موضوع بررسی مقایسه ای نقش نخبگان سیاسی در جهت گیری سیاست خارجی  …

موضوع بررسی مقایسه ای نقش نخبگان سیاسی در جهت گیری سیاست خارجی …

آیا دنیا می خواهد هر روز از ما بترسد یا جاذبه دار تر باشیم؟
آیا نحوه ی رفتار ما با دنیا می خواهد به نحوی باشد که دنیا احساس کند ما برای نوعی انعطاف و چانه زنی در مسائل آمادگی داریم یا نه؟
آیا می می خواهیم فضای جمهوری اسلامی ایران در دنیا فضای امنیتی باشد یا فضای غیر امنیتی؟
ایشان در ادامه ابراز داشتند: « ما به سیاست خارجی خوب نیاز داریم. سیاست خارجی یعنی حرف هایی بزنیم که تکبیر آفرین باشد، نیست. سیاست خارجی درشت گویی و حرف های گنده زدن نیست. این ها سیاست خارجی را درست نمی کند. سیاست خارجی یعنی راه و روش سلوک با دنیا که نتیجه ی آن تهدیدی را کم یا منفعتی را جذب کند… . دنیا هنجارها، قواعد، عرف بین المللی دارد، ما به یک راه بینابینی نیاز داریم. هنوز می گوییم تسلیم نشویم، چه کار کنیم؟ بایستیم و به دنیا بفهمانیم، به این محکمی که نمی شود به دنیا فهماند، باید با منطق، استدلال و آرام آرام به دنیا بفهمانیم. با دشمن چگونه باید رفتار کرد؟ پیامبر با کفار معاهده امضا کرد، باید شرایط و اهدافمان را هم ببینیم و مورد نظر قرار دهیم، باید دنبال سیاست خارجی باشیم که تعامل سازنده داشت باشیم. »
در واقع این گفتمان دال سیاست خارجی دولت اصلاحات بود که نخبگان فکری زیادی در دانشگاه از آن حمایت می کردند. از جمله آقای دکتر محمود سریع القلم از اساتید برجسته ی عقل گرا در مقدمه ی کتاب « آینده ی قدرت » نوشته ی جوزف نای به نحوی همین خط فکری را پی می گیرد و می نویسد:
« دنگ شائوپینگ رهبر چین در دهه ی ۱۹۸۰، عبارتی را مطرح کرد که به قطب نمای سیاسی و فرهنگی چین تبدیل گشت. او گفت: ما برای افزایش قدرت چین به نیم قرن صلح با جهان نیاز داریم. این عبارت بی تردید اوج سیاستمداری است. به محض اینکه یک کشور در پی دفاع از سیاست های خود باشد در سراشیبی ضعف افتاده است. در سه دهه ی گذشته چین با اعتماد به نفسی چشمگیر، استراتژی ملی خود را دنبال کرده است. چین و سیاست مداران فهیم و سیاست فهم و قدرت فهم آن توانسته اند با احترام ومنطق جایگاه ویژه ای در سطح جهان کسب کنند. » (سریع القلم، ۱۳۹۱، ۲۲۵)
این نوع تفکر در رابطه با سیاست خارجی تقریبا در تمامی نخبگان تیپ تحصیل کردگان غربی وزارت امور خارج مشاهده می شود. این گروه با توجه به روش پوزیتوویستی اقدام به کشف واقعیت های علمی می نمایند و نگاه کمتری به علم دینی و روش های وحیانی دارند. ( صدقی،۱۳۹۲؛ ۲۴۳_۲۴۸ )
۲-۲۴ دیدگاه نخبگان طیف تحصیل کردگان هندی (شرقی):
طیف تحصیل کردگان هندی معتقدند برای داشتن یک سیاست خارجی مناسب علاوه بر استفاده از عقل باید از قرآن وسنت (وحی) نیز کمک بگیرند. البته در دیدگاه گزاره های عقلانی ای را دینی می دانند که خلاف وحی نباشد. در واقع در این دیدگاه وحی حرف آخر را می زند. طیف تحصیل کردگان هندی به شدت سنت های الهی را به عنوان علم یقینی و گزاره های مسلم علمی می پندارند، هرچند نتوانند با عقل معاش (ابزاری) آن را تحلیل نمایند. در باب جهت گیری سیاسی مناسب طیف تحصیل کردگان هندی توجه ویژه ای قرآن دارند و از آن در راهبرد نویسی بهره می گیرند و جهت گیری سیاست خارجی را ترسیم می نمایند. آن ها بر اساس همین اصول به اصل نه شرقی ونه غربی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران اعتقاد داشته و دستیابی به حاکمیت واقعی و نمادین را در دولت اسلامی می دانند. بر اساس قاعده ینفی سبیل که بر آمده از آیه ی ۱۴۱ سوره ی نساء و حدیث اعتلاست، خداوند هیچ راهی را برای تسلط کافران بر مؤمنان قرار نداده است. خداوند در آیه ی ۸۹ سوره ی نساء می فرمایند: « آنان دوست دارند که شما هم مانند آنان کافر شوید و مساوی یکدیگر گردید. بنابراین از آن ها دوستانی انتخاب می کنید؟ »
طیف تحصیل کردگان هندی (شرقی)معتقدند که: زا آنجا که کافران برای اعمال ظالمانه ی خود به دنبال شریک می گردند سعی دارند یا مؤمنان را همراه خود سازند و یا آن ها را به زور زیر سلطه ی خود در آورند، اما خداوند در آیه ی ۱۴۴ سوره ی نساء به مؤمنان هشدار می دهد: « ای کسانی که ایمان آورده اید، کافران را به جای مؤمنان ولی و تکیه گاه قرار ندهید. آیا می خواهید (با این عمل) دلیل آشکار بر ضرر خود در پیشگاهخداوند قرار دهید؟ لذا مسلمانان باید از طرح دوستی با دشمنان خدا که نشانه ی نفاق است بپرهیزند. » خداوند در همین زمینه در آیه های ۱۳۷ و ۱۳۸ سوره ی نساء می فرماید: « به منافقان خبر ده که عذابی دردناک خواهند داشت. همانکسانی که غیر از مؤمنان کفران را دوستان خود می گیرند. آیا سربلندی را نز د آنان می جویند؟ ( این خیال خامی است ) چرا که عزت همه از آن خداست. »طیف تحصیل کردگان هندی (شرقی) جهت گیری سیاست خارجی خود را بر اساس قرآن، سنت و عقل طرح ریزی می کنند، جهت گیری که بر این پایه استوار است: نباید دوستی، ارتباط و مودت با بیگانگان موجب استیلای بیگانگان و اطلاع آن ها از اسرار مؤمنین گردد؛ لذا دوستی یک جانبه، دنباله روی از بیگانگان، خود باختگی، ولایت بیگانگان و احساس پشت گرمی و اطمینان به آن ها نهی گردیده است.
لذا یک جهت گیری سیاست خارجی مناسب نمی تواند جهت توسعه و پیشرفت به نظام ظالملنه ی جهانی دل ببندد؛ زیرا اولا سابقه نشان می دهد هرچه ما کوتاه بیاییمو تسلیم شویم، طرف مقابل جلوتر آمده و فشار خود را چندین برابر می کند. و تا آن جا که بتواند از تضعیف ما کوتاهی نمی ورزد. ثانیا علاوه بر تجربه ی عینی، عقل الهی در آیات ۱۱۸ و ۱۱۹ آل عمران به مؤمنان هشدار داده است.
همانطور که ذکر گردید طیف تحصیل کردگان هندی (شرقی) وزارت امور خارجه، قرآن و سنت را بالاتر از مبانی عقل ابزاری می دانند و در جهت گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران سعی می نمایند از هر سه مورد استفاده نمایند. ( صدقی، ۱۳۹۲؛ ۲۴۸_۲۵۳ )
فصل سوم
جهت گیری سیاست خارجی دولت هشتم ونهم و نقش نخبگان در این جهت گیری ها

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

  1. بررسی نقش نخبگان سیاسی در جهت گیری سیاسی دولت هفتم و هشتم:

۳-۱ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هنگام روی کار آمدن دولت هفتم:
با خاتمه ی جنگ و در اواخر دوره ی سازندگی، نارضایتی مردم از سیاست های پرشتاب تعدیل اقتصادی و عدم توجه به مقوله ی عدالت اجتماعی و یا نا دیده گرفتن یا کم توجهی به ابعاد دیگر توسعه و تأکید بر توسعه اقتصادی موجب نارضایتی در بخش های مختلف اجتماعی شده بود و زمینه را برای ظهور گفتمان اصلاحات فراهم نمود. در این دوران جمهوری اسلامی ایران در یکی از بحرانی ترین دوره ها به لحاظ فشار های بین المللی و انزوای جهانی قرار گرفته بود، ایالات متحده ی آمریکا و رژیم صهیونیستی در یک مدیریت مسلط و موفق شرایط سختی را برای جمهوری اسلامی ایران به وجود آورده بودند و کشور های قدرتمند جهان تحت تأثیر این مدیریت علی رغم تمام منافعشان از جمهوری اسلامی ایران فاصله گرفتند که در نتیجه ی این اقدامات تحریم های گسترده ای علیه کشور شکل گرفت. چهره ای که از جمهوری اسلامی ایران در سر تاسر جهان ترسیم شده بود با مفاهیمی چون خشونت، تروریسم، جنایت نقص حقوق بشر، نبود آزادی و خطری برای امنیت سایر کشور ها و نظام بین المللی سر و کار داشت. این چهره ی معرفی شده از جمهوری اسلامی حتی در میان کشور های اسلامی نیز پذیرفته شده بود. گشوده شدن پرونده های جنائی و تروریستی علیه جمهوری اسلامی ایران در دادگاه های غربی، کاهش سطح روابط کشور های پیشرفته با ایران، تکرار مداوم و مؤثر اتهاماتی مبنی بر دخالت ایران در امور داخلی کشور های دیگر، وحشت کشور های کوچک منطقه از مقاصد توسعه طلبانه ی ایران، بالا رفتن نرخ ریسک فعالیت های اقتصادی در ایران و محکومیت های گسترش یافته ی جمهوری اسلامی ایران در سازمان های بین المللی و… می توان وضعیت کشور را در سال ۱۳۷۶ در سحطح بین المللی ترسیم نمود. (پور احمدی، ۱۳۸۸، ۱۰۳)
با انتخاب سید محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور در خردادماه ۱۳۷۶، خرده گفتمان دیگری در بطن و متن گفتمان کلان اسلام گرایی انقلاب اسلامی شکل گرفت. با توجه به وضعیت جمهوری اسلامی ایران و انزوای جمهوری اسلامی ایران وهم چنین توجه به فرایند های بین المللی سعی بر آن شد چهره ی مثبتی از جمهوری اسلامی ایران در عرصه ی بین المللی به نمایش در آید. هم چنین جامعه ی ایران تحت تأثیر تحولات داخلی ناشی از فضای نوین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، رشد جمعیت جوان و افزایش مطبوعات و تشکل های مدنی از یک طرف و مجموعه رخداد های بین المللی پس از جنگ سرد و زوال سیستم دو قطبی و پیدایش و رونق گفتمان نوین هم در عرصه ی داخلیو خم خارجی بود. (رمضانی، ۱۳۸۱، ۸۱) در واقع ضرورت نگاه جدید به داخل ونظام بین الملل موجب روی کار آمدن تفکری تازه در سطح مدیریت کشور شد که یا تکیه بر اصول و پایبندی به ارزش های اسلامی، مفاهیمی چون مدارا، همراهی، تساهل و تسامح را با تعاملات خود با سایر بازیگران توصیه می کرد. این جهت گیری جدید در عرصه ی سیاست گذاری خارجی تابع تحولات قابل توجه درونی و رشد گفتمان مدنیت و جامعه ی مدنی در داخل ونیز درک تحولات و دگرگونی های نظام بین الملی و به تبع آن فرایند جامعه ی مدنی جهانی و دنیای وابستگی متقابل در خارج بود. (امیری، ۱۳۸۴، ۸۱)
خط و مشی های اعلام شده ی رئیس جمهور عبارت بودند از: حاکمیت قانون، حقوق و آزادی های سیاسی مردم، رفع تبعیض های اجتماعی،‌ تسامح و مدارا. در زمینه ی سیاست خارجی نیز رئیس جمهور خط مشی تنش زدایی و اعتماد سازی و بهبود و گسترش روابط سیاسی و اقتصادی ایران با کشورهای جهان و به ویژه منطقه ی خاورمیانه را مد نظر قرار داد. در این دوره از سیاست خارجی، سیاست توسعه گرایی دوره ی قبل تداوم یافت، با این تفاوت که مباحث سیاسی و فرهنگی در این فرآیند جایگزین محوریت اقتصاد در دوره قبل گردید.
دولت هفتم در صدد بود تا افزون بر بهره گیری از عناصر و مولفه های تصمیم گیری جمعی، نظارت همگانی، آزادی بیان، آزادی اجتماعی، قانون گرایی و بسط جامعه مدنی بر حاکمیت عالیه خداوند بر سرنوشت انسانی تاکید کند. (روحانی، ۱۳۹۱، ۲۴) گفتمان اصلاحات در چارچوب جهان بینی دینی عقلانی اسلام، تفسیری مردم سالارانه و آزادمنشانه از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ارائه کرد که در آن جمهوریت و اسلامیت همسنگ و هموزن یکدیگرند. حاکمیت الهی نه تنها هیچ تعارض و تخالفی با حاکمیت ملی ندارد بلکه از طریق آن اعمال می گردد. تاکید بر حاکمیت ملی در طول حاکمیت الهی و امتزاج جمهوریت و اسلامیت در این گفتمان متضمن به رسمیت شناختن ماهیت ملی و مبنای سرزمینی جمهوری اسلامی ایران و افزایش نقش و وزن عنصر ایرانی در هویت ملی ایران است. ارزشهای ملی و اسلامی محور همبستگی ملت ایران بوده و هویت ملی آنان را شکل می دهند، نه تنها هیچ تعارض و تباینی بین ایرانی بودن و اسلامیت وجود ندارد، بلکه این دو عنصر، دو وجه تفکیک و تجزیه ناپذیر هویت ملی ایران اند که به همراه انقلاب اسلامی، آن را قوام می بخشند. (دهقانی فیروزآبادی، ۲۲۵-۲۲۶)
در این دوره از سیاست خارجی ایران «نحوه بیان و شیوه رفتار و برخورد با دیگران تغییر یافت و سیاست تعدیل اقتصادی و قایل شدن به توسعه صنعتی دولتی جای خود را به توسعه سیاسی داد و در روابط خارجی، پذیرش پلورالیسم جهانی به معنی نفی نظام تک قطبی و پذیرش تساوی فرهنگ ها به محور اصلی سیاست خارجی تبدیل شد.» (ازغندی، ۱۳۸۱: ۱۸) در این دوره از سیاست خارجی ایران سیاست تنش زدایی در دستور کار قرار گرفت، که بر اساس این سیاست توسل به زور در حل مسائل بین المللی جای خود را به توسل به شیوه های مسالمت آمیز از طریق گفتگوهای دوجانبه و چند جانبه می دهد. ضمن اینکه طبق این سیاست نباید اجازه داد که اختلافات ایدئولوژیکی و سلیقه های سیاسی بر روابط میان کشورها تاثیر گذارد. «تنش زدایی در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت، به این معناست که ایران در سیاست خارجی خود درصدد رفع سوء تفاهم های انباشته شده از گذشته و در تلاش جهت پایان دادن به هر نوع تنازع و کشمکش بین المللی است و برای تأمین امنیت خود به واقعیات بین المللی توجه دارد) .ازغندی، ۱۳۷۸، ۱۴۴) نخبگان سیاسی و فکری حامی این دولت، ایستادگی و مقاومت در برابر نظام سلطه ی جهانی را کوبیدن مشت بر آهن می دانستند؛ لذا تلاش کردند با اتخاذ سمت گیری تنش زدایی و گفتگو، باب جدیدی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بگشایند. (صدقی،۱۳۹۲؛ ۱)

نخبگان سیاسی و فکری حامی این دولت، ایستادگی و مقاومت در برابر نظام سلطه جهانی را کوبیدن مشت بر آهن می‌دانستند؛ لذا تلاش کردند با اتخاذ سمت گیری تنش زدایی و گفت و گو، باب جدیدی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بگشایند. هشت سال سیاست خارجی دولت خاتمی هرچند توانست سطح روابط دیپلماتیک با کشورهای اروپایی و حوزه‌ ی پیرامونی ایران را افزایش دهد، اما هرگز وارد حوزه های قرمز نظام بین‌الملل نشد. (صدقی، ۱۳۹۲، ۲۷۶)
اصول سیاست خارجی دولت هفتم و هشتم بر دو اصل تنش زدایی وهمزیستی وگفت وگوی تمدن ها استوار بود. دولت اصلاحات با شناخت از تحولات جهانی و منطقه ای، اصول سیاست خارجی و دکترین امنیت ملی، کار خود را بر دو محور اساسی سیاست تنش‌ زدایی و اعتماد ‌سازی بنا کرد، تکیه بر مفاهیم تنش زدایی و گفتگوی تمدن ها و مفاهیم دیگری نظیر اعتماد سازی، مشارکت، مذاکره و تفاهم مورد استقبال عمومی دولت_ملت ها قرار گرفت. تجلی این مقبولیت را می توان در قطع نامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، مبنی بر اعلام سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفتگوی تمدن ها نظاره گر بود، که حتی ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی هم آن را پذیرفتند و گفت و گوی تمدن ها به عنوان یک شیوه روابط عمومی برای نظام اسلامی مطرح شد.
هر چند این مفاهیم در مرحله ی عملیاتی نیازمند توسعه و بازسازی بودند اما کم و بیش به حالت اجماعی، به عنوان سیاست های نظام مشخص شده و در سخنان مقامات طراز اول و مجموعه ی دیپلماتیک ایران پژواک یافتند. در پی مفهوم سازی در سیاست خارجی، در عرصه ی عمل نیز دولت خاتمی به توسعه ی روابط خارجی ایران پرداخت. خاتمی کوشید تا اب کمرنگ کردن نقش ایدئولوژی در حوزه ی تصمیم گیری و اجرای سیاست خارجی، ابعاد دموکراتیک را به محاسبات عملگرایانه از منافع ملی اضافه کند.
از مهمترین کارویژه های دستگاه دیپلماسی در این سال ها، اعتماد سازی،فاصله گیری از رویکرد های تنش زایی و دشمن تراشی، تاکید بر نهادینه شدن مقررات حقوق بین الملل، تلاش در جهت کاهش تشنج درسطوح منطقه ای و بین المللی و تقویت و انسجام و وحدت کشور های اسلامی و غیر متعهد، بود. (ازغندی،۱۳۸۱: ۳۱-۱۸)
به نظر روح ا… رمضانی سیاست خارجی ایران در این دوره مبتنی بر سه رکن مهم است. اول: رفع مهار، دوم: بازدارندگی و سوم: تنش زدایی. دولت آقای خاتمی در ابتدا سعی نمود که کشور را از حلقه ی تنگ مهار سیاسی، نظامی و تکنولوژیک آمریکا رها سازد. بعد تلاش نمود تا با توجه به موقعیت استراتژیک مهمی که ایران در یک منطقه پر تنش دارد، موقعیت دفاعی و بازدارندگی اش را تقویت سازد. در وهله سوم نیز تلاش کرد با تنش زدایی، به رفع تعارضات بین خود و کشورهای منطقه و همسایه در قالب ابتکاراتی چون گفت و گوی تمدن ها در سطح سازمان های بین المللی خصوصاً سازمان ملل بپردازد. (رمضانی، ۲۰۰۱، ۲۲۷) بهبود روابط با عربستان ( که از زمان کشتار حجاج در سال ۱۳۶۶ قطع شده بود) برای حفظ قیمت جهانی نفت، فاصله گرفتن از از حکم قتل سلمان رشدی ومعرفی آن به عنوان حکم شخصی یک فقیه مذهبی و نه سیاست رسمی دولت جمهوری اسلامی، بهبود و گسترش روابط با کشورهی عضو اتحادیه اروپا، جذب و حمایت از سرمایه های خارجی مبنی بر قوانین بین المللی و داخلی و مشارکت مؤثر در عرضه ی انرژی در جهان، محکوم کردن حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و متقاعب آن کمک به سرنگونی رژیم طالبان و مشارکت در بازسازی افغانستان، از نمود های بازر این امر هستند. ( رمضانی ، ۲۰۰۴، ۲)
از سوی دیگر طرح ایده های مختلف همچون پیشنهاد جامعه ی مدنی در سال ۱۳۷۷، طرح قطع نامه ی حق فرهنگی و تنوع فرهنگی در مجمع عمومی سازمان ملل طی سال های ۱۳۷۸ و ۱۳۷۹، طرح تأسیس آکادمی و مرکز تحقیقات برای مطالعات پناهندگی و مهاجرت و طرح تقویت همکاری های منطقه ای در آسیا و اقیانوسیه، از جمله تلاش های دستگاه سیاست خارجی کشور برای ارتقاء موقعیت و منزلت سیاسی کشور در افکار عمومی جهان بود. (ملایی، ۱۳۸۷، ۳۱۴- ۳۱۶)
در مجموع از مشخصه های گفتمان اصلاح طلبی، می توان موارد زیر را نام برد:
اولویت روابط بین دولتی،
محاسبه گری و عقلانیت ارتباطی،
اولویت قدرت نرم افزاری،
اولویت منافع ملی حیاتی،
اصالت منافع ملی و مصالح اسلامی،
پذیرش وضع موجود و نظم مستقر بینالمللی به حکم ثانوی،
تثبیت انقلاب در داخل و صدور آن از طریق الگوپردازی مردم سالارانه ی سیاسی،
 عدم مداخله در امور داخلی دولت ها و ملت ها (دهقانی فیروزآبادی، ۱۳۸۸ ، ۱۵۰-۱۴۹)
۳-۲ نقش نخبگان سیاسی فکری در طراحی جامعه مدنی برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی:
لازم است برای درک بهتر جهت گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دولت هشتم، به موضوع مطرح شده به جامعه مدنی پرداخته شود. از زمان روی کار آمدن دولت هفتم تا پایان دولت هشتم، عبارت جامعه مدنی بر سر زبان رییس جمهور بود اما تعریف جامعه ی مدنی هیچ گاه مشخص نشد. مسأله زمانی جالبتر شد که رئیس جمهور، جامعه ی مدنی را مشابه اصطلاح مدینه النبی معرفی نمود. (سید محمد خاتمی در هشتمین اجلاس سران کنفرانس اسلامی_ ۱۸ تا ۲۰ آذر ماه ۱۳۷۶) هر چند برخی از دولتمردان وی تمایل چندانی برای برای استفاده از واژه ی مدینه النبی نداشتند. در تعریف آکادمیک جامعه ی مدنی آورده شده است: جامعه مدنی در علوم اجتماعی در مقابل دولت ، به حوزه ای از روابط اجتماعی اطلاق می شود که فارغ از دخالت قدرت سیاسی است و مجموعه از نهادها، مؤسسات، انجمن ها وتشکل های خصوصی و مدنی  را در بر می گیرد. (بشریه، ۱۳۸۵، ۳۲۹) آنچه از مفاهیم وتعاریف بالا به دست می آید این است که جامعه مدنی مستقل از دولت، در جهت اهداف خود در چارچوب قانون نیازمند دخالت دولت نیست و قدرت دولت نیز ناشی از تفویض قدرت جامعه به دولت است یعنی قدرت ازآن مردم است نه عده ای خاص در راس حکومت و دولت.
در این دوران به پیوند های بین جامعه ی مدنی و مدینه النبی، همچون آزادی، تساهل و تسامح، کثرت گرایی و قانونمندی اشاره شد. که طبق نظر این افراد، یک تلقی از دین اسلام می تواند وجود داشته باشد که با مقولات جامعه ی مدنی که نوین هستند، سازگار باشد. (خاتمی، ، ۱۳۸۰، ۲۱)
بر اساس یک دیدگاه، جامعه مدنی مورد نظر اصلاح طلبان دینی، مبتنی بر باز اندیشی در باب نسبت خدا و انسان، دین و مدرنیته و در آخر دین و دولت جدید است.