کاست، اغلب مردمی هستند که خود را مظلوم مینامند. به عقیده وی در نظام طبقاتی هندو، طبقه برهمن دارای بالاترین درجه است و همین نکته است که باعث شده است جامعه طبقاتی هند بر پایه ایدئولوژی طبقه برهمنان وضع شود لذا بررسیهای اخیر اجتماعی به این موضوع پرداخته است.(الیاده، 1987: 411).
6.گونه شناسی نظام طبقاتی
با سیری در منابع جامعه شناسی، این نکته دریافت میشود که بوجود آمدن نظامهای طبقاتی مختلف بر پایه ملاکهایی چون قدرت سیاسی یا اقتصادی (مانند مارکس) و یا حتی اجتماعی بوده است. اما اغلب دیده میشود که جامعه شناسان غیر مارکسیست نظریات متفاوتی ارایه دادهاند. ازجمله ماکس وبر است که هر چند اساس نظریه مارکس را در تعریف طبقه میپذیرد، اما در نظریه او قشربندی منحصر به طبقه نیست. وی سه نوع طبقه را از هم تفکیک میکند.
طبقات اجتماعی به معنای خاص
سلسله مراتب منزلتهای اجتماعی
سلسله مراتب قدرتهای سیاسی
وی معتقد است، طبقه براساس تفاوت وضعیت در رقابت تعریف میشود و وضعیت طبقاتی را موقعیتی ویژه میداند که برای تملک انحصاری مثبت یا منفی در موارد توزیع اموال، درجات یا سرنوشت در اختیار گروهی از افراد قرار میگیرد.(سلیمانی،1387: 56).
آنچه که در تعریف وبر از طبقه بیشتر به چشم میخورد مسأله قدرت است. عدهای بر این عقیده هستند که منظور از قدرت فرصتی است که فرد یا افرادی میتوانند ارده خود را حتی با وجود مقاومت دیگران بر کنش جمعی تحمیل کنند. بنابراین قدرت وابسته به شرایط اقتصادی با این گونه قدرت یکسان نیست. قدرت که شامل قدرت اقتصادی میشود ممکن است به خودی خود ارزشمند باشد. بارها مشاهده شده است تلاش برای بدست آوردن قدرت برای کسب افتخار اجتماعی نیز هست که در حقیقت ممکن است مبنایی برای کسب قدرت سیاسی یا اقتصادی شود.(فرهنگ ارشاد،1385: 323).
بنابراین طبق نظر وبر، قدرت ملاک سنجش طبقات است. پس میتوان گفت با وجود نظامهای طبقاتی گوناگون، آنچه برتری یک نظام بر دیگری را مطرح میسازد، در واقع قدرت است. البته ممکن است همه به عنوان یک نظام به نظر برسند اما در اصل قدرت متغیرند. همان طور که قبلا گفته شد، با نگاهی به کاستها و زندگی کاستی در هند، میتوان آنها را دارای خصوصیاتی دانست که اکثر تعاریف بر یک یا دو خصوصیت از خصوصات مذکور استوار است. این مطلب ممکن است مورد انتقاد عدهای قرار بگیرد. چرا که تعیین کننده هر کاست، توارث است و هر فردی که در کاست خودش متولد میشود ناگزیر به پذیرش آن است حال خواه کاست برهمن باشد یا کاست شودره. با این حال، این احتمال وجود دارد که کاستهای برتر بر کاست فروتر برتری یابند. آنها قوانین خاصی را برای هر کاست وضع میکنند و هیچ کس حق اعتراض ندارد. نظام طبقاتی یا طبقات چهارگانه که مبنای جامعه مذهبی و دینی هند است مخصوص تمدن و فرهنگ هند نیست بلکه این نظام در بسیاری از تمدنهای قدیم وجود داشته و در ادوار مختلف تاریخ بصورتهای گوناگون جلوه کرده است. از جمله در قرون وسطی در غرب، نظام طبقاتی همان فئودالیته تفکیک دو قوه دینی و دنیوی بوده است. جامعه فئودالیته بر اساس سلسله مراتب اجتماعی بصورت مخروطی بوده است که پادشاه در رأس آن قرار داشته و سایر شاهزادگان و اربان اسلحه در مرتبه پایین تر آن جای داشتهاند و تنها نیرویی که بر سلطنت حکمفرما بوده قدرت پاپ و کلیسا بوده است. پادشاه با انجام مراسم دینی به سلطنت رسیده و بدین جهت پسر کلیسا و شخص مقدس محسوب میشده است.(شایگان، شماره سوم و چهارم:364).
بنابراین نظامهای گوناگونی با توجه به ملاکهای مختلف(اقتصادی، اجتماعی،سیاسی و…) به وجود میآیند که به نظر میرسد نظام هندو اروپایی میتواند به عنوان یک نظام اجتماعی به شمار آید. البته گاهی قدرت نیز بر این نظام حاکم میشود و سلسله مراتبی را بوجود میآورد که در رأس طبقات افرادی با بالاترین قدرت، قرار دارند.
بخش دوم: نظام طبقاتی در متون ودهیی
نظام طبقاتی هند
آیین هندو در شکل کنونی خود و حتی در شکل گذشتهاش اعتقادات و آداب اجتماعی فراوانی را در بر میگرفته که از عالیترین تا پایینترین نوع آنها را شامل میشده است. در این میان چیزهایی در آن جمع شده است که اغلب با یکدیگر مخالفت یا تضاد داشتهاند. این آیین در طول زمان، صورت خشک و جامدی را به خود گرفت و تا آنجا پیش رفت که برپایی نظام کاستی با قوانینی متعصب همراه شد. در این زمینه، اکثر پژوهشگران و شرق شناسانی که بررسیهای خود را بر جامعه هند متمرکز کردهاند، نخستین متنی را که به عنوان پایه و اساس کار خود قرار میدهند، متون ودهیی است که این اهمیت متون را میرساند. متون ودهیی شامل ریگ وده، سامه وده، یجور وده و اتهروه وده است. این نکته را باید یادآور شد که آثار برهمنان و اوپهنیشدها و پورانهها نیز جزء متون ودهیی به شمار میآید. از این میان ریگ وده کهن ترین و یگانه اثر ادبی بازمانده از اقوام آریایی است که به هند مهاجرت کردند و از این نظر بر متون دیگر برتری دارد. عدهای بر این باور بودند که خاستگاه کاست پس از دورۀ برهمنی است و عمده ترین کاستها عبارتند از برهمن، کشتریه، وایشیه و شودره که به ترتیب از سر، سینه یا بازوان، ران و پای خدای برهما به وجود آمدهاند. در این رابطه سروده ودهیی موجود است که به پورشه سوتکه pursa-sutka معروف است، از قدیمیترین منابع اساطیری درباره پیدایش و وجود کاستها و طبقات چهارگانه هندویی به شمار میآید و مربوط به نخستین انسان عظیم الجثه پورشه است. این متن با بیانی روشن، از برهمن به عنوان بالاترین طبقه و از شودره به عنوان پایینترین طبقه با بیشترین آلودگی یاد میکند .(کاش،2010: 133).
در ریگ وده پوروشه اینگونه معرفی میشود:
«پوروشه هزار سر، هزار چشم و هزار پا بود. او تمام زمین را از همه جوانب فرا میگرفت و در آن سوی پهنای ده انگشت قرار داشت. پوروشه در حقیقت تمام این( جهان مرئی) است و آنچه بود و آنچه خواهد بود. او خداوند ابدیت است و به سبب حرارت (قربانی) بدان سو نمو میکند. بزرگی او، اینگونه است: پوروشه حتی از یان هم بزرگتر است. همه موجودات یک سوم اوست و سه چهارم دیگر او جاودانی است در آسمان. سه چهارم پوروشه به بالا صعود کرد و یک چهارم دیگر که در این جهان باقی ماند مکر در مکر گسترش یافت و به اشکال گوناگون در آمد و به تمام آفرینش جاندار و بی جان منتهی شد. او به محض تولد آشکار شد بعد زمین را آفرید و سپس صور مادی را. وقتی خدایان قربانی را با پوروشه برپا داشتند، بهار روغن آن و تابستان هیزمش و پاییز خود نذر بود. آنها(خدایان) پوروشه را که پیش از آفرینش تولد یافته بود بصورت قربانی در روی علفزار مقدس ذبح کردند و با او خدایانی که سادیهه بودند و آنها که ریشی بودند قربانی کردند. از آن قربانی که در آن نذر جهانی تقدیم شد، مخلوط دوغ و کره به دست آمد و از آن مخلوقات هوایی و حیوانات اهلی و وحشی آفریده شدند. از آن قربانی که او نذر جهانی تقدیم شد، ریگها و آهنگ های سامن بوجود آمد و بحور عروض پیدا شد و دستور اعمال قربانی نیز پدید آمد. اسبان از آن بوجود آمدند و آنها که دارای دو رشته دنداناند و گلههای گاو از آن هستی یافت و همچنین بز و گوسفند. وقتی پوروشه را ذبح کردند آن را به چند قطعه تقسیم نمودند: دهان او چیست؟ بازوانش کدام، رانها و پاهایش را چه نامیدند؟ دهان او برهمن بود، دو دستش راجینه و رانهایش وایشیه و شودره از پاهایش بوجود آمد.»(گریفیث،1986: 569).
پروفسور دات از جمله کسانی است که برخی جنبههای کاست را قبول ندارد. برای مثال او نظریه رایزلی 17که منشا ایرانی دارد و درباره خاستگاه کاست است، رد میکند. با توجه به بررسیهای انجام داده میگوید: برای اینکه به خاستگاه و منشا نظام طبقاتی در هند دست یابیم، بررسی آثار برهمنان ضروری است. موقعیت سنارت ها18 مربوط به قبایل آریایی و رشد معمولی طبقات است و اینکه گُتره(طایفه)19 تنها یک نوع ازدواج برون همسری است. با اینکه ازدواج درون کاستی و ارتباط طبقات با یکدیگر با محدویت همراه بود اما با گسترش کاست ها، به تدریج این محدودیت رو به پایان رفت و جای خود را به ازدواج درون همسری و انجام وظایف محلی و نژادی داد؛ البته با تفاوتی اندک.
تفاوتهای قومی و فرهنگی در هند حتی قبل از ورود آریاییها وجود داشته همانگونه که بین تمدن دراویدی و حتی قبل از دراویدی این تفاوتها به نحو بارزی دیده میشود. چنانکه در سرودۀ ریگ وده پیوند همیشگی با نامهای روحانیون و شاهان تا حدودی به ارتباط نزدیک میان دو طبقه برتر دلالت دارد، در حالیکه شکاف بسیار عمیقی بین برهمنان و نمایندگان آنها وایشیه وجود داشته است. بنابراین، یافتهها حاکی از آن است که تغییرات درچند دوره حاصل شد و باعث شد که راه و روش و اعمال بومیان فاتح غالب شود؛ این تغییرات شامل شکل گیری اصل انسانی دسیوسها، واژۀ شودره به معنی برده، قوانین مربوط به ازدواج زنان، شکل گیری کاستهای ترکیبی و رشد طبقات میشود. (بریگز،1993: 183-182).
در ادامه این بحث به دنبال شناخت جامعه هند در دوره ودهیی هستیم. جامعه ای که تغییرات زیادی را به خود دیده است. طبیعی است که همزمان با شکل گیری کاستها و جوامع مختلف قدرت و سلطه بر آن سیطره افکنده است و جوامع کاستی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. در دوره ودهیی جامعه هند تقریبا به چهار طبقه تقسیم میشد که بر پایه شغل و حرفه استوار بود. در واقع بخش اصلی جامعه هند متشکل از کاست بود و به وسیله دهرمه20 حمایت میشد. دهرمه بر این اصل اصرار میکند که کاستهای خاص به طور قطع وظایفی درون جامعه دارند و در قبال آن مسئول هستند. بیتوجهی به آن وظایف، گناهی بزرگ به شمار میرود که تعادل هستی را به هم می زند.(ونگو، 2009: 17-16).
به نظر میرسد تا پیش از هجوم آریاییها به هند اثری از نهاد کاستی در بین مردم بومی هند –دراویدیها-وجود نداشته است. این نهاد احتمالاً از زمان ورود اقوام و قبایل آریایی بتدریج رشد کرده است. در طول زمان قشربندی مذبور که بر پایه تقسیم وظایف انسجام یافته است نخست از چهار کاست عمده به شرح زیر تشکیل می شود :
برهمنها: شامل رهبران مذهبی و روشنفکران.
کشتریهها: شامل فرمانداران، حکام و جنگاوران.
وایشیهها:شامل کشاورزان، صنعتگران، دامپروران و بازرگانان.
شودرهها: شامل خدمتکاران برهمنها و احتمالاً خدمتگزاران کاستهای بالا و کارگران غیر ماهر.
با این وجود قشربندی اجتماعی در ایران و هند باستان دارای ریشههای مشترکی هستند. چنانکه در روایات باستانی و اساطیری ایران تقسیم بندی مردم به چهار طبقه را به جمشید پیشدادی نسبت داده اند.(فرهنگ ارشاد:1365، 133،134).( این مبحث در فصل بعد خواهد آمد). این نظام طبقاتی که دارای چهار طبقه مجزا و متفاوت از یکدیگرند، از ابتکارات عظیم آریاییها است و فردوسی در بخش پادشاهی جمشید این گونه آن را بیان میکند:
زهر پیشه ای انجمن کرد مرد بدین اندرون، پنجهی نیز خورد
گروهی که آتورنیان21 خوانیش به رسم پرستندگان دانیش
جداکردشان از میان گروه پرستنده راجایگه کرد کوه
بدان تا پرستش بود کارشان نوان پیش روشن جهاندارشان
صفی بر دگر دست بنشاندند همی نام تیشتاریان22 خواندند
کجا شیرمردان جنگاورند فروزنده لشکر و کشورند
کز ایشان بود تخت شاهی به جای وز ایشان بود نام مردی به پای
پَسویی23 سه دیگر گُرُه را شناس کجا نیست از کس بر ایشان سپاس
بکارند و ورزند و

مطلب مشابه :  منبع تحقیق با موضوع می‌دهد،، (ماتیوس،، تکنیک‌هایی، بیمارگرها