بررسی رابطه بین نگرش مذهبی با سلامت روانی دانش ‫آموزان دبیرستان ‫های دخترانه‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬- قسمت ۵

بررسی رابطه بین نگرش مذهبی با سلامت روانی دانش ‫آموزان دبیرستان ‫های دخترانه‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬- قسمت ۵

  • احساس عدم امنیت نمی کند و لذا فاقد پرخاشگری و خودشیفتگی است.

 

  • قدرتمندی نیازهای فوق در او خفیف است و توانایی تغییر ، تحول و جایگزینی این نیازها را دارد.

 

  • انسان سالم از هر سه نوع نیازهای فوق با توجه به اوضاع و احوال مناسب استفاده می کند در حالی که کودکان فقط به سوی دیگران می روند ، نوجوانان در مقابل دیگران می ایستند و سالمندان از دیگران دوری می کنند.

 

  • خودشناسی و کوشش برای تحقق استعدادهای ذاتی ، وظیفه اخلاقی و امتیاز معنوی شخصیت سالم است و هدف او ، دستیابی به کمال است.
برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

 

  • انسان سالم خودآگاهی دارد و از خود واقعی و استعداهایش ، کم و بیش آگاه است و خودش بسیاری از مشکلات زندگی اش را حل می کند ، لذا به دیگران وابستگی ندارد.

 

  • انسان سالم ، به دلیل آگاهی از خود واقعی اش و استعدادهای بالقوه خود ، تسلیم محض شرایط اجتماعی و فرهنگی نمی باشد ، بلکه ابتکار و شخصیت خودش را در دست دارد (آقاجانی ، ۱۳۸۱).
  •  تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

هری استاک سالیوان [۵۱]
ویژگیهای سلامت روان از دیدگاه سالیوان (۱۹۵۳) عبارتند از :

 

 

    • شخصیت برخوردار از سلامت روان ” انعطاف پذیر ” است و با توجه به موقعیت های بین فردی نوین ، درروابطش با دیگران به صورت متناسب تغییرپذیر است.

 

    • فرد سالم قادر به تمایزگذاری بین افزایش و کاهش ” تنش ” است و رفتار او در جهت کاهش تنش معطوف است.

 

    • سالیوان عقیده دارد که شخصیت سالم بایستی بنا به گفته چارلز اسپیرمن در حال ” آموزش فراگیری روابط و ارتباطات ” باشد.

 

  • زندگی شخص برخوردار از سلامت روانی ، دارای جهت یافتگی است بنابراین شخص سالم کسی است که دستگاه روانی او حداقل تنش را داشته باشد و چنین فردی معمولاً روابط اجتماعی انعطاف پذیر واقعی و اعتماد آمیز دارد( کورسینی ، ۱۹۷۳).
  • نتیجه تصویری درباره سلامت روانی

 

گوردون آلپورت [۵۲]
به نظر آلپورت روان نژندی ، پیامد نقصان و کمبود سلامت روانی است. رفتار فرد سالم ، جهت گیری خودآگاهانه دارد و با بینش و بصیرت و خودمختاری همراه است و انگیزش این افراد بیشتر در آینده ریشه دارد.
از دیدگاه آلپورت ویژگیهای خاص شخصیت سالم عبارت است از :

 

 

    • گسترش مفهوم خود : در ابتدا خود، تنها معطوف به فرد است ، اما با افزایش تجربه ، خود وسعت می یابد و ارزش های مجرد و آرمانها را در بر می گیرد. هرچه شخصی با فعالیتها ، مردم و اندیشه های متنوع تری در ارتباط باشد ، از سلامت روانی بیشتری برخوردار میشود.

 

    • ارتباط صمیمانه خود با دیگران : شخصی که از نظر روانی سالم است ، می تواند به پدر و مادر ، فرزندان ، همسر یا دوستان نزدیکش ، صمیمیت (عشق و محبت) نشان دهد. این توانایی ، حاصل پرورش کامل مفهوم گسترش خود است.

 

  • امنیت عاطفی : اشخاص سالم از احساس ترس و ناامنی آزاد نیستند ولی کمتر حس میکنند که در معرض تهدید هستند و بهتر از روان نژندها می توانند با مشکلات کنار بیایند. (کورسینی ، ۱۹۷۳).

 

اریک فروم [۵۳]
فروم (۱۹۶۸) معتقد است که شخصیت انسان ، ساخته و پرداخته ” فرهنگ ” است و این فرهنگ است که می تواند مانع یا حامی رشد و کمال مثبت انسان باشد ، به این ترتیب که تلاش برای سلامت عاطفی ، استعداد فطری برای زندگی ، کوشش برای سازگاری و عشق ورزیدن ، در نهاد همه انسانها وجود دارد. ولی ظهور و شکوفایی این استعدادها ، مستلزم اجازه نیروهای اجتماعی و فرصت های محیطی و فرهنگی است. وی معتقد است که وابستگی و یگانگی با دیگران از لوازم سلامت روان شناختی است ، هر نوع رفتار نامعقول حتی جنون ، نتیجه عدم ارضای این نیاز است. فروم عقیده دارد که تفاوت شخصیت سالم و ناسالم ، در نوع نیازهای روانی نمی باشد ، بلکه در نحوه ارضای این نیازهاست. شخصیت سالم نیازهایش را از راه های معقول ، مولد ، بارور و خلاق ارضا می کند ، ولی انسان ناسالم آنها را از راه های نامعقول برآورده می کند. به اعتقاد فروم شخص سالم از نظر روانی کسی است که بهره ور بوده و از خود بیگانه نباشد ، پیوندش با جهان از راه عشق باشد ، از خرد خود برای دستیابی به حقایق عینی استفاده کند ، خود را شخصیت ” بی همتا ” بداند و در عین حال همبستگی خود را با دیگران حفظ کند و تا واپسین لحظات زندگی اش در حال ” تولد ” باشد و زندگی را موهبت پر ارزش تلقی نماید. سلامت روانی همرنگی فرد با جامعه نیست بلکه برعکس عبارت است از تعدیل و تطبیق جامعه برحسب نیازهای انسان. خودش و جهان را به شکل عمیق و واقع گرایانه ادراک می نماید ، حاکم بر سرنوشت خودش است ، دارای حس برادری و همکاری با همنوعان است. دارای هویت مشخص فردی ، مستقل و منحصر به فرد است( کورسینی، ۱۹۷۳).
عکس در مورد عشق ورزی
کارل یونگ [۵۴]
فرایندی که موجب یکپارچگی شخصیت است مزیت یافتن یا تحقق خود است این فرایند خود
ویکتور فرانکل [۵۵]
فرانکل معتقد است که ماهیت وجودی انسان از سه عنصر معنویت ، آزادی انتخاب و مسئولیت فردی تشکیل شده است و سلامت روان ، مستلزم تجربه شخصی این سه عامل است و جستجوی معنا در زندگی ، تکلیفی مبارزه جویانه می باشد و ممکن است به جای کاهش تنش درونی آن را افزایش دهند و به همین دلیل ، شخصیت سالم ، تا حدود معینی ، دارای تنش است. زیرا این افراد ، پیوسته در تلاش برای دستیابی به هدفهایی هستند که به زندگی شان معنا می بخشد و همین او ، به زندگی آنها ، هیجان و شور و شوق می بخشد. اشخاص سالم از نظر فرانکل از خصایص زیر برخوردارند :

 

 

    • آزادی انتخاب عمل دارند.

 

    • شخصاً مسئولیت هدایت زندگی و سرنوشت خود را می پذیرند.

 

    • معلول نیروهای خارجی و بیرون از خود نیستند.

 

    • در زندگی معنایی مناسب خود یافته اند.

 

    • بر زندگیشان تسلط آگاهانه دارند.

 

    • به آینده می نگرند.

 

    • می توانند ارزش های آفریننده و تجربی یا گرایش را نمایان سازند.

 

    • تعهد و غرقه شدن در کار است

 

  • و بالاخره اینکه به هدفها و وظایف آتی توجه می کنند ، عشق هدف نهایی انسان است (کورسینی ، ۱۹۷۳).

 

کارل راجرز [۵۶]
الگوی راجرز(۱۹۶۳) از شخصیت سالم و سلامت روانی ، انسانی بسیار کارآمد و با کنش و کارکرد کامل است که از تمام توانایی ها و استعدادهای بالقوه اش بهره می گیرد و به همین دلیل ، وی در روش درمانی خود برخلاف فروید ، مسئولیت عمده تغییر شخصیت را بر عهده ” مراجع” (مددجو) می گذارد و ادراک تجربه آگاهانه را معیار نهایی انسان سالم می داند( هال ولیندزلی ، ۱۹۷۰) طبق نظر راجرز ، سلامت روان ، یک فرایند است ، نه یک حالت ، یک مسیر است ، نه یک مقصد و این فرایند مشکل و گاهی نیز دردناک بوده و مستلزم آن است که فرد بطور مستمر ، توانایی ها و استعدادهایش را رشد و گسترش دهد و بیازماید و به تحقق خود یا خودشکوفایی که بنیادی ترین و مهمترین انگیزه آدمی است ، بپردازد (آقاجانی، ۱۳۸۱).
راجرز عقیده دارد که شخصیت سالم ، الزاماً خرسند ، خوشحال و خندان نمی باشد ، زیرا این افراد فاقد نقاب و ماسک هستند. با خودشان رو راست و صادق بوده ، حالت تدافعی ندارد و از بقیه انسانها عاطفی تر ، انعطاف پذیرتر و بدون پیشداوری هستند. زندگی سرشار از معنا و تکاپو و هیجان شخصی را تجربه می کنند و مایلند حتی به بهای رنج و درد هم که شده هر کاری را در حد اعلای آن انجام دهند. از نظر راجرز ، کسی که فقط براساس عقل و منطق رفتار نماید ناتوان است ، زیرا در هنگام رویارویی با مشکل ، بایستی تمام جنبه های وجود ، اعم از عوامل آگاه ، ناخودآگاه عاطفی و فکری ، را مورد توجه و تحلیل قرار دهد راجرز معتقد است که انسان سالم ، آفرینشگری و خلاقیت دارد. زیرا با محدودیت های اجتماعی و فرهنگی ، همرنگی و سازش منفعلانه ندارد ، تدافعی نیست و به تمجید و ستایش دیگران نیز دلخوش نمی باشد( کورسینی ، ۱۹۷۳).
آلبرت الیس [۵۷]
الیس( ۱۹۷۸) معتقد است که عواطف انسان ، عمدتاً زائیده تفکر او هستند و هیچ چیز فی نفسه خوب یا بد ، نمی باشد. بلکه خوب و بد را تفکر انسان می سازد. به عقیده وی ، افکار منطقی و عقلانی انسان ، به عواقب و پیامدهای منطقی منتهی می شود و در نتیجه به سلامت روانی فرد منجر می گردد ولی افکار غیر منطقی و غیر عقلانی انسان به پیامدهای غیر منطقی منجر می شود که موجب اضطراب و پریشانی فرد می گردد.
بطور خلاصه ویژگی های سلامت روان از دیدگاه الیس عبارتند از :

 

 

    • عشق ورزیدن به دیگران و جویای محبت آنان شدن ، اما فرد سالم در جستن محبت دیگران افراط نمی کند.

 

    • لذت بردن از فعالیت خود نه از نتایج آن ، فرد دارای سلامت روان با این عمل به سوی کمال حرکت می کند.

 

    • انسان سالم تا حدودی آزادی انتخاب دارد و در عین حال هرگاه مرتکب خطا و اشتباه شود، سعی در رفع اشکال و نقص خود می کند و نداشتن معیار مطلق برای درست یا غلط ، خیر و شر.

 

    • انسان سالم در هنگام ناکامی موقعیت را تحریف نمی کند ، بلکه سعی دارد آن را به صورت عینی ادراک نماید

 

    • نسبت ندادن شکست ها به عوامل بیرونی ، چون موانع بیرونی به خودی خود موجب اختلال و عدم سلامتی نمی شوند ، مگر این که فرد تلقین به نفس نماید.

 

    • انسان سالم سعی می نماید تا حد امکان احتمال خطر را کاهش دهد ولی از آن بیش از اندازه بیمناک و هرسناک نمی شود .

 

    • تلاش برای کسب استقلال و مسئولیت و عدم روگردانی از کمک های دیگران در صورت لزوم.

 

    • انجام وظایف محوله از خصوصیات انسان سالم.

 

    • فرد سالم بیش از آنکه به گذشته فکر کند به حال و وضعیت موجود یعنی ” اینجا و اکنون” توجه دارد.

 

    • به نظر فرد سالم راه حلها نسبی هستند و برحسب موقعیت تغییرپذیر هستند.

 

  • فرد سالم در نگرشها و رفتارش ” الزام و اجبار ” ندارد می تواند خودش را از قید و بند رها نماید. (کورسینی ، ۱۹۷۳).

 

اسکینر [۵۸]
سلامت روانی و انسان سالم به عقیده اسکینر معادل با رفتار منطبق با قوانین و ضوابط جامعه است و چنین انسانی وقتی با مشکل روبرو شود از طریق شیوه اصلاح رفتار ، برای بهبودی و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافیانش بطور متناوب استفاده می جوید تا وقتی که به هنجار مورد پذیرش اجتماعی برسد. بعلاوه انسان سالم بایستی آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط حدودی از عوامل محیطی مشخص می گردد. انسان سالم کسی است که تأثیرات اجتماعی بیشتری به خاطر رفتارهای متناسب از محیط و اطرافیانش دریافت کند. شاید معیار تلویحی دیگر در مورد خصوصیات انسان سالم از دیدگاه اسکینر این باشد که انسان بایستی از علم ، نه برای پیش بینی ، بلکه برای تسلط بر محیط خودش استفاده کند. در این معنا ، فرد سالم کسی است که بتواند با هر روش بیشتر از اصول علمی استفاده کنند و به نتایج سودمندانه تر برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال ، هدف مندی ، غایت نگری و امثال آن را کنار بگذارد (آقاجانی، ۱۳۸۱).
ویلیام گلاسر [۵۹]
انسان سالم بنا بر نظریه گلاسر کسی است که دارای این ویژگیها باشد :

 

 

    • واقعیت را انکار نکند و درد و رنج موقعیت ها را با انکار کردن نادیده نگیرد ، بلکه با موقعیت ها به صورت واقع گرایانه روبرو شود.

 

    • هویت موفق داشته باشد یعنی هم عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دریافت کند هم احساس ارزشمندی کند و هم دیگران ارزشمندی او را تأیید کنند.

 

    • مسئولیت زندگی و رفتارش را بپذیرد و به شکل مسئولانه رفتار کند. پذیرش مسئولیت کاملترین نشانه سلامت روان شناختی است.

 

    • توجه او به لذت دراز مدت تر ، منطقی تر و منطبق با واقعیت باشد.

 

    • بر زمان حال و آینده تأکید نماید نه بر گذشته و تأکید او بر آینده هم جنبه دورنگری داشته باشد نه به صورت خیال پردازی باشد.

 

  • واقعیت درمانی گلاسر به سه اصل قبول واقعیت ، قضاوت در درستی یا نادرستی رفتار و پذیرش مسئولیت رفتار و اعمال استوار است و چنانچه در شخص این اصل تحقق یابد نشانگر سلامت روان شناختی است( گلاسر ، ۱۹۶۵).

 

مدل های سلامت روان

 

 

 

  • مدل زیستی (پزشکی)

 

این مدل دیدگاه غالب برای اختلالات روانی در جوامع غربی است. ایده اصلی این مدل این است که اختلالات روانی در مشکلات فیزیکی نهفته اند و اینکه آنها نیازمند درمان های فیزیکی برای تشکین یافتن هستند، البته باید خاطر نشان کرد که روانپزشکان اساسا به عنوان پزشک آموزش می بینند. همه پزشکان برای مرتفع کردن اختلالات روانی با روش های جسمانی مثل داروها و جراحی تعلیم می بینند بنابراین، بر اساس مدل زیستی، همه مشکلات روانپزشکی در اثر عدم تعادل و اختلالات جسمی ناشی می شوند. البته باید خاطر نشان کرد که اغلب روانپزشکان امروزه مدل زیستی یا پرشکی را فقط به عنوان بخشی از سلامت روان می دانند(سورنسون، ۲۰۱۲).

دیدگاهتان را بنویسید