو ابتدا در اروپای غربی و سپس در آمریکای شمالی بتدریج در سراسر جهان در حال پدید آمدن بوده. پس تجدد وصف فرد انسانی است نه فرد دیگری. البته گفته میشود به اعتبار افراد انسانی، گاهی به جوامع هم چنین صفتی اطلاق میشود، حتی به همین اعتبار تمدنها و حتی دورههای تاریخی را هم متجدد مینامند. بنابران هرگاه جامعه یا تمدنی را متجدد بنامند این نامگذاری به اعتبار افرادی است که جوامع و تمدنها را میسازند و در آن زیست میکنند. حال اینکه انسان که از قرن پانزدهم میلادی شروع به پدید آمدن کرده است چه ویژگیهایی دارد که نسبت به انسانهای دیگر متمایز شده است، جای بحث دارد که در اینجا مجال نیست.(ملکیان:40)
بوجود آمدن انسان متجدد، بررسیها و پژوهشهایی را در پیش داشته است و همواره مورد توجه قرار گرفته است. از بحثها مرتبط با آنها نظام طبقاتی است که متجددین دیدگاههای مختلفی نسبت به آن ارایه کردهاند. از جمله این افراد میرچا الیاده است. او دین شناس بزرگ معاصر و خالق آثار مهم و فراوانی در حوزه دین پژوهی است. نوع دیدگاهها و کثرت آثارش، توجه دین پژوهان را به او معطوف ساخته است. طوری که آثار و نظریات او از جهات مختلف مورد بحث، نقد و چالش قرار گرفته و بخش مهمی از این نقدها متوجه روش شناسی اوست.(زروانی،1382: 29).
با توجه به اینکه وی برای تکمیل مطالعاتش از نزدیک به بررسی جوامع پرداخته است، مطالعاتش میتواند جوابگوی بسیاری از پرسشهای اجتماعی باشد. از جمله بررسیهای او در باب ساختار اجتماعی جوامع هندی یا به تعبیر دیگر کاست است که به خوبی میتوان تأثیرات قبایل نسبت به دیگری، مشاهده کرد. وی در دایره المعارف خود مدخلی را به این موضوع اختصاص داده است. آنچه او بیان میکند نشان دهنده مشاهدات و مطالعات دقیق است که با تیزبینی خاصی آن را انجام داده است. او میگوید:جامعه سنتی هند الگوی چهار گانه طبقاتی را (که در زبان سانسکریت ورنه نام دارد ) میپذیرد که این طبقات به وسیله ملاک درون همسری و برون همسری شناخته میشوند. به اعتقاد وی پایه و اساس قبایل مختلف، که گاهی زیر طبقه نامیده میشود، افسانهای مشترک است. در ادامه او به توضیح گروههای خارج از نظام طبقاتی میپردازد که قبلا آنها را کاست پایین یا نجس مینامیدند. او میگوید: در هند برای این طبقه اصطلاح کاندلا candela،باریجان barijan (اصطلاحی که گاندی وضع کرد ) و نیز پاریا paria به کار میرود. امروزه طبقات پایین

گونگی شکل گیری نظام طبقاتی هندوایرانی است.
بخش پنجم: نتیجهگیری. این بخش بررسیهای صورت گرفته در رابطه با موضوع را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد.
محور اصلی نوشتههای رساله بر پایه منابع دست اول میباشد. از منابع تحقیقاتی و مقالات نیز استفاده شده است. نویسنده بر آن بوده است تا با طرح عنوان های جدید و تازه اطلاعاتی که در نظر او اهمیت و ارزش بیشتری دارد، از منابع مختلف گردآوری کند و در نوشتن مطالب از آنها بهره بجوید. این رساله با توضیحاتی مقدماتی در باب نظام طبقاتی آغاز شده است. سپس به طور خاص به این مفهوم پرداخته شده است و در آخر بازسازی نظام طبقاتی هندوایرانی بیان شده است. در واقع این نوشتار تلاش میکند که چارچوب نظام طبقاتی هندوایرانی را نشان دهد.
بخش اول: کلیات
کلیات
1. تعریف لغوی و اصطلاحی نظام طبقاتی و کاستی
ارایه تعریف دقیق و روشنی از طبقه اجتماعی به آسانی میسر نیست. زیرا اختلاف نظر در این باب زیاد است. اما توجه محققان و دانشمندان به طبقه و کاست خود باعث بوجود آمدن تعاریف گوناگون شده است. بررسیها نشان میدهد واژه کاست1 در دایره المعارف هندوئیسم2 به کار رفته است، به طوری که همه یک مفهوم را بیان میکنند اما تفاسیر گوناگون است. دکتر کومار و دکتر رام معتقد هستند گسترهای که کاست در آن شکل گرفت یعنی دوره ودهیی، موضوع بحث شدیدی بین دانشمندان شد تا آنجا که باعث به وجود آمدن آراء گوناگونی درباره خاستگاه کاست شد.(کومار و رام،2007: 101).
درباره طبقه نیز تعاریف گوناگونی بیان شده است. در فرهنگ معین طبقه به معنی درجه، مرتبه، صنف و دسته آمده است. (معین،1380: 2211).
مصاحب در دایره المعارف فارسی بیان میکند : طبقه گروه اجتماعیای است که تعلق افرادش به آن موروثی است. در جامعههایی که نظام طبقهای برقرار است افراد هر طبقه از لحاظ انتخاب شغل و شرکت در امور اجتماعی سخت محدودند. وضع اجتماعی فرد با طبقهای که به هنگام ولادت بدان تعلق داشته است مشخص میشود و نیل به طبقه برتر به ندرت امکان پذیر است. با این حال هدف نظام طبقهای برقرار داشتن وضع موجود است.(مصاحب، 1357: 1618).
در برابر طبقه مفهومی به نام کاست قرار دارد. پژوهشگران طبقات اجتماعی را نوعی کاست میخوانند و میگویند مفهوم کاست نوعی طبقه اجتماعی موروثی است که تعیین کننده نقش فرد در بدو تولد است. بر نظام کاستی قوانین خاصی حاکم است. به طوری که هر فرد تنها باید در طبقه خود بماند نه اینکه از طبقه ای به طبقه دیگر برود؛ در طبقه اجتماعی افراد بر اساس امتیاز رتبه بندی میشوند که این امتیازات را فرهنگ و جامعه تعیین میکند.
کاست در لغت به معنای ناب و نگهداری پاکی و خلوص گروه است و در اصطلاح:
به آن سازمان اجتماعی اطلاق میشود که در هند بوجود آمد و مبنای آن را عقاید دینی مبتنی بر برتری برهمنها تشکیل میداد.
گروه خاصی در هند که مبنای ارثی دارند.
طبقه بسته، مبتنی بر وراثت را در بر میگیرد که با دیدی منفی به آن نگریسته می شود. (ساروخانی، 1370: 85).
اما نکتهای که در اکثر ترجمهها به آن برخورد میکنیم اصل واژه کاست است. از آنجا که نظام کاستی مربوط به هند است، کاربرد آن در آنجا نشان میدهد که واژه کاست دراصل هندی نیست بلکه از واژه پرتغالی کاستا 3گرفته شده که به معنای پاکی، نژاد و تعیین کننده اصل و نسب است. واژه هندی کاست جاتی4، در معنی تولد است. از این رو این واژه به تولد نیکو یا اصل و نسب، اعتبار و مقام دلالت دارد.(راشل، 2007: 11). واژه کاست نیز به معنی گروهی از مردم که معمولا با اصل و نسب، ازدواج و شغل شناخته میشوند، ترجمه شده است. همچنین آمده است که این واژه توسط سیاحتگران پرتغالی در قرن 16 وارد هند شد.(دونایگر،2006: 186).
دو اصطلاح جاتی و وَرنَه هر دو به طبقه اجتماعی اشاره دارد اما تفاوت آنها در این است که جاتی ناظر به تبار و خاندان فرد است ولی ورنه به پیشه و کارکرد اجتماعی فرد نظر دارد. هر جاتی به نوبه خود از چندین گوتره5 یعنی طایفه تشکیل میشود.(موحدیان عطار، 1382: 52).اصطلاح هندویی ورنه پیرامون واژه کاست قرار دارد و به معنی رنگ است که با واژه دسا 6مقایسه میشود. همچنین اصطلاحهای راجنیه7، وایشیه8 و شودره7تنها در پورشه سوتکه pursa-sutka دیده شده و اصطلاح برهمنهbrahmana خیلی کمرنگ در ریگ وده آمده است. اصطلاح کشتریهksatriya که شکل کهن راجینه است به ندرت در ریگ وده دیده شده است. همچنین اصطلاح برهمن که به معنی روحانی البته در جایگاه شغل روحانی است تنها در برخی متون وجود دارد.(کومار و رام،2007: 106-103).
شاید بتوان گفت مفهوم طبقه در آیین هندو، به وسیله واژههای ورنه و جاتی بیان میشود. مراد از ورنه یا رنگ، داشتن کیفیتی است که گوهر درونی شخص را نشان میدهد و او را از سایر طبقات به طور کیفی ممتاز میسازد. با توجه به این مفاهیم ابوریحان بیرونی هم اشاره میکند که هندیان طبقات خویش را «برن» یا رنگها مینامند و از حیث نسب آن(یعنی طبقه) را جاتک یا موالید مینامند. براساس این مبانی فکری میراث اجدادی فرد نقش به سزایی در کیفیات اخلاقی و استعداد ذاتی او دارد. پس هر شخص ذاتاً دارای خصوصیاتی است که او را برای انجام دادن وظیفهای مشخص میسازد. این موضوع مبنای فکری کاستها بوده است.(فرهنگ ارشاد، 1365: 73).
با اندکی تامل در نظام کاستی میتوان گفت دلیل بیشترین اختلاف بین هندوها، کاست است. درباره این اختلاف دو دلیل عمده وجود دارد: دلیل اول: اصطلاح کاست هندی نیست بلکه از واژه پرتغالی کاستا9 به معنای نژاد یا قبیله گرفته شده و این با ساختار اجتماعی جامعه هند مطابق نیست. دلیل دوم : کاست برای تمییز دو ساختار اجتماعی، یعنی ورنه و جاتی است. ورنه به تقسیمات جامعه به چهار گروه اشاره دارد، در حالی که جاتی، به هزاران گروه که با شغل و حرفه شناخته میشوند (جکوب،2010: 58). یعنی اگر فردی در طبقه برهمن متولد شود به عنوان یک برهمن باقی میماند و اگر فردی در طبقه شودره متولد شود به عنوان یک شودره باقی میماند و هیچ کس نمیتواند موقعیت اجتماعی خود را تغییر دهد. لذا تولد نقش مهمی در شکل گیری نوع طبقه دارد. نکته مهم درباره کاست هندویی این است که کاست‌های طبقه پایین که نجس یا ناپاک نام دارند حق برخورد یا نزدیک شدن به دیگر طبقات را ندارند. وظایف آنان شامل دفع آلودگی و مرگ از طبقه بالاتر است. البته انسان شناسان بیان میکنند که در روستاهای هند جمعیتی متشکل از این طبقه وجود دارد که تاحدی اجازه دارند به یکی از چهار ورنه نزدیک شوند. بنابراین چندین کاست در روستا بوجود آمد که هر کدام با دیگری در اصطلاحاتی که بکار میبرند و مکان زندگی شان متفاوتند. با این حال آنها گاهی ممکن است برای هدفهای منطقهای با هم یکی شوند و به عنوان یک گروه کاستی در نظر آیند. البته مرز بین جاتیهای گوناگون از طریق قوانین ازدواج مشخص میشود. اینگونه که معمولا بین خانوادهها به توافق میرسید که مرد و زن از یک جاتی یا کاست مشابه باشند، مثلا زن با جاتی بالاتر ازدواج کند. اما تعادل خاص بین کاستها به شرایطی مانند تأثیر متقابل اقتصاد یا سیاست بستگی دارد. بنابراین کاستها و گروههای مختلف آن بوسیله پیوند خویشاوندی مشخص میشوند. بنا به اعتقاد برخی نویسندگان عمدتاً بقای ساختار جامعه هند مربوط به سیاحان خارجی است که در قرن چهار ق.م نوشته شد. درمقایسه با این گروهی دیگر از دو محقق چینی و آسیایی شوان زنگ10و آلبرانی11 یاد میکنند که دیدگاههایی درباره نظام طبقاتی ورنه دارند. آنها به شرح وظایف طبقات پرداختهاند. به این صورت که وظیفه برهمنان حفظ دین است. کشتریهها به اداره و حکمرانی میپردازند، وایشیهها به تجارت و بالاخره شودرهها عهدهدار کشاورزی هستند. شوان زنگ خود در میان طبقات زندگی کرد اما از ترس برخورد با جامعه هند به شرح خطرات نپرداخت. چرا که آنها از چنان مهارتی برخوردار بودند که معرف مشهورترین سنت سانسکریتی است.(کاش،2010: 133).
اشاره به این نکته لازم است که در جوامع هندی تقسیمات کاستی قبل از دوره ودهیی وجود داشته. سپس چهار طبقه بوجود آمده که در ودهها به آن اشاره میشود و عبارتند از: آن طبقه برهمنان (معلمان)12، کشتریه (سربازان)13، وایشیه (بازرگانان)14 و شودره (خدمتکاران)15؛ هر کدام از این طبقات به اجزای کوچکتری تقسیم میشوند. (کلاسترمایر،1998: 38، 39).
در جایی دیگر نیز آمده است: قانون نامه منو چهار طبقه بیان میکند، سپس به برترین طبقه، وایشیه16 و پایینترین آن، شودره اشاره میکند.(دراین، 1998: 23).
به عقیده هینلز واژه کاست یعنی آن پایگاه اجتماعی که موروثی شخص در وقت تولد است. آنها کاست را یک مفهوم دینی نمیدانند، بلکه معتقدند که کاست بستگی تنگاتنگی با دین و جامعه هندو دارد.(هینلز، :1386، 492).
همچنین هستینگ معتقد است نظام کاست، امتیاز اجتماعی است که بین همه ملتها وجود دارد اما به صورت بارز بین هندوها دیده میشود. هر فردی میتواند از طبقه خود همسر انتخاب کند و افرادی که از این کار امتناع کنند به گروههایی تقسیم میشوند که خارج از گروه اجتماعی هستند و اعضا، افراد را وادار میکنند که از ازدواج و خوردن با سایر گروهها بپرهیزند.(هستینگ،1910:320).
از نظر سعیدی مدنی نظام کاست در بین نظامهای قشربندی اجتماعی، منحصر به فرد است. این سخن به این معنا نیست که نظام کاست هند، اصولاً با دیگر انواع قشربندیهای اجتماعی قابل قیاس نباشد، یا هیچ کدام از عناصر کاست در دیگر جاها یافت نشود. بلکه نظامهای کاست در وهله اول، در این ویژگی مشترکند که با تقسیم کار اقتصادی ارتباط آشکاری دارند. او میگوید: این نکته اعم از این که گروههای کاستی واقعی(جاتیها) و یا چهار ورنه سنتی را در نظر بگیریم، آشکارا به چشم می خورد. همچنین به نظریه پردازانی اشاره میکند که از نظر آنها کاست همان قدر به اعمال و شعایر مذهبی مربوط میشود که به اعمال اجتماعی وفردی. زیرا درهم تافتگی و پیچیدگی یک فرد، ریز نگاره یک اجتماع است. (سعیدی مدنی، شماره5: 66-65).
کاست گروه اجتماعی بستهای است که درون همسری در آن معمول میشود و افراد وابسته به کاست مشاغل، اعتقادات و همچنین آداب و مناسک ویژه دارند. هیچ کس نمیتواند از یک کاست به کاست دیگر راه یابد، انسانها در یک کاست متولد میشوند و تا پایان حیات در آن می مانند. او همچنین بیان میکند که دلیل بوجود آمدن نظام کاستی به منظور توزیع مردم و گروهها در برخی از جوامع ماقبل صنعت است و با نظام مبتنی بر طبقات اجتماعی در جامعه صنعتی مشابهت هایی اندک دارد. (عسکری،1381: 67-66).
به عقیده گیدنز نیز نظام کاستی بسیار پیچیده است و از نظر ساخت از یک ناحیه تا ناحیه دیگر فرق می کند، چندان که در واقع به هیچ وجه یک نظام را تشکیل نمیدهد، بلکه مجموعهای از باورها و شیوههای عمل مختلف است که کمابیش با یکدیگر ارتباط دارند اما همه آنها در بعضی اصول کاملا اشتراک دارند. (گیدنز، 1389: 239).
عده ای بر این عقیدهاند که کاست نظام اجتماعی بستهای است که دارای سه ویژگی اساسی است.
1) عضویت 2) ازدواج 3) شغل و حرف.
عضویت: عضویت در هر گروه به کسانی تعلق دارد که در همان گروه یا کاست خود به دنیا آمده باشند، به نوعی عضویت در هر گروه محدود است و شامل تمام انسانها نمیشود.
ازدواج: اعضاء هر گروه، قانوناً مجاز نیستند با افراد گروههای دیگر کاستها ازدواج کنند. در این

با آب دیونیزه به 100 رساندیم، در دو فلاسک 250 میلی لیتری تقسیم و اتوکلاو نمودیم. قبل از استفاده، به محلول، 5/0 میلی لیتر MgCl2 استریل با غلظت 2 مولار اضافه کردیم. محلول گلیسرول 50 درصد را پس از آماده کردن جهت استریل سازی اتوکلاو نموده و در دمای 4 درجه نگهداری کردیم. هم چنین غلظت نهایی گلیسرول در محلول به میزان 15 درصد رسانده شد. محلول CaCl2 با غلظت 50 میلی مولار را از طریق یک فیلتر 2/0 میکرومتری استریل نموده و درون یک محفظه استریل نگهداری کردیم.
روش آماده سازی سلول های پذیرا
روی محیط کشت LB Agar بدون آنتی بیوتیک تهیه شده از قبل سلول های ای کلای BL21 DE3 را استریک کرده و سپس در دمای 37 درجه سانتیگراد به مدت یک شب انکوبه شد. یک کلونی را از روی پلیت به داخل 10 میلی لیتر محیط کشت استریل وارد کرده و به مدت یک شب در دمای 37 درجه روی انکوباتور شیکردار با 200 دور بر دقیقه انکوبه کردیم. یک میلی لیتر از این محیط را به 50 میلی لیتر از محیط کشت SOB اضافه گردید و در دمای 37 درجه روی انکوباتور شیکردار با 200 دور بر دقیقه انکوبه شد تا زمانی که جذب در 600 نانومتر به 5/0 رسید. سپس سلول ها توسط سانتریفیوژ به مدت 10 دقیقه در چهار درجه سانتی گراد با 5000 دور بر دقیقه رسوب داده شد. رسوب سلولی خیلی آرام در 50 میکرو لیتر CaCl2 سرده شده احیا گردید و به مدت 30 دقیقه روی یخ قرار داده شد. سلول ها مثل قبل رسوب داده شدند و با 2 میلی لیتر CaCl2 در حضور سرما به آرامی احیا شدند و سلول ها روی یخ نگهداشته شدند. گلیسرول 50 درصد به سلو ل ها اضافه شد و به آرامی مخلوط گردید. به میزان 100 میکرولیتر داخل میکروتیوپ تقسیم شد و در دمای 70- درجه سانتی گراد ذخیره گردید.
3-3-2-2- ترانسفورماسیون سلول های پذیرا
محلول های مورد نیاز
محلول های مورد نیاز برای ترانسفورماسیون شامل آماده سازی محیط کشت LB broth بدون آنتی بیوتیک و پلیت های LB agar حاوی مقدار مناسبی از آنتی بیوتیک می باشد.
روش ترانسفورماسیون
داخل اپندورف تیوپ های 5/1 میلی لیتری استریل به میزان 50 میکرولیتر از سلول های پذیرا ریخته شد پس از اضافه نمودن 4 میکرولیتر پلاسمید تخلیص شده (پلاسمیدها به روش مینی پرپ استخراج شده بودند) به آرامی مخلوط گردید و سپس به مدت 30 دقیقه روی یخ انکوبه شد. از دمای 42 درجه سانتی گراد به مدت 45 ثانیه به منظور ایجاد شوک حرارتی استفاده گردید. نمونه ها به مدت 5 دقیقه روی یخ قرار داده شدند. به میزان 300 میکرولیتر LB broth بدون آنتی بیوتیک به مخلوط اضافه نموده و به مدت 45 دقیقه در دمای 37 درجه سانتی گراد و داخل انکوباتور شیکردار انکوباسیون را انجام دادیم. سلول هارا داخل پلیت های LB agar حاوی مقدار مناسبی از آنتی بیوتیک به صورت زیر تقسیم شدند. پلیت A شامل سلول های پذیرای حاوی پلاسمید و آنتی بیوتیک مناسب. پلیت B شامل سلول های پذیرا و آنتی بیوتیک. پلیت Cشامل سلول های پذیرا و آگار فاقد آنتی بیوتیک. سرانجام در دمای 37 درجه سانتی گراد به مدت یک شب انکوباسیون صورت گرفت. اگر کار درست انجام شده باشد باید روی پلیت های A و C کلنی باکتری رشد کرده باشد ولی روی پلیت B کلنی باکتری مشاهده نگردد. کلنی های باکتریایی که روی پلیت A رشد می کنند حاوی کلنی های حاوی پلاسمید مورد نظر هستند (شکل 34).
شکل 34: شمای کلی از روش ترانسفورماسیون.
3-3-2-3- بررسی بیان پروتئین در دمای 37 درجه سانتی گراد
از کلنی های ترانسفورم شده، یک کلنی مناسب انتخاب می شود و داخل 3 میلی لیتر از محیط کشت LB که حاوی 100 میکروگرم بر میلی لیتر آمپی سیلین بود انکوبه گردید و تقریبأ به مدت 3 ساعت در دمای 37 درجه سانتی گراد و داخل انکوباتور شیکردار با دور rpm 200 رشد داده شد. سپس به منظور ساب کالچر به میزان 5/0 میلی لیتر از کالچرهای رشد داده شده به داخل 50 میلی لیتر از محیط کشت تازه LB که حاوی 100 میکروگرم بر میلی لیتر آمپی سیلین بود منتقل گردید و به مدت یک شب در همان شرایط داخل انکوباتور شیکردار قرار گرفت. بعد از این مرحله سلول ها به مدت 10 دقیقه درون سانتریفیوژ با دور rpm5000 گذاشته شدند. سپس رسوب های سلولی حاصل با 1 میلی لیتر از LB تازه بدون آنتی بیوتیک احیا گردیدند و پس از آن به 50 میلی لیتر از محیط کشت تازه LB که حاوی 100 میکروگرم بر میلی لیتر آمپی سیلین بود جهت ساب کالچر انتقال داده شدند. این مرحله تا زمانی که جذب در 600 نانومتر به حدود 1/0 برسد ادامه یافت. از باقیمانده ی رسوب سلولی نیز جهت استخراج پلاسمید در فریزر نگهداری شد. درادامه به منظور رشد بیشتر کالچرها در دمای 37 درجه داخل انکوباتور شیکردار قرار داده شدند تا زمانی که جذب در 600 نانومتر برابر 6/0تا 7/0 شد. به این مرحله فاز رشد لگاریتمی میگویند. سپس از هر کالچر به میزان 500 میکرولیتر داخل میکروتیوپ استریل ریخته شد و در دمای 20- درجه سانتی گراد به منظور نمونه قبل از القا جهت آنالیز SDS-PAGE ذخیره شد. هم چنین به میزان 700 میکرولیتر از کالچر قبل از القا با 300 میکرولیتر ازگلیسرول 50 درصد مخلوط گردید واستوک حاصل با 15 درصد گلیسرول در دمای 80- درجه سانتیگراد نگهداری گردید. سپس القای بیان پروتئین ها با اضافه نمودن IPTG به میزان 1 میلی مولار صورت گرفت. پس از هر ساعت که از زمان القای بیان پروتئین گذشت به منظورجمع آوری نمونه بعد از القا جهت آنالیز SDS-PAGE براساس حجم نمونه ی جمع آوری شده در مرحله قبل از القای بیان پروتئین، نرمالایز صورت گرفت. نمونه ها به مدت 5 دقیقه در سانتریفوژ با دور rpm 5000 قرارگرفتند و سرانجام رسوب سلولی حاصل جهت آنالیز SDS-PAGE برای بررسی پروتئین تولید شده مورد استفاده قرار گرفتند.
3-3-2-4- ارزیابی حلالیت پروتئین بیان شده در دمای 37 درجه سانتیگراد
جهت ارزیابی حلالیت پروتئین بیان شده پس از القا، در نهایت به مدت 10 دقیقه کالچرها در سانتریفیوژ با دور rpm 5000 قرار داده شد و رسوب سلولی حاصل با اضافه نمودن 10 میلی لیتر بافر لیز سلولی احیا گردید و سپس سلول ها به مدت 2 دقیقه با استفاده از سونیکاتور که روی شرایط 20 ثانیه روشن و 20 ثانیه خاموش و بالاترین ولتاژ تنظیم شده بود سونیکیت گردیده و لیز شدند. به منظور آنالیز SDS-PAGE از لایزت سلولی حاصل به میزان 100 میکرولیتر به عنوان لایزت کل سلولی جمع آوری شد و همچنین به مدت 20 دقیقه باقیمانده ی لایزت را در سانتریفیوژ با دور rpm12500 قرارداده شد. به منظور آنالیز SDS-PAGE از لایزت شفاف (soluble fractions) به میزان 20 میکرولیتر جمع آوری و نگهداری شد.
3-3-2-5- روش انجام SDS-PAGE به منظور بررسی بیان پروتئین
هر نمونه با 40 میکرولیتر آب دیونیزه و60 میکرولیتراز بافرنمونه مخلوط شدند.سپس به مدت 10 دقیقه در دمای 95 درجه سانتیگراد حرارت داده شدند و همچنین به مدت 15 دقیقه با حداکثر دور سانتریفیوژ شدند. پس از سانتریفیوژ به میزان 20 میکرولیتر از سوپرناتانت هر نمونه درون چاهک های ژل با گرادیان غلظتی 4 تا 12 درصد از پلی آکریل آمید ریخته شد و هم چنین مارکر وزن مولکولی نیز درون یک چاهک قرار گرفت. جهت الکتروفرز ولتاژی برابر با ولت 200 به مدت 35 دقیقه درون میزان مناسبی از بافر الکترود برقرار شد. پس از اتمام الکتروفورز، ژل با بافر رنگ آمیزی به مدت 35 دقیقه رنگ می شود و درآخر با بافر رنگ بر به مدت 30 دقیقه رنگ زدایی صورت می گیرد.
شکل 35: روش انجام SDS-PAGE به منظور بررسی بیان پروتئین.
3-3-2-6- ارزیابی حلالیت پروتئین بیان شده در دمای 20 درجه سانتی گراد
در آنالیز SDS-PAGE جهت ارزیابی حلالیت پروتئین بیان شده در دمای 37 درجه سانتیگراد نمونه ی لایزت کل سلولی با سوپرناتانت لایزت شفاف مقایسه گردید. از آنجا که در این دما پروتئین محلول نبود با تغییر شرایط آزمایش به صورت کاهش دمای رشد باکتری از 37 درجه به 20 درجه سانتیگراد القای تولید پروتئین صورت گرفت. در این روش پس از کشت اولیه و رسیدن به زمانیکه جذب در 600 نانومتر برابر با 6/0تا 7/0 بود کالچرها به مدت 1 ساعت در دمای 20 درجه سانتیگراد درون شیکر انکوباتور یخچال دار قرار داده شدند، هم چنین به منظور آنالیز SDS-PAGE به میزان 100 میکرولیتر نمونه تحت عنوان قبل از القا جمع آوری گردید. سپس به میزان 1 میلی مولار IPTG جهت القا به محیط کشت افزوده شد و به مدت یک شب در دمای 20 درجه سانتیگراد در انکوباتور یخچال دار قرار داده شد. پس از تایید محلول شدن در دمای 20 درجه سانتیگراد، پروتئین به میزان 1 لیتر تولید گردید و در نهایت رسوب سلولی حاصل جهت تخلیص پروتئین جمع آوری گردید.
3-3-2-7- تخلیص پروتئین با استفاده از ستون کروماتوگرافی میل ترکیبی
رسوب سلولی حاصل در 30 میلی لیتر بافر لیز کننده احیا گردید و سونیکیت شد. سپس به مدت 1 ساعت داخل سانتریفیوژ با دور rpm 13500 در دمای 4 درجه سانتیگراد قرار گرفت. پس از سانتریفیوژ، سوپرناتانت شفاف جمع آوری شد و جهت خالص سازی پروتئین در ستون حاوی 5 میلی لیتر از NTA – 2+ Ni ریخته شد. سپس ستون با یک گرادیان غلظتی افزایشی از ایمیدازول 50، 75، 100، 150 و 200 میلی مولار شسته شد. پروتئین سرانجام در غلظت 75 میلی مولار از ستون خارج گردید. میزان خلوص پروتئین مد نظر توسط آنالیز SDS-PAGE ارزیابی گردید. فرکشن های حاوی پروتئین هدف با هم ترکیب شده و به مدت 6 ساعت در 4 لیتر از بافر دیالیز قرار گرفت. نمونه دیالیز شده با آنالیز SDS-PAGE بررسی گردید.
شکل 36: تخلیص پروتئین با استفاده از ستون کروماتوگرافی میل ترکیبی.
3-3-3- تعیین غلظت پروتئین
با استفاده از دستگاه نانو درآپ غلظت پروتئین اندازه گیری شد. قبل از اندازه گیری، سیستم با استفاده از یک محلول بلانک (2 میکرولیتر از بافر حاوی 25 میلی مولار Tris-Hcl و 100 میلی مولار NaCl با PH برابر 5/7) صفرشد. در این محاسبه وزن مولکولی پروتئین به میزان 38 کیلو دالتون اعمال شد.
3-3-4- مطالعات اسپکتروسکوپی فلوئورسانس
برای بررسی ساختار سوم پروتئین تخلیص شده در شرایط متفاوت از روش فلوئورسانس ذاتی استفاده شد. انداره گیری شدت فلوئورسانس ذاتی با دستگاه اسپکتروفلوریمتر واریان کری اکلیپس مدل Bio 700، حاوی کووت کوارتز با طول مسیر 10 میلی متر صورت گرفت. آشکارساز (PMT)روی ولتاژ متوسط تنظیم شد. هر یک از دو شکاف های تحریکی و انتشاری با یک باند پاس 5 نانومتر استفاده شد. طول موج تحریک پروتئین 280 نانومتر بود و داده ها در دمای اتاق و طول موج نشری 300 تا 450 نانومتر جمع آوری شدند. به منظور از بین بردن اثر پس زمینه ی بافر حاوی پروتئین روی شدت فلوئورسانس، سیستم با استفاده از یک محلول بلانک (400 میکرولیتر از بافر) صفر شد.
پروتئین با غلظت 3 میلی گرم بر میلی لیتر در بافر حاوی 25 میلی مولار Tris-Hcl و 100 میلی مولار NaCl با PH برابر 5/7 تهیه شد. غلظت پروتئین در همه ی محلول های مورد آزمایش ثابت نگه داشته شد. به میزان 15 میکرولیتر از نمونه پروتئینی داخل کووت 400 میکرولیتری ریخته و با بافر به حجم نهایی رساندیم. به منظور بررسی اثر فلزات سمی روی شدت فلوئورسانس پروتئین، چندین محلول حاوی غلظت های ثابت از پروتئین در حضور غلظت های متفاوت از محدوده ی 100 میکرومولار تا 1000میکرومولار از کلرید کادمیوم، کلرید آلومینیوم، نیترات سرب و نیترات نیکل و اثر هرکدام در شرایط نرمال بررسی گردید. هم چنین با اضافه کردن میزان مناسبی از بافر به هر نمونه، حجم نهایی محلول به میزان 400 میکرولیتر نگه داشته شد. سپس طیف نشری بعد از گذشت زمان اینکوبیشن به مدت 30 دقیقه

گرفته شد. آزمایشات اولیه در جهت تعیین حداقل و حداکثر غلظتی از فلزات سمی که روی طیف نشری فلوئورسانس اثر میگذاشت صورت گرفت. طیف نشری حاصل از پروتئین در حضور و عدم حضور فلزات سمی با هم مقایسه شد. هر آزمایش دو بار برای هر طیف نشری تکرار شد.
شکل 37: اسپکتروفلوریمتری Cary مدل Bio700 (Spectrofluorimetry).
3-3-5- مطالعات اسپکتروسکوپی دورنگ نمایی حلقوی CD))
مطالعه دورنگ نمایی حلقوی در ناحیه فرابنفش دور (Far-UV-CD) در محدوده طول موج 190 تا 260 نانومتر، با اسپکتروپلاریمتر انجام شد. برای بدست آوردن مقادیر ساختار دوم منظم پروتئین، این طیف سنجی در غلظت 15 میکرومولار پروتئین در بافر حاوی 25 میلی مولار Tris-Hcl و 100 میلی مولار NaCl با PH برابر 5/7 انجام گرفت. ابتدا دستگاه توسط بافر بلانک شد. سپس به میزان 50 میکرولیتر از نمونه پروتئینی داخل کووت 300 میکرولیتری ریخته و با بافر به حجم 300 رساندیم. طیف های بدست آمده با دو بار تکرار و تصحیح در برابر بافر به عنوان شاهد، با نرم افزار مخصوص کاهش نویز از طریق تبدیل فوریه کاملا صاف شدند. آزمایش ها در حضور حداکثر غلظت موثر مشاهده شده در طیف نشری فلوئورسانس یعنی 5/0 مولار برای کلراید آلومینیوم، 10 میلی مولار برای نیترات نیکل، 6 میلی مولار برای کلراید کادمیوم و 300 میکرومولار برای نیترات سرب، صورت گرفت. داده های مربوط به کمک نرم افزار آنالیز طیف های بیضی وارCD spectra deconvolution)) برای محاسبه ی درصد ساختارها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
شکل 38: اسپکتروسکوپی CD مدلJasco – J810 Circular dichroism spectroscopy)).
3-3-6- مطالعات اسپکتروسکوپی FTIR
این روش صرفا برای بررسی اثر سرب بر پروتئین مورد نظر صورت گرفت. برای بدست آوردن مقادیر ساختار دوم منظم پروتئین این طیف سنجی در غلظت 70 میکرومولار پروتئین در بافر حاوی 25 میلی مولار Tris-Hcl و 100 میلی مولار NaCl با PH برابر 5/7 انجام گرفت. ابتدا دستگاه توسط بافر بلانک شد. سپس به میزان 152 میکرولیتر از نمونه پروتئینی داخل میکروتیوپ ریخته و با بافر، جهت نمودار نیتیو به حجم 200 لاندا رساندیم. برای بررسی اثر سرب، از پروتئین با غلظت ثابت 70 میکرومولار و غلظت های 300 و 500 میکرومولار سرب استفاده شد، سپس حجم نهایی را با بافر به 200 میکرومولار رساندیم. از این نمونه تهیه شده چند قطره مشخص بر روی قرص KBr ریخته و قرص را درون دستگاه قرار دادیم و طول موج ها در محدوده 400 – 4000 cm-1، محاسبه کردیم.
شکل 39: اسپکتروسکوپی FTIR مدل (Infrared spectroscopy) Perkin-Elmer Spectrum RXI
3-3-7- مطالعات دناتوراسیون شیمیایی با استفاده از اسپکتروسکوپی فلوئورسانس
به منظور ارزیابی پایداری کنفورماسیونی پروتئین تخلیص شده، غلظت های متفاوت از گوانیدین هیدروکلراید از 0 تا 6 مولار تهیه شد. طول موج تحریکی روی 280 نانومتر تنظیم شد. آشکارساز (PMT)روی ولتاژ بالا تنظیم شد. در حضور حداکثر غلظت موثر مشاهده شده در طیف نشری فلوئورسانس، دناتوراسیون شیمیایی انجام گرفت. چندین محلول حاوی پروتئین با غلظت ثابت به میزان 3 میلی گرم بر میلی لیتر در بافر حاوی 25 میلی مولار Tris-Hcl و 100 میلی مولار NaCl با PH برابر 5/7 تهیه شد. غلظت نهایی گوانیدین هیدروکلراید در هر محلول به میزان 0, 25/0, 5/0, 1, 5/1, 2, 5/2, 3, 5/3, 4, 5/4, 5, 5/ 5و 6 مولار بود. طیف نشری پس از حدود 60 دقیقه زمان انکوباسیون در حضور غلظتهای متفاوت از هر کدام از فلزات سمی به طور جداگانه مونیتور شد. در نهایت طول موج ماکزیمم هر نشر برای رسم نمودار در غلظت های متفاوت دناتوره کننده استفاده گردید. هر آزمایش دو بار تکرار شد.
فصل چهارم
یافته ها و نتایج
4-1- بررسی بیان پروتئین
برای بررسی بیان پروتئین نوترکیب، باکتری‏های تراریخته در محیط مناسب کشت داده شدند و نمونه‏ها قبل و بعد از القا توسط IPTG مورد ارزیابی قرارگرفتند. نتایج SDS-PAGE نشان داد که بعد از القا توسط IPTG، پروتئین نوترکیب مورد نظر با اندازه تقریبی 38 کیلودالتون بیان شده است. نتایج نشان داد که بهترین میزان بیان 3 الی 4 ساعت بعد ار القا توسط IPTG می‏باشد (شکل41).
شکل 40: بیان ژن ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b در باکتری E.coli. ستون 1 نشانگر وزن مولکولی، ستون 2 نمونه لیز شده باکتری دارای حامل نوترکیب قبل از القاء با IPTG و ستون‏های 3 الی 6 بعد از القاء با IPTG یک میلی‏مولار به ترتیب در فاصله زمانی یک، دو، سه و چهار ساعت بعد از القاء می‏باشد.
4-2- بررسی بیان پروتئین در دمای20 درجه سانتی گراد
نتایج SDS-PAGE نشان داد که در دمای20 درجه سانتی گراد، بعد از القا توسط IPTG، پروتئین نوترکیب مورد نظر با اندازه تقریبی 38 کیلودالتون بیان شده است (شکل 41).
شکل 41: بیان ژن ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b در باکتری E.coliدر دمای 20 درجه سانتی گراد. ستون 1 نشانگر وزن مولکولی، ستون 2 نمونه لیز شده باکتری دارای حامل نوترکیب قبل از القاء با IPTG با غلظت یک میلی‏مولار و ستون‏ 3 بعد از القاء با IPTG بعد از یک فاصله بیست و چهار ساعت بعد از القاء می‏باشد.
4-3- بررسی حلالیت پروتئین بیان شده دردو دمای20 و 37 درجه سانتی گراد
بعد از بیان پروتئین در دمای 37 درجه سانتیگراد و مقایسه‏ی نمونه‏های حاصل از لیز سلول و مایع رویی حاصل از سانتریفیوژ آن توسط SDS-PAGE مشاهده شد که پروتئین بیان شده نامحلول است. با تکرار آزمایش در چند دمای مختلف کمتر از 37 درجه سانتیگراد و القای تولید پروتئین در شرایط کاهش دمایی، در نهایت در دمای 20 درجه سانتیگراد پروتئین مورد نظر در فاز محلول به دست آمد (شکل 42).
شکل 42: مقایسه‏ی حلالیت ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b در دو دمای20 و 37 درجه سانتی گراد. ستون 1 نشانگر وزن مولکولی، ستون 2 و 3 به ترتیب نمونه لیز شده باکتری و مایع رویی حاصل از سانتریفیوژ در دمای 37 درجه سانتی گراد، ستون 4 و 5 به ترتیب نمونه لیز شده باکتری و مایع رویی حاصل از سانتریفیوژ در دمای 20 درجه سانتی گراد.
4-4- بررسی میزان خلوص پروتئین محلول شده
با توجه به وجود دنباله پلی‏هیستیدین در ابتدای پروتئین مورد نظر برای خالص‏سازی پروتئین بیان شده از ستون کروماتوگرافی میل ترکیبی حاوی Ni2+-NTAاستفاده شد. شستشوی ستون با استفاده از شیب غلظت ایمیدازول از 50 الی 200 میلی‏مولار صورت پذیرفت. میزان خلوص پروتئین مورد نظر توسط SDS-PAGE ارزیابی گردید. چنانکه در الگوی الکتروفورز مشاهده می‏شود، پروتئین مورد نظر با درجه خلوص مناسبی خالص گردید (شکل43).
شکل 43: خالص‏سازی ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b با استفاده ازستون کروماتوگرافی میل ترکیبی حاوی Ni2+-NTA. ستون 1 نشانگر وزن مولکولی، ستون 2 نمونه اولیه قبل از خالص‏سازی، ستون 3 نمونه بعد از شستشوی اولیه ستون کروماتوگرافی و ستون 5 نمونه ی بعد از شستشوی ستون کروماتوگرافی با ایمیدازول با شیب غلظت 50 تا 200 میلی مولار.
4-5- آنالیز SDS-PAGE بعد از دیالیز
جهت خارج نمودن ایمیدازول از محلول حاوی پروتئین، بعد از تخلیص، پروتئین مورد نظر دیالیز شد و جهت اطمینان از وجود پروتئین و کمیت آن بعد از دیالیز، SDS-PAGE انجام شد (شکل44).
شکل 44: نتایج SDS-PAGE بعد از دیالیز. ستون 1 نشانگر وزن مولکولی و ستون 2 به بعد نشان دهنده نمونه دیالیز شده می باشد.
4-6- بررسی عملکرد پروتئین خالص شده
از اتصال ناحیه کینازی پروتئین مورد نظر با ناحیه‏ی SH2 موجود در سوبسترای گیرنده‏ فاکتور رشد فیبروبلاستی جهت بررسی عملکرد پروتئین خالص شده استفاده شد (شکل 45). بررسی الگوی حاصل از PAGE مشخص می‏نماید که ناحیه کینازی پروتئین مورد نظر با پپتیدی که دارای ناحیه‏ی SH2 است تعامل برقرار نموده است (ستون چهارم شکل 45) و کمپلکس حاصل دارای الگوی الکتروفورزی متفاوت از هر کدام از دو جزء به تنهایی می‏باشد (ستون اول و دوم شکل 45)، در حالیکه الگوی الکتروفورزی مخلوط حاوی پروتئین مورد نظر با پپتیدی که دارای ناحیه‏ی جهش یافته SH2 است که توانایی اتصال به ناحیه کینازی پروتئین مورد نظر را ندارد (ستون پنجم شکل 45) با الگوی الکتروفورزی هر کدام از دو جزء به تنهایی یکسان است (ستون اول و سوم شکل 45) که نشان دهنده عدم اتصال پروتئین مورد نظر با پپتیدی که دارای ناحیه‏ی جهش یافته SH2 است می‏باشد (168).
شکل 45: بررسی عملکرد ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b خالص شده. ستون 1 ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b، ستون 2 پپتید دارای ناحیه‏ی SH2، ستون 3 پپتید دارای ناحیه‏ی SH2 جهش یافته، ستون 4 کمپلکس پروتئین مورد نظر با پپتید دارای ناحیه‏ی SH2 و ستون 5 مخلوط حاوی پروتئین مورد نظر با پپتید دارای ناحیه‏ی جهش یافته SH2.
4-7- بررسی ساختار سوم ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b
با استفاده از روش فلوئورسانس ذاتی وضعیت ساختار سوم ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b در حضور سرب، کادمیوم، آلومینیوم و نیکل در دمای اتاق بررسی شد. نتایج، کاهش شدت نشر فلوئورسانس را در حضور هر چهار فلز سمی و با افزایش تدریجی غلظت آنها نشان داد. با تیتراسیون هر چهار فلز تغییرات کمی در شیفت حداکثر طول موج نشری فلوئورسانس به سمت طول موج های کوتاهتر مشاهده گردید (شکل46).
الف)
ب)
ج)
د)
شکل 46: نمودارهای مربوط به بررسی ساختارسوم ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b. به روش فلوئورسانس ذاتی. طیف فلوئورسانس از نمونه پروتئینی موجود در بافر حاوی 25 میلی مولار Tris-Hcl و 100 میلی مولار NaCl با PH برابر 5/7 در دمای اتاق بدست آمد. شکل الف، ب، ج و د به ترتیب نشان دهنده ی طیف فلوئورسانس مربوط به ناحیه ی کینازی در حضور غلظت های متفاوت سرب، کادمیوم، آلومینیوم و نیکل میباشد. طیف نشری کاهش تدریجی را در شدت فلوئورسانس با افزایش غلظت فلزات نشان می دهد.
4-8- بررسی اثر دناتوراسیون شیمیایی بر طول موج ماکزیمم نشر فلوئورسانس ذاتی ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b
اثر افزایش تدریجی غلطت گوانیدین هیدروکلراید روی طول موج ماکزیمم نشر فلوئورسانس ذاتی ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b در حضور حداکثر غلظت فلزات ذکر شده در شکل 47 نشان داده شده است. نتایج نشان دادکه فرآیند آنفولدینگ ناحیه ی کینازی در حالت طبیعی یک فرآیند سه مرحله ای است. همچنین هر ساب دومین به طور جداگانه آنفولد می شود. ساختار سوم ناحیه ی کینازی در حضور سرب تغییر می کند. هر چند این تغییرات در حضور کادمیوم، نیکل و آلومینیوم مشاهده نشد (شکل47).
الف)
ب)

ساختار ثانویه ای مشابه با حالت NATIVE است که این امر توسط تکنیک دورنگ نمایی حلقوی با تعیین درصد محتوای آلفا هلیکس، صفحه های بتا و راندوم کویل ها تایید شده است (128).
شکل 30: ساختار شیمیایی اوره و گوانیدین هیدروکلراید. ترکیباتی که به طور معمول جهت دناتوراسیون شیمیایی به کار گرفته می شوند.
2-9-6-4- روش دناتوراسیون دمایی
یک چارچوب ترمودینامیکی مشخص برای دناتوراسیون دمایی وجود دارد که بیان کننده ی وابستگی انرژی آزاد گیبس به درجه حرارت می باشد. از نظر عملی روش دناتوراسیون دمایی بسیار مناسب است به این دلیل که حین انجام این آزمایش نیاز به تغییر در ترکیب نمونه تحت آزمایش نمی باشد. هرچند نمی توان از این امر چشم پوشی کرد که بسیاری از پروتئین ها با بالا رفتن دما تمایل به جمع شدن و تشکیل رسوب را در نمونه پیدا می کنند و ترکیب نمونه را تحت تاثیر قرار می دهند (129).
2-10- تکنیک های تولید و تخلیص پروتئین های نوترکیب
2-10-1- کاربرد پروتئین های نوترکیب
پروتئین ها در بدن دارای نقش بسیار مهم و گسترده ای در فرآیندهای بیولوژیک، انتقال مواد به درون سلول ها و بیرون از آن، تشکیل گیرنده های سلولی، تسریع واکنش های بیوشیمیایی و فرآیند پیام رسانی بر عهده دارند. تاکنون ۲۵۰۰۰ الی ۴۰۰۰۰ ژن در بدن انسان تخمین زده شده است و با برآورد نقش ژن ها و تعداد زیادی از پروتئین های حیاتی که خود بر مبنای تغییرات ساختمانی مولکول های بسیار زیادی را تولید می کنند می توان به تعداد بیشتر آنها در بدن پی برد.
2-10-2- پروتئین های نوترکیب (Recombinant proteins ) 
روش های تولید پروتئین های نوترکیب به عنوان روش های مورد نیاز و اساسی در علم بیوتکنولوژی امکان تولید بسیاری از مولکولهای حیاتی مانند داروها، انسولین و پروتئین های خون، هورمونها مثل هورمون های رشد و واکسن ها و غیره را فراهم می نماید. برای تولید پروتئین های نوترکیب از تکنیک های کلونینگ مولکولی استفاده می شود که در آن ژن مورد نظر توسط حامل هایی به نام وکتور درون باکتری های مخصوصی وارد شده تا به عنوان جزئی از ژن باکتری و به همراه آن تکثیر شده و پروتئین مورد نظر همراه با سایر پروتئین های باکتری بیان شود. سپس با روش های مختلف کروماتوگرافی ستونی پروتئین ها خالص سازی شده و خصوصیات آن از لحاظ فعالیت بیولوژیکی و ساختمانی با روش هایی مانند روش ELISA مورد بررسی قرار میگیرد. پس از طی مراحل ذکر شده پروتئین مذکور به عنوان دارو، مکمل یا در زمینه های تحقیقاتی مورد استفاده قرار می گیرد (130).
محصولات نوترکیب که با دستکاری های ژنتیکی و تغییرات  DNAدر موجودات مختلف همراه است موجب تحول عظیمی در نوع و تنوع فرآورده های دارویی مورد مصرف شده است به طوریکه امروزه شاهد مصرف فرآورده های نوترکیب دارویی با وزن مولکولی بالا به جای مولکول های شیمیایی کوچک دیروز هستیم. داروهای پروتئینی دارای عملکرد بسیار اختصاصی هستند، لذا بر روی سایر فرآیندهای بیولوژیک غیر مرتبط اثر سوئی نخواهند گذاشت و از این نظر کمتر دارای عوارض جانبی هستند (شکل 31).
شکل 31: پروتئین های نوترکیب و مزایا.
دو مزیت که برای پروتئین های درمانگر وجود دارد سبب شده تا دور نمای اقتصادی بسیار جالبی برای آنها نسبت به داروهای متداول ترسیم شود. اکثر داروهای پروتئینی حاصل فناوری DNA نوترکیب است مگر برخی از موارد کم مانند آنزیم های پانکراس و یا مهار کننده های آلفا-یک پروتئاز که از استخراج بافت های حیوانی و پلاسمای انسانی بدست می آید. سیستم های بیولوژیکی که از آن ها پروتئین های نوترکیب بدست می آیند عبارت از انواع باکتری ها، مخمرها، سلول های جانوری و حشرات و گیاهی و سلول های حاصل از حیوانات دستکاری شده ژنتیکی میباشد. مرحله دیگری که از این پروتئین ها میتوان فرآورده های اصلاح شده بدست آورد عبارت است از بهینه کردن آن ها بر مبنای گلایکوزیله کردن، فسفریلاسیون و تجزیه پروتئولیتیک. بطور مثال باکتری ها نمیتوانند واکنش های گلایکوزیله شدن انجام دهند. لذا بر مبنای هر یک از تغییرات فوق میتوان پروتئین اصلاح شده ای را با مزایای بیشتری بدست آورد(131).
مولکول انسولین اولین دارویی بود که بر مبنای آن تمایل به تغییرات و بهینه سازی آن ایجاد شد. سابق بر این انسولین حاصل استخراج و خالص سازی از پانکراس بود و این نوع فرآورده ها حداقل سه عدم مزیت را با خود داشت. اول آنکه محدودیت حیوانی برای استخراج برای آنها وجود دارد و دوم اینکه هزینه این نوع استخراج از حیوان زیاد و نیازمند صرف وقت بوده و اینکه در برخی مواقع نسبت به این نوع فرآورده ها آلرژی همراه با پاسخ عدم تحمل پذیری وجود دارد .
این محدودیت ها باعث شد تا تحقیقات بر مبنای جدا سازی ژن تولید کننده انسولین انسانی حاصل صورت گیرد و سپس ژن مدنظر در E.Coli  با مهندسی ژنتیک وارد شود که سبب تولید انسولین انسانی از طریق فناوری DNA  نوترکیب گردید. در نهایت این فناوری موجب شد تا انسولین انسانی با مزایای کم هزینه تر و در دسترس تر و با حالت خطر کمتر و با ایمنی زایی همراه به طور صنعتی تهیه شود (132).
پروتئین های نوترکیب نسبت به سایر پروتئین ها دارای مزیت هایی هستند. یکی از این مزیت ها آن است که نسخه کپی شده و بازنویسی شده از ژن انسانی میتواند همانند دقیقی از ترکیب طبیعی بدن باشد و بطور اختصاصی عمل نماید و نسبت به آن نیز واکنش ایمنی کمتری در بدن داشته باشد. ثانیا پروتئین های نوترکیب بطور موثرتر و با هزینه کمتری و با فراوانی بیشتری تولید میشوند. یکی از موارد کاربرد فرآورده های نوترکیب در درمان بیماری گوشه Gaucher’s disease)) است. این عارضه ژنتیکی و نقص متابولیکی لیپیدی در اثر کمبود آنزیم بتا گلوکوروسربروزیداز بوجود می آید و سبب بزرگ تر شدن کبد و طحال می گردد و در پوست بدن نیز زخم هایی همراه رنگ دانه هایی ایجاد می شود. این آنزیم در ابتدا از جفت انسانی استخراج و حاصل می شد. برای درمان یک بیمار در سال نیاز بود تا این آنزیم از ۵۰۰۰۰ جفت انسانی استخراج و خالص سازی شود که از نظر عملی کار بسیار زیادی لازم بود. آنزیم بتا گلوکوروسربروزیداز بصورت نوترکیب تهیه شد و این آنزیم با این فناوری نه تنها به حد کافی تولید میشود بلکه خطر انتقال عوامل ویروسی نیز از بین رفت (133).
2-10-3- تولید پروتئین های نوترکیب در گیاهان 
از آنجائیکه یک ژن می تواند در سیستم های گوناگونی بیان گردد، بنابراین تعیین سیستمی با بیشترین بازده تولید پروتئین های نوترکیب امری ضروری در نظر گرفته می شود. تعیین بهترین سیستم بیان کننده پروتئین های نوترکیب یکی از مباحث مهم در بیوتکنولوژی است. یک سیستم بیان کننده پروتئین های نوترکیب باید بتواند مواد زیستی را با بیشترین فعالیت بیولوژیکی و ایمنی و کمترین هزینه تولید کند. در حال حاضر بعضی از شرکت های معروف برای تولید پروتئین های نوترکیب از سیستم های فرمانتاسیون باکتری ها (مانند E. coli) یا سلول پستانداران استفاده می کنند. اما این سیستم ها دارای محدودیت هایی هستند. سیستم های بیانی که جهت تولید پروتئین های نوترکیب از سلول های پستانداران استفاده می کنند، فرآورده های را به وجود می آورند که کاملاً مشابه آن هایی است که بطور طبیعی در بدن انسان سنتز می شوند. 
اما چون کشت این سلول ها گران تمام می شود، این سیستم در مقیاس محدود قابل اجرا است. کاربرد میکروارگانیسم ها مانند باکتری ها باعث می گردد که پروتئین های نوترکیب در مقیاس وسیع تولید شوند؛ اما مهمترین مشکل این سیستم ها این است که فرآورده های حاصل به طور محسوسی با فرآورده های طبیعی انسانی اختلاف دارند. برای مثال، پروتئین هایی که معمولاً در انسان گلیکوزیله می شوند، به وسیله باکتری ها گلیکوزیله نمی گردند، زیرا باکتریها فاقد امکانات سلول های یوکاریوتی جهت انجام اصلاحات پس از ترجمه هستند. پردازش پس از ترجمه برای فعالیت زیستی تعداد زیادی از پروتئین های انسانی از جمله آنتی بادی ها لازم است. گیاهان واریخته جایگزین مناسبی برای سیستم های رایج بیان کننده پروتئین های نوترکیب همچون کشت سلول های جانوری و پروکاریوتی هستند. گیاهان واریخته دارای ژن یا ژن هایی هستند که بطور مصنوعی به آن ها الحاق شده است. آزمایش های پزشکی نشان می دهند که پروتئین های تولید شده در گیاهان از نظر فعالیت های زیست شناختی و ساختمانی با پروتئین های مشابه که از سیستم های کشت سلول های انسانی و حیوانی بدست آمده اند، قابل مقایسه هستند (135-134).
2-10-4- استفاده ازایشریشیاکلی به عنوان یک ارگانیسم میزبان برای تولید پروتئین
رایج ترین ارگانیسم مورد استفاده برای بیان پروتئین ها باکتری ایشریشیاکلی است. تمام مواردی که موجب افزایش بیان پروتئین در ایشریشیاکلی می شوند در سیستم های بیانی دیگر نیز بکار گرفته می شوند. عواملی نظیر سرعت رشد بالا، آسانی کار با این میکروارگانیسم، رشد در محیط کشت نسبتا غنی و بی ضرر بودن برای انسان و یا محیط زیست کار با این میکروارگانیسم را آسان می کند (136).
شکل 32: استفاده ازاشریشیاکلی به عنوان یک ارگانیسم میزبان برای تولید پروتئین.
2-10-5- خالص سازی پروتئین های نوترکیب
زمانی که میزان بالایی از پروتئین داخل سلول تولید شد برای اینکه بتوان جزئیات پروتئین بیان شده را مورد مطالعه قرار داد نیاز است که خالص سازی پروتئین در سطح مطلوبی صورت بگیرد. این بدان معنی است که می بایست پروتئین های مورد نظر ما از سایر اجزای سلول از جمله تمام پروتئین های دیگر جدا شود. تخلیص پروتئین یک فرآیند پیچیده می باشد و نیاز به درجه بالایی از مهارت و تجربه دارد، همچنین پروتکل های تخلیص پروتئین اغلب با تلاش بی وقفه بدست آمده و تست شده اند. اکثر پروتکل ها تکیه بر پیدا کردن ویژگی خاصی از پروتئین ها دارند که می تواند به تدریج پروتئین مورد نظر را از تمام پروتئین ها و اجزای دیگر سلولی تفکیک کند. استفاده از ستون کروماتوگرافی میل ترکیبی یک روش تخلیص پروتئین است. این روش به طور گسترده برای طیف وسیعی از پروتئین هایی با خواص متفاوت قابل اجرا است. در کروماتوگرافی میل ترکیبی، اضافه نمودن اسید آمینه های خاص به پروتئین یک ویژگی جدید می دهد که موجب اتصال محکم آن به یک ماده خاص می گردد. یک مثال رایج استفاده از “His tag” برای کمک به خالص کردن یک پروتئین است. این تگ یک رشته (معمولا شش تا) از رزیجوهای هیستیدین است که به پایانه N و یا پایانه C پروتئین ها اضافه می گردد. همچنین در حال حاضر پلاسمیدهایی به صورت تجاری در دسترس هستند که حاوی کدون خود تگ می باشند. حضور این آمینواسید های اضافی در پروتئین اغلب هیچ گونه تداخلی با عملکرد طبیعی پروتئین ندارد و موجب اتصال محکم پروتئین به یونهای فلزی مانند نیکل می شود. به صورت تجاری رزین های که به یون فلزی نیکل اتصال دارند جهت تخلیص پروتئین های دارای تگ هیستیدین مورد استفاده قرار می گیرند. در روش کروماتوگرافی میل ترکیبی سلول های ای کلای از ستون حاوی رزین های نیکل عبور داده می شود و پروتئین های داری تگ هیستیدین به یون نیکل متصل می گردند، سپس برای آزاد شدن این اتصال از بافر ایمیدازول استفاده می گردد(137).
هدف از انجام این پایانامه بیان و تخلیص پروتئین نوترکیبFGFR2b و بررسی تغییرات ساختاری آن بر اثر برهمکنش با فلزات سمی سرب، کادمیوم، نیکل و آلومینیوم می باشد. قابل ذکر است که تهیه ی ناحیه ی تیروزین کینازی پروتئین FGFR2b به صورت خالص این امکان را فراهم می کند که در مطالعات بعدی بتوان اطلاعاتی راجع به ساختار و نیز بررسی برهمکنش پروتئین و لیگاند از جمله اثر مهارکننده های مختلف را روی ناحیه ی کینازی این پروتئین

به دست آورد. همچنین مشخص شدن عوامل موثر در تغییر ساختار پروتئین نوترکیب FGFR2b می تواند در درمان سرطان ها و برخی بیماری ها موثر باشد.
فصل سوم
مواد و روش ها
3-1- مواد، تجهیزات و متغیر ها ی آزمایش
در این تحقیق تجربی که در سال 3-1392 در دانشگاه علوم پزشکی قزوین صورت گرفت، پلاسمید pLEICS-01 که حاوی ژن ناحیه‏ تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b بود توسط محقق آقای دکتر داریوش ایلغاری، با استفاده از cDNA ژن FGFR2b سالم تهیه شد و به این طرح هدیه شد. ایمیدازول، IPTG و Ni2+-NTA از شرکت سیگما، آمپی‏سیلین و HEPES از شرکت مرک و باکتری ایشریشیا کلی BL21(DE3) از شرکت Invitrogen تهیه شدند. کلرید کادمیوم، کلرید آلومینیوم، نیترات سرب، نیترات نیکل و گوانیدین هیدروکلراید (GdnHCl) از شرکت سیگما آلدریچ خریداری شدند. بقیه مواد شیمیایی مورد استفاده از نوع خالص بودند و از شرکت سیگما و شرکت مرک تهیه گردیدند.
3-1-1- مواد مورد استفاده در آزمایش
1. محیط کشت LB Broth، جهت کشت باکتر ی در حجم بالا
2. محیط کشت LB Agar، جهت تهیه کلونی از باکتری کشت داده شده
3. سلول‏های مستعد (پذیرا) BL21(DE3) ، جهت ترانسفورماسیون
4. پلاسمید pLEICS-01، حاوی ژن ناحیه‏ی تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b
5. پروتئین فسفولیپاز C جهت بررسی عملکرد ناحیه کینازی پروتئین
6. آنتی بیوتیک آمپی سیلین جهت انتخاب کلونی های حاوی پلاسمید
7. اسیدکلریدریک 1 مولار جهت تنظیم PH بافرها
8. هیدروکسید سدیم 1 مولار جهت تنظیم PH بافرها
9. ایزوپروپیل بتا-دی-1 تیوگالاکتو پیرانوزید IPTG جهت القاء بیان ژن
10. NaCl جهت تهیه بافر دیالیز، بافر لیزکننده سلولی و بافرهای تخلیص پروتئین
11. Tris base و Tris-Hcl جهت تهیه بافرهای پلی آکریلامی ژل الکتروفرزیس
12. الکل 20% جهت نگهداری ستون نیکل و غشای دیالیز
13. الکل 70% جهت استریل کردن
14. گلایسین جهت تهیه بافر ژل الکتروفرزیس
15. آکریل آمید و بیس آکریل آمید جهت تهیه ی پلی آکریل آمید ژل الکتروفرزیس
16. TEMEDو آمونیوم پرسولفات (APS) جهت تهیه پلی آکریل آمید ژل الکتروفرزیس
17. گلیسرول جهت تهیه سمپل بافر، استوک باکتری کشت داده شده و بافر لیز کننده سلولی
18. بروموفنول بلو و مرکاپتواتانول جهت تهیه سمپل بافر
19. متانول، کماسی بلو و اسید استیک جهت تهیه بافر Staining
20. ایمیدازول و Hepes جهت تهیه بافر تخلیص پروتئین
21. محلول نیکل جهت تخلیص پروتئین
22. گوانیدین هیدروکلراید (GdnHCl) جهت مطالعات دناتوراسیون شیمیایی
23. مارکر پروتئین جهت بررسی وزن مولکولی پروتئین
24. کلرید کادمیوم، کلرید آلومینیوم، نیترات سرب، نیترات نیکل جهت برهم کنش با پروتئین مورد نظر
3-1-2- دستگاه ها و تجهزات مورد استفاده در آزمایش
1. اسپکتروفوتومتری مرئی (Visible spectrophotometry)
2. اسپکتروفلوریمتری Cary مدل Bio700 (Spectrofluorimetry)
3. اسپکتروسکوپی CD مدلJasco – J810 Circular dichroism spectroscopy))
4. اسپکتروسکوپی FTIR مدل (Infrared spectroscopy) Perkin-Elmer Spectrum RXI
5. انکوباتور معمولی 37 درجه سانتیگراد (Incubator)
6. انکوباتور شیکردار 37 درجه سانتیگراد (Incubator shaker)
7. انکوباتور شیکر یخچال دار (Refrigerated shaker)
8. سانتریفیوژ معمولی (Centrifuge)
9. فریزر تا 80- درجه سانتیگراد ((Ultra-low temperature lab freezers
10. فریزر تا 20- درجه سانتیگراد ((Ultra-low temperature lab freezers
11. یخچال معمولی 4 درجه سانتیگراد (Refrigerator)
12. دستگاه اتوکلاو (Autoclave)
13. ورتکس (Vortex)
14. دستگاه PH سنج (PH meter)
15. ترازوی دیجیتالی با دقت 0001/0 گرم (1mg Digital scale)
16. ترازوی دیجیتالی با دقت 1گرم (1g Digital scale)
17. دستگاه پلی آکریل آمید ژل الکتروفرزیس (Electrophoresis equipment)
18. دستگاه سونیکاتور (Sonication bacterial lysis)
19. دستگاه نانو درآپ (Nanodrop)
20. ستون تخلیص کروماتوگرافی (Column chromatography)
21. غشای دیالیز (Dialysis membrane)
22. بن ماری 37 تا 42 درجه سانتیگراد ( 37 degree water bath)
23. سمپلرهای 10، 100 و 1000 میکرولیتر Sampler))
24. میکروتیوپ 5/1 میلی لیتر Microtube))
25. لوله فالکن 15 و 50 میلی لیتر (Falcon)
26. دستگاه یخ ساز (Ice maker)
3-2- محلول ها و بافرها
3-2-1- تهیه ی استوک آمپی سیلین
100 میلی گرم آمپی سیلین را در 1 میلی لیتر آب مقطر استریل حل کرده تا غلظت نهایی آن به mg/ml 100 برسد. پس از تهیه، آن را به حجم های کوچکتر تقسیم کرده و در فریزر 20- درجه سانتیگراد نگهداری کردیم.
3-2-2- تهیه ی استوک IPTG
0595/0 میلی گرم IPTG را در 1 میلی لیتر آب مقطر استریل حل کرده تا غلظت نهایی آن به mM 250 برسد. پس از تهیه آن را به حجم های کوچکتر تقسیم کرده و در فریزر 20- درجه سانتیگراد نگهداری کردیم.
3-2-3- تهیه ی بافر لیز کننده سلول جهت بررسی حلالیت پروتئین
96/1 گرم Tris-Hcl و92/2 گرم NaCl را وزن کرده و در 500 میلی لیتر آب مقطر حل کردیم تا غلظت نهایی هرکدام در محلول به ترتیبب 25 و 100 میلی مولار باشد (PH 8 ).
3-2-4- تهیه ی بافر لیز کننده سلول جهت تخلیص پروتئین
این محلول حاوی 10% گلیسرول، 97/2 گرم HEPES و92/2 گرم NaCl می باشد که در 500 میلی لیتر آب مقطر تهیه گردید. غلظت نهایی HEPES و NaCl در این محلول به ترتیب 25 و 100 میلی مولار بود(PH 8 ).
3-2-5- تهیه ی محلول ژل پلی آکریل آمید 4%
1/6 میلی لیتر آب مقطر دیونیزه، 3/1 میلی لیتر از محلول آکریل آمید- بیس آکریل آمید 30% ، 5/2 میلی لیتر از ژل بافر Tris-Hcl 5/0 مولار و 1/0 میلی لیتر از محلول SDS 10% را ترکیب نموده و با اضافه نمودن 50 میکرولیتر APS10% و10 میکرولیتر TEMEDبه محلول آن را به عنوان ژل Stacking استفاده کردیم.
3-2-6- تهیه ی محلول ژل پلی آکریل آمید 12%
4/3 میلی لیتر آب مقطر دیونیزه، 4 میلی لیتر از محلول آکریل آمید- بیس آکریل آمید 30% ، 5/2 میلی لیتر از ژل بافر Tris-Hcl 5/1 مولار و1 /0 میلی لیتر از محلول SDS 10% را ترکیب نموده و با اضافه نمودن 50 میکرولیتر APS10% و5 میکرولیتر TEMEDبه محلول آن را به عنوان ژل Resolving استفاده کردیم.
3-2-7- تهیه ی محلول APS10%
برای تهیه ی این محلول 100 میلی گرم آمونیوم پرسولفات را در 1 میلی لیتر آب دیونیزه حل کردیم.
3-2-8- تهیه ی بافر الکترود x10 (Running buffer)
3/30 گرم Tris base، 144 گرم گلایسین، 10 گرم SDS را در 1000 میکرولیتر آب دیونیزه حل کرده و در دمای 4 درجه سانتیگراد ذخیره کردیم (PH 8.3 ).
3-2-9- تهیه ی بافر نمونه Sample Buffer))
این محلول حاوی 55/3 میلی لیتر آب دیونیزه، 25/1 میلی لیتر Tris-Hcl 5/0 مولار، 5/2 میلی لیتر گلیسرول، 2 میلی لیتر SDS 10%، 2/0 میلی لیتر بروموفنول بلو 5/0 % و 50 میکرولیتر بتا-مرکاپتواتانول است که حجم نهایی محلول به 10 میلی لیتر رسانده شد و در دمای اتاق نگهداری گردید.
3-2-10- تهیه ی محلول Tris-Hcl 5/0 مولار
6 گرم Tris base به 60 میلی لیتر آب دیونیزه اضافه گردید و با افزودن مقدار مناسبی از HCl به محلول PH روی 8 /6 تنظیم گردید و حجم نهایی به 100 میلی لیتر رسانده شد و در دمای 4 درجه سانتیگراد نگهداری گردید.
3-2-11- تهیه ی محلول Tris-Hcl 5/1 مولار
23/27 گرم Tris base به 80 میلی لیتر آب دیونیزه اضافه گردید و با افزودن مقدار مناسبی از HCl به محلول PH روی 8 /8 تنظیم گردید و حجم نهایی به 150 میلی لیتر رسانده شد و در دمای4 درجه سانتیگراد نگهداری گردید.
3-2-12- تهیه ی Staining Buffer
برای تهیه ی 100 میلی لیتر از این بافر به میزان 50 میلی لیتر متانول با 05/0 گرم کماسی بلو،10 میلی لیتر استیک اسید و 40 میلی لیتر آب مقطر استفاده گردید.
3-2-13- تهیه ی Destaining Buffer
برای تهیه ی 100 میلی لیتر از این بافر به میزان 5 میلی لیتر متانول با 7 میلی لیتر استیک اسید و 88 میلی لیتر آب مقطر استفاده گردید.
3-2-14- تهیه ی محلول آکریل آمید- بیس آکریل آمید
6/87 گرم آکریل امید با 4/2 گرم بیس آکریل آمید را در 300 میلی لیتر آب دیونیزه حل کرده و پس از فیلتر کردن در دمای 4 درجه سانتیگراد نگهداری گردید.
3-2-15- تهیه بافر SDS
برای تهیه ی 10 میلی لیتر از این بافر، 10 گرم SDS را در 5 میلی لیتر آب مقطر حل کرده و سپس به حجم 10 میلی لیتر رساندیم. این محلول در دمای 4 درجه سانتیگراد نگهداری شد.
3-2-16- تهیه بافرA (Washing Buffer)
95/5 گرم HEPES، 84/5 گرم NaCl و 36/1 گرم Imidazole را در 1 لیتر آب مقطر حل کرده تا غلظت نهایی به ترتیب 25 ، 100 و 10 میلی مولار باشد سپس محلول را در دمای 4 درجه سانتیگراد ذخیره کردیم(PH7.5 ).
3-2-17- تهیه بافر B ( (Eluting Buffer
95/5 گرم HEPES، 84/5 گرم NaCl و 68 گرم Imidazole را در 1 لیتر آب مقطر حل کرده تا غلظت نهایی به ترتیب 25 ، 100 و 1000 میلی مولار باشد، سپس محلول را در دمای 4 درجه سانتیگراد ذخیره کردیم(PH7.5 ).
3-2-18- تهیه بافر دیالیز
68/15 گرم Tris-Hcl و 36/23 گرم NaCl را در 4 لیتر آب مقطر حل کرده تا غلظت نهایی به ترتیب 25 و 100 میلی مولار باشد، سپس محلول را در دمای 4 درجه سانتیگراد نگهداری نمودیم (PH 7.5 ).
3-2-19- تهیه استوک گوانیدین هیدروکلراید (GnHCl)
25/48 گرم گوانیدین هیدروکلراید را در 100 میلی لیتر آب مقطر حل کردیم تا غلظت نهایی به 8 مولار برسد.
3-2-20- تهیه استوک فلزات
کلرید کادمیوم، کلرید آلومینیوم، نیترات سرب و نیترات نیکل را در آب مقطر یا بافر دیالیز حل کرده، استوک 1 و 2 مولاری تهیه کردیم. در یخچال در 4- درجه سانتیگراد، نگهداری شدند.
3-2-21- آماده سازی محیط های کشت باکتری
محیط کشت LB Broth
محیط کشت LB Broth را در حجم یک لیتر با اضافه کردن 20 گرم پودر LB تهیه کردیم، سپس اتوکلاو کرده و پس از خنک شدن با اضافه کردن مقدار مناسبی از آنتی بیوتیک مورد استفاده قرار دادیم.
محیط کشت LB Agar
محیط کشت LB Agar را در حجم 250 میلی لیتر با اضافه کردن 5 گرم LB و 75/3 گرم آگار تهیه کردیم، سپس اتوکلاو نموده و پس از خنک شدن با اضافه نمودن مقدار مناسبی از آنتی بیوتیک، محیط را داخل پلیت ریخته و از آن جهت محیط کشت جامد باکتری استفاده کردیم.
3-3- روش انجام کار
3-3-1- نمایش ساختار پلاسمید نوترکیب pLEICS-01 و توالی ژنی ناحیه تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b
شکل33: توالی ژنی ناحیه کینازی و نقشه شماتیک از پلاسمید .pLEICS-01 تصویر A نشان دهنده توالی ژنی ناحیه تیروزین کینازی پروتئین نوترکیب FGFR2b و تصویر B نشان دهنده نقشه شماتیک از پلاسمید pLEICS-01است. این پلاسمید به پروتئین در ناحیه N-terminal دنباله هیستیدینی اضافه می کند ((His6-tag. وکتور دارای ناحیه برش آنزیمیTEV پروتئاز جهت برداشتن دنباله هیستیدینی از پروتئین است. هم چنین وکتور شامل آغاز کننده T7 و خاتمه دهنده T7 است.
3-3-2- مراحل تولید پروتئین نوترکیب
3-3-2-1- تهیه ی سلول های پذیرا competent cells))
بدین منظور ابتدا محلول های زیر را آماده کردیم.
10 میلی لیتر محیط کشت استریل LBبدون آنتی بیوتیک تهیه کردیم. همچنین محیط کشت SOB حاوی 2 گرم تریپتون، 5/0 گرم عصاره مخمر، 05/0 گرم NaCl را در 95 میلی لیتر آب دیونیزه حل کرده و نیز 1 میلی لیتر KCl میلی مولار اضافه نمودیم و PH محلول را برابر با 7 تنظیم کردیم و حجم نهایی را