نوامبر 25, 2020

منابع مقالات علمی : مقایسه توانایی خودنظم بخشی، ویژگی های شخصیتی وکارکرد خانواده دانش آموزان دختر تیزهوش …

1 min read

Close up at the top of a colorful umbrella

رویکرد یونگ
یونگ، تعریف فروید را از لیبیدو گسترش داد و آن را به صورت نیروی پویشی کلیتر توصیف کرد.
یونگ معتقد بود، شخصیت علاوه بر گذشته توسط آینده نیز شکل می گیرد و بر ناهشیار تأکید کرد. یونگ اصطلاح لیبیدو را به دو صورت مورد استفاده قرار داد: انرژی پراکنده و کلی و انرژی محدودتری که به کار شخصیت سوخت میرساند و آن را روان نامید. مقدار انرژی که در یک فکر یا احساس صرف میشود، ارزش نام دارد. برای مثال اگر فردی انگیزه زیادی برای کسب قدرت داشته باشد در این صورت بیشتر انرژی روانی خود را صرف جستجو کردن قدرت میکند. انرژی روانی مطابق با اصول اضداد، هم ارزی و آنتروپی عمل میکند. اصل اضداد اعلام میدارد که هر چنبهای از روان، ضد خود را دارد و این ضدیت انرژی روانی تولید میکند. اصل هم ارزی اعلام میدارد که انرژی هرگز درشخصیت از بین نمیرود، بلکه از یک قسمت به قسمت دیگر جابجا میشود. اصل انتروپی نیز اعلام میدارد که در شخصیت گرایش به آرامش وتعادل وجود دارد (شولتز و شولتز،۱۹۹۸؛ سید محمدی،۱۳۸۹).
رویکرد انسانگرایی
در مطالعه شخصیت، بخشی از جنبش انسانگرایی است که در دهههای۱۹۶۰ آغاز شد و کوشید تا کل روانشناسی را اصلاح کند. روانشناسان انسانگرا به دو نیروی اصلی در روان ناسی (روانکاوی، رفتار گرایی ) اعتراض کردند و استدلال نمودند که هر دو دیدگاه تصویری بسیار محدود از انسان ارائه کردهاند. رویکرد انسانگرا در شخصیت بر فضائل و آرزوهای انسان، اراده آزاد، آگاهی و توانایی شکوفایی تواناییهای بالقوه شخص تأکید دارد .این رویکرد تصویر خوشبینانه از ماهیت انسان ترسیم میکند که انسانها را به عنوان موجوداتی فعال و خلاق مینگرد که بر خودش شکوفایی، پیشرفت و رشد توجه دارند (کریمی، ۱۳۸۸).
نظریه آیزنگ
نظریهپرداز دیگری که از رویکرد صفات در تبیین شخصیت تبعیت کرده و همانند کتل در تحقیقات خود به طور گسترده از روش تحلیل عوامل استفاده کرده است، هانس. جی. آیزنگ[۷۲] میباشد. آیزنگ که نظریه خود را درباره شخصیت از تحقیقات بالینی خود استنتاج کرده، شخصیت را عبارت از مجموع کل الگوهای رفتار فعلی یا نهانی موجود زنده میداند که به وسیله دو عامل وراثت و محیط تعیین میشود (شعاری نژاد، ۱۳۷۰). وی برخلاف کتل از تعداد بی شماری صفات مستقل صحبت نمیکند بلکه از تعداد معدودی صفت که تحت عنوان سه تیپ شخصیتی طبقهبندی میشوند، بحث میکند. تفاوت دیگر نظریهی آیزنگ با نظریه کتل در این است که او از تحلیل عوامل برای کشف ترکیبات شخصیت استفاده نمیکند، بلکه از آن برای آزمون صراحت فرضیهها بهره میجوید (راس[۷۳]، ۲۰۰۷ ؛ ترجمه جمال فر،۱۳۸۲).آیزنگ برای شناخت حدود اصلی شخصیت و در نتیجه تعیین انواع شخصیتها یعنی برای (تیپشناسی[۷۴]) به نظریههای یونگ و کرچمر توجه داشته و نتایجی که از تحقیقات خود حاصل کرده است، بسیاری از نظریات یونگ را تأیید میکند ( سیاسی، ۱۳۷۴). آیزنگ با استفاده از روش تحلیل عاملی، اطلاعاتی را که از ۷۰۰ سرباز جنگی که توسط روانپزشکان از حیث بسیاری از صفات بررسی و ارزیابی شده و رواننژند تشخیص داده شده بودند مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. نتایج این تجزیه و تحلیل باعث شد که او صفات شخصیت را در قالب ابعاد دوگانه برونگرایی- درونگرایی در نظر گیرد. به نظر وی بیشتر افراد عادی در حد وسط این دو بعد قرار دارند. او تیپهای شخصیتی را به صورت مستقل و مجزا از هم که بتوان مردم را بر اساس آنها طبقهبندی کرد تقسیمبندی نمی ند، بلکه معتقد است تیپهای شخصیتی به شکل ابعاد به هم پیوستهای هستند که در راستای آن مردم با هم تفاوت دارند و در واقع این اصطلاح دارای دو حد نهایی بالا و پایین است و افراد ممکن است در نقاطی بین این دو واحد قرار گیرند.
سه بعد معرفی شده توسط آیزنگ عبارتند از:

یک مطلب دیگر:   جستجوی مقالات فارسی - تاثیر توانمند سازی کارگزاران بیمه کشاورزی بر کیفیت زندگی کاری انها (مطالعه کارگزاران ...

  1. برونگرایی در برابر درونگرایی[۷۵](E)
  2. روانرنجورخویی در برابر پایداری هیجانی[۷۶](N)
  3. روانپریش خویی در برابر کنترل تکانه[۷۷](P)

معلوم شده است صفات و ابعاد معرفی شدهی آیزنگ به رغم تفاوتهای محیطی و تأثیرات اجتماعی گوناگونی که فرد با آن مواجه میشود در سراسر عمر ثابت میماند. اگرچه موقعیتهای افراد ممکن است تغییر کند اما این ابعاد بدون تغییر میمانند. برای مثال کودک درونگرا در بزرگسالی همچنان درونگرا میماند (آیزنگ، ۱۹۸۵).
آیزنگ به کمک تحلیل عوامل ارثی و محیطی علل زیربنایی اختلاف شخصیتی را بررسی کرد و در این راه از یافتههای فیزیولوژیک، عصبشناسی، شیمی، زیستی، قوانین توارث و علوم پایه دیگر کمک میگرفت. آیزنگ روابط میان سنخهای ارثی و پایداری در رشد شخصیت را توجیه کرده و توازن و تعادل میان تحریک و بازدارندگی را بخش سرشتی شخصیت میداند و آن را همانند سنخهای ارثی میشمارد. او معتقد است که این جنبه سرشتی بر طبق قوانین وراثت مندل به ارث برده میشود. این سرشت فرضی با محیط در تعامل بوده و از طریق فرایندهای تجربی مانند شرطی شدن، خاطرهپردازی، دوام پس تصویر و غیره شکل میگیرد. چنانکه میتوان در نظریه آیزنگ مشاهده کرد کار او ترکیبی از سنخهای شخصیتی جالینوس، مکتب رفتارگرایی و کارهای پاولوف، کارهای یونگ و کرچمر، تحلیل های آماری و کاربرد قوانین و اصول فیزیولوژیک و زیست شناختی برای تبیین و توجیه شخصیت آدمی است (کریمی،۱۳۸۸).
نظریه کتل
چنان چه در معادلهی R = F (P , S) بیان شده است، هدف کتل از مطالعه ی شخصیت

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

ا
ین است که رفتار پیش بینی کند R نشاندهندهی پاسخ شخص[۷۸] S نمایندهی موقعیت یا محرک[۷۹] و P معرف شخصیت است. کتل افراد بهنجار را با استفاده از روشهای دقیق علمی برای گردآوری مقادیر انبوهی از دادهها که بعدا در معرض روش آماری تحلیل عاملی قرار گرفتند، مورد مطالعه قرار داد ( شولتز، ۱۹۹۰ ؛ ترجمه کریمی و همکاران،۱۳۹۳).
از نظر کتل، صفتها واحدهای ساختاری شخصیت هستند. آنها سازههای فرضی هستند که از مشاهدهی عینی رفتار استنباط میشوند. یک صفت بر حسب یک تمایل به واکنش تعریف میشود که بخش نسبتاً پایدار شخصیت را تشکیل میدهد. راه ای چندی برای طبقه بندی صفات وجود دارند از جمله صفت های مشترک در برابر صفت های یگانه، صفت های سطحی در برابر صفت های عمقی.
کتل صفتهای عمقی را بر حسب اصل و ریشهی آنها به صفتهای سرشتی و صفتهای محیط ساخته تقسیم کرد. ۱۶ صفت عمقی از جمله عامل A (خود دار در برابر بجوش)، عامل (کم هوش در برابر باهوش) و عامل (تحت تأثیر احساسها در برابر ثبات هیجانی) را ذکر میکند.
از نظر کتل دو نوع صفت پویا وجود دارد که عبارتند از: آمادگیهای ذاتی که منبع انرژی برای تمام رفتارهاست و دیگری احساسها که الگوهای آموخته شدهی نگرشها است.
کتل در مورد شخصیت، بیشتر دیدگاه جبری دارد و بر هیچ هدف غایی بر رفتار تأکید نمیورزد. در نظریهاش عوامل موثر دوران کودکی در رشد شخصیت به اندازهی وراثت و محیط اهمیت دارند. سه فن اصلی که کتل برای ارزیابی شخصیت از آنها سود جست عبارتند از دادههایی که توسط مشاهدهگران درجهبندی شدهاند، درجه بندیهای شخصی که از طریق پرسشنامهها، سیاهههای شخصیت و مقیاسهای نگرش صورت میگیرد و دادههای فراهم آمده از آزمونها که در برابر پاسخ های دروغ و ساختگی مقاوم هستند (شولتز، ۱۹۹۰؛ ترجمه کریمی و همکاران،۱۳۹۳).
الگوی پنج عاملی شخصیت
نظریههای کتل و آیزنک[۸۰] موضوع پژوهشهای بسیاری قرار گرفته است و برخی از نظریهپردازان عقیده دارند که کتل بر روی تعداد زیادی صفات، تمرکز کرده است و آیزنک بر روی تعداد کمی. در نتیجه، یک نظریه جدید ویژگیهای شخصیت به نام نظریه پنج عاملی شکل گرفت. این مدل پنج عامل شخصیت نشانگر پنج ویژگی اصلی است که در تعامل با یکدیگر، شخصیت انسان را شکل میدهند (وطن خواه و ابوالقاسمی، ۱۳۸۸).
مککری و کاستا در ادامه تحقیقات خود حضور مدل پنج عاملی را در پرسشنامه شخصیت آیزنگ، فرم تحقیق شخصیت جکسون و ۱۶ عاملی کتل به اثبات رسانیدهاند. تعداد زیادی از محققان در عوامل پنج گانه شخصیت، اصطلاحات گوناگونی برای هر بعد به کار بردهاند که این تنوع صرفاً محدود به اصطلاحات است نه مفاهیم پایهای هر بعد .اما، عناوین اصلی که معمولاً در تحقیقات مختلف به کار میرود بدین صورت است:
روان رنجورخویی
۲- برون گرایی، برونگرایی(یا شاد خویی)
۳-عقل (یا انعطاف پذیری) [۸۱]
۴-رفاقت، خصومت (یا دلپذیری)
۵-با وجدان بودن (یا اراده)
عوامل پنج گانه شخصیت
پنج عامل اصلی شخصیت عبارتند از : روان نژندی، برونگرایی، گشودگی، موافق بودن، با وجدان بودن.
۱- روان نژندی
مؤثرترین قلمرو مقیاسهای شخصیت تقابل سازگاری یا ثبات عاطفی با ناسازگاری یا روان نژندی است. متخصصین بالینی انواع گوناگونی از ناراحتیهای عاطفی، چون ترس اجتماعی، افسردگی و خصومت را در افراد تشخیص میدهند، اما مطالعات بیشماری نشان میدهد، افرادی که مستعد یکی از این وضعیتهای عاطفی هستند، احتمالاً وضعیتهای دیگر را نیز تجربه میکنند (مک کری و کوستا، ۱۹۹۲)
تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی چون ترس، غم، دستپاچگی، عصبانیت، احساس گناه و نفرت مجموعه حیطه N را تشکیل میدهد. هر چند N چیزی بیشتر از آمادگی برای ناراحتیهای روانشناختی دارد. مردان و زنان با نمره بالا در N مستعد داشتن عقاید غیرمنطقی هستند و کمتر قادر به کنترل تکانشهای خود بوده و خیلی ضعیفتر از دیگران با استرس کنار میآیند .
همچنانکه اسم این عامل نشان میدهد، بیمارانی که به طور سنتی به عنوان نوروتیک تشخیص داده شدهاند کلاً نمرۀ بالایی در اندازههای N بهدست میآورند، اما مقیاس N این پرسشنامه همانند سایر مقیاسهایش یک بعد از شخصیت سالم را اندازه میگیرد. نمرات بالا ممکن است نشانه احتمال بالا برای ابتلا به برخی از انواع مشکلات روانپزشکی باشد. اما زیر مقیاس N نباید به عنوان اندازهای برای اختلالهای روانی در نظر گرفته شود. ممکن است که بهدست آوردن یک نمره بالا در مقیاس N با یک اختلال قابل تشخیص روانی همراه نباشد، از طرفی تمام اختلالهای روانی با نمره بالا در N همراه نیست. به عنوان مثال یک فرد ممکن است اختلال شخصیت ضد اجتماعی داشته باشد و نمره بالایی در N کسب نکند.
افرادی که نمرات آنها در N پایین است دارای ثبات عاطفی بوده و معمولاً آرام، معتدل و راحت هستند و قادرند که با موقعیتهای فشارزا بدون آشفتگی یا هیاهو روبرو شوند.

یک مطلب دیگر:   بررسی اثر درمان فراشناختی در افزایش عزت نفس و کاهش پرخاشگری نوجوانان بزه کار۹۲- قسمت ...

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.