دیدگاه‌های مرتبط به قابلیت‌های بازاریابی

برای بهبود پاسخ‌های بازار به تغییرات محیط و شرایط اقتصادی، دی و وبستر[1] در سال 1990 تا 1992 دیدگاه‌های بازاریابی را در سه بعد اصلی ارائه دادند: 1) بازاریابی به عنوان فرهنگ، 2) بازاریابی به عنوان استراتژی، 3) بازاریابی به عنوان تاکتیک­ها.

همچنین دی در سال 1994 مباحث مربوط به قابلیت‌ها را بررسی کرد و چارچوبی برای دسته بندی قابلیت‌ها بر اساس تمرکزشان فراهم کرد و قابلیت‌ها را به سه نوع قابلیت درونی- بیرونی، قابلیت بیرونی -درونی و قابلیت‌های دربرگیرنده فرآیندهای پوشا تقسیم نمود. فرآیندها و قابلیت‌های بیرونی – درونی دربرگیرنده قابلیت­های سنجش بازار، ارتباط با مشتری، کانال‌های ارتباطی، کنترل فناوری و نظارت است (وبستر، 1992، 11). هسته این نوع از قابلیت‌ها تمرکز بر روی یک هدف خارج از سازمان است که ارتباط فرآیندها را با محیط خارجی تعریف می‌کند و قابلیت‌های سازمانی را معرفی می‌کند که شرکت را قادر به رقابت با رقبا می‌سازد. در واقع شرکت نیازهای بازار را قبل از رقبا پیش بینی و شناسایی می‌کند و روابط پایداری با مشتریان، اعضای کانال و تأمین کنندگان ایجاد می‌کند. قابلیت­های درونی – بیرونی برعکس قابلیت‌های بیرونی – درونی هستند و بر منابع داخلی شرکت تمرکز می­کنند و شامل مدیریت مالی، کنترل هزینه، توسعه فناوری و ادغام لجستیک­ها هستند. ماهیت این‌گونه از قابلیت‌ها بدین صورت است که ارزش‌های کمی را در مقابل الزامات و نیازمندی‌های بازار، چالش­های رقابتی و فرصت‌های خارجی ارائه می‌دهند و متعاقب آن یک مزیت رقابتی پایدار در مکان ایجاد می‌کنند (کی[2]، 1933، 21). قابلیت‌های پوشا، قابلیت‌های درونی – بیرونی و بیرونی – درونی با هم ادغام می‌شوند و به طور معمول نیازمند درک درست از شرایط بازار و شایستگی‌های داخلی برای تحقق اهداف هستند. شایستگی‌های وسیع شامل: سفارش مشتری، قیمت، خرید، تحویل، ارائه خدمات به مشتری، توسعه خدمات و محصول جدید است. دی و وبستر چارچوبی را طراحی کردند که پتانسیل‌های بسیاری را برای درک و تشخیص قابلیت‌های بازاریابی ارائه می‌دهند. با این تفاوت که وبستر بیشتر بر روی سطوح و استراتژی‌های فرهنگی تمرکز می‌کند، در حالی که دی بیشتر بر روی سطوح عملیاتی و تاکتیکی خاص در فرآیندهای اختصاصی مورد نیاز برای ایجاد روابط با مشتری، قیمت گذاری محصولات و توسعه محصولات جدید و… تأکید می‌کند.

[1] Webster

[2] Kay

ویژگی های مطلوب یک نظام حسابداری و گزارشگری مالی دولتی

طی سال های متمادی کوشش های فراوانی به منظور شناخت ماهیت و اهداف گزارشگری مالی به منظور تدوین چارچوب نظری حسابداری و گزارشگری مالی واحدهای انتفاعی و دولتی انجام شده است.   این قبیل مطالعات عمدتاً توسط دانشگاهیان ومجامع حرفه ای کشورهای آمریکا،انگلیس،کانادا و استرالیا صورت گرفته است.

شواهد زیادی مؤید این مطلب است که توسعه تئوری حسابداری هنوز هم به عنوان یک زمینه مطلوب مطالعاتی باقی مانده است. از واژه تئوری در فرهنگ های مختلف تعاریف زیر قابل استخراج است[1]:

1- مجموعه ای منسجم از اصول اساسی که مبنای یک علم و یا کاربردهای علمی است.

2- مجموعه ای از قضایای دقیقاً استدلالی که از آن شواهد و مدارکی برای توضیح و تشریح گروهی از پدیده ها استخراج می شود.

3- ترتیب منظمی از استدلال ها و نتایج که دید سیستماتیک از موضوعی را ارائه نماید.

(FASB) چارچوب نظری را به شرح زیر تعریف نموده است:

«چارچوب نظری یک منشور،یک سیستم منسجم از اهداف ومبانی به هم پیوسته است که می تواند منجر به استانداردهای سازگار وتوصیف ماهیت، نقش و محدودیت های حسابداری مالی وصورت های مالی شود.  اهداف عبارت است ازشناسایی مقاصد حسابداری،مبانی ومفاهیم زیربنایی حسابداری می باشد، مفاهیمی که راهنمای انتخاب وقایع، اندازه گیری آن و ابزار تلخیص و انتقال آن ها به اشخاص ذینفع می باشد.»

به منظور تعیین نقش چارچوب نظری درتدوین اصول واستانداردهای حسابداری و تأثیر مجموعه آن ها بر نظام حسابداری و گزارشگری مالی، مواردی به صورت خلاصه قابل ذکر است.

توماس کوهن[2] در ارتباط با نقش نظریه ها در علوم، معتقد است که «نظریه های موفق به ما سرمشق2[3] می دهند. این نظریه ها مدل هایی را به ما می آموزند که از آن طریق پوهش و تجربه را حول محورهایی مجتمع سازیم که آن محورها ب هیچ طریق دیگری قابل تحصیل نیست.» (بدره ای، 1375، 25) به اعتقاد کوهن، کار سرمشق ها ارائه موازینی برای حل معماها و معضلات است. در اطراف ما انبوهی از اطلاعات و واقعیت بی شماری وجود دارد که ما را ملزم می نماید با استفاده از یک مدل یا سرمشق، اطلاعات مناسب و مربوط برای پژوهش را جدا کرده و بقیه را رها سازیم، در غیر این صورت در اقیانوسی از اطلاعات تدوین  نشده و آشفته غرق خواهیم شد.

به نظر می رسد وجود یک چهارچوب برای توضیح و تشریح آن چه که انجام می دهیم و راهنمایی برای انتخاب درست آنچه که باید انجام دهیم و نیز مواجه با وقایقی که اتفاق خواهد افتاد، یک ضرورت علمی و منطقی است. به لحاظ علمی و کاربردی نیز مشابه هر موضوعی که آثار اجتماعی دارد استانداردهای حسابداری نیز به لحاظ آثار اجتماعی در نهایت با افکار عمودی برخورد نموده و ناگزیر از توضیح، تشریح و استدلال خواهند بود. به همین دلیل حسابداری ناچار به تدوین یک چارچوب به منظور تعیین اصول اساسی و منبع اختیارات و مسئولیت ها برای «مسئولیت پاسخگویی» از یک سو و «حق پاسخ خواهی» از سوی دیگر می باشد.

با عنایت به مطالب فوق نتیجه می گیریم که مطالعه دقیق چارچوب های نظری واستانداردهای حسابداری و گزارشگری مالی دولتی و همچنین نظام های حسابداری موجود و مدل های گزارشگری مالی پیشنهادی در سال 2000 میلادی کشورهای آمریکا، انگلیس، و استرالیا و تا حدودی کانادا مورد مطالعه دقیق قرار گرفت. عوامل کلیدی مورد تأیید در چارچوب های نظری و استانداردهای حسابداری و گزارشگری مالی دولتی کشورهای مورد بحث که بر مبنای مسئولیت پاسخگویی تدوین یافته اند، شناسایی و استخراج گردید. عوامل مستخرجه از مبانی نظری حسابداری دولتی این قبیل کشورها به عنوان معیارهای قابل قبول برای ارزیابی قابلیت های نظام حسابداری و گزارشگری مالی تعیین شده است.

در اجرای یک پژوهش کتابخانه ای،کلیه مبانی نظری حسابداری و گزارشگری مالی دولتی کشورهای نمونه و تعداد زیادی از مقامات تخصصی و نظری که طی سال های 1980 میلادی تاکنون در باره ی ویژگی های نظامهای حسابداری و گزارشگری مالی دولتی مبتنی بر مسئولیت پاسخگویی، توسط نویسندگان و متفکران صاحب نام حسابداری دولتی که در نشریات معتبر خارجی به چاپ رسیده است، مورد مطالعه دقیق قرار گرفت.

نتایج حاصل ازاین مطالعه منظم و تجزیه و تحلیل بیانیه های منظم مفاهیم و استانداردهای مصوب هیئت های تدوین استانداردهای حسابداری دولتی وهمچنین بررسی مطالعات پژوهشی جدید منجربه شناسایی 8 عامل کلیدی مؤثر درساختار یک نظام مطلوب حسابداری وگزارشگری مالی دولتی گردید.عوامل هشت  گانه ای که موجب ارتقای قابلیت مسئولیت پاسخگویی نظام حسابداری دولتی می شود، بعنوان معیارهای مورد تأکید در چارچوب های نظری و نظام های حسابداری دولتی در حال اجرای کشورهای نمونه، از طریق پرسش نامه مورد نظر خواهی قرار گرفت که نتایج آن در فصل چهارم تشریح خواهد گردید. این عوامل عبارتند از:

1- سیستم کنترل بودجه ای

2-استفاده از مبنای تعهدی و تعهدی تعدیل شده حسب مورد

3-نگهداری حساب بدهی های بلند مدت عمومی

4-نگهداری حساب دارای های ثابت عمومی

5-استفاده از حسابداری حساب های مستقل

6- تعیین واحد گزارشگری بر مبنای مسئولیت پاسخگویی

7-ویژگی های گزارش های مالی جامع سالانه

8-کفایت قوانین و مقررات و چارچوب نظری و استانداردهای حسابداری دولتی

[1] D.S.choi and Mueller,Internutional Accounting Prantca – Hall,1984,PP 2532.

[2]  Thomas Kuhn

[3] pardigm

بنا به دلایلی متفاوت، کاستی‌های موجود در علم اقتصادِ سنتی، مشکلاتی را در کشورهای توسعه‌یافته ایجاد کرده است؛ کاستی‌هایی همچون تمایل موروثی به جدا کردن مقوله برابری از مقوله بهره‌وری یا ساده‌اندیشیِ تحلیل‌هایی که تنها با مفاهیمِ ثروت و درآمد انجام‌شده‌اند.‌ البته این کاستی‌ها، بیش از مشکلاتی که در کشورهای توسعه‌یافته ایجاد کرده، ‌به رویکردی سطحی درباره مسئله توسعه در کشورهای توسعه‌نیافته منجر شده است. درواقع، این کاستی‌ها باعث شده است که از پژوهش‌های عمیق درباره مسائل واقعی جلوگیری شود.

این اتفاق، به این دلایل رخ‌داده است: اولاً، در کشورهای توسعه‌نیافته، بهره‌وریِ بیشتر و برابریِ بیشتر، حتی بیش از کشورهای توسعه‌یافته، به هم

وابسته‌اند. ثانیاً، اصلاحات موفق در این کشورها، چه برای دستیابی به بهره‌وری بیشتر و چه برای رسیدن به برابری بیشتر، باید تحولاتی بنیادین را در همه عوامل غیراقتصادی‌ موجب شود؛ عواملی که معمولاً در تحلیل‌های اقتصادی، آن‌ها را در نظر نمی‌گیرند‌. کشورهای توسعه‌نیافته، در دورانی طولانی، راکد و ساکن بوده‌اند و درراه توسعه آن‌ها، این عوامل موانع بسیار محکمی برپا می‌کنند. ‌‌‌‌‌(تودارو مایکل،فرجادی،غلام علی،1370)

درواقع، توزیعِ دوباره درآمدهای پولی، به‌خصوص در کشورهای بسیار فقیر، آن‌چنان مهم نیست و ممکن است اثر مطلوبی هم نداشته باشد‌؛ چون تعداد ثروتمندان کم است و چون گرفتن مالیات بیشتر از ثروتمندان بسیار مشکل است؛ زیرا خودداری از پرداخت مالیات و فرار مالیاتی، در بین عموم مردم بسیار رایج است.

از این‌ها که بگذریم، آنچه توده‌های فقیر نیاز دارند، پولی هنگفت است. توزیع چنین پولی، معمولاً تورم را در پی دارد و تورم، قطعاً به ضرر فُقراست‌. آن‌ها نیازمند تغییرات بنیادین در وضع زندگی و کارشان هستند‌. مسئله مهم این است که غالباً، چنین تغییراتی باید هم‌ بهره‌وری را بیفزاید و هم برابری را بیشتر کند. این دو هدف بسیار درهم‌تنیده‌اند و در این‌ زمینه، به چند حیطه مهم باید توجه کرد.

در کشاورزی، رابطه انسان با زمین باید تغییر کند.

برای اینکه انسان توانایی کار بیشتر و مؤثرتر پیدا کند، باید امکان‌ها و مشوق‌هایی فراهم کرد تا درآمدها افزایش یابد و از همه منابع موجود و اول‌ازهمه، از نیروی کار انسان، در جهت ارتقای زمین استفاده شود. به‌علاوه، لازم است اصلاحات ارضی و اجاره‌داری که به‌تناسب اوضاع و بسترهای مختلف، اَشکال متفاوتی به خود می‌گیرد، با اصلاحات کمکی کامل شود تا برای ترویج کشاورزی، اعتبارات و خدمات و… تخصیص یابد. البته معلوم شده است که بدون اصلاحات زیربنایی‌ در مالکیت زمین، چنین کوشش‌هایی برای «توسعه اجتماعی» اثری ندارد. این تلاش‌ها تاکنون روشی برای فرار از اصلاحات ارضی بوده‌ و علت شکست آن‌ها نیز همین بوده است.

برای ایجاد برابری بیشتر و ایجاد ظرفیت بهره‌وری بیشتر، اصلاح نظام آموزشی نیز مهم است. اصلاح آموزشیِ حقیقتاً مؤثر، باید هدفی فراتر از صِرف فرستادن کودکان و جوانان به مدرسه داشته باشد. به همراه

روش تدریس و محتوای درسی، باید کل نظام آموزشی نیز تغییر کند؛ به‌گونه‌ای که بتوانیم تأثیر آن را بر قشربندیِ‌ اقتصادی و اجتماعیِ نابرابر احساس کنیم. آموزش بزرگ‌سالان باید جزء اولویت‌های بسیار مهم باشد. در بسیاری از کشورهای توسعه‌نیافته، نظام آموزشی موروثی، تنها به گسترش شکاف‌هایی کمک می‌کند که بیشتر، طبقه‌های مسلطِ اجتماع ایجاد کرده‌اند.

این نظام‌های آموزشی حتی با توصیه‌ و تشویق‌های کشورهای توسعه‌یافته، به‌ندرت تغییر می‌کند‌. این نظام‌‌ها، اساساً ضد توسعه‌اند، تااندازه‌ای به این دلیل که از تبعیض در کار یدی حمایت می‌کنند. البته این، تنها دلیل نیست.‌ رشد ناگهانی جمعیت در کشوری توسعه‌نیافته، افزایش نابرابری‌ها را سرعت می‌دهد و هم‌زمان، جلوی رشد و توسعه را می‌گیرد. جمع‌بندی من این است: برای اینکه سیاست‌های مهار جمعیت، در بین توده‌ها موفق شود، ‌باید بسته اصلاحاتیِ کاملی را ارائه کنند که حسِ زندگی در جامعه‌ای پویا را به مردم ببخشد؛ همان جامعه‌ای که مدام، برای‌ بهبود سرنوشت‌ آنان، فرصت‌هایی را در اختیارشان می‌گذارد.

کشورهای توسعه‌نیافته معمولاً «دولت‌هایی سُست»[1] هستند که در قانون‌گذاری و اجرای قانون، ضعف‌های جدی دارند. در چنین جامعه‌هایی‌، بی‌قیدی و بی‌بندوباری به همه لایه‌های اجتماعی و اقتصادی سرایت کرده است و فقط کسانی‌ از فقدان نظم اجتماعی در محیط، به‌طور کامل سوءاستفاده می‌کنند که قدرت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی دارند؛ بنابراین، مبارزه با دولت‌های سُست، برای رسیدن به برابری بیشتر، در اولویت کامل است؛ به‌خصوص مبارزه با فساد که ظاهراً همه‌جا در حال افزایش است. نمی‌توان انکار کرد که چنین کمبودها و کاستی‌ها در نظم اجتماعی، جلوی پیشرفت اقتصادی را سد می‌کند‌‌‌.

اقتصاددانان متعارف که عادت دارند درباره «عوامل اقتصادی» و باز توزیع مجموع درآمد‌های پولی بیندیشند تا همین اواخر، علاقه چندانی نشان نمی‌دادند به این نوع از اصلاحات اجتماعی و روشی که طبق آن‌ها، بهره‌وری و بر ابرسازی فرصت‌ها برای همیشه، به هم تنیده شده‌ است. به همین دلیل، این اقتصاددانان از ‌ قشر نخبه‌ای راضی بودند که قدرت را در اغلب کشورهای توسعه‌نیافته در دست دارد. همان

نخبگانی که به اصلاح بنیادی جامعه خود چندان علاقه‌مند نیست؛ زیرا در آن، جایگاهی مرفه دارند.

 

 

  • مالیات‌های درآمدی معوقه، ازمتداول ترین معادل‌های حقوق صاحبان سهام به شمار می‌رود. مالیات معوق تفاوت بین مالیات واقعی پرداخت شده و مالیات‌های ثبت شده در دفتار حسابداری می‌باشد. از آنجا که استوارت هزینه‌های غیرنقدی را در تصمیم گیری سرمایه‌گذاری موثر نمی داند، معتقد است که مالیات فقط زمانی هزینه محسوب می‌شود که پرداخت شود نه هنگامی که توسط حسابداران ثبت گردد. بنابراین با اضافه کردن افزایش طی دو حساب، به حساب سود، NOPAT، فقط شامل مالیات واقعی پرداخت شده مورد نظر استوارت می‌گردد (Niresh and Alfred, 2014).
  • ذخیره LIFO: استفاده از ارزشیابی موجودی کالا به روش LIFO باعث می‌شود که لایه‌های قدیمی تر موجودی‌ها که به قیمت‌های سال‌های گذشته خریداری شده است در انبار باقی بماند و حساب سرمایه کمتر نشان داده می‌شود. در این روش چون کالاها به بهای تمام شده جاری از انبار خارج می‌شود حساب NOPAT کمتر نشان داده می‌شود (به خاطر مقاصد مالیاتی). ذخیره LIFO، تفاوت بین دو ارزشیابی موجودی‌ها (LIFO و FIFO)، است. با اضافه کردن LIFO به Capital، به عنوان معادل حقوق صاحبان سهام، ارزشیابی موجودی‌ها را از روش LIFOبه FIFOکه تخمین بهتری از هزینه‌های جایگزینی جاری است، تبدیل می‌مند. علاوه بر این اضافه نمودن افزایش در ذخیره LIFO به NOPAT سود شناسایی نشده مربوط به نگهداری موجودی‌هایی که ایجاد ارزش نموده است را نمایان می‌سازد (Xin et al., 2012).
  • دارایی‌های نامشهود: مخارجی مانند تحقیق و توسعه و هزینه‌های آموزش و نظایر آن، که از آنها انتظار انتفاع آتی می‌رود بایستی سرمایه‌ای شده و هزینه استهلاک آنها، به حساب سود و زیان منظور گردد (Guasti Lima et al., 2014).
  • استهلاک انباشته سرقفلی و سرقفلی ثبت نشده: این معادل‌ها از روش حسابداری تحصیل (اکتساب) شرکت‌ها ناشی می‌شود. اگر شرکتی، شرکت دیگر را از طریق خرید تحصیل کند، در اینصورت حسابداران تاکید می‌کنند که سرقفلی، طی یک دوره‌ی 40 ساله مستهلک شود. از دیدگاه استوارت چون هزینه مذکور غیرنقدی و غیرقابل قبول مالیاتی است، بایستی به NOPAT برگشت داده شود و استهلاک انباشته سرقفلی به سرمایه حقوق صاحبان سهام اضافه شود تا سرقفلی در دفاتر همچنان محفوظ باقی بماند (Bolek et al., 2012).
  • هزینه یابی کامل در مقابل کوشش‌های موفقیت آمیز: شرکت‌هایی که روش حسابداری کوشش‌های موفقیت آمیز را به کار می‌برند بایستی مجددا صورت‌های مالی را به روش هزینه یابی کامل، تنظیم کنند چرا که بخشی از سرمایه‌ای که برای تولید محصولات موفق مصرف می‌شود ناشی از سرمایه‌گذاری در تولیدات ناموفق است و به همین جهت کلیه هزینه‌هایی که در روش کوشش‌های موفقیت آمیز به هزینه منظور می‌گردد باید سرمایه‌ای گردد (Lal Bhasin, 2013).
  • سایر ذخایر معادل‌های حقوق صاحبان سهام: ذخایر احتیاطی، زمان واقعی دریافت‌ها و پرداخت‌های نقدی را مبهم می‌کند. ذخایری مانند مطالبات مشکوک الوصول، کاهش ارزش موجودی‌ها، گارانتی و درآمد های معوقه اگر در فعالیت شرکت وقوع مکرر داشته و با ادامه فعالیت شرکت رشد خواهند کرد، بهتر است به حساب سرمایه بروند و اگر ماهیت آنها به گونه‌ای است که عمدتا به صورت موردی رخ می‌دهند، بهتر است که مانند بدهی‌های بدون بهره از حساب سرمایه خارج شوند. در محاسبه NOPAT تغییرات این ذخایر به درآمدها برگشت داده می‌شود. اصولا دخایر غیرنقدی به NOPAT برگشت داده می‌شود. بنابراین NOPAT منعکس کننده‌ی هزینه‌هایی است که انجام شده است (هزینه‌های نقدی)، نه هزینه‌هایی که حسابداران ثبت کرده اند (Niresh and Alfred, 2014).

یانگ نیز تعدیلات حسابداری را درخصوص مواردی نظیر تحقیق و توسعه، تحقیقات بازاریابی و مخارج تحقیقات، ذخیره مطالبات مشکوک الوصول، استهلاک انباشته سرقفلی، هزینه یابی کامل در مقابل کوشش‌های موفقیت آمیز، ذخیره لایفو، هزینه‌های آموزش، سایر ذخیره و معادل‌های حقوق صاحبان سهام، متذکر شده است. ارزش افزوده اقتصادی را می‌توان از طریق گوناگونی نظیر: ارتقای کارآیی عملیاتی، سرمایه‌گذاری در پروژه‌هایی که نرخ بازدهی بیش از نرخ هزینه سرمایه دارند، حذف فعالیت‌های غیراقتصادی، فروش دارایی‌های کم بازده و بی مصرف و اختصاص وجوده به فعالیت‌هایی سودآور و کاهش هزینه سرمایه از طریق تنظیم سیسات‌های مالی شرکت افزایش داد (طالب نیا و شجاع، 1390).

مدیریت مبتنی بر ارزش (VBM)، رویکردی است که بر پایه آن می‌توان مفهوم نقش ارزش در کسب و کار را تبین نمود، بنابراین می‌توان این شیوه شاخص‌های سنجش عملکرد مبتنی بر ارزش نظیر EVA و MVA را شناسایی کرده و به کار گرفت. محققان بر این باورند که: مدیریت مبتنی بر ارزش به ذهن هرکسی که در سازمان است این موضوع را القا می‌کند که بیاموزد، تصمیمات خود را براساس درکی که از چگونگی کمک این تصمیمات به ارزش شرکت دارد، اولویت بندی نماید. این امر بدین معنی است که همه فرآیندها و نظام‌های اساسی بایستی به سمت ایجاد ارزش جهت گیری شوند. رویکرد ارزش آفرینی (VC)، در ادبیات مالی و اقتصادی و بازرگانی در چارچوب فرآیند و زنجیره‌ی ارزش مورد توجه قرار گرفته است که پایه و اساس آن، مفهوم ارزش است. به طور کلی، ارزش عبارت است از بار معنایی خاص که انسان به برخی اعمال، حالت‌ها و پدیده‌ها نسبت می‌دهد (Bolek et al., 2012).

ارزش از جمله متغیرهایی است که بار معنایی گسترده‌ای دارد. گستردگی بار معنایی ارزش با گستردگی رشته‌ها و تخصص‌ها ارتباط دارد. نظیر: ارزش اجتماعی، ارزش مالی و ارزش اقتصادی. ارزش اقتصادی، ارزش‌هایی هستند که زمانی با کار و وسایل مختلف به وجود می‌آیند. این ارزش‌ها، امکان استفاده از کالایی را از طریق سلطه بر طبیعت فراهم می‌کند. ارزش افروده (Value Added)، به مفهوم ما به ازاری ارزشی است که بر اثر برخی اعمال و پدیده‌ها ایجاد می‌شود که در چارچوب ارزش‌های اقتصادی، تبیین و طبقه بندی می‌گردد، این ارزش نشان دهنده تفاوت ارزش معاملاتی (ارزش فروش) و ارزش کالا و خدمات خریداری شده (واسطه ای) است. فراهم کردن اطلاعات مورد نیاز جهت اعمال مدیریت آگاهانه از جمله ارزیابی منطقی عملکرد و دیگر کارکردهای مدیریتی، از اهداف ارزش افزوده استو به طور کلی، کاربرد ارزش افزوده در سه حوزه اقتصادی، مدیریتی و حسابداری نیز قابل تامل است (Owusu-Antwi et al., 2015).

ارزش افزوده اقتصادی (EVA)، به عنوان مالی سنجش عملکرد، مبتنی بر ارزش افزوده است که در حوزه اقتصادی کارکرد آن آشکار شده است. آلفرد مارشال، اقتصاددان انگلیسی، درباره ارزش اقتصادی عنوان می‌کند که بعد از کسسر هزینه‌ی بهره، آنچه که عایدی باقی می‌ماند را می‌توان درآمدی تلقی کرد که نتیجه کارکرد و عملکرد مدیریت است که بیان دیگر از درآمد باقیمانده (RI)، می‌باشد. ارزش افزوده اقتصادی شاخص مدیریت مبتنی بر ارزش (VBM)، است که به کنترل کل ارزش ایجاد شده در یک تجارت می‌پردازد. ارزش افزوده اقتصادی استراتژی راهبردی نیست، بلکه راهی است که ما با آن نتایج را اندازه گیری می‌کنیم تا به سنجش عملکرد بپردازیم (رهنمای رودپشتی، 1388).

سال‌ها پیش اقتصاددانان معروفی از جمله آلفرد مارشال، عقیده داشتند که شرکت‌ها برای ایجاد ارزش باید بازدهی بیش از هزینه‌ی سرمایه (بدهی و سهام) ایجاد کنند. پیتر دراکر، می‌گوید: «چیزی را که معمولا سود می‌نامیم، پولی که برای کیفیت خدمات باقی می‌ماند، معمولا سود نیست. تا زمانی که یک شرکت بازدهی بیش از هزینه سرمایه ایجاد نکند، دارای زیان است» در قرن بیشتم این مفهوم تحت عناوین مختلفی معرفی شد که یکی از آن ها سود باقیمانده است. سود باقی مانده عبارت است از مابه التفاوت سود عملیاتی و هزینه سرمایه. تفاوت سود باقی مانده با ارزش افزوده اقتصادی در بخش تعدیلات است زیرا در محاسبه سود باقی مانده، تعدیلات انجام نمی شود. به نظر کانگ و همکاران (2002)، ارزش افزوده اقتصادی اولین بار به طور رسمی در سال 1965 با نام سود باقی مانده معرفی شد. بعد از معرفی سود باقی مانده شرکت‌های زیادی از آن در ارزیابی عملکرد استفاده کردند. در محاسبه سود حسابداری، تنها هزینه تامین مالی، از طریق بدهی منظور می‌شود و مدیران وجوه فراهم شده توسط سهامداران را بدون هزینه فرض می‌کنند. اما در مفهوم ارزش افزوده‌ی اقتصادی، هزینه تامین مالی از طریق صاحبان سهام نیز منظور می‌شود زیرا پول به خودی خود وارد شرکت نمی شود و هر وجهی هزینه‌ای دارد. به عبارت دیگر، ارزش افزوده‌ی اقتصادی برآوردی از سود حسابداری به سود اقتصادس نزدیک تر شود و اندازه گیری ارزش ایجاد شده توسط شرکت برای سهامداران راحت تر شود (Zarat Dakhely Parast et al., 2013). به نظر ویور (2001)، ارزش افزوده‌ی اقتصادی حلقه‌ی گمشده بازده سهامداران، بازده اقتصادی و بازده‌ی حسابداری به صورتی است که در نمودار شماره (2-1) نشان داده شده است.

به طور سنتی عملکرد دوره‌ای شرکت‌ها اغلب با استفاده از سود حسابداری تاریخی در غالب سود خالص، سود هر سهم یا سایر مبانی مانند بازده سرمایه‌گذاری یا نرخ بازده حقوق صاحبان سهام اندازه گیری می‌گردد. در حالی که سال‌های درازی است سود حسابداری معیار پیش بینی کننده مناسبی در شناسایی ارزش ایجاد شده سهامداران و ارزیابی عملکرد آنان نیست. معیار مناسب برای ارزیابی عملکرد می‌بایست به یک جهت مرتبط با بازده سهامداران بوده و به جهت دیگر، می‌بایست توانمند جهت معرفی ثروت ایجاد شده‌ی آنان باشد. دستیابی به چنین معیاری همراه با رشد مفهوم مدیریت مبتنی بر ارزش مطرح گردیده است که در میان مجموعه سیستم‌های مدیریت بر مبنای ارزش، ارزش افزوده سهامداران، ارزش افزوده اقتصادی، ارزش افزوده بازار و ارزش افزوده نقدی نام برده می‌شوند. آیا زمانی که مدیران سعی در افزایش ارزش افزوده اقتصادی، ارزش افزوده بازار و ارزش افزوده نقدی دارند، واقعا برای سهامدارانشان ایجاد ارزش می‌نمایند. یک شرکت برای سهامدارانش ایجاد ارزش می‌نماید، زمانی که بازده سهامدار از هزینه سرمایه یا نرخ مورد انتظار سرمایه فراتر رود. زمانی که در عملکرد این حالت رخ ندهد، شرکت تخریب ارزش نموده است (رهنمای رودپشتی و همکاران، 1386).

سهامداران عمدتا در آینده‌ی شرکت‌ها و بنگاه‌های اقتصادی سرمایه‌گذاری می‌کنند و از این رو عواملی که بیانگر سودآوری مستمر و رشد پایدار شرکت باشد، می‌تواند معیار مناسب ارزش برای آنان باشد. از نظر سهامداران، ارزش آفرینی به مفهوم ساده یعنی ایجاد منافع حاصل از سرمایه‌گذاری بیش از هزینه سرمایه به کار گرفته شده است. امروزه با استفاده از تکنیکی به نام تحلیل ارزش برای سهامداران آثار اقتصادی استراتژی‌های مختلف بر آینده سازمان سنجیده می‌شود و استراتژی مطلوب انتخاب می‌گردد. تحلیل ارزش برای سهامداران رویکردی است که با استفاده از تنزیل گردش وجوه آتی حاصل از برنامه فعالیت‌ها، تصویر روشنی از درآمدزایی کوتاه و بلندمدت شرکت به سهامداران را می‌تواند ارایه کند. روش تحلیل ارزش سهامدار به امکانات بالقوه استراتژیک شرکت و گردش نقدینگی در آینده تاکید دارد. فرض پایه‌ای این رویکرد، این است که نقش اصلی مدیریت شرکت‌ها عبارت است از ارزش آفرینی برای سهامداران با استفاده از تحلیل ارزش برای سهامداران به طوری که عوامل و محر که‌های ارزش در سازمان شناسایی شده و زمینه اداره سازمان با الگوی مدیریت مبتنی بر ارزش فراهم می‌گردد. در این تحلیل سوالاتی مطرح می‌گردد.از قبیل اینکه آیا از پرتفوی سرمایه مناسبی استفاده می‌کنیم ارزش اقتصادی هر بخش از سازمان چقدراست وهر بخش ازسازمان چه نقشی در شکل دهی ارزش کل بنگاه داردفاصله بین ارزش اقتصادی کل بنگاه و سرمایه‌گذاری خالص درپرتفوی چه میزان است محر که‌های ارزش درکل سازمان کدامند (Lal Bhasin, 2013).

مزایای استفاده از سیستم مدیریت تحلیل ارزش سهامداران بطور کلی به شرح زیر است

  1. شناسایی منشا ارزش زایی و یا هدر دادن ارزشها درسازمان
  2. مکان پذیری انتخاب اگاهانه اهداف استراتژیک سازمان
  3. کنترل و ارزیابی عملکردسازمان درمقایسه با اهداف ایجاد ارزش برای سهامداران
  4. فراهم شدن زمینه بکار گیری مدیریت مبتنی بر ارزش (رهنمای رودپشتی و محمودی، 1388)

BSC

نسل سوم BSC نخستین بار سال 2002 توسط کوبولد[1] و لاوری[2] معرفی شد (پرکینز و همکاران، 2014 : 162).

اجزای کلیدی نسل سوم کارت امتیازی متوازن به شرح زیر است:

  • بیانیه مقصد[3]
  • اهداف استراتژیک
  • مدل اتصال استراتژیک و منظرها
  • سنجه‌ها و پیش‌زمینه‌ها[4] (کوبولد و لاوری، 2002: 5 و 6)

مهمترین مفهومی که نسل سوم BSC را تعریف می‌کند، «بیانیه مقصد» است. بیانیه ماموریت در یک یا دو صفحه آنچه را که سازمان باید در یک تاریخ توافق شده در آینده به آن شکل دیده شود بیان می‌کند (شولور[5] و همکاران، 2000؛ لاوری و کوبولد، 2004). این بیانیه‌های ماموریت در پایان فرآیند طراحی BSC با به چالش کشیدن مدیران درگیر در فرآیند، ایجاد می‌شوند تا اثر اهداف استراتژیک بر سازمان را به تصویر بکشند (پرکینز و همکاران، 2014 : 162).

 

 

 

[4]  پیش زمینه‌ها (Initiatives) پروژه‌های مخصوصی با تاریخ شروع و پایان محدود هستند و همراه اهداف استراتژیک طرح‌ریزی شده‌اند تا یک نشانه از پروژه‌ها یا فعالیت‌های مورد نیاز جهت دستیابی به اهداف ارائه نمایند (کوبولد و لاری، 2002 : 6)

 

این روش که ابتدا توسط هری مارکویتز بصورت عملی بیان شد بر اساس یک سری مفروضات خاصی است که اهم آن گویای این است که بازار کارا است و انتشار اطلاعات بصورت یکپارچه و در اختیار همگان است و شفافیت اطلاعات در معامله حاکم است .

مبنای این روش بر پایه این استدلال استوار است که احتمال خطر از دست دادن سرمایه یا سود یک نوع سهام در بازار بسیار بیشتر از مجموعه یا ترکیب سهام است .لذا قاعدتا سرمایه گذار حرفه ای نباید تمامی سرمایه خود را در یک قلم دارایی سر مایه گذاری کند(و منطق اقتصادی نیز این را تایید می کند).بلکه بایستی آن را در مجموعه ای از سهام یا دارائی ها سرمایه گذاری کند که این مجموعه به پرتفوی معروف است پرتفوی سبد سهام متشکل از سهام متعدد شرکتهایی است که در شرایط عادی احتمال کاهش بازده همه دارائی ها تا حدودی به صفر نزدیک است .و تلاشها بر این است که ریسک غیر سیستماتیک یا تنوع پذیر به حداقل ممکن تقلیل یابد .به همین جهت ترکیب پرتفوی بهتر است به گونه ای باشد که نوسانات مشابهی نداشته باشند یعنی زمانیکه بازده یکی کاهش پیدا می کند بازده دیگری افزایش یابد در این راستا مراحل زیر توسط سرمایه گذار و یا معامله گر در بازار رعایت می گردد.

1-تعیین بازده مورد انتظار سبد سهام و تک تک سهام

2-ارزیابی وضعیت سهام مختلف و انتخاب آنها

3-بهینه نمودن ترکیب سهام (پرتفوی)

4-ارزیابی پرتفوی و بازنگری در مجموعه سهام

تحلیل پرتفوی،کاربرد زیادی در آنالیز ریسک و بازده و نیز تجزیه و تحلیل بازار دارد و به همین خاطر نرم افزارهای طراحی شده است که قابلیت محاسبه ریسک بازار و مقایسه آن با ریسک صنعت و شرکتها را دارد در روش پرتفوی مدرن مجموعه تلاشها وقف این است که بازده پرتفوی فرد سرمایه گذار به بازده بازار نزدیک گردد و در وضعیت مطلوب ،بازدهی بیشتر از آن بدست آورد. در این حالت پر تفوی کل بازار یک شاخص ارزیابی است که ریسک آن نیز با شاخص بتا محاسبه می‌شود .این تحلیل کاربرد زیادی در آنالیز ریسک و تجزیه و تحلیل بازار دارد و مبنای کار سرمایه گذاران حرفه ای است.

 

در رابطه با موارد بالا دو استراتژی مطرح می گردد.

استراتژی معکوس[1]

در این استراتژی سعی می‌شود که با استفاده از عملکرد گذشته ،عملکرد آتی را پیش بینی و بازدهی اضافی ایجاد نمایند این استراتژی شامل حرکت در جهت مخالف بازار می باشد و اعتقاد دارد که روند های اخیر بر خواهند گشت . این استراتژی همیشه به عنوان تحلیل تکنیکال معروف بوده است .استراتژی معکوس اعتقاد دارد که عوام و اکثریت بازار اشتباه می کنند و روندهای اخیر قیمت ها بر می گردند ،بنابر این برای دستیابی به بازدهی اضافی می باید صبور بود و با جسارت در جهت مخالف بازار عمل کرد . این استراتژی ادعا می‌کند که جهت غلبه بر بازار باید سهام برنده قبلی را فروخت و سهام بازنده گذشته را خرید .این استراتژی اعتقاد به برگشت روندها دارد و اینکه اکثریت بازار اشتباه می کنند .وبنابراین باید به جای رفت که جمعیت وجود ندارد(هان،تانکز[2]،2003)

استراتژی مومنتوم[3]

در این استراتژی سعی می‌شود که با استفاده از عملکرد گذشته،عملکرد آتی را پیش بینی و بازدهی اضافی ایجاد نمایند.استراتژی مومنتوم،عاریت گرفته شده از فیزیک و قانون دوم نیوتن است و شامل حرکت در جهت مشابه بازار است و اعتقاد دارد که روندهای اخیر ادامه پیدا می کنند.این استراتژی برای یک افق زمانی یک ماهه،سه ماهه و شش ماهه می تواند خالق بازدهی اضافی باشد .این استراتژی همیشه به عنوان تحلیل تکنیکال معروف بوده است.مومنتوم مفهومی در علم فیزیک می باشد که بیان می دارد که یک جسم در حال حرکت گرایش دارد که همچنان در حرکت باقی بماند مگر اینکه نیرویی از خارج بر آن وارد شود(قانون اول نیوتن).

به عبارت دیگر مصداق این قانون در بازار این است که یک روند قیمتی تمایل دارد که باقی بماند تا زمانی که یک نیروی خارجی جلوی آن را بگیرد .این استراتژی شامل سرمایه گذاری در جهت بازار می باشد و ادعا می نماید که بازدهی مثبت یا منفی گذشته در دوره مشخصی از آینده نیز همچنان تداوم خواهد داشت.مومنتوم از خود همبستگی مثبت در بازدهی دارایی ها در میان مدت حکایت می کند .استراتژی مومنتوم اعتقاد به استمرار بازدهی میان مدت تاریخی در افق میان مدت آتی دارد.

“مومنتوم سود[1] “یکی از انواع مومنتوم است که استدلال می کند که سهامی که تعدیل مثبت داشته است در آینده نیز بازدهی خوبی خواهد داشت .”مومنتوم صنعت” نیز نوع دیگر از مومنتوم است که استدلال می کند که صنایعی که در گذشته نزدیک عملکرد و بازدهی خوب یا بد داشته اند در آینده نیز این بازدهی را ادامه می دهند .و نوع دیگر “مومنتوم قیمت “می باشد که ادعا می کند که سهامی که بر اساس شاخص قدرت نسبی ،نسبت به بقیه عملکرد بهتری داشته اند باید انتخاب و در دوره ای از زمان نگهداری شوند (فاستر و خرازی 2010 ).

 

 

داشتن فن بیان قوی یکی از عواملی است که می تواند باعث رشد و پیشرفت شخصی و شغلی ما شود.
سال هاست مشاهده می کنم افرادی که فن بیان قوی دارند و می توانند با اطرافیانشان خوب ارتباط برقرار کنند نسبت به افراد دیگر شادتر هستند و همیشه هم موقعیت های خوبی برایشان پیش می آید.
شما هم حتما افراد زیادی را دیدید که می توانند در هر شرایطی خوب صحبت کنند، شاید خیلی از این افراد به صورت ذاتی این مهارت را داشته باشند و ما به خودمان بگوییم که خوش به حال فلانی، چقدر خوب صحبت می کند، چقدر فن بیان قوی داره، کاش منم می توانستم مثل ایشان صحبت کنم.
شاید این برای شما یک آرزو باشد که بتوانید فن بیان قوی داشته باشید، اما خبر خوب این است که شما هم می توانید با آموزش به این مهارت دست پیدا کنید.
خاصیت کارهای مهارتی دقیقا همین است که می توانیم آن را با تمرین و تکرار و آموزش به خوبی یاد بگیریم و انجامش دهیم.
کارهای مهارتی که اکثر افراد آن را می توانند انجام دهند مثل دوچرخه سواری، رانندگی، خواندن و نوشتن، شنا کردن و خیلی کارهای دیگر، مهارتی هستند.
یادتان می آید زمانی که می خواستید دوچرخه سواری یاد بگیرید چقدر شوق وذوق داشتید، حتی شب ها در خواب هم دوچرخه سواری را تمرین می کردید.

داشتن فن بیان قوی هم دقیقا مثل یادگیری دوچرخه سواری است.
ما باید آن را یاد بگیریم، تمرین کنیم، تمرین کنیم و تمرین کنیم تا جزئی از وجود ما شود.
تا زمانی که می خواهیم در جمع صحبت کنیم دیگر نیاز نباشد تا فکر کنیم که چه بگوییم و در این مرحله است که خیلی از صحبت های ما به صورت ناخودآگاه انجام می شود، یعنی اصلا نیاز نداریم تا فکر کنیم که چه بگوییم.
البته داشتن فن بیان قوی فقط در بیان جملات خلاصه نمی شود.
صحبت کردن و فن بیان ما باید دارای فاکتور های دیگر هم باشد تا بتوانیم فن بیان قوی داشته باشیم و بتوانیم در هر موقعیتی و با هر شخصی به صورت تاثیر گذار صحبت کنیم.

وضوح در صدا
یکی از عوامل اصلی برای خوب صحبت کردن و داشتن فن بیان قوی این است که صدای ما وضوح و بلندی کافی برای شنیده شدن را داشته باشد.
اگر صدای ما خیلی آهسته باشد و یا وضوح نداشته باشد دقیقا مثل این است که داریم آب در هاونگ می کوبیم.
بلندی صدا یک موضوع است و وضوح آن هم یک موضوع دیگر.
شاید خیلی از افراد صدای بلندی داشته باشند اما جملات و کلماتی که از دهانشان بیرون می آید آن وضوح را نداشته باشد.
یک تمرین که برای وضوح صدا در صحبت کردن خیلی می تونه موثر باشه، تمرین مشدد خوانی است.
در این تمرین ما یک پاراگراف از کتابی را انتخاب می کنیم و به صورت مشدد خوانی می خوانیم.
برای مشدد خوانی ما می بایست روی همه کلمات تشدید بگذاریم و آن را با اغراق و با صدای نسبتا بلند بخوانیم.
برای بلندی صدا و قدرتمند شدنش هم می توانید یک تمرین دیگر را انجام دهید به نام بلند خوانی.
در این تمرین شما باید سعی کنید که شروع به بلند بلند صحبت کردن کنید. برای مثال می توانید یک قسمت از کتابی را انتخاب کنید و آن را بلند بلند بخوانید، علاوه بر این می توانید این کار را در خودروی شخصی تان انجام دهید و زمانی که در حال رانندگی هستید با خودتان شروع به بلند بلند صحبت کردن کنید، فقط یک نکته را در نظر داشته باشید که قرار نیست به تارهای صوتی شما زیاد فشار وارد شود، این کار را در حد متعادلی انجام دهید.

معمولا خیلی از افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند تُن صدایشان پایین است و اصلا هم واضح صحبت نمی کنند و این موضوع موجب می شود که ما انسان ضعیفی شناخته بشیم و فن بیان قوی هم نداشته باشیم.
پس برای اینکه ما فن بیان قوی داشته باشیم یکی از مهم ترین عواملش این است که صدای ما واضح و بلند باشد و به راحتی شنیده شود.

داشتن اعتمادبه نفس برای داشتن فن بیان قوی ضروری است
داشتن اعتماد به نفس برای داشتن فن بیان قوی واقعا ضروری است.
در خیلی از مواقع شخصی که فن بیان قوی دارد و می تواند به خوبی صحبت کند شخصی است که اعتماد به نفس بالایی در ارتباطات دارد.
به ندرت شخصی را دیده ام که فن بیان قوی داشته باشد اما اعتماد به نفس نداشته باشد.
به عبارت دیگر، فن بیان قوی با داشتن اعتماد به نفس گره خورده است.

استفاده از زبان بدن مناسب
تا حالا دیده اید شخصی که خوب صحبت می کند زبان بدن نامتناسبی هم داشته باشد؟
در موارد خیلی زیادی مشاهده کرده ام افرادی که فن بیان قوی دارند افرادی هستند که زبان بدن خوبی دارند و این زبان بدن به ما حس اعتماد و اطمینان منتقل می کند.
به عبارت دیگر، اگر شخصی در حال صحبت کردن همش در و دیوار را نگاه کند، سر و چانه اش را بخاراند و یک حس نامطمئن بودن را به ما منتقل کند شخصی نیست که بتواند خوب صحبت کند و فن بیان قوی داشته باشد.

 

روش کار

ساختار فنر لوله بازکنی از موتور و فنر تشکیل شده است. موتور لوله باز کن فنری وسیله ای به شکل دریل می باشد که فنر به سر آن متصل می شود. فنر لوله باز کن هم فنری متناسب با لوله می باشد که بایستی انعطاف لازم را داشته باشد تا درون خمیدگی لوله بتواند خم شود.ر به منظور استفاده از این دستگاه بایستی فنر را به سر دریل یا موتور مخصوص متصل کرد و سر فنر را درون لوله فرو برد. به دنبال آن موتور را روشن می کنیم تا فنر شروع به چرخیدن کند. زمانی که موتور روشن شد و فنر لوله باز کن به چرخش در آمد، به آهستگی فنر را به درون لوله فشار دهید. این عمل را تکرار کنید تا فنر به مقدار بیشتری درون لوله وارد شود و به قسمت گرفتگی لوله برسد. زمانی که نوک فنر به گرفتگی لوله برسد سبب حرکت خاک و مواد جامد سخت داخل لوله می شود و آن ها را به سمت چاه هدایت می کند.

مزیت استفاده از روش لوله بازکنی با فنر

  • این روش برای تمامی انواع گرفتگی ها به خاطر انعطاف بالای فنر کار امد بوده و رایج ترین روش تمامی شرکت های لوله بازکنی وتخلیه چاه می باشد.
  • اگر گرفتگی درون لوله از جنس شیشه و یا از جنس سخت باشد فنر ان را با نیروی فنر طبق قانون فیزیک خورد میکند و لوله را باز میکند.
  • فنر در روش لوله بازکنی با فنر می تواند تمامی پرز ها و ریشه های احتمالی را به داخل خود کشیده و گرفتگی را برطرف کند.
  • سر فنر های لوله بازکنی به صورتی ساخته می شود تا هرگونه گرفتگی را تخریب کرده و حرکتی به سمت جلو داشته باشند و تمامی اشیا را از سر راه خود بردارند.
  • روش لوله بازکنی با فنر برای گرفتگی های سخت بسیار کاربرد دارد قسمت سر فنر قابل تغییر برای انواع گرفتگی ها می باشد.
  • در روش لوله بازکنی با فنر برای انواع مکان ها فنر های مخصوص با طول ها متفاوت استفاده می شود برای مثال در لوله های ظرفشویی از فنر های باریک و در لوله های بلند فاضلاب از فنر های کلفت تر استفاده می شود که تخصص لوله بازکن  در این امر دخیل می باشد.

 

در این مطلب می‌خواهیم تاثیر و موقعیت ترجمه را در یکی از پر طرفدار‌ترین موضوع‌ها یعنی ورزش مورد بحث قرار بدهیم.

روزانه ترجمه‌های زیادی انجام می‌شود و ترجمه در صنایع و زمینه‌های مختلف کاربرد خود را نشان داده است، به همین خاطر می‌توان نتیجه گرفت که سفارش ترجمه هیچ گاه بی رونق باقی نخواهد ماند. همین امر باعث شده تا افراد زیادی در زمینه‌ی ترجمه فعالیت کنند. بسیاری از این افراد با توجه به نوع تخصص خود ترجمه‌هایی را انجام می‌دهند. نا گفته نماند بسیاری از این افراد به عنوان فریلنسر در زمینه‌ی ترجمه فعالیت دارند.

همانطور که گفته شد، اکثرا مترجمان در کنار ترجمه‌ی عمومی در زمینه‌ی خاصی نیز با توجه به تخصص خود فعالیت دارند، اما چه مترجمان حرفه‌ای چه مترجمان تازه کار بعد از تکمیل سفارش فعلی خود، در مورد موضوع بعدی ترجمه‌ی خود نمی‌توانند حدسی مشخص بزنند. بنابراین ممکن است موضوع بعدی ترجمه، باعث تعجب آن‌ها شوند. از این رو در این مطلب می‌خواهیم در مورد ترجمه در زمینه و موضوع ورزش بحث کنیم. ترجمه در حوزه‌ی ورزش را می‌توان به نوعی ترجمه‌ی تخصصی دانست.

زمینه‌ها و موضوعات متعددی در ترجمه چه در امور تحصیلی و عملی و چه در مباحث کاری مطرح است و جالب است که روز به روز نیز بر تعداد این موضوعات نیز افزوده می‌شود و ترجمه در حرفه‌های مختلفی کاربرد خود را نشان می‌دهد. از آنجا که کاربرد ترجمه در زندگی روزمره‌ی ما در این دنیای چند فرهنگی بیشتر می‌شود و اهمیت بیشتری نیز پیدا می‌کند، فرصت‌های شغلی بیشتری برای مترجمان با تخصص‌ها و دانش‌های متفاوتی در زمینه‌های مختلفی ایجاد می‌شود. بنابراین مترجمان زیادی هر روز در زمینه‌ی جدیدی شروع به فعالیت می‌کنند.

ترجمه می‌تواند نقش مهمی در ورزش ایفا کند

یکی از مزایای زندگی در دنیای مدرن امروزی، نزدیکی افراد به یکدیگر بدون توجه به موقعیت مکانی آن‌ها، می‌باشد. تکنولوژی بر روی نحوه‌ی ارتباطات تاثیر گذاشته و ارتباط افراد با یکدیگر را بسیار راحت‌تر کرده است. حال، در چنین جهانی اگر حرفه یا صنعتی در منطقه‌ای از جهان بر حسب نیاز پیدایش کند، به راحتی می‌توان آن را در نقاط دیگر جهان نیز با ترجمه‌ی مدارک مربوطه مورد استفاده قرار داد. یکی از حوزه‌های که امروزه ترجمه در آن نقش مهمی را ایفا می‌کند، ورزش می‌باشد. بنابراین ورزش را نیز می‌توان در کنار حوزه‌هایی مانند تکنولوژی، صنعت، پزشکی و … جزو حوزه‌های تخصصی ترجمه دانست.

رقابت در نقاط مختلف جهان برای ورزشکاران و تیم‌های مختلف امری بسیار رایج است و ورزشکاران زیادی شاغل در ورزش‌های مختلفی مانند فوتبال وبسکتبال را می‌بینیم که برای ادامه‌ی ورزش حرفه‌ای خود مجبور شدند به کشور‌های مختلفی سفر کنند تا ورزش حرفه‌ای خود را در کشوری غیر از کشور زادگاه خود ادامه دهند. اکثرا آن‌ها مجبورند در کشور‌های دیگر به زبانی غیر از زبان مادری خود صحبت کنند تا بتوانند با سایر افراد ارتباط برقرار کنند.

بنابراین ورزشکاران، تیم‌ها و یا سازمان‌های مرتبط برای انجام کار‌های مربوط به نیرو انسانی، امور قانونی و ثبت قرارداد به ارتباط برقرار کردن نیاز پیدا می‌کنند. نا گفته نماند که ورزشکاران باید بتوانند به خوبی و به راحتی با سایر هم تیمی‌ها یا مربی خود ارتباط برقرار کنند و صحبت کنند.

ترجمه برای ورزشکاران و اعضای تیم‌ها امری حیاتی می‌باشد

اخیرا بعد از برگزاری یک مسابقه‌ی بیسبال در آمریکا، اتفاقاتی افتاد که باعث شد نیاز به ترجمه‌ای با کیفیت در این صنعت یعنی ورزش به شدت حس شود. اگر در این بازی ترجمه‌ی خوبی وجود داشت، مشکلات بوجود آمده هیچ گاه به وجود نمی‌آمدند.

در این بازی، بازیکنی اهل کشور دومنیکن ماده‌ای به نام pine tar را روی چوب بیسبال خود مالیده بود تا بتواند عملکرد بهتری داشته باشد ولی این کار از نظر قوانین بیسبال کاملا غیر قانونی به حساب می‌آید. در حین مسابقه داور متوجه این موضوع شد و این بازیکن را از زمین مسابقه اخراج کرد.

بعد از این بازی، خبرنگار‌های زیادی به سمت این بازیکن آمدند تا با او مصاحبه کنند و سوالاتی از او بپرسند ولی مشکل اینجا بود که او نمی‌توانست به راحتی و روان به زبان آن‌ها حرف بزند و نتوانست به خوبی پاسخگوی سوالات آن‌ها باشد. بعد از این اتفاق بود که نیاز به ترجمه شدیدا حس شد. همچنین بعد از این بازی، مدیر امور اجرایی بازیکنان و یکی از اعضای کمیسیون لیگ بیسبال به این موضوع اعتراف کردند و این موضوع را تعجب آور دانستند. همین امر باعث شد بعد ها در سال 2016 جلسه‌ای درباره‌ی نحوه‌ی مصاحبه و گفتگو با بازیکنان غیر بومی  برگزار شود که در این جلسه به اهمیت ترجمه برای این بازیکنان اشاره شد.

البته که موضوع مطرح شده تنها یک مثال بود و اتفاقات این چنینی در ورزش‌های دیگری مانند فوتبال نیز رخ داده است. البته این اتفاق بیشتر در ورزش‌های حرفه‌ای و محبوب رخ می‌دهد که بازیکنان از کشور‌های مختلف در کنار هم در یک تیم در لیگ یک کشور بازی می‌کنند. به عنوان مثال در ورزش بیسبال، بیش از 200 بازیکن آمریکای لاتین در لیگ بیسبال آمریکا شاغل هستند که به طور واضحی برای برقراری ارتباط به مترجم نیاز دارند.

ایجاد فرصت‌های جدید برای مترجمان

ورزش از آن دسته فعالیت‌هایی می‌باشد که طرفداران بی شماری دارد مخصوصا برخی از شاخه‌های ورزش مانند فوتبال، بسکتبال که از هیجان بالایی برخوردار هستند این ورزش‌ها در سرتاسر جهان محبوب هستند و در اکثر کشور‌ها لیگ‌های ویژه‌ای دارند. همین امر باعث شده بازیکنان غیر بومی زیادی برای ادامه‌ی ورزش حرفه‌ای خود به کشور دیگری مهاجرت کنند تا بتوانند پیشرفت کنند و البته بیشتر دیده شوند و به مقام‌های بالاتری نیز برسند.

با توجه به جهانی شدن و حرفه‌ای شدن این نوع ورزش‌ها و البته مواردی که ذکر کرده‌ایم، نیاز به ترجمه در این ورزش‌ها به شدت حس می‌شود. اگر شما نیز جزو میلیون‌ها طرفدار رشته‌ی خاصی از ورزش هستید و البته در ترجمه نیز مهارت دارید، مسلما فرصت‌های شغلی متعددی برای شما ایجاد شده است که می‌توانید در زمینه‌ی ورزش مورد علاقه‌ی خود به ترجمه مشغول شوید.

تمامی موارد ذکر شده نشان می‌دهند که دیگر ورزش را نیز باید جزوی از حوزه‌های تخصصی ترجمه در کنار حوزه‌های دیگری مانند پزشکی، سیاسی و … دانست. نا گفته نماند با توجه به پیشرفت ورزش‌های مختلف و البته پر طرفدار‌تر شدن آن‌ها، مسلما نیاز به ترجمه در آینده نیز در ورزش بیشتر حس خواهد شد و به احتمال فراوان در آینده شاهد ترجمه‌های بیشتری در زمینه‌ی ورزش خواهیم بود.