نتایجی از عوامل مؤثر بر آزمونهای جور کردن کارت های ویسکانسین و کلمه و رنگ استروپ

نتایجی از عوامل مؤثر بر آزمونهای جور کردن کارت های ویسکانسین و کلمه و رنگ استروپ

البته بعضی از محققان فکر می کنند که بین کارکرد زنان و مردان در آزمون کلمه و رنگ استروپ فرق معنی داری مشخص نیس (کانور[۲]، فراتزن[۳]، مایکل[۴]، شارپ[۵]، ۱۹۸۸).

در پژوهشی به وسیله طوفانی و بهدانی در سال ۱۳۸۱ که به مقایسه یافته های آزمون ویسکانسین در بیماران اسکیزوفرن گرفتار و غیر گرفتار به حرکت پریشی دیررس انجام دادن به نتیجه رسیدن که جنس بیماران اسکیزوفرن گرفتار و غیرمبتلا به دیسکنزی دیررس تأثیری بر معیارهای مورد آزمایش نداشت.

 

۲-۶-۲- سن و تحصیلات

داش و داش (۱۹۸۲) بیان کردن که ً پدیده استروپ از سن ۸ سالگی به بعد روی میده، چون این مقطع سنیه که گرایش به خوندن کلمه (اسم رنگ) به عادتی قوی تر از « نام بردن رنگ، نوشتن کلمه » تبدیل می شه.

مک لیوود[۶] (۱۹۹۱) باور دارن که به موازات رشد و پیشرفت مهارت خونده، زمان عکس العمل کم کم کم شده و آخرسر در سن ۶۰ سالگی دوبارهً رو به افزایش میذاره.

هم اینکه تحقیقات جورواجور نشون داده که افراد بی­سواد در اجرای آزمون کلمه و رنگ استروب کمتر دچارخطا می­شن چون اونا کلماتی (اسامی رنگها) رو نمی­خونن و بنابر این از نظر معنی دچار مشکل نمی شن (کاستلو[۷]،۱۹۷۰؛ آبرامسکی، جردن و هگل[۸]، ۱۹۸۳). در تحقیقی که طوفانی و بهدانی (۱۳۸۱) هم سن بیماران اسکیزوفرن گرفتار و غیرمبتلا به ردیسکنزی دیررس تأثیری بر معیارهای گروه مورد مطالعه با افزایش سطح سواد نمونه ها، تعداد طبقات تکمیل شده زیاد می شه. ولی سطح سواد تأثیری بر خطای درجاماندگی کل خطاها نداشت.

 

 

 

۲-۶-۳- هوش

در تحقیقی که به وسیله پورآقاروده برده و همکاران در سال ۱۳۹۱ انجام شد به بررسی مقایسه درجاماندگی عملکردی و انعطاف پذیری ذهنی در کودکان گرفتار به مشکل طیف اوتیسم و کم توان ذهنی و عادی پرداختن که از هر گروه ۱۵ نفر به صورت نمونه گیری در دسترس بین سن ۷ تا ۱۵ سال انتخاب شدن و با آزمون ویسکانسین آزمایش شدن یافته ها نشون داد که این فرضیه که عامل هوشبهر نقش مؤثری در عمل اجرایی داره رو قوی تر می کنه.

کم توان ذهنی

در تحقیقی به وسیله رحیمی در سال ۲۰۱۱ روی بیماران اسکیزوفرنیا با علائم مثبت و علائم منفی، دپرس اساسی و افراد عادی از راه آزمون ویسکانسین و آزمون هوش کلامی پرداختن. یافته ها نشون داد کارکرد پایین تر WCST به خاطر پایین بودن IQ در گروه بیماران نبود چون اختلاف بین گروه های مریض و سوژهای سالم معنی دار نبود.

 

۲-۷- گذشته تحقیقات آزمون جور کردن کارتهای  ویسکانسین دراسکیزوفرنیا و افسردگی اساسی

افسردگی

همونجوری که ذکر شد کارکرد در آزمون ویسکانسین با کارکرد لوب پیشونی ربط داره، بی نظمی در این آزمون می تونه نشون بدن آسیب لوب پیشونی در بیماران اسکیزوفرنیا باشه (گراث، ۲۰۰۰). تحقیقات زیادی بدکاری عصب – روانشناختی رو در بیماران اسکیزوفرنیا به اثبات رسونده ان که شامل مشکلات در خیال، کارکرد اجرایی، حافظ کلامی و تحقیق دیگری نشون داد که تواناییای شناختی مثل انعطاف پذیری شناختی ، حل مسأله، برنامه ریزی و حافظه فعال در بیماران اسکیزو فرنیک در مقایسه با همتایان بهنجار مختله و اون رو به بدکاری قشر پیش پیشونی نسبت میدن (موریس[۹]، ۱۹۹۶).

مشکلات

بیماران گرفتار به اسکیزوفرنی در مقایسه با افراد بهنجار در یه سری از تستای نورو پسکیولوژی و مخصوصا آزمون جور کردن کارتها ویسکانسین، کارکرد پایین تری دارن و خطای درجاماندگی بیشتری نشون دادن. این نشون دهنده یه مشکل عمومی در پردازش اطلاعات و کارکرد شناختی بیماران اسکیزوفرنیاه. (لونن[۱۰]، ۱۹۹۶ و جاسمن[۱۱]، ۲۰۰۶).

از طرف دیگه کارکرد بینظم در این آزمون با استعداد روانپریشی، وجود توهم و هذیون به عنوان علایم مثبت در مشکل اسکیزوفرنیا (کاپلان، ۲۰۰۰) رابطه داره و بیماران اسکیزوفرنیا در مقایسه با دیگر مشکلات روانی بدون سایکوز کارکرد ضعیف تری دارن (نلسون[۱۲]، سَکس[۱۳]، استراکویسکی[۱۴]، ۱۹۹۸).

در پژوهشی به وسیله مورتیز و همکاران به بررسی این نکته پرداختن که بیماران دپرس اسکیزوفرینا و وسواسی-جبری نیمرخای مشخصی رو در آزمونای که به علمکرد لوب پیشونی حساس هستن نشون میدن یا خیر، چند یافته های نشون داده که بین سه گروه در عملکردشون فرق هست و بیماران اسکیزوفرنیا نسبت به دو گروه دیگه نابهنجاریای بیشتری نشون دادن. اونا در آزمون دسته بندی کارتای ویسکانسین خطاهای درجا ماندگی بیشتری نسبت به دو گروه دیگه داشتن (موریتز[۱۵]، بیرکنر[۱۶]، کلوس[۱۷]، جون[۱۸]، هند[۱۹]، ۲۰۰۲).

داودی و همکاران پژوهشی در سال ۱۳۹۰ انجام دادن جهت مقایسه کارکرد اجرای بیماران گرفتار به اسکیزوفرنیا و افسردگی اساسی بدون رانپریشی و افراد بهنجار در شهر تهران. در این تحقیق ۲۸ مریض اسکیزوفرنیک (۱۶مرد، ۱۲زن) و ۲۸ مریض دپرس بدون روانپریشی (۱۶مرد، ۱۲زن) و ۲۸ آزمودنی بهنجار (۱۶مرد، ۱۲زن) به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدن با دامنه سنی ۱۹ تا ۵۰ سال که از دید مدت زمان بستری یکی بودن داده شده بودن ملاک انتخاب بیماران در دو گروه به تشخیص روانپزشک و انجام مصاحبه بالینی منظم براساس ملاک DSM-TV (SCID-I)[20] به وسیله روانشناس بالینی بود، علاوه بر این ملاک دیگری مانند نداشتن تشخیص همزمان مشکل مصرف مواد، الکل، نداشتن صرع، مشکل بیش فعالی و مشکل توجه، آسیب مغزی، عقب موندگی ذهنی، دمانس و در آخر بیشترین حد مدت بستری دو سال هم در انتخاب آزمودنیا مورد نظر قرار گرفت. واسه اندازه گیری کارکرد اجرایی، از آزمون دسته بندی کارتای ویسکانسین استفاده شد و یافته ها نشون داد که میانگین خطای درجا ماندگی و خطای خاص در دو گروه بالینی (افسردگی اساسی بدون روانپریشی و اسکیزوفرنیا) به مراتب بیشتر از گروه بهنجار بوده. کارکرد اجرای بیماران اسکیزوفرینا نسبت به افراد بهنجار در این آزمون به طور معنی داری ضعیف تره به این صورت که خطاهای درجاماندگی بیشتری رو مرتکب شدن و به تعداد طبقات درست کمتری رسیدن. آسیب کارکرد شناختی در مشکل اسکیزوفرینا مخصوصا در کارکردهای اجرایی در تحقیقات بسیاری تأیید شده (لونن[۲۱] ۲۰۰۰، مورتیز، ۲۰۰۲).

هم اینکه در این تحقیق یافته ها نشون داد که بیماران دپرس اساسی بدون روانپریشی به طور معنی داری خطای درجاماندگی بیشتری نسبت به افراد بهنجار دارن ولی در متغیر تعداد طبقات بین دو گروه فرق معنی دار نبود که این تحقیق با تحقیقات (مورتیز، ۲۰۰۲ و فوستایی[۲۲]، ۱۹۹۹) همخوانی داشته.

رحیمی و همکاران در پژوهشی که در سال ۲۰۱۱ انجام دادن فواید آزمون جور کردن کارتهای ویسکانسین در تشخیص افتراقی مشکلات ادراکی در بیماران روانی و افراد سالم در ایران پرداختن. جهت بررسی این موضوع ۲۵ مریض اسکیزو فرنی با علائم مثبت، ۲۵ اسکیز و فرنی با علائم منفی، ۲۵ دپرس اساسی و ۲۵ فرد بهنجار به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدن و همه گروه ها به طور جداگونه با آزمون ویسکانسین مورد آزمون قرار گرفتن. یافته ها نشون داد که تموم گروه­های مریض در این آزمون کارکرد برتری از افراد سالم داشتن با اینکه اختلاف بین گروه­های مریض معنی­دار نبود. اونا به این نتیجه رسیدندکه آزمون ویسکانسین می ­تونه بیماران روانی با اختلاف ادراکی رو از افراد سالم تشخیص بده اما نمی­تونه به روشنی بیماران اسکیزوفرنی با علائم منفی رو از بیماران با علائم مثبت و دپرس بازشناسی کنه و هم اینکه این ایده رو تأیید کردن که نواحی جور واجور لب پیشونی می تونه در افراد گرفتار به اسکیزوفرنی و افسردگی اساسی تحت اثر قرار گیرد و شدت علائم بالینی می تونه نتیجه آزمون رو عوض کنه.

در تحقیقی که به وسیله برکوسکا[۲۳]، دروزد[۲۴]، جرکویسکی[۲۵]، ریباکسکی[۲۶] در سال ۲۰۰۹ انجام شد به بررسی کارکرد شناختی بیماران غیر دپرس با مشکلات شناختی ناچیز (MCI)[27]، بیماران دپرس شدید و افراد بهنجار پرداختن که از هر گروه ۳۰ نفر انتخاب شد و مورد آزمایش با تست ویسکانسین قرار گرفتن. یافته ها نشون داد که بیماران MCI یافته های بدتری نسبت به بیماران دپرس شدید داشتن و هم بیماران دپرس شدید یافته های بدتری نسبت به افراد سالم نشون دادن.

[۱] – Dash and Dash

[۲] – Connor

[۳] – Franzen

[۴] – Michael

[۵] – Sharp

[۶] – Macleod

[۷] – Costello

[۸] – AbraMczki ,Jordan & Hegel

[۹] – Morice

[۱۰] – Llonen

[۱۱] – Josman

[۱۲] – Nelson

[۱۳] – Sax

[۱۴] – Strakowsk

[۱۵] – Moritz

[۱۶] – Birkner

[۱۷] – Kloss

[۱۸] – Jahn

[۱۹] – Hand

[۲۰] – Structued Clinical Iinterview for DSM-IV Axis I Disorders

[۲۱] – Llonen

[۲۲] – Fossati

[۲۳] – Borkowska

[۲۴] – Drozdz

[۲۵] – Jokowski

[۲۶] – Rybakoski

[۲۷] – Mild Cognitive Impairment