نوامبر 24, 2020

پیش بینی مشکلات رفتاری ـ عاطفی در کودکان کم توان ذهنی بر اساس همدلی مادران …

1 min read

به اعتقاد فشباخ[۱۲۹] (۱۹۹۷) گرچه همدلی به عنوان یک پاسخ عاطفی مشترک میان مشاهدهگر و شخص دیگر (محرک) تعریف میشود، اما احتمال بروز آن تحت تاثیرعوامل شناختی است. فشباخ (۱۹۷۸) یک مدل سه بعدی از آموزش همدلی را ارائه داد. مدل او شامل ۱- تمیز بین نشانه های عاطفی (توانایی شناخت برای تفکیک و تمایز میان نشانههای عاطفی که در دیگران بروز کرده) ۲- در نظر گرفتن دیدگاه شخص دیگر (مهارت شناختی برای درک موقعیت دیگری و اینکه بتوان خود را به جای دیگری قرار داده و نقش او را برای خود فرض کرد) و
۳- پاسخگویی عاطفی (توانایی عاطفی برای تجربه هیجان شخص مقابل و اینکه به اندازه کافی حساس و عاطفی باشد) است. دو بعد اول به عنوان یک فرایند شناختی در نظر گرفته میشوند و بعد سوم به عنوان یک فرایند عاطفی میباشد (اسپیلینگز[۱۳۰]، ۲۰۰۷).
۲-۱-۱۳-۹- دیدگاه انسانگرایانه همدلی:
مفهوم همدلی را اولین بار آلفرد آدلر به کار برد و کارل راجرز آن را توسعه داد و کارل راجرز آن را توسعه داد و به سرعت مورد قبول صاحبنظران، محققان و مردم قرار گرفت. این مفهوم مهم یعنی همدلی از تئوری انسان گرایی همدلی راجرز توسعه یافته است و نقش مهمی در درمان مراجع محوری داشته است. اگر سایر درمانگران به مراجعان به عنوان موجودی عملگرا می‌نگریستند اما راجرز گفتگوی و ارتباط همدلانه را در فهم مسائل و یا در درمان آنها مفیدتر میدانست. منطق درک همدلانه در این تئوری امری روشن و برای آسیبشناسی روانی مهم است زیرا بین خود فرد و تجربیاتش و شرایط ارزش او تناقض وجود دارد. بازنگری در وضعیت ارزش فرد و یا ارگانیزم تمایلی است که درمانگر برای ایجاد جوی مناسب و آزادی در موقعیت برای فرد در نظر میگیرد (نورانی پور، ۱۳۸۷). بی شک معرفی همدلی از طرف راجرز سبب اهمیت دو چندان آن در تحقیقات و ساختار شخصیت شده است. در نتیجه همدلی و درک همدلانه به صورت گسترده مورد ارزیابی قرار گرفته است. فرایند همدلی برنامه مستمر و متعهدانه، نه فقط برای درمانگران بلکه برای والدین و معلمان است. همدلی در خانه و مدرسه دارای نفوذ و تاثیر فراوانی است (شازیا[۱۳۱]، ۲۰۰۴).
۲-۲- پیشینه پژوهش
۲-۲-۱- پیشینه مشکلات رفتاری- عاطفی در افراد عادی
حیدری و همکاران (۱۳۸۵) به منظور بررسی شیوع مشکلات رفتاری در دانشآموزان مقطع ابتدایی پژوهشی انجام دادند. نتایج این بررسی مؤید شیوع کلی اختلالات رفتاریـهیجانی کودکان بر اساس گزارش والدین ۸/۱۵درصد و بر اساس گزارش معلمان ۹/۲۴ درصد بوده است. شایعترین اختلال رفتاری ـ هیجانی اختلال کمبود توجه و حواسپرتی و کمترین شیوع اختلالها رفتار ضداجتماعی گزارش شد.
خوشابی، مرادی، شجاعی، همتی علمدارلو، دهشیری و عیسیمراد (۱۳۸۶) در پژوهشی با عنوان بررسی میزان شیوع اختلالهای رفتاری در دانشآموزان دوره ابتدایی استان ایلام نشان دادند که میزان شیوع اختلالهای رفتاری در دانشآموزان دوره ابتدایی استان ایلام ۲/۱۰درصد میباشد. میزان شیوع در پسران بیش از دختران، در مناطق شهری بیش از مناطق روستایی و در پایه تحصیلی سوم بیشتر از سایر پایههای تحصیلی میباشد.
تیموری و عطاییفر (۱۳۸۹) در پژوهشی با عنوان رابطه بین تنیدگی مادر و اختلالهای رفتاریـ عاطفی کودک، نشان دادند که بین میزان سطوح تنیدگی والدین و اختلالهای رفتاری‌-عاطفی کودکان ارتباط معناداری وجود دارد. تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که اثر اصلی تنیدگی والدین بر اختلالهای رفتاری‌ـعاطفی کودکان معنادار است.
صابری (۱۳۸۷) در پژوهشی با عنوان همهگیرشناسی اختلالهای رفتاری و عاطفی در دانش‌آموزان مقطع ابتدایی در شهر رودهن نشان داد که میزان شیوع اختلالهای رفتاری در کل نمونه مورد پژوهش ۲۹/۳۴ درصد بود. نتایج نشان میدهد که اختلال اضطرابی با میزان ۱۶درصد، شایعترین اختلال در دختران و اختلال سلوک با ۴/۱۹ درصد، شایعترین اختلال در پسران مورد پژوهش بود.
گلچین و حسینینسب (۱۳۹۲) به منظور مقایسه مشکلات رفتاری در فرندان مادران با هوش هیجانی بالا و مادران با هوش هیجانی پایین پژوهشی انجام دادند. یافتهها نشان داد، میانگین مشکلات رفتاری در فرزندان مادران با هوش هیجانی بالا نسبت به فرزندان مادران با هوش هیجانی پایین کمتر است. دختران نسبت به پسران در میانگین رفتاری نمرات کمتری داشتند.
مارسیانو و همکاران[۱۳۲] (۲۰۱۱) در پژوهشی مقطعی با عنوان اختلالهای رفتاری و کیفیت زندگی پایین در کودکان و نوجوانان مبتلا به بیماری مزمن کلیه نشان دادند که این گروه از بیماران کیفیت زندگی پایینتر و شیوع بالاتری از مشکلات رفتاری-عاطفی نسبت به گروه افراد سالم، را دارا هستند. بنابراین یک ارتباط منفی بین وجود مشکلات رفتاری-عاطفی و نمره کیفیت زندگی مرتبط با سلامت وجود دارد.
ساتک و همکاران[۱۳۳] (۲۰۰۳) به منظور بررسی توافق بین والدین و معلمان در زمینه مشکلات رفتاری‌ در دانشآموزان مدارس ژاپن پژوهشی انجام دادند. یافتهها نشان داد که همبستگی بین درجهبندی والدین و معلمان از مشکلات رفتاریـعاطفی دانشآموزان پایینتر ازمتوسط بود. والدین مشکلات رفتاری-عاطفی فرزندشان را، با شدت بیشتری، نسبت به معلمان ارزیابی کردند.
۲-۲-۲- پیشینه مشکلات رفتاریـعاطفی در افراد کمتوان ذهنی
فرخنده و بهپژوه (۱۳۸۲) در پژوهشی با عنوان مقایسهی اثربخشی روشهای مشاورهی گروهی و اقتصاد ژتونی در کاهش مشکلات رفتاری دانشآموزان کمتوان ذهنی که در مشهد انجام شد، نشان دادند که بین اثربخشی استفاده از روش مشاورهی گروهی و روش اقتصاد ژتونی در کاهش مشکلات رفتاری دانشآموزان کمتوان ذهنی تفاوت معناداری وجود نداشت و هر دو روش در کاهش مشکلات رفتاری تاثیر یکسانی داشتند.
آذرنیوشان، بهپژوه و غباریبناب (۱۳۹۱) به منظور بررسی اثربخشی بازیدرمانی با رویکرد شناختیرفتاری بر دانشآموزان پسر کمتوان ذهنی در دورهی ابتدایی پژوهشی انجام دادند. نتایج بدست آمده نشان داد که استفاده از بازیدرمانی با رویکرد شناختیـرفتاری موجب کاهش معنادار مشکلات رفتاری در دانش‌آموزان کمتوان ذهنی شد.
خانزاده فیروزجاه و پرند (۱۳۸۶) در پژوهشی با عنوان تهیهی پرسشنامه ارزیابی اختلال‌های رفتاری در دانشآموزان پسر کمتوان ذهنی خفیف دورهی راهنمایی، نشان دادند که شیوع اختلالهای رفتاری در افراد کمتوان ذهنی، با توجه به شدت کمتوانی ذهنی، به شدت افزایش یافته است و همچنین شیوع این اختلالها در افراد کمتوان ذهنی، نسبت به جمعیّت عادی بیشتر میباشد.
موللی، ترابی و توکلی (۱۳۹۳) به منظور بررسی شیوع مشکلات رفتاری در افراد کمشنوا پژوهشی انجام دادند. یافتهها نشان داد که شیوع مشکلات رفتاری در گروه کمشنوایان بیش از گروه شنوا برآورد شده است. چهار عامل نقص زبانی، مشکلات ارتباطی، نقش والدینی و طرز نگرش و باورهای فرد و جامعه نسبت به مسأله کمشنوایی در بروز مشکلات رفتاری این گروه دخیل بودند.
دیکر و همکاران[۱۳۴] (۲۰۰۲) پژوهشی با عنوان مشکلات رفتاری-عاطفی در کودکان با و بدون کمتوانی ذهنی انجام دادند. در این مطالعه در این پژوهش ۱۰۴۱ کودک آموزشپذیر در مدارس ویژه و کودکان تربیتپذیر در موسسات شبانهروزی شرکت داشتند. با کنترل جنس، سن و وضعیت اجتماعی-اقتصادی، میانگین نمرات مشکلات رفتاری به طور قابل توجهی بالاتر از کودکان بدون کمتوانی ذهنی بود. تقریباً۵۰ درصد کودکان با کمتوانی ذهنی یک نمره مشکلات رفتاری کل در مقایسه با ۱۸ درصد کودکان بدون کمتوانی ذهنی داشتند. در مقایسه با کودکان بدون کمتوانی ذهنی، برجستهترین مشکل رفتاری کودکان آموزشپذیر، مشکلات اجتماعی، مشکلات توجه و رفتار پرخاشگرانه و کودکان تربیتپذیر خطر افزایش مشکلات اجتماعی، گوشه‌گیری، مشکلات فکری و آسیبشناختی روانی را داشتند.
دیکنز و همکاران[۱۳۵] (۲۰۰۲) به منظور بررسی مشکلات رفتاری در کودکان مبتلا به سندرم دان پژوهشی انجام دادند. یافتهها نشان داد که کودکان مبتلا به سندرم دان نسبت به همسالان عادیشان بیشتر در معرض خطر رفتارهای ناسازگارانه هستند. همچنین نوجوانان مبتلا به سندرم دان کاهش علائم مشکلات برون نمود و افزایش کنارهگیری را نشان دادند.
باتیا و همکاران[۱۳۶] (۲۰۰۵) پژوهشی با عنوان بررسی مشکلات رفتاری در کودکان مبتلا به سندرم داون انجام دادند. در این پژوهش ۴۰ کودک مبتلا به سندرم داون مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج نشان داد که ۵۵ درصد کودکان مبتلا به سندرم داون مشکلات رفتاری را نشان دادند. مشکلات رفتاری این کودکان در تمامی حوزهها از جمله جامعهپذیری، مشکلات تغذیه و خواب، آموزش توالت رفتن، اضطراب، بیشفعالی، تشنج در مقایسه با کودکان عادی بیشتر مشاهده شد و والدین شیوع بیشتر مشکلات روانی را گزارش کردند. در ارزیابی نگرش والدین، بیتوجهی و غفلت در تمامی حوزههای مذکور مشاهده شد. مادران این کودکان، کمتر به کودکشان توجه میکنند و کمتر با آنها بازی و تفریح میکنند و چون آنها را افرادی ناتوان و ضعیف میدانند، آنها را، بیشتر کنترل میکنند. همچنین نمرات کم در رشد اجتماعی، حرکتی و انطباقپذیری در تمام سنین در مقایسه با کودکان عادی نشان داده شد.
سیپال و همکاران[۱۳۷] (۲۰۰۹) به منظور بررسی مشکلات رفتاری در کودکان مبتلا به فلج مغزی پژوهشی انجام دادند. یافتهها نشان داد که سطوح مشکلات رفتاری در کودکان مبتلا به فلج مغزی بالا است اما دردوران بلوغ کاهش مییابد. همچنین دختران مبتلا به فلج مغزی نسبت به پسران مشکلات رفتاری کمتری را نشان میدهند.
تومیک و همکاران[۱۳۸] (۲۰۱۲) پژوهشی با عنوان شیوع مشکلات رفتاری-عاطفی در کودکان با کمتوانی ذهنی خفیف انجام دادند. افزایش بروز مشکلات رفتاریـعاطفی در کودکان مبتلا به کمتوانی ذهنی در این پژوهش نشان داده شد. چون کودکان مبتلا به کمتوانی ذهنی خفیف، معمولاً اختلال عصبشناختی یا ژنتیکی که منجر به اختلالات روانی شود، ندارند؛ به همین دلیل در این مطالعه عوامل جمعیتشناختی مورد بررسی قرار گرفت. ارتباط بین عوامل جمعیت‌شناختی و مشکلات رفتاری در این کودکان با تاکید ویژه بر عواملی مانند استاندارد اقتصادی خانواده، شرایط مسکونی و تعداد اعضای خانواده نشان داده شد. نمرات بالاتر در مقیاس مشکلات رفتاری با عملکرد تحصیلی پایینتر، استاندارد پایین زندگی، سکونت در مناطق روستایی و همچنین اشتغال و سطح تحصیلات والدین مرتبط بود. رفتارهای قانون‌شکنی کودکان با سطوح تحصیلات پایین والدین و بیکاری والدین با مشکلات بزرگتری همراه بود. اشتغال و سطوح تحصیلات بالاتر والدین به دلیل فشار عاطفی بالاتر، انتظارات بیشتر در رشد کودک و به طور کلی مشکلات پذیرش ناتوانی کودک با بعد دروننمود ارتباط داشت. تعداد زیاد اعضای خانواده ارتباط زیادی با مشکلات دروننمود، به دلیل کاهش فرصت نظارت بر رفتار کودکان، دارد.
توتسیکا و همکاران[۱۳۹] (۲۰۱۴) در پژوهشی با عنوان فرزندپروری و مشکلات رفتاری در کودکان با کمتوانی ذهنی نشان دادند که والدین کودکان با کمتوانی ذهنی، کمتر از شیوههای انضباطی نامناسب استفاده میکنند و در استفاده از شیوههای انضباطی تفاوت کمی با والدین کودکان بدون کمتوانی ذهنی دارند، اما اغلب ارتباط آنها با کودکشان با نزدیکی کمتر و بیشتر به صورت جنگ و دعوا و تعارض بود. در واقع روابط نزدیکتر با سطوح پایینتر مشکلات رفتاری در زمان حال و یک عامل حفاظتی برای مشکلات رفتاری در آینده، مرتبط بود. مادران کودکان با کمتوانی ذهنی نسبت به مادران با کودکان عادی در تعاملات با کودکشان، رفتارهای منفی بیشتری نشان دادند که منجر به بروز مشکلات بروننمود از جمله رشد اجتماعی-عاطفی ضعیف، عدم سازگاری با مدرسه، رشد حرکتی و شناختی ضعیف و بزهکاری در آینده و غیره میشود.
۲-۲-۳- پیشینه همدلی
درویزه (۱۳۸۲) پژوهشی با عنوان بررسی رابطه همدلی مادران و دختران دبیرستانی و اختلالات رفتاری دختران شهر تهران انجام داد. ۴۴۱ نفر از دانشآموزان در این پژوهش شرکت کردند. یافتهها نشان داد بین همدلی مادران و دختران رابطه وجود دارد و همدلی مادران و دختران به نوبه خود با اختلالات رفتاری دختران رابطه دارد. هر قدر مادران بتوانند درک و فهم بهتری از احساسات و عواطف و تمایلات دختران نوجوان بهدست آورند و نسبت به آنه توجه همدلانه نشان دهند، اختلالات رفتاری در دخترانشان کاهش پیدا میکند. همچنین رابطه همدلانه مادر و دختر در سازگاری و رشد عاطفی دختران موثر بوده است.
رضویه، لطیفیان و عارفی (۱۳۸۵) به منظور بررسی نقش تئوری ذهن و همدلی در پیش‌بینی رفتارهای پرخاشگری ارتباطی، آشکار و جامعهپسند دانشآموزان، پژوهشی انجام دادند. نتایج نشان داد که همبستگی بین همدلی گرم و تئوری ذهن با رفتارهای پرخاشگری ارتباطی، آشکار و جامعهپسند، معنادار بود و همچنین همدلی گرم نسبت به تئوری ذهن از قدرت پیش‌بینی‌کنندگی بیشتری برای انواع رفتارهای اجتماعی مذکور برخوردار خواهد بود.
بگیان کوله مرز، پژوهینیا و رضازاده (۱۳۹۱) به منظور بررسی اثربخشی آموزش گروهی همدلی بر بهبود روابط بینشخصی و خودتنظیمی عاطفی دانشآموزان دارای نشانههای نقص‌توجهـ بیشفعالی، پژوهشی انجام دادند. یافتههای این پژوهش نشان میدهد آموزش مهارت همدلی در مدارس، بهویژه در سنین نوجوانی با فراهم کردن درک توانایی دیگران می‌تواند به کاهش رفتارهای تکانشی و بهبود روابط بین شخصی دانش‌آموزان دارای نقص توجهـ بیش فعالی منجر شود.
هافتس و هدتک[۱۴۰] (۲۰۰۹) در پژوهشی با عنوان رابطه اختلالات والدین و کودکان و عملکرد خانواده، گزارش کردند که افسردگی و اضطراب والدین باعث میشود که آنها از مهارتهای ارتباطی به خوبی استفاده نکنند و این عملکرد خانوادگی بدتری را به دنبال دارد و عملکرد خانوادگی بد ارتباط معناداری با اختلال اضطرابی دارد.
بیلتون[۱۴۱] (۲۰۰۷) پژوهشی با عنوان اثربخشی روابط مثبت خانوادگی بر سلامت روانی اعضای خانواده انجام داد. نتایج نشان داد که روابط مثبت خانوادگی نقش مهمی در رشد اجتماعی دارند و باعث کاهش رفتارهای مخرب و خطرناک افراد میشود.
گرسکویک و گواتز[۱۴۲] (۲۰۰۸) پژوهشی با عنوان اثربخشی برنامه ارتباط آموزی مادران بر بهبود رابطه والد-کودک انجام دادند. نتایج نشان داد در پایان دوره همدلی، پذیرش و کنترل استرس در مادران بیشتر و اختلالات رفتاری در فرزندان آنها کمتر شده است.
اسکیونک و همکاران[۱۴۳] (۲۰۱۱) به منظور بررسی همدلی در کودکان طیف اتیسم و کودکان دارای اختلال سلوک پژوهشی انجام دادند. ۵۷ پسر مبتلا به اتیسم و ۷۰ پسر مبتلا به اختلال سلوک در این پژوهش شرکت داشتند. پسران مبتلا به اختلال طیف اتیسم نقص در همدلی شناختی را نشان دادند، در حالی که پسران دارای اختلال سلوک نقص در همدلی عاطفی را نشان دادند و همچنین اثر قوی سن، افزایش در مهارتهای همدلانه شناختی و عاطفی در هر دو گروه را، نشان داد. با توجه به نظریه عدم تعادلی همدلی، افراد مبتلا به اتیسم در درجه اول، نقص در مهارتهای شناختی و درمقابل مهارتهای همدلانه عاطفی سالم و بینقص داشتند، درحالی که افراد مبتلا به اختلال سلوک، پروفایل متفاوتی را نشان دادند. توانایی دیدگاهگیری در افراد مبتلا به اتیسم معیوب بود. افراد مبتلا به اتیسم در واکنش به چهره غمگین دیگران، آهستهتر عمل میکنند، اما توانایی باز شناسی آنها تفاوتی با کودکان عادی ندارد. در مقابل افراد مبتلا به اختلال سلوک، هیچ آسیبی در همدلی شناختی اعم از بازشناسی هیجانی و دیدگاه‌گیری نداشتند و در موقعیتهای هیجانی دیگران، واکنش کمتری نشان دادند و به این معنی است که همدلی عاطفی در کودکان مبتلا به اختلال سلوک آسیب بیشتری دیده است.
هاین و کیلپاتریک[۱۴۴] (۲۰۰۶) به منظور بررسی همدلی والدین و تاثیر آن بر رفتار کودک پژوهشی انجام دادند. یافتهها نشان داد که عدم همدلی یا سطوح پایین همدلی والدین با پرخاشگری والدین نسبت به کودک و سطوح بالاتری از همدلی آنها با نگرش کمتر سخت (اسنادهای منفی و تحریف شده کمتر در مورد رفتارهای کودک) والدین مرتبط است. دسترسی عاطفی والدین به اندازه حضور فیزیکیشان و برآوردن نیازهای فیزیکی اولیه اهمیت دارد عدم دسترس عاطفی اثرات زیانباری در سرتاسر طول عمر کودک دارد و با همه اشکال کودکآزاری مرتبط شده است. همچنین عدم همدلی مناسب والدین، از توانایی کودک برای درونی کردن مهارت تنظیم هیجانات و همدلی با افراد مضطرب جلوگیری میکند. بنابراین فقدان الگوی مناسب برای کودکان مانع از یادگیری تجارب عاطفی آنها برای کمک به عملکرد انطباقیشان میشود و این میتواند به مشکلاتی در زمینه ایجاد و حفظ رابطه مؤثر با دیگران و همچنین مشکلات بروننمود، منجر شود. همچنین داشتن توانایی دیدگاهگیری والدین منجر به تغییر در اسنادهای ساخته شده برای رفتار کودک، که خود باعث کاهش احتمالی واکنشهای تهاجمی است، خواهد شد. در این پژوهش مدل ترکیبی همدلی والدین پیشنهاد شد که چهار مرحله دارد. ا- توجه والدین به نشانهها و سرنخهای کودک ۲- ساخت اسنادهای دقیق در مورد اینکه چرا کودک چنین هیجاناتی را تجربه میکند ۳- تجربه هیجانات مثبت کودک-محور (برای مثال دلسوزی و عشق) و ۴- اجرای رفتارهای مفید متمرکز بر کودک. بنابراین ناتوانی برای شرکت در مراحل فوق منجر به بدرفتاری با کودک و غفلت از کودک میشود.
گرف و همکاران[۱۴۵] (۲۰۱۲) به منظور بررسی نقش واسطهای همدلی در ارتباط بین حمایت مادری و پرخاشگری نوجوان، پژوهشی انجام دادند. یافتهها نشان داد که نوجوانان با سطوح مختلف همدلی در پاسخ‌دهی به حمایت مادری متفاوت عمل می کنند. بدین صورت که نوجوانان با همدلی بالا حمایت بالاتر مادری را دریافت کردند که این خود سطح پایین پرخاشگری را پیشبینی کرد.
کریستوفر و همکاران[۱۴۶] (۲۰۱۲) پژوهشی با عنوان همدلی مادر و تغییرات در آسانگیری وی به عنوان پیشبینی کنندههای شایستگیهای اجتماعی کودکان با همسالانشان انجام دادند. در این پژوهش تعاملات کودکان با همسالانشان در حوزههای رفتار ضداجتماعی، پرخاشگری کلامی، رفتارهای جامعهپسند و همدلی کدگذاری شد. نتایج نشان داد همدلی مادر میتواند دلبستگی ایمن بیشتری را در کودکان رشد دهد که خود بر رفتارهای کودکان در نوپایی اثر میگذارد و باعث کاهش رفتارهای ضداجتماعی در تعامل با همسالانشان میشود. مادران همدل از مهارتهای فرزندپروری مناسب به طور شایستهای استفاده میکنند و مزایای زیادی برای کودکانشان از جمله کاهش رفتارهای ضداجتماعی را به ارمغان میآورد.
فارانت و همکاران[۱۴۷] (۲۰۱۱) در پژوهشی با عنوان همدلی، دیدگاهگیری و رفتار جامعهپسند نشان دادند که سطوح بالاتر همدلی مادر بهطور معناداری با سبک فرزندپروریی که کودک را به دیدگاهگیری (گرفتن دیدگاه دیگران) تشویق میکند مرتبط است که این به نوبه خود منجر به توسعه مهارت همدلی کودک، پیشبینی رفتار جامعهپسند و در نهایت کاهش مشکلات رفتاری میشود.
۲-۳-۴- پیشینه همدلی در مادران کودکان با کمتوانی ذهنی

یک مطلب دیگر:   مقاله دانشگاهی - بررسی اثر بخشی مداخلات ردیابی بینایی بر عملکرد توجه پایدار کودکان دچار اختلال بیش فعالی ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.