نوامبر 24, 2020

پیش بینی مشکلات رفتاری ـ عاطفی در کودکان کم توان ذهنی بر …

1 min read

Checklist and pen

شیوه دیگر طبقهبندی افراد با کمتوانی ذهنی استفاده از اصطلاحات توسعهیافته توسط مرکز ملی تحقیقات توانبخشی پزشکی است. در این مدل پنج حوزه تعریف میشود.
۱٫ پاتوفیزیولوژی[۱۱۲] (بدکارکردی اعضای بدن که ناشی از بیماری و نابهنجاریهای ژنتیکی می‌باشد) ۲٫ اختلال ۳٫ محدودیت عملکرد ۴٫ ناتوانی. ۵٫ محدودیت اجتماعی (باتشا و همکاران[۱۱۳]، ۲۰۱۲).
۲-۱-۱۱-۴- حمایتهای مورد نیاز
بعد از تعریف کمتوانی ذهنی در سال ۱۹۹۲، رویکرد جدیدی در زمینهی کمتوانی ذهنی به وجود آمد. انجمن کمتوانی ذهنی و رشدی آمریکا طبقهبندی صرفا بر اساس بهره هوشی و رفتار سازشی را کاهش داده است. این سیستم طبقهبندی چند بعدی مبنی بر عملکرد چند بعدی انسان که شامل ۱- تواناییهای ذهنی ۲- رفتار سازشی ۳- سلامتی ۴- مشارکت ۵- مشارکت، تعامل و نقشهای اجتماعی میباشد، است (مارک، ۲۰۰۹). در این رویکرد افراد با کمتوانی ذهنی، بر اساس نوع و میزان حمایتی که نیاز دارند تا در محیطهای طبیعی خانه و اجتماع خود عملکرد خوبی داشته باشند، به چهار سطح حمایتی طبقهبندی میشوند که به شرح زیر میباشد.
۱٫متناوب[۱۱۴]: حمایتها بر اساس نیاز فراهم میشوند. این حمایتها ممکن است نامنظم و کوتاه مدت باشد.

  1. محدود[۱۱۵]: حمایتها بر اساس تداوم مشخص می شوند، زمان مورد نیاز ممکن است محدود باشد اما متناوب نیست.
  2. گسترده[۱۱۶]: حمایتها حداقل در برخی از محیط ها نظیر محل کار یا خانه مشخص می‌شوند و حمایتها از نظر زمان محدود نیستند.
  3. فراگیر[۱۱۷]: حمایتها باید پیوسته و بسیار عمیق باشند و همچنین باید در محیطهای چندگانه ارائه شوند (انجمن عقبماندگی ذهنی آمریکا، ۲۰۰۲ ، ترجمه بهپژوه، ۱۳۸۹).

۲-۱-۱۲- همدلی
تیچنر[۱۱۸] (۱۹۶۷-۱۹۲۷) واژه همدلی را در سال ۱۸۹۰ از واژه آلمانی “”einfuhlung یعنی “به احساس کسی واردشدن” اقتباس کرد و در روانشناسی رواج داد. بعدها نظریهپردازان زیبا شناختی، همدلی را به مفهوم ” توانایی ادراک تجربه ذهنی فرد دیگر” مطرح نمودند، و از همین مفهوم برای تشخیص و درمان در حرفه پزشکی به طور عام و در روانشناسی و روان‌پزشکی به طور خاص مدد گرفته شد، که امروز نقش جدّی را در برقراری ارتباط به عهده دارد (دایره المعارف فلسفه استنفورد[۱۱۹]، ۲۰۰۸).
همدلی، واکنشی زیستشناختی است که تحت تاثیر رشد شناختی و عوامل محیطی تغییر میکند. توافق کلّی وجود دارد که همدلی یک عاطفه اولیه است، پاسخ جانشینی که میتواند در کودکان کوچک که هنوز نمیتوانند بین اندوه خودشان و اندوه دیگران تفاوت قائل شوند، رخ میدهد. نتایج حاصل از تحقیقات دهههای اخیر در زمینه رفتار همدلی، نقش این ارتباط عاطفی را در سلامت روانی و سازگاری اجتماعی انسان تایید میکند. انسان در جریان یک ارتباط عاطفی و همدلانه میتواند عواطف و احساسات خود را با انتظارات افراد جامعه هماهنگ و سازگار سازد (نوروزی، ۱۳۸۹).
همدلی به عنوان توانایی درک و سهیمشدن در حالات عاطفی دیگران و شامل دو مولفه شناختی و عاطفی تعریف شده است. مولفه شناختی به توانایی درک حالات درونی دیگران اشاره دارد؛ در حالی که مولفه عاطفی به تجربه احساسات سازگار با شخص مشاهده شده اشاره دارد (هافمن، ۲۰۰۱). همدلی عاطفی ممکن است همدردی یا نگرانی همدلانه برای دیگری را به وجود آورد (آیزنبرگ[۱۲۰]، ۲۰۰۰ ؛ هافمن، ۲۰۰۱).
۲-۱-۱۲-۱- همدلی به عنوان یک فرایند شناختی
همدلی به فرایندی اطلاق میشود که فرد موقعیتی را از نقطه نظر یک فرد دیگر تجربه میکند، خواه به طور فعال و خواه یادگیری شده. این مفهومسازی اولیه از همدلی، بر فرایندی تاکید دارد که فرد میتواند فهمی درست از دنیای روانشناختی فرد دیگر بدست آورد. در رابطه با این مفهوم همدلی بسیار شبیه فرایندی است که بعضی اوقات آن را نقش بازی کردن یا از زاویه دیگران دیدن مینامند، اگرچه اختلاف نظر زیادی در این دیدگاه درباره همدلی وجود دارد. برای مثال یک نفر ممکن است این تصور را داشته باشد که چگونه میتواند خودش را با وجود داشتن اهداف، منابع و ارزشهای متفاوت، جای فرد دیگری بگذارد و متقابلاً چگونه فرد دیگر میتواند با اهداف، منابع و ارزشهای متفاوت خودش را جای من بگذارد. اگرچه این دو دیدگاه در نگاه اول برای فهم موقعیت درونی فرد خیلی به یکدیگر شبیهاند، اما تحقیقات نشان داده که این دو دیدگاه متضمن دو راهبرد متفاوت در پیامدهای رفتاری، هیجانی و انگیزشی هستند که ممکن است از نظر مفهومی با یکدیگر متفاوت باشند. به علاوه یک پیچیدگی که در درک دیدگاه دیگران وجود دارد، این است که باید فهمید آن فرد بر اساس دیدگاه بصری یعنی آنچه که وجود دارد یا بر اساس دیدگاه شناختی یا عاطفی به درک دیگری پرداخته است (استاکز و لیشنر[۱۲۱]،۲۰۱۲).
۲-۱-۱۲-۲- همدلی به عنوان یک فرایند عاطفی
محققین دیگر همدلی را به عنوان یک فرایند عاطفی به کار میبرند و معتقدند تفاوتی اساسی بین فرایند گفتگوی نقش شناختی و پاسخدهی همدلانه عاطفی وجود دارد. پاسخدهی همدلانه عاطفی شامل به مشارکت گذاشتن احساسات حداقل به طور کلی در سطح عاطفی (خوشایند-ناخوشایند) است. تمایز جزء عاطفی همدلی بسیار مهم است. زیرا شواهدی وجود دارد که نشان میدهد همدلی عاطفی با رفتار کمک کردن در ارتباط است. همچنین همدلی عاطفی مولفه ژنتیکی قوی دارد و بیشتر یک فرایند ذاتی و فطری است که به شخصیت ذاتی فرد وابسته است تا یک مهارت ارتباطی (شرارد[۱۲۲]، ۲۰۰۷).
۲-۱-۱۳- نظریه و مدلهای همدلی
۲-۱-۱۳-۱- نظریه کردارشناسی بالبی
جان بالبی روانکاو انگلیسی عقیده دارد که رفتار همدلی از رفتار غریزی دلبستگی ناشی می‌شود. به عبارت دیگر، شالوده رفتار همدلی، در نوزادی از طریق فرایند رابطهی نوزاد و مراقب او معمولاً مادر شکل میگیرد. از نظر او دلبستگی در بروز اختلالهای رفتاری و ناسازگاری اجتماعی نقش مهم و قابل توجه دارد.کیفیت این رفتار در مراحل بعدی زندگی فرد بسیار موثر است. رفتار دلبستگی، در دوران رشد تحول یافته و به صورت همدلی، (یعنی فهم و پذیرش احساسات، نیازها، رنجهای شخص دیگر) بروز میکند و بر پایندی افراد نسبت به معیارهای فرهنگی و پذیرش مسئولیتهای اجتماعی و سلامت روان و سازگاری اجتماعی آنها تاثیر می‌گذارد (جان بالبی، ۱۹۵۱؛ به نقل از نوروزی، ۱۳۸۹).
۲-۱-۱۳-۲- نظریه کارل راجرز
در طول دهههای بعد از جنگ جهانی دوم، روانشناس و درمانگر آمریکایی کارل راجرز[۱۲۳] (۱۹۵۹) به معرفی یک دیدگاه جدید در تغییر و درمان شخصیت پرداخت که همدلی یک جزء اصلی آن است. نظریه تا حدی بر فلسفه پدیدارشناسانه بنا شده است، که بر طبق آن اعمال یک فرد توسط برداشت فرد از جهان اطرافش تعیین میشود. بنابراین آنچه برای راجرز مهم بود این است که ادراک مراجعانش از واقعیت چگونه است نه اینکه خود واقعیت چیست؟ بنابراین همدلی نقش اساسی در این نظریه بازی میکند.
۲-۱-۱۳-۳- نظریه یادگیری
به اعتقاد نظریهپردازان یادگیری، عوامل محیطی و تجارب اجتماعی در ایجاد همدلی و تفاوت‌های فردی در آمادگی کودکان برای نشان دادن همدلی تاثیر میگذارد. فرض بر این است که دلبستگی همراه با احساس ایمنی با مراقبتکننده سبب میشود در کودک احساس همدلی رشد کند. واکنش مراقبتکننده و روشهای انظباطی او به خصوص واکنش به آزار رساندن یا ناراحت کردن کودک دیگر نیز در ایجاد حس همدلی موثر است (ماسن و همکاران، ۱۳۹۲).
البته برخی از نظریهپردازان عقیده دارند همدلی از طریق شرطی شدن اولیه آموخته میشود و تجارب مربوط به آن همگانی است. مثلا کودکی انگشت خود را میبرد و احساس درد میکند، حالا اگر همین کودک، فردی را در وضعیت مشابه ببیند به یاد خودش میبید. اما برخی دیگر از محققین از جمله باتسون[۱۲۴] (۱۹۸۹) در تائید ذاتی بودن خصوصیت همدلی، به این موضوع اشاره میکند که وقتی نوزادان در مهد کودک با صدای گریه یک نوزاد دیگر به گریه میافتند، مطمئنا فرد ناشاد دیگری را درک نمیکنند بلکه به یک برگه ذاتی پاسخ می‌دهند و برخی دیگر از محققین از جمله سیمنر[۱۲۵] (۱۹۷۱) مطرح میکنند که نوزادان دو روزه به گریه نوزادان دیگر با گریه پاسخ میدهند. به این ترتیب آنها پدیده گریه مسری که نوعی همدلی در نوزادان است، را مطرح مینمایند.
از همان اوایل دوران کودکی تفاوتهای فردی در سطح و الگوهای واکنشهای همدلانه آشکار است و این تفاوتها کاملا باثبات است. بعضی از نوپایان با گریه بلند یا بدخلقی نسبت به ناراحتی همسالانشان واکنش نشان میدهند، حال آنکه بعضی دیگر واکنشی آرامتر دارند و به طریقی شناختیتر عمل میکنند (مثلا سوال میکنند)، بعضی رفتار پرخاشگرانه دارند (مثلا کودک تنبیهکننده را میزنند) یا مضطرب میشوند و اجتناب میکنند (ماسن و همکاران، ۱۳۹۲).
۲-۱-۱۳-۴- مدل مارشال
مارشال و همکاران[۱۲۶] (۱۹۹۵) مدل خود را در مورد همدلی اینگونه شرح میدهند که همدلی شامل چهار جریان متوالی است: ۱- بازشناسی عاطفی ۲- تصور و تخیل ۳- انعکاس عواطف ۴- تصمیم به جوابگویی. تجربه عاطفی دیگران اولین شرط لازم جهت شناخت عواطف است. دومین شرط لازم قرار گرفتن خیالی فرد در جایگاه دیگران و تجربه موقعیت آنها از نقطه نظر خودشان میباشد. مارشال تصور و تخیل از موقعیت دیگران را مهمترین عامل مرتبط با پرخاشگری (جنسی و……) میداند. سومین مرحله انعکاس عاطفه میباشد که شامل تجریات یکسان عاطفی در مقابل دیگران است و چهارمین مرحله شامل تصمیم برای گفتن مناسبترین سخن و یا انجام مناسب‌ترین رفتار در مقابل دیگران میباشد.
۲-۱-۱۳-۵- مدل هافمن
یکی از نظریه پردازان مدرن همدلی که سالهای زیادی را صرف تحقیقات در خصوص همدلی نموده، مارتین هافمن است. مراحل همدلی از دیدگاه هافمن (۲۰۰۰) دارای شش مرحله اساسی است: ا- مرحله اول همدلی جهانی: از نظر بیولوژیکی نوزادان مستعد تجربه شکل ابتدایی از همدلی هستند. گریه نوزادان و کودکان دلیلی برای این مدعاست (آیزنبرگ، ۲۰۰۳). مرحله دوم همدلی خودخواهانه: این مرحله در سنین بین ۱۱ تا ۱۲ ماهگی شروع میشود. در این مرحله نوزادان قادر به افتراق واکنش احساسی خود با دیگران میشوند، اما هنوز به دنبال راحتی برای خود هستند و به واکنشهای پریشان خود تمرکز دارند. مرحله سوم همدلی شبیه خودخواهانه: این مرحله از ۱۴ ماهگی شروع میشود؛ در این مرحله کودکان به طور داوطلبانه برای کمک به دیگران داوطلب میشوند. به عنوان مثال اگر کودک ۴ ماههای گریه کند کودک دیگر با نگاه غمگین به او پاسخ میدهد و مکن است با گرفتن دست دوستش او را به مادرش معرفی کند و از او بخواهد تا با اسباب بازیهای او بازی کند. مرحله چهارم حقیقت از روی همدلی: این مرحله در پایان سال دوم رخ میدهد، با بالا آمدن سن وضعیت همدلی پیچیدهتر میشود و در این مرحله فرد بهتر با دیگران خود را متمایز میکند. در اوایل سال سوم کودک احساسات، افکار و تمایلات مستقل خود را دارد و کم کم به همدلی بالغ نزدیک میشود. مرحله پنجم فراتر از وضعیت: بین سنین ۶ تا ۹ سالگی بچهها آگاه میشوندکه دیگران احساس شادی، غم، خشم، ترس، عزت نفس بالا پایین و غیره نه تنها در زندگی خود نشان میدهند بلکه نسبت به دیگران آنان را بروز میدهند (آیزنبرگ و فابس[۱۲۷]، ۱۹۹۸). مرحله ششم همدلی برای دیگران: این مرحله بالاترین سطح همدلی است. در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی ظاهر میشود. در این مرحله افراد نوجوان به شکل مفاهیم اجتماعی و طبقهبندی شده وضعیت واقعی دیگران را بررسی میکنند. این مرحله به نوعی با همدردی آمیخته شده است که جدایی آن امکانپذیر نیست. برای مثال نگرانی برای بازماندگان یک حادثه یا بلایای طبیعی هم همدلی را شامل می‌شود و هم همدردی را به نمایش میگذارد (هافمن، ۱۹۸۱).
۲-۱-۱۳-۶- نظریه روانکاوی
روانکاوی از طریق نظریه سائق سعی نمود پدیده رفتار دلبستگی و همدلی ناشی از آن را از طریق نیروهای جنسی یا لیبیدو[۱۲۸] تشریح کند، اما بعدها فروید به این نکته اشاره نمود که مادر و سینه‌های او اهداف تامین کنندهی علایق کودک هستند و هرگونه جدایی طولانی از مادر، تهدیدی است که منجر به اضطراب در کودک میشود. در این نظریه، هر نوع دلبستگی یا ارتباط عاطفی با مادر نتیجهی نیازهای فیزیولوژیک نوزاد است (درویزه، ۱۳۸۲).
۲-۱-۱۳-۷- نظریه دیویس
در دیدگاه دیویس (۱۹۸۳) همدلی یک سازه تک بعدی (شناختی یا عاطفی) تعریف نمیشود بلکه مجموعهای از سازهها را تشکیل میدهد که در عین متفاوت بودن، همگی به نحوی با حساسیت نسبت به دیگری، در ارتباط میباشند. چهار بعد از همدلی که دیویس مورد توجه قرار داد عبارت بودند از ۱-دیدگاه‌گیری: توانایی برای در نظرگرفتن دیدگاه دیگران ۲- خیال: جایگزینی خود به صورت خیالی در قالب احساسات و اعمال شخصیتهای تخیلی، کتابها و فیلمها ۳- توجه همدلانه: میزان احساسات همدلانه دیگر محور و نگرانی برای افراد درمانده
۴- درماندگی شخصی: احساسات خودمحور، نگرانی شخصی و ناآرامی و تنیدگی در شرایط بین فردی میباشد (دیویس، ۱۹۸۰). تفاوت بین دو نوع همدلی هیجانی (توجه همدلانه و درگیری شخصی) در آن است که افراد در سطح بالای همدلانه به افراد پریشان در همه حال (امکان گریز آسان یا مشکل از موقعیت) کمک خواهند نمود. در حالی که فرد فاقد این احساس که بیشتر درصدد کاهش پریشانی خود میباشد، فقط هنگامی به یاری فرد نیازمند میشتابد، که امکان گریز از موقعیت برایش دشوار باشد. در صورت امکان گریز آسان از موقعیت، هیچ تمایلی برای کمک به فرد نیازمند نخواهد داشت (دیویس و همکاران، ۱۹۹۶).
۲-۱-۱۳-۸- مدل فشباخ

یک مطلب دیگر:   پایان نامهبهداشت روانی و اهمیت پیشگیری اولیه

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.