تاریخ حدیث و اندیشه‌های حدیثی در بحرین- قسمت ۳۱
3D Circular Maze, Labyrinth, Colorful, Choices, Problems, Strategy, Circle, Black background

تاریخ حدیث و اندیشه‌های حدیثی در بحرین- قسمت ۳۱

قد ثبت فی علم کیفیه السلوک ان وصول العارف انما یحق اذا غاب عن نفسه فلحظ جناب الحق من حیث انه هو فقط.[۸۵۶]
ابن میثم مقامات پنجگانه سلوک (مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و مجاهده) را معرفی میکند و از اصطلاحات معمول صوفیانه بهره زیادی برده[۸۵۷] و از کلمات آنها و افراد مشهور عرفا نام میبرد و استفاده میکند.[۸۵۸] و [۸۵۹]

 

 

  1. ابن ابی جمهور

 

ابن ابی جمهور در مُجلی مِرآه المنجی علم کلام را آمیخته با مباحث فلسفی و عرفانی و قواعد سیر و سلوک متصوفه و خلاصهای از تهذیب اخلاق نوشته است. او در این کتاب کوشیده میان کلام و فلسفه (مخصوصاً افکار شیخ اشراق) و عرفان (به ویژه عقاید ابن عربی و شارحان او) تطبیق دهد و با تأویل آیات و روایات سازگاری تشیع با تصوف را نشان دهد.
این امر تا آنجا واضح است که محققانی چون هانری کربن، ابن ابی جمهور را از ادامه دهندگان تفکر سید حیدر آملی (ح ۷۹۴ ق) در توجه به حکمت الهی شیعی و آمیختگی آن با عرفان ابن عربی دانستهاند و او را از عوامل ظهور مکتب فلسفی اصفهان قلمداد کردهاند.[۸۶۰]
او حتی شرحی بر حکمت اشراق دارد که بدایه النهایه فی الحکمه الاشراق نام دارد.[۸۶۱]
این همه نشان از توجه و نگرش او نسبت به حکمت و علوم عقلی است.
علاّمۀ مجلسی، در عین حال که تصریح کرده مواردی از کتابهای احسایی در تألیف بحارالأنوار، حدیث نقل میکند؛ امّا در بخش توثیق مصادر بحارالأنوار، نوشته است:
کتاب «غوالی اللثالی» وإن کان مشهوراً و مؤلّفه فی الفضل معروفاً، لکنّه لم یمیّز القشر من اللباب وأدخل أخبار متعصبی المخالفین بین روایات الأصحاب، فلذا اقتصرنا منه علی نقل بعضها ومثله کتاب نثر اللثالی.[۸۶۲]
محقّق بحرانی، در مقام نقد مرفوعۀ زراره که ابن ابی جمهور روایت کرده، مینویسد:
انّا لم نقف علیها فی غیر کتاب عوالی اللثالی، مع ما هی علیه من الرفع والإرسال وما علیه الکتاب المذکور من نسبه صاحبه إلی التساهل فی نقل الأخبار والإهمال وخلط غثها بسمینها وصحیحها بسقیمها کما لا یخفی علی من وقف علی الکتاب المذکور.[۸۶۳]
شیخ انصاری نیز در فرائد الأصول، سخن شیخ یوسف بحرانی را نقل و تأیید کرده است.[۸۶۴] پس از شیخ انصاری، برخی دیگر از فقیهان و اصولیان نیز به نقد کتاب عوالی پرداختهاند.[۸۶۵]
شیخ حرّ عاملی، در نگارش وسائل الشیعه، از عوالی بهره نبرده که میتواند نشانۀ عدم اعتماد وی به این کتاب باشد. در هامش نسخۀ اصل خاتمۀ وسائل، به نقل از شیخ حرّ، به نام کتابهایی که مورد اعتماد وی نبوده و در نتیجه، مورد استفاده وی نبودهاند، اشاره شده که کتاب عوالی، المجلی والأحادیث الفقهیۀ ابن ابی جمهور نیز از جملۀ آنهاست.[۸۶۶] نویسندۀ روضات الجنّات نیز از منتقدان ابن ابی جمهور است.[۸۶۷]
برخی نیز به دفاع از ابن ابی جمهور و آثار او از جمله عوالی اللثّالی پرداختهاند که از آن میان، میتوان به سیّد نعمه الله جزائری در شرح خود بر عوالی، محدّث نوری در خاتمه مستدرک[۸۶۸] اشاره کرد. مرحوم آیه الله سیّد شهاب الدین مرعشی، با دستهبندی نقدهای مطرح دربارۀ کتاب و نویسندۀ آن، به اختصار به آنها پاسخ داده است.[۸۶۹]
مأخذ بسیاری از از روایاتی که در متون و محافل فقهی متأخّر متداول شده، کتاب عوالی است؛ مانند این روایت که: «الناس مسلّطون علی انفسهم».[۸۷۰]
بیشتر روایات کتاب، مرسل است، امّا ابن ابی جمهور، معتقد است که عدم ذکر راوی، در صورتی که دانسته شود که راوی تنها از ثقات نقل میکند، حدیث او را مسند میکند.[۸۷۱]
همچنان که از تخریجهای محقّق کتاب برمیآید، بسیاری از روایات در منابع حدیثی اهل سنّت، موجود است.
در بخشهای خاصّی از کتاب (مانند تمام جلد اوّل)، روایات، صرفاً از پیامبر اکرم نقل شده است. این امر، ممکن است نشانگر رویکرد خاصّ نویسنده در عرضۀ احادیث فقهی باشد که وی را به نقل روایات اهل سنّت نیز کشانده است.
ب. رویکرد اخبارگرایی

 

 

  1. سابقه

 

اگرچه این کوتاه مجال بحث از بحث اخباریگری و اخبارگرایی نیست ولی به صورت فشرده مطالبی را میآوریم.
اخباریان معتقدند اخبارگری اختراع آنها نیست بلکه سابقۀ آن به قرن چهارم و حتی غیبت صغری و گاهی اصحاب ائمه‰ میرسد. ملا امین استرآبادی (م ۱۰۳۶ق) علی بن ابراهیم قمی (م ۳۰۷ق)، محمد بن یعقوب کلینی (م ۳۲۹ ق)، علی بن الحسین و محمد بن علی فرزندان بابویه (م ۳۲۹ و ۳۸۱ ق) و ابن قولویه (م ۳۶۹ ق) و حتی شیخ طوسی (م ۴۶۰ ق) و دیگرانی را از زمرۀ قدمای اخباری قلمداد کرده است.[۸۷۲]
شیخ حر عاملی (م ۱۱۰۴ق) و دیگران نیز همین سخنان را گفتهاند.[۸۷۳]
معمولاً اصولیان این دیدگاه را انکار کردهاند و بین توجه به روایات و حتی تقّید به متن روایات در فتاوی و اخباریگریِّ مصطلحِ قرون یازدهم به بعد، تفاوت قائل شدهاند.[۸۷۴]
البته وجود عناوینی مثل حشویه و نظائر آن در کلمات شیخ مفید و دیگران حکایت از وجود جریانی اخباری مسلک ، در دورۀ ایشان دارد و عبد الجلیل قزوینی رازی در سدۀ ششم، اصطلاح اخباری را برای پیروان متون روایات و اخبار به کار برده است.[۸۷۵]
سید محمد باقر صدر معقتد است، بین اخباریگری به عنوان یک مسلک و شیوۀ فقهی ـ که استرآبادی تأسیس کرد ـ و اخباریگری به صورت یک مرحله از ادوار فقه فرق است و قبل از شیخ طوسی فقها به ذکر متن روایات اکتفا می‌کردند و از محدودۀ متن خارج نمیشدند و به احکام فروعاتِ خارج از روایات نمیپرداختند. اما شیخ در مبسوط با اعتراض به آنها خود بانی تعرض به فروع خارج از روایات و تطبیق بر قواعد کلی شد.[۸۷۶]
الشرایع از علی بن بابویه، مقنع و هدایۀ شیخ صدوق و مقنعۀ شیخ مفید و حتی نهایۀ شیخ طوسی شاید حکایت از همان دورۀ اخباری فقه باشد و ابن عقیل عمانی (م ۳۲۹ ق) در المتمسک بحبل آل الرسول[۸۷۷] و ابن جنید اسکافی (م ۳۸۱ق) در تهذیب الشیعه لاحکام الشریعه و شیخ مفید (م ۴۱۳ق) در التذکره باصول الفقه و سید مرتضی (م ۴۳۶ق) در الذریعه الی اصول الشریعه و دیگرانی که معاصر با قدمای اصحاب بودهاند (که ملا امین استرآبادی و دیگران آنها را اخباری معرفی کرده) معرّف و مظهر توجه به فروعات و اصول فقه هستند که با دیدگاه استرآبادی مطابق نیست.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

 

 

  1. اختلافات و اشتراکات اخباریان و اصولیان

 

عدۀ زیادی از علما به ویژه اخباریها فرقهای بین اخباری و اصولی را مطرح کردهاند. از جمله سیّد نعمت الله جزائری در منبع الحیاه و فتحعلی خان ـ سبط کریم خان زند ـ در کتاب الفوائد الشیرازیه[۸۷۸] و سلیمان بن عبدالله بحرانی در کتاب البلغه[۸۷۹] این فروق را بیان کردهاند. و دایره المعارف تشیع گفته: عدد فروق بین اخباریین و اصولیین از ۳۰ فرق میگذرد.[۸۸۰] عبدالله بن صالح سماهیجی بحرانی (م ۱۱۳۵ق) در کتاب منیه الممارسین مشخصهها را به ۴۰ فرق رسانیده است.[۸۸۱]
میرزا محمد اخباری (م ۱۲۳۳ق) در کتاب حرز الحواس عن وسوسه الخناس ۳۹ فرق را بیان کرده[۸۸۲] ولی در کتاب دیگرش الطهر الفاصل بین الحق و الباطل فروق را به ۵۹ فرق رسانیده است.[۸۸۳]
و سیّد محمد دسفوری در فاروق الحق ۸۶ فرق را بین آنان بیان میکند.[۸۸۴]
شیخ یوسف بحرانی (م ۱۱۸۶ق) خواسته اختلافات بین اخباریین و اصولیین را کم اهمیت و طبیعی و بیشتر آنها را لفظی قلمداد کند، لذا میگوید: بیشتر این فروقی که ذکر کردهاند بلکه تمام آنها وقتی تحقیق و تأمّل شود فرقی حساب نمیشود و نزاع لفظی است.[۸۸۵] و خود مجتهدین و یا اخباریین در آحاد مسائل با هم اختلاف نظر دارند، بلکه گاهی برخی از آنان دو نظر متفاوت دارند و رئیس اخباریین شیخ صدوق نظراتی دارد که مجتهدین و اخباریین با او موافقت نکردهاند.[۸۸۶]
برخی از مهمترین شاخصههای اخباریگری عبارت است از: حرمت اجتهاد، تقسیم خبر و حدیث به صحیح و ضعیف، انحصار ادله در کتاب و سنت، حجت بودن علم و عدم حجیت ظن، غلط بودن تقسیم مردم به مجتهد و مقلد، عدم حجیت ظواهر قرآن، قطعی الصدور بودن همۀ روایات کتب اربعه، عدم حجیت مستقلات عقلیه، عدم اجرای برائت اصلیه در تعارض اخبار، بطلان قیاس منصوص العله و تنقیح مناط و…[۸۸۷] .

 

 

  1. اخباریگری در بحرین

 

بررسی اینکه آیا محدثان متقدم بحرین با افکار اخباریگری چه نسبتی داشتهاند نیاز به جستجو و فحص زیادی دارد. لازم است همه یا بیشتر آثار و تألیفات آنها مورد دقت قرار گیرد تا از آنجا که این کار در حجم و فرصت چنین نوشتاری نیست آن را به عهدۀ فرصتی دیگر میگذاریم.
اما کوتاه سخن اینکه یکی از مهمترین شخصیتهای متقدم بحرینی که فعالیتهای زیادی داشته و هم فقیه و محدث بوده و هم کلامی صوفی مشرب، ابن ابی جمهور احسایی است.
برجستهترین محدثی که شائبه پیشینۀ اخباریگری نسبت به او مطرح شده است، احسایی است.
برخی معتقدند ابن ابی جمهور احسایی، از جمله کسانی بوده که راه را بر اخباریان هموار کرده، او در رسالهای با عنوان العمل باخبار اصحابنا به اقامه ادلهای در این زمینه پرداخته و اثبات کرده، عمل کردن به مطلق اخباری که در کتب ما وارد شده، لازم است.[۸۸۸]
نقد و بررسی
به نظر میرسد این نسبتی که به ابن ابی جمهور داده شده است، احتیاج به بررسی و تحقیق دارد. زیرا در مقابل برخی مانند میرزا عبدالله اصفهانی و سید نعمت الله جزائری[۸۸۹] نسبت تصوّف به او دادهاند و اصفهانی اضافه میکند: تندروی او در تصوف سبب شد که حق وی از بین برود.[۸۹۰] کتابهایی که ابن ابی جمهور با رویکرد صوفیانه و عرفانی مانند المجلی لمرآه المنجی و شرح زاد المسافرین نوشته است نشان از گرایش شدید عرفانی و کلامی اوست..[۸۹۱] برخی دیگر مانند قاضی نورالله شوشتری و محدث بحرانی و نوری میگوید: او از مجتهدین امامیه است.[۸۹۲]
در بحث مربوط به رویکرد عقلگرایی و صوفیانه مختصری از افکار احسایی را ذکر کردیم که با آموزههای اخباری‌گری به کلی ناسازگار است و گفتیم که او سعی در تلفیق تفکرات عرفانی و روایی داشته است که مشخص است این شیوه از اخباریها بیگانه است.
مرحوم آیت الله مرعشی نجفی میگوید: اینکه نسبت اخباری به او دادهاند خلاف آن چیزی است که از کلماتش در برخی کتب او بر میآید. کسی که به آثار او مراجعه کند، این مطلب برای او روشن میشود، که او مذاقی متوسط بین اصولیه و اخباریه داشته است.[۸۹۳]
همچنین آنچه به ابن ابی جمهور نسبت داده شده که رسالهای در پذیرش تمام اخبار دارد و مشرب اخباریه را در آن طی کرده صحیح به نظر نمیرسد. زیرا برای او کتاب دیگری با عنوان کاشفه الحال عن احوال الاستدلال ذکر کردهاند[۸۹۴] که با مسلک اخباریگری اصلاً سازگار نیست. گذشته بر آن جمعی از محققین مانند میرزا حسین نوری و آقا بزرگ تهرانی این دو کتاب را یکی میدانند و مطالبی که در کتاب کاشفه الحال است تأیید میکنند.[۸۹۵] با مراجعه به کتاب کاشفه الحال که با نسخههای خطی متعدّد مقابله شده[۸۹۶] و به چاپ رسیده میتوان به حقیقت رسید. وی این کتاب را به درخواست بعضی از سادات نوشته که از او خواسته بود کتابی در بیان چگونگی استدلال بر احکام شرعیه و اخذ آنها از ادلۀ اصولیه و امارات شرعیه و مقدمات استدلال بنویسد.
وی در این کتاب در رابطه با علم اصول میگوید: علمی است که مدار شریعت و اساس فقه از آن استفاده میشود، و ممکن نیست فرعی را بدون آن شناخت. سپس کتبی را در علم اصول مانند مبادی الاصول، تهذیب الاصول و منتهی الاصول علامه معرفی میکند که طلاّب آنها را بخوانند.[۸۹۷] این دیدگاه ابن ابی جمهور برخلاف دیدگاه استرآبادی است که میگوید: علم اصول از اصول اهل سنت گرفته شده است.[۸۹۸]
ابن ابی جمهور در رابطه با علم رجال و تقسیم اخبار میگوید: هر چند ما در اخبار متواتر احتیاج به علم رجال نداریم ولی در اخبار آحاد ناچاریم نسبت به حالات راوی شناخت پیدا کنیم؛ زیرا فقها که احادیث را به چهار قسم، صحیح، موثق، حسن و ضعیف تقسیم کردهاند و به سه قسم آن عمل نمودهاند مبتنی بر شناخت حالات رُوات است.[۸۹۹]
ولی اخباریان معتقدند ما احتیاج به علم رجال نداریم و ذکر اسناد از باب تبرّک و تیمم است، و تقسیم اخبار از کتب عامّه گرفته شده است.[۹۰۰]
همچنین ابن ابی جمهور معتقد است که خبر واحد بدون قرینه را حجت است،[۹۰۱] ولی استرآبادی آن را حجت نمیداند.[۹۰۲]
ابن ابی جمهور قائل است که ما در تمام احکام قطع به حکم شرعی نداریم.[۹۰۳] اما استرآبادی معتقد است در تمام احکام علم و قطع به حکم شرعی داریم.[۹۰۴]
ابن ابی جمهور میگوید: هیچ شکّی در تحقّق و ثبوت اجماع وجود ندارد و بیشتر امت اسلامی بر وجود اجماع و حجیت آن اتفاق نظر دارند.[۹۰۵] اما استرآبادی اجماع را از مخترعات اهل سنت میداند.[۹۰۶]

دیدگاهتان را بنویسید